نامزد دریافت ۳ جایزهٔ اسکار؛ ۶۱ جایزه و مجموعاً ۱۹۷ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان2524
فیلم درهٔ سن فرناندو در سال ۱۹۷۳ رخ میدهد؛ پل توماس اندرسون بهواسطهٔ فیلم جدیدش «لیکوریس پیتزا» تصویری محبتآمیز و پر از نوستالژی از آن دوره ساخته است. داستان حولِ نوجوانی بهنام گری (کوپر هافمن) میچرخد که در جلسات عکسبرداری مدرسه از دستیار عکاسی مسنتری بهنام آلانا (آلانا هیم) دلباخته میشود. با وجود اختلاف سنی، آن دو دوست میشوند و گری با تکیه بر زیرکی...
فیلم درهٔ سن فرناندو در سال ۱۹۷۳ رخ میدهد؛ پل توماس اندرسون بهواسطهٔ فیلم جدیدش «لیکوریس پیتزا» تصویری محبتآمیز و پر از نوستالژی از آن دوره ساخته است. داستان حولِ نوجوانی بهنام گری (کوپر هافمن) میچرخد که در جلسات عکسبرداری مدرسه از دستیار عکاسی مسنتری بهنام آلانا (آلانا هیم) دلباخته میشود. با وجود اختلاف سنی، آن دو دوست میشوند و گری با تکیه بر زیرکی و تلاشهایش که او را در حاشیههای هالیوود جا انداخته و با کمک ایجنتش مرتباً در آزمونها و رویدادها حاضر میشود، سعی دارد دلِ او را بهدست آورد.
وقتی گری موفق میشود آلانا را در یک سفر تبلیغاتی به نیویورک بهعنوان همراه همراه خود ببرد، واقعیت وارد معادله میشود: آلانا نظر یک بازیگر مسنتر را به خود جلب میکند و با او وارد رابطه میشود؛ گری تلاشهای تجاریاش را شدت میبخشد، کسبوکاری برای فروش تختهای آبگِرد راه میاندازد و حتی ایجنتش را قانع میکند که آلانا را هم نمایندگی کند.
آنچه در ادامه میآید داستانی نسبتاً کشدار است که آنها را به محافل هالیوود میبرد و با چالشهای مربوط به زمانه، احساسات سردرگم و اهداف متناقض روبهرو میسازد. هرچند فیلم لحظات عالی و اجراهای بسیار خوبی—بهخصوص از آلانا هیم و بردلی کوپر—دارد، مدتزمان دو ساعت و چهلوپنج دقیقهای آن بهنظر بیشازحد طولانی و خودخواهانه میآید؛ فیلم میتوانست تقریباً چهلوپنج دقیقه کوتاهتر باشد بدون اینکه چیز زیادی از دست برود، چرا که صحنههای زیادی طولانیاند یا به شکلی معنادار در پیشبرد داستان یا شخصیتها نقشی ندارند.
در جنبهای دیگر، فیلم تا حدی شبیه رؤیای پسربچهای نوجوان است: زنی جذابتر و بزرگتر و تکرار راههایی که او برای جلب توجه او بهکار میبَرد—که بعضی مواقع باورپذیری را به چالش میکِشند. آنچه فیلم را موفق میکند نگاه نوستالژیک و محبتآمیز به آن دوره و اجراهای دلنشین بازیگران است. همانطور که در «بوگی نایتس» هم دیدیم، اندرسون از برچسب زدن به شخصیتهای شکسته یا ناکارآمد نمیترسد و آنها را همدلساز و قابللمس میکند.
انتظار میرود فیلم در میان رأیدهندگان جوایز موفق باشد و دیدن مسیر بعدی بازیگران هم جالب خواهد بود.
امتیاز: ۴ از ۵
من نمیتوانم بگویم «لیکوریس پیتزا» را بهاندازهٔ دیگران دوست داشتم، اما این فیلم از پل توماس اندرسون فیلمِ خوب و دیدنیای است. آلانا هیم و کوپر هافمن در نقشهای اصلی سرگرمکنندهاند و مخصوصاً هیم برجسته است—هرچند فرزند فیلیپ سیمور هافمن در طول فیلم پیشرفت قابلتوجهی نشان میدهد. حضور چهرههای شناختهشده در نقشهای کوتاه بامزه است؛ بخشهای موردعلاقهام در این فیلم مربوط به یکی از این بازیگران است (بسیار خندهدار). بعضی بخشها هم نامتناسباند، برای مثال قسمتهای عجیب مربوط به همسران ژاپنی.
صداپیشگی گفتگوها گاهی مغرورانه بهنظر میرسد، خصوصاً در ابتدای فیلم که با شخصیتها آشنا میشویم—اما وقتی همهچیز شکل میگیرد، اوضاع مرتب میشود. فیلم در انتها کمی بیهدف میشود؛ ریتم کلی مناسب است اما طول فیلم محسوس است—من هر ثانیه از حدود ۱۳۰ دقیقهٔ آن را حس کردم. در کل پیشنهادش میکنم؛ طرفداران جدی سینما احتمالاً از آن لذت میبرند.
حسی رها و بیقید در سراسر «لیکوریس پیتزا» جریان دارد. احساس تابستان میدهد؛ انگار جز زمان و دوستان برای گذراندن آن هیچ نیست. با روایتی شُل و مدتزمانی طولانی، فیلم لحظاتی از جادوی ناب دارد. تصویری کامل از تلف کردن روزهای تابستانی تنآسا، مهآلود و بیانتها با بهترین دوستان و ایدههای دیوانهای که کنار هم میپردازید ارائه میدهد. دیدنِ فیلم روی فیلم ۷۰ میلیمتری هم به این اتمسفر رؤیایی عمق میبخشد.
این فیلم واقعاً اثر عجیبی و رنگارنگ است. از ابتدا تا انتها وارد مسیرِ آلانا میشویم و با مجموعهای از موقعیتها و تحولات عجیب روبهرو میشویم. پیشزمینهٔ تاریخی شخصیتهای اصلی زیاد توضیح داده نمیشود؛ فیلم بیشتر داستانی پیدرپی و گامبهگام از عشق و فراز و فرودهایش است. من از لحظات طنز کوچک آن لذت بردم و گهگاه مجبور شدم بخندم. حالوهوای دههٔ هفتاد را خیلی خوب میگیرد و شخصاً از تکتک لحظاتش لذت بردم. البته برخی گروهها به آن واکنش نشان دادند، اما در فیلم چیزی نیست که باعث توهین شود. از فیلم لذت ببرید.
پل توماس اندرسون در «لیکوریس پیتزا» چکیدهٔ ماهرانهای از مفهوم «شدن» ارائه میدهد: او زمینِ پیچیده و نامطمئنِ人成 شدن را به روایتی درخشان و آکنده از همدلی تبدیل میکند. فیلم که در درهٔ سن فرناندو دههٔ ۱۹۷۰ میگذرد، آلانا و گری را دنبال میکند—دو نفری که در آن فاصلهٔ مخاطرهآمیز میان نوجوانی و بزرگسالی واقعی حرکت میکنند. رابطهٔ آنها رمانسی سنتی نیست، بلکه رقصی پیچیده از آرزو، سردرگمی و پیوندهای محتاطانه است.
زبان سینمایی متمایز اندرسون کاملاً با این روایت سازگار است. ساختار اپیزودیکِ فیلم مسیر غیرخطی کشفِ فردی را منعکس میکند؛ صحنهها مانند خودِ حافظه سر میخورند و بهیکدیگر پیوند میخورند—تأثیرگذار، غیرقابلپیشبینی و آکنده از طنز و اندوه. آلانا هیم و کوپر هافمن در نقشهای نخستین خود شگفتانگیزند؛ اجراهایشان فراتر از انتظارهای معمول یک تجربهٔ اول است و درکی خام و شهودی از شخصیتها نشان میدهد که بسیاری از حرفهایها هرگز به آن نمیرسند. هیم بهویژه منظرهٔ احساسی پیچیدهای به آلانا میآورد—آسیبپذیر و در عین حال سمج، سرگردان ولی مصمم. هافمن ترکیبی دقیق از خودنمایی نوجوانانه و آسیبپذیری حقیقی را ارائه میدهد. آنها کمتر نقش بازی میکنند و بیشتر جلوههای نیمهتمام و خامِ ظرفیت انسانی را آشکار میسازند؛ اجراهایشان کمتر شبیه بازیگری و بیشتر شبیه شاهدِ زندگیاند.
پسزمینهٔ دههٔ هفتاد صرفاً نوستالژی نیست؛ نمادی است از گذار فرهنگی—لحظهای که روایتهای سنتی در حال فروپاشی و امکانات تازهای در حال پدیدار شدناند. موسیقی متن و انعکاس آن در فضا نیز بسیار مؤثر است. در نهایت «لیکوریس پیتزا» میگوید شدن یک فرایند است، نه یک مقصد. و چه کسی بهتر از پل توماس اندرسون—نقشهنگار همدلِ پیچیدگیهای انسانی در سینما—میتواند این داستان را بازگو کند؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران