«دیوید ایمز» (تام کروز) دنیا را در دستانش دارد. او هر چه بخواهد دارد: مالکیت یک موسسه انتشاراتی، ثروت فراوان، زیبایی، یک خانه خارق العاده در منهتن و یک دوست دختر جذاب به نام «جولی» (کامرون دیاز). یک روز او دختری به اسم «سوفیا» (پنلوپ کروز) را می بیند و ناگهان کشف می کند عشق چیست. بدبختانه رابطه رو به رشد دیوید با سوفیا، حسادت جولی را برمی انگیزد…
«دیوید ایمز» (تام کروز) دنیا را در دستانش دارد. او هر چه بخواهد دارد: مالکیت یک موسسه انتشاراتی، ثروت فراوان، زیبایی، یک خانه خارق العاده در منهتن و یک دوست دختر جذاب به نام «جولی» (کامرون دیاز). یک روز او دختری به اسم «سوفیا» (پنلوپ کروز) را می بیند و ناگهان کشف می کند عشق چیست. بدبختانه رابطه رو به رشد دیوید با سوفیا، حسادت جولی را برمی انگیزد…
بعد از این همه سال هنوز هم این فیلم را دوست دارم. اینبار نسخهای با پایانِ جایگزین دیدم که زیاد خوشم نیامد؛ آن پایان چندان روان نبود. اما وقتی بعداً پایان اصلی را تماشا کردم، واقعاً عالی بود و بازی تمام عوامل فوقالعاده است. فیلم بهخوبی مضمونِ شیرینی و تلخی را دنبال میکند. امتیاز: 4.5 از 5.
من طرفدار تام کروز نیستم، اما فکر میکنم این...
بعد از این همه سال هنوز هم این فیلم را دوست دارم. اینبار نسخهای با پایانِ جایگزین دیدم که زیاد خوشم نیامد؛ آن پایان چندان روان نبود. اما وقتی بعداً پایان اصلی را تماشا کردم، واقعاً عالی بود و بازی تمام عوامل فوقالعاده است. فیلم بهخوبی مضمونِ شیرینی و تلخی را دنبال میکند. امتیاز: 4.5 از 5.
من طرفدار تام کروز نیستم، اما فکر میکنم این فیلم شاید بهترین نمونهٔ او باشد که فراتر از ظاهر و ژستهایش عمل میکند. او اینجا واقعاً بازی میکند؛ نقش ناشر خودپرست «ایمز» را دارد که زندگی خوشگذرانِ ثروتمندان را میگذراند: آپارتمان زیبا، ماشین کلاسیک و رابطهای آسان با «جولی» (کامرون دیاز) روزهای لوکسش را پر کردهاند. سپس دنیا بهطور واقعی روی سرش خراب میشود و او ناچار میشود در زندان برای روانشناس «مککیب» (با نقشآفرینی محدودِ کرت راسل) توضیح دهد چه اتفاقی افتاده. این داستان حسادت است که به خودکشی و بدشکل شدن و در نهایت محکومیتِ آشکاری از زندگی سطحی و خودخواهانهٔ او میانجامد. سقوط او وقتی آغاز میشود که «جولی» — که به نظر در رابطهشان جدیتر است — از معاشقههای او با «سوفیا» (پنلوپه کروز)، که تا پیش از آن با بهترین دوستش «شلبی» (جیسون لی) رابطه داشت، دچار حسادت میشود و او را به مهمانی میآورد. سپس کشش جنسی شکل میگیرد، اما خیلی زود عنصر سمی به زندگی تقریباً همه وارد میشود. طرز فکر «هم همه چیز را میخواهم و هم استفادهاش را» او بهسرعت به مجموعهای از رویدادها منجر میشود که نهتنها او را به وضعیت فعلیاش رسانده، بلکه باعث میشود بین رویا و واقعیت نوسان کند — او دیگر مطمئن نیست چه چیزی حقیقت دارد. خودِ داستان چندان نوآورانه نیست، اما اجرای کروز در نقش شخصیتی نسبتاً ناپسند تاثیرگذار است؛ او ویژگیهایی به «ایمز» میبخشد که باعث میشود احساس کنی زندان تا حدی سزاوارِ اوست. متأسفانه شخصیت «سوفیا» (پنلوپه کروز) کمی کمتوسعهیافته بهنظر میرسد، اما باید از دیاز تمجید کرد که نقش معشوقهٔ رهاشده و عاشقپیشگی را با قانعکنندگی اجرا میکند. فیلم برای رسیدن به اوج زمان زیادی صرف میکند و دیالوگها هم زیاد هستند، اما یک ساعت پایانی تصویری جذاب از خودویرانگری مردی ارائه میدهد که آمادگی لازم برای مواجهه با چیزی فراتر از زندگیِ مرفه و ظاهرش را ندارد. هرچند واقعاً ترحم نکردم، اما تقریباً در پایان دلم برایش سوخت.
باورم نمیشود قبلاً این فیلم را ندیده بودم! واقعاً فوقالعاده بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران