فیلم مورد علاقهی همیشگی من! مثل گوردی، من هم پسر خجالتی و حساسی بودم و هستم، نویسندهام و خیلیها گفتهاند در این کار استعداد دارم. دوستانی شبیهِ کریس، سختروی بیرونی و مهربان درونی، و آدمهایی مثل ورن، تِدی و دِنی را نیز دیدهام. موسیقی، بازیها و روایتِ رشدِ شخصیتها بسیار زیبا و صادقانهاند و حتی امروز هم به همان اندازهی دههٔ پنجاه و هشتاد مرتبطاند.
این...
فیلم مورد علاقهی همیشگی من! مثل گوردی، من هم پسر خجالتی و حساسی بودم و هستم، نویسندهام و خیلیها گفتهاند در این کار استعداد دارم. دوستانی شبیهِ کریس، سختروی بیرونی و مهربان درونی، و آدمهایی مثل ورن، تِدی و دِنی را نیز دیدهام. موسیقی، بازیها و روایتِ رشدِ شخصیتها بسیار زیبا و صادقانهاند و حتی امروز هم به همان اندازهی دههٔ پنجاه و هشتاد مرتبطاند.
این فیلمِ دههٔ هشتادی دربارهٔ بچههاست، اما برخلاف برخی آثار کودکانه نیست — برای کودکان کوچک مناسب نیست و سویههایی دارد که ممکن است آنها را متأثر کند. این یک روایت «بالغ شدنِ» تلخ و پرهزینه است که در آن تجربهی گذار از کودکی به نوجوانی با همهٔ سختیها و دردهایش به تصویر کشیده میشود. من به این فیلم نمرهٔ ۸٫۲ از ۱۰ میدهم.
موضوع اصلی فیلم، ارزش دوستی و رفاقت است. بر اساس داستان کوتاهی از استیون کینگ، قصه ساده ولی تأثیرگذار است: چهار دوست جوان برای پیدا کردن جسد پسری گمشده، راهی سفری طولانی پیاده میشوند؛ سفری که آنها را از موانع و مشکلاتی عبور میدهد و پایبندی و اتحاد گروه را میآزماید. خودِ جسد چندان اهمیتی برای داستان ندارد؛ آنچه اهمیت دارد، خودِ مسیرِ این چهار پسر و نحوهٔ کنار آمدنشان با دشواریها، فراموش کردن تفاوتها و مواجهه با چیزهایی است که ممکن است آنها را از هم جدا کند. هر کدام داستان غمانگیز خود را دارند: خانههای از هم پاشیده، خانوادههایی با ساختار ضعیف، خشونت خانگی، از دست دادنهای دردناک (پدر، برادر بزرگتر و…). فیلم با دیالوگهای الهامبخش و موقعیتهایی کاملاً باورپذیر و پرداخته، این مسائل را به خوبی نشان میدهد.
راب راینر کارگردان توانمندی است که دقیقاً میداند چه میخواهد. انتخاب لوکیشنها، طراحی صحنه و بازتولید فضای دههٔ پنجاه میلادی از جمله نکات درخشان اوست؛ او تماشاگر را بهخوبی به گذشته منتقل میکند و فضاهایی باورپذیر و دلنشین خلق میکند. گزینش بازیگران چهار نقش اصلی نیز دقیق و موفق است: کوری فلدمن، جِری اوکانل، ریور فینیکس و ویل ویاتون از نظر سن و هیکل مناسباند و همچنین خیلی بااستعدادند؛ بدون تلاش این چهار جوان، فیلم این همه تأثیر را نداشت. از نظر فنی هم فیلم با فیلمبرداری خوب، صحنهآرایی، طراحی لباس و وسایل، انتخاب خودروهای دوره و موسیقی متنِ عالی که شامل ملودیهای شاخص آن زمان است، برجسته میشود.
بازیگران نوجوان شاید از نظر تکنیکی بهتنهایی شگفتانگیز نباشند، اما جذاباند و دوستیِ باورپذیرشان فیلم را تماشاگرپسند میکند. حضور چهرههای شناختهشدهتری مثل کیفر سادرلند و جان کاساوت (در نقش روایتکنندهٔ سالخوردهتر) هم به فیلم وزن میدهد. استفاده از آهنگ بن ای. کینگ «Stand by Me» در پایان فیلم، پایانبندی مناسبی به اثر میبخشد و حسِ جمعی و نوستالژیک داستان را تقویت میکند.
در پایان فیلم جملهای هست که میپرسد آیا در طول زندگی دوستانی بهتر از آنهایی که در دوازدهسالگی داشتیم پیدا خواهیم کرد؟ فارغ از همسران، احتمالاً پاسخ منفی است؛ این فیلم نمونهای است از اینکه چگونه دوستی و وفاداری در همان سنین جوانی عمیق و تعیینکننده میشوند. داستان در شهری کوچک در اورگن میگذرد و رقابتِ گروهِ «ایس» با رهبری کیفر سادرلند هم فضای تهدیدآمیزِ بیرونی را نشان میدهد. فیلم پر از لحظات طنزآمیز و گاهی آزاردهنده (مثل صحنههای مربوط به زالو، پایکِیک آلبالو و شربت روغن کرچک) و گفتوگوهایی تیز و دقیق است که به هر شخصیت لحظهای برای درخشش میدهد؛ در مجموع ویل ویاتون در میان این چهار شخصیت بیشترین تأثیر را دارد. این اثر شاید در معنای سنتیِ «درامِ بزرگشدن» قرار نگیرد، اما مثل مگسی سیار، ناظرِ رفتار این چهار پسر در چند روز کلیدی است و به نحوی صادقانه نشان میدهد که دوستی و وفاداری در این سنین چقدر مهم و عمیقاند. حتی نزدیک به چهل سال پس از ساخت، همچنان داستانی تأثیرگذار دربارهٔ شدت و نیاز به همراهی است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران