سفری علمی به قطب جنوب به وسیله گروهی که سگی را تعقیب می کنند به هم می ریزد وهلیکوپتر آنها سقوط می کند.در طول شب سگی به سگهای دیگر در قفس حمله می کند.گروه به زودی متوجه می شود که موجودی بیگانه که توانایی تسخیر بدن آنها را دارد در آنجا وجود دارد و .
سفری علمی به قطب جنوب به وسیله گروهی که سگی را تعقیب می کنند به هم می ریزد وهلیکوپتر آنها سقوط می کند.در طول شب سگی به سگهای دیگر در قفس حمله می کند.گروه به زودی متوجه می شود که موجودی بیگانه که توانایی تسخیر بدن آنها را دارد در آنجا وجود دارد و .
سبک روایت را از اصل فیلم برعکس میکند و نتیجهای درخشان بهبار میآورد.
جان کارپنتر نشان میدهد که چقدر نسخهی 1951 را دوست دارد و با نهایت احترام به آن نگاه میکند؛ تفاوت اصلی این است که کارپنتر تصمیم گرفته به هستهی پارانوئیدیِ داستان کوتاه جان دبلیو. کمپبل جونیور پایبند بماند.
راز موفقیت این نسخه تنش طاقتفرسایی است که با مظنون شدن مردان به یکدیگر شکل میگیرد؛...
سبک روایت را از اصل فیلم برعکس میکند و نتیجهای درخشان بهبار میآورد.
جان کارپنتر نشان میدهد که چقدر نسخهی 1951 را دوست دارد و با نهایت احترام به آن نگاه میکند؛ تفاوت اصلی این است که کارپنتر تصمیم گرفته به هستهی پارانوئیدیِ داستان کوتاه جان دبلیو. کمپبل جونیور پایبند بماند.
راز موفقیت این نسخه تنش طاقتفرسایی است که با مظنون شدن مردان به یکدیگر شکل میگیرد؛ اضطرابِ منتظرِ درگیر شدن توسط موجود، کنترلی ترسناک بر فضا پیدا میکند. کارپنتر سپس با مهارت هم شوکها و هم رمزوراز لازم را عرضه میکند تا فیلم مسیر درستی را طی کند.
چه در صحنهای هراسآور و چه در نماهایی از نوع «در سایه چیست؟»، فیلم ترکیبی کامل از وحشت و علمیتخیلی است. دیالوگها متناسب و باورپذیر برای گروهی از مردانی است که زیر این فشار تلاش میکنند عاقبتِ کار را حفظ کنند و موسیقی اینیو موریکونه نبضی وهمآلود است که احساس سرنوشت و پارانویا را در سراسر فیلم تشدید میکند.
بازیگران فوقالعادهاند، مجموعهای منسجم به رهبری مورد علاقهی کارپنتر، کرت راسل، و جلوههای بهکار رفته در خدمت شخصیتها تأثیرِ لازم را دارند. اما مهمتر از همه، پایانبندی است که تاج کار محسوب میشود؛ پایانی که دل به مُدهای متعارف نمیدهد و کاملاً با آنچه پیش از آن رخ داده همخوانی دارد. واقعاً باید دید چه خواهد شد. 10/10
فیلم خوب و خلاقانهای بود، اما بعضی بخشها هنوز نسبتاً کسلکننده بودند — آیا فقط من اینطور فکر میکنم؟
در ایستگاهی دورافتاده در قطب جنوب؛ The Thing
ساختهشده در 1982 و به کارگردانی جان کارپنتر، «The Thing» با بازی کرت راسل در نقش خلبان هلیکوپترِ تیم یازدهنفرهی یک ایستگاه تحقیقاتی در قطب جنوب آغاز میشود که با موجودی هولناک و تغییرشکلدهنده روبهرو میشوند که ظاهر قربانیانش را بهطور کامل تقلید میکند.
این عملاً دنبالهای بر فیلم 1956 است و حتی از آن کلاسیکِ علمیتخیلی/وحشت هم تصاویر کوتاهی دارد. موجودی غیرمعمول و عجیب به فضا و حالوهوای محصور و دیگرجهانیِ قطب جنوب رمز و راز میافزاید.
در فیلم زن وجود ندارد و بنابراین پیچیدگیهای عاشقانهای هم مطرح نیست. شخصیتها پیرنگ چندانی ندارند و داستان بیشتر روی «چیز» و تلاش خدمه برای ردیابی و نابودی آن تمرکز میکند، اگر بتوانند. ماهیت این موجودِ هولناک، نحوهی عملکردش و اینکه چگونه ممکن است کشته شود یا نشود، سوالات زیادی برجای میگذارد. پایانبندی تأثیرگذار است.
«The Thing» شاید به عظمت ادعاهای بیپروا بعضی هواداران نباشد، اما علمیتخیلی/وحشتِ محکمی است با صحنههای واقعاً هراسآور؛ هرچند تنها یکی واقعاً مرا ترساند (صحنهٔ خون) و صحنهای دیگر مرا به خنده انداخت (پارگیِ تنه). مدت زمان فیلم ۱ ساعت و ۴۸ دقیقه است و در آلاسکا و بریتیشکلمبیا فیلمبرداری شد. نویسنده: بیل لَنکَستر. بازیگرانِ دیگر: کیت دیوید (چایلدز)، ویلفورد برایملی (بلِیر)، تی. کِی. کارتر (ناولز)، ریچارد ماسور (کلارک)، توماس جی. وایتس (ویندوز)، دونالد ماسفات (گَری) و غیره. نمره: B
سال 1982 سال خوبی برای فیلمهای بیگانه بود. مردم واقعاً آمادهاش نبودند، اما سالِ فیلمها بود. علاوه بر اکران گرم و دوستداشتنی اِی.تی. (E.T.) در کن که بعدها پرفروشترین فیلم جهان شد، «مقابله نزدیک از نوع سوم»، «پیشتازان فضا 2: خشم خَان» و آثار دیگر هم حضور داشتند. و البته اکرانِ برداشت هولناک، هیجانانگیز و پُرتنش جان کارپنتر از نوولای جان دبلیو. کمپبل جونیور، «Who Goes There?» با عنوان «The Thing» نیز رخ داد — احتمالاً بهخاطر اقتباس دیگرِ داستان کمپبل، «The Thing from Another World» (1951). اما نهتنها «The Thing» در گیشه موفق نبود، بلکه بهخاطر محتوای خامِ خود (سطحی از خونریزی و کالبدشکافیِ موجود روی صحنه) شدیداً مورد انتقاد قرار گرفت. تقریباً چهار دهه بعد، فیلم یکی از بزرگترین بازنگریهای تاریخی در سینما را تجربه کرد و تبدیل شد به نمادی برای زیرژانر «هیولای وحشت» و توقفی اجباری برای فیلمدوستان در سراسر جهان.
یک چیز قطعی است: امروزه چه دوست داشته باشیدش و چه متنفر باشید، «The Thing» هنوز موضوع بحث است. از منظر این منتقد، من با ارزیابیهای اخیر موافقم. «The Thing» نمونهای از ساخت تنش از طریق دیالوگ است و همزمان یک فیلم هیولاییِ بصری و برانگیزانندهی هراس است. در ردهی فیلمهای علمیتخیلیِ بیگانه، در کنار «مقابله نزدیک از نوع سوم» (1977)، «بیگانه» (1979) و «شکارچی» (1987) برای کسب جایگاه برتر رقابت میکند.
خلاصهی داستان این است که گروهی از دانشمندان نروژی در قطب جنوب با یک سفینهٔ فضایی به قدمت ۱۰۰٬۰۰۰ سال که زیر برف دفن شده مواجه میشوند. آنها موجود منجمدی را کنار آن پیدا میکنند و آن را ذوب میکنند. تیم نروژی تقریباً بهطور کامل توسط این هیولا ذبح میشود؛ موجودی که قادر است به اشکال زندگان دیگر تبدیل شود. سگی که در واقع همان موجود است گریخته و تا پایگاه آمریکایی تعقیب میشود؛ آنجا ناخواسته پذیرفته میشود تا زمانی که آمریکاییها به اردوگاه نروژی سرکشی میکنند. آنها از قدرتهای «چیز» باخبر میشوند و از همانجا فیلم وارد فضایی معماییِ «به کی اعتماد کنم؟» میشود. ریتم هرگز کند نمیشود چون تماشاگر همیشه در لبهی صندلیاش است.
قهرمان فیلم، آر. جی. مکردی، با بازی درخشان کرت راسل بهیادماندنی شده، در سومین همکاریاش با جان کارپنتر. این همکاری از فیلم تلویزیونی «الویس» (1979) آغاز شد و با «فرار از نیویورک» (1981)، «The Thing» (1982)، «مشکل بزرگ در چین کوچک» (1986) و «فرار از لس آنجلس» (1996) ادامه یافت. مانند همیشه، شیمی میان بازیگر و کارگردان در رسیدن به نتیجهای خوب اهمیت دارد. راسل در اینجا با تُن صدای قدرتمند و حضور جسمانی مشخصش نقش خلبانی را ارائه میدهد که باید در مقابل تهدیدی ناشناخته رهبری همکارانش را برعهده گیرد. از بازیگران مکمل، نامهایی مثل کیت دیوید، ویلفورد برایملی و دونالد ماسفات قابلتوجهاند.
جان کارپنتر تقریباً همیشه در ژانر وحشت موفق عمل کرده؛ با آثارِ همچون «مه» (1980) و «هالووین» (1978) و غیره. «The Thing» شاید در 1982 نظر منتقدان را جلب نکرد، اما در درازمدت سبک کارگردانی او را تعریف کرد و به یکی از آثار بزرگ دوران کاریاش بدل شد که او را بهعنوان یکی از صاحبنظران ژانر تثبیت کرد.
موسیقی متن هم زیباست و این بیدلیل نیست. خود کارپنتر و همکار دیرینهاش آلن هوارث برخی قطعات را با هم ساختند. اینکه کارگردان خودش موسیقیها را میسازد، ترکیبی فوقالعاده بین صحنه و موسیقی ایجاد میکند. علاوه بر آن، برای بخشهایی از موسیقی، کارپنتر از ساختههای اسطورهٔ موسیقی سینمایی، اینیو موریکونه، استفاده کرده است. آهنگساز افسانهایِ ایتالیایی که موسیقی نمادینِ «خوب، بد، زشت» را ساخته و برای فیلمهایی چون «محرمانه بیرحمانه» و «مرگ سواری میکند» هم شناخته میشود، برای «The Thing» حس الکترونیک و اروپاییای آورد تا با سبک موسیقی خودِ کارپنتر تلفیق شود. تم اصلی فیلم معنای عمیقی دارد و فرایند جذب توسط «چیز» را نمایندگی میکند؛ ساز اصلی آن… یک ارگ است.
افکتهای بصری جلوتر از زمان خود بودند؛ چنان جلوتر که منتقدان و تماشاگران عادی آنها را «بیشازحد خونین» یا «بیشازحد زننده» انتقاد کردند. راههای مختلفی برای ایجاد ترس هست: یکی ترساندن درست و حسابی با پریدن ناگهانی یا موقعیتهای متشنج و ناخوشایند است، و دیگری تهوعآور کردن مخاطب. «The Thing» هر دو را انجام میدهد؛ اگرچه در روش اول بسیار خوب عمل میکند، اما از روش دوم هم لذت میبرد و از آن برای خلق صحنهها و وضعیتهای هولناکِ قیاسی استفاده میکند — مثلاً کالبدشکافی موجود در آغاز یا جذب چند سگ آلاسکایی توسط «چیز».
خب، نکته دربارهی «The Thing» این است که یکی از فیلمهای هیولایی اوایل دههی ۸۰ است که استانداردِ بسیاری از آثار بعدی را بالا برد. با وجود استقبال ضعیف اولیه، بعدها ارزشش شناخته شد. ویژگیهای برجستهای مانند بازی و کارگردانی قوی، جلوههای بصری و موسیقی کشنده دارد. در فضایی که در قطب جنوب میگذرد، «The Thing» واقعیترین سرما و لرزهها را منتقل میکند. برای فیلمی دربارهی موجودی تغییرشکلدهنده، این اثر بدلناپذیر است. چه ایرونی!
«The Thing» یک شاهکار نوآور، خونآلود و منزجرکننده است که سینما را دگرگون کرد و همه را یادآور شد که ترس حقیقی در چیزی است که دیده نمیشود.
ممکن است «The Thing» بهترین فیلم هیولاییِ وحشت ساختهشده باشد. در دورانی که بیگانگان شبیه اِی.تی. دوستداشتنی و مهربان بودند، جان کارپنتر موجودی هولناک و زشت را به تصویر کشید که مسئول برخی از ترسناکترین لحظات بدنمحور سینماست. «The Thing» آنقدر جلوتر از زمان خود در زمینهٔ وحشت و جلوهها بود که وحشت را به واقعیت وارد کرد. تصمیم درخشان کارپنتر برای قرار دادن فیلم در فضای یخزدهٔ قطب جنوب، انزوا و پارانویا را در هر ثانیه عمیقتر میکند. جلوههای عملی باورناپذیر و تأثیرگذارند و به بازیگران اجازه میدهند با وحشت تعامل کنند و اجراهایشان طبیعیتر و وحشتناکتر شود. «The Thing» تجسم پارانویاست؛ وقتی مکردی (کرت راسل) تلاش میکند بفهمد چه کسی بیگانه است و چه کسی نیست، پیامدها زننده و فاجعهبارند. کارِ کارپنتر یک شاهکار دلخراشِ وحشت است که لیاقتش بیش از آنچه در زمان عرضهاش دریافت کرد، بود.
بهعنوان بازسازی، این یکی از بهترهایی است که دیدهام — هرچند هنوز درجهٔ تهدیدی که نسخهٔ 1951 ایجاد میکند را بیشتر میپسندم. مردی در هلیکوپتر در میانِ بیابان یخیِ قطب جنوب به سگی تنها شلیک میکند که سپس وارد یک پایگاه علمی آمریکایی میشود. حادثهای مانع از بازجوییِ اتباع نروژی میشود و بازدیدی کوتاه از اردوگاهِ نروژی نشان میدهد که فاجعه رخ داده است. یک تودهٔ بزرگ یخ توخالی نشان میدهد که شاید آنها کشف منحصربهفردی داشتهاند — مخصوصاً وقتی بقایای استخوانیِ سوختهای پیدا میکنند. در اردوگاه خودشان — همراه با یافتهٔ سوختهٔ جدید — اوضاع تا مدتی عادی جلو میرود تا اینکه سگ مرموز در قفس با دیگران گذاشته میشود و همهچیز به هم میریزد. خیلی زود برای «مک» (کرت راسل) روشن میشود که با چیزی فوقالعاده قوی، سازگار و بیرحم طرفاند. آیا آنها میتوانند زنده بمانند؟ جلوههای بصری تا حد زیادی ضعفِ بازیها را جبران میکنند — راسل واقعاً بازیگر بسیار برجستهای نیست — و فضای فلجکنندهٔ قطب و بادهای زوزهکش به این داستان وحشتِ عالی غنای ویژه و حس خطر میدهند. اینکه موجود تواناییای شبیه آزازل دارد و میتواند از هر شکلی به شکل دیگر منتقل شود و همزمان در بیش از یک بدن حضور یابد، به داستان تهدید و خطر مناسبی اضافه میکند، چون تا آخرین لحظه نه آنها و نه ما نمیدانیم به چه کسی میتوان اعتماد کرد. این قطعاً یکی از تلاشهای بهتر جان کارپنتر است و دیدنش در یک شب سرد زمستانی ارزش دارد!
این فیلم با مجموعهای از داستانهای بههمپیوسته روایت میشود و بهخوبی بهعنوان مجموعهای از جنایات و خطاها که بر یک شهر کوچک در زمان جشن هالووین تأثیر میگذارد کار میکند. با زوج جوانی شروع میکنیم که از مهمانی برمیگردند؛ دختری که چندان از این مناسبت خوشحال نیست. کافی است بگویم آن شب (و شاید هرگز) برای آنها رابطهای جنسی در کار نبود، چون داستان از یک باکره، گروهی از خونآشامان جذاب، یک مدیر مدرسه با گرایشی به ماکِبر و بریان کاکسِ بدبخت با نقش «کریگ» او که قطعاً سرگرمکنندهترین برخورد را با موجود سرکنده و کوچکِ کدوئیشکل ما دارد، عبور میکند. داستانها خوب با ترسها و دلواپسیهای ما بازی میکنند، اما طنزی ظریف و اندکی پند اخلاقی هم دارند — بهطور قوی نشان میدهد که منکران و کسانی که شیرینی نمیدهند، عملاً جانشان را به خطر میاندازند. وابستگی زیادی به جلوههای بصری نیست. ارائهٔ داستانها شخصیتپرداز و در برخی مواقع واقعاً ترسناک است بدون اینکه دنبال سیمکشی یا CGI باشیم — و این فیلم را واقعیتر و ترسناکتر میکند، چون چیزهای شریر و بدخیم از دنیای معنوی و خیال را با خودخواهی و بدجنسی انسانی پیوند میزند. فیلمنامه معقول و جمعوجور است — هرچند برخی تکگوییهای آقای کاکس قدرتمندند — و مایکل داگرتی اجازه میدهد سناریوهای تاریک و وهمآلود بهآهستگی تکامل یابند و داستان را با کمترین ترفند ممکن جلو ببرند. فوقالعاده مفرح.
«The Thing» فیلمی تنگ و پارانوئیدمحور است که گروهی از دانشمندان آمریکایی را دنبال میکند که تلاش میکنند پیش از آنکه هیولای فرازمینی یکییکی آنها را از پای درآورد، با آن مقابله کنند.
فیلم بهطرز شگفتانگیزی زمینگیر و واقعگراست، و این امر وحشت و تنش را پیرامون بازیگران اصلی ما افزایش میدهد. در آغاز، داستان زمان میگذارد تا تهدید و ترس موجود را بسازد؛ اما این آرامآرام به تریلری مبتلا به پارانویا تبدیل میشود که همه را بهعنوان تهدیدی بالقوه معرفی میکند. این کار بسیار خوب جواب میدهد و تماشاگر را همواره در حالت آمادهباش نگه میدارد که نمیداند به چه کسی اعتماد کند. در طول فیلم اکشن خیلی زیاد نیست؛ فیلم روی تنشی که از بیاعتمادی شخصیتها بهتدریج ایجاد میشود رشد میکند، اما همین موجب میشود صحنههای پرتحرک تأثیرگذاری بیشتری داشته باشند. بخش پروتز و بخش وسایل جلوههای ویژه کار خارقالعادهای انجام دادهاند. صحنههای واقعاً پیچیدهای هست که ترکیبی از خون و وحشت اصیل را نشان میدهد که جلوتر از زمان خود بودند.
از نظر فنی این فیلم فوقالعاده است. بازیها عموماً عالیاند، اما کرت راسل در این نقش میدرخشد و صحنه را در اختیار میگیرد. موسیقی ظریف است اما حس تهدیدآمیزی به فیلم اضافه میکند که من خیلی از آن استقبال کردم. فیلمبرداری در سطح بالا است، با طراحی صحنههای تأثیرگذار و نماهای خلاقانه که حس غوطهوری زیادی ایجاد میکنند.
در مجموع، این فیلم شگفتانگیز است. هرچند به اندازهی «هالووین» روی من تأثیر نگذاشت، اما باز هم یک کلاسیک فوری است که باید بهعنوان دستاورد جان کارپنتر در کنار «هالووین» بهشمار رود. امتیاز: 90% | حکم: عالی
این فیلم را بارها دیدهام. آن را دو نسخه روی دیویدی دارم، نسخهٔ 4K، بلوری و حتی کپیای روی فرمت منسوخ HD-DVD دارم. افسوس میخورم که سال 1982 آن را در سینما ندیدم. نمیدانم چرا نرفتم؛ قطعاً به اندازهٔ کافی بزرگ بودم که آن را درک کنم. در عوض «E.T.» را دیدم و جذب آن حالِ شاد شدم. با جمع رفتم. فقط کافی بود به سالن دیگری بروم و خلقت پارانوئیدی کارپنتر را ببینم. آه…
مانند همهٔ آثار خوب، هر بار چیزی جدید در آن تجربه میکنم. دائماً سعی میکنم بفهمم «چیز» چگونه در اردوگاه پخش شد. دنبال سرنخها میگردم؛ مثلاً وقتی بلِیر کالبدشکافیِ موجودِ تازه سوخته را انجام میدهد، در حالیکه دربارهٔ چیستی «چیز» حرف میزند بیدقت پاککن مدادش را به لاشهٔ بخارکنان میکوبد، دستش را میگذارد روی بازو و پاککن را خطرناکاً نزدیک به لبش میآورد. بعد با مداد اشارهای میکند و لحظهای... پاککن به لبش برخورد میکند! آیا خودش را آلوده کرده؟ آیا خیلی دیر شده؟ آیا «چیز» به بلِیر سرایت کرده؟ اینگونه لحظات فیلم را پر کردهاند. چقدر تعلیق و پارانویا دارد. و انزوا شکنجهآور است. میدانید که آنها دیگر هیچکجا برای رفتن ندارند. همهٔ آن مردان بینامونشان — خوب، واقعاً نامشان مشخص است، اما بهخاطر زیادبودن یادآوریشان سخت است. و چیز عجیب این است که هنوز برایشان اهمیت قائلیم. فکر میکنم چون کارپنتر در ساخت تعلیق از طریق تهدید و انزوا استادانه عمل کرده، ناخودآگاه خودمان را جای آنها میگذاریم.
صحنههای بسیاری عالی هستند: صحنهٔ افتتاحیه با تعقیب هلیکوپتر و سگ؛ وحشتِ پیدا شدن «چیز» در قفس سگها؛ مرگ و تبدیلِ نورریس — وای! چقدر خونین است! و در این مورد خاص، فکر میکنم این خشونت کاملاً لازم است. این نوع انتقاد به فیلم وارد شده که خشونتش شدید است؛ و هست. اما این داستان دربارهٔ موجودی بیصورت و بیرون از دنیای ماست، بنابراین همهچیز مناسب بهنظر میرسد. و آن جلوهها… نیازی نیست بیش از آنچه دیگران گفتهاند تکرار کنم دربارهٔ جلوههای عملی ویژهٔ راب باتین؛ به نظرم از بهترینهایی است که تا به حال دیدهام.
بعد صحنهٔ «آزمون خون» هست. همهٔ مردان در ایستگاه داوطلب میشوند که نمونهٔ خون بدهند و در حالیکه به صندلی بسته شدهاند، خونشان آزمایش میشود تا مشخص شود کدامشان درواقع «چیز» است. یکییکی، سیمِ مسیِ داغ در ظرف پتریِ خون هر مرد قرار میگیرد. دیدنِ دودِ بلندشده از سیم وقتی به خون تماس پیدا میکند، تسکین کوتاهی میدهد. آیا ظرف بعدی عاری از «چیز» خواهد بود؟ باید خودتان ببینید. ترتیب و اجرای این صحنه یکی از شدیدترین و ترسناکترین چیزهایی است که تا به حال دیدهام.
خوشحالم که این فیلم به واسطهٔ عرضهٔ خانگی جایگاهش را پیدا کرد. اکنون بهعنوان یک کلاسیکِ وحشت/علمیتخیلی شناخته میشود. بدون شک فیلم وحشتِ موردعلاقهٔ من است، شاید فیلمِ هیولاییِ موردعلاقهام و خیلی احتمال دارد که یکی از بهترین آثار علمیتخیلی مورد علاقهام نیز باشد. اینقدر خوب است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران