ماجرای شهری را مشاهده می کنیم که عاری از هرگونه درختی است. هوای تنفسی مردم شهر توسط دستگاه هایی تامین می شوند. موضوع اینکه چرا هیچ درختی باقی نمانده به سالها قبل باز می گردد. جوانی به نام اوهر پس از ثبت یک اختراع جدید و تامین منابع مورد نیاز ساخت آن شروع به قطع درختان می کند و این موضوع آنقدر ادامه پیدا می کند که هیچ درختی باقی نمی ماند. اکنون پسری نوجوانی به نام تد برای اینکه دل دختر رویاهایش را بدست آورد، می خواهد تا آروزی دیرینه او یعنی مشاهده یک درخت را حقیقت ببخشد...
ماجرای شهری را مشاهده می کنیم که عاری از هرگونه درختی است. هوای تنفسی مردم شهر توسط دستگاه هایی تامین می شوند. موضوع اینکه چرا هیچ درختی باقی نمانده به سالها قبل باز می گردد. جوانی به نام اوهر پس از ثبت یک اختراع جدید و تامین منابع مورد نیاز ساخت آن شروع به قطع درختان می کند و این موضوع آنقدر ادامه پیدا می کند که هیچ درختی باقی نمی ماند. اکنون پسری نوجوانی به نام تد برای اینکه دل دختر رویاهایش را بدست آورد، می خواهد تا آروزی دیرینه او یعنی مشاهده یک درخت را حقیقت ببخشد...
برای من نبود. این «لوراکس» تقریباً همهاش پرکننده است. پیام فیلم هنوز وجود دارد، اما زیر موجی از بیاهمیتی گم شده است. امتیاز نهایی: ★★ — قطعاً برای من نبود، اما تا حدی میتوانم دلیل جذابیتش را درک کنم.
نیازی نبود که «لوراکس» پیام رنگیِ محیطزیستیاش را اینقدر خشن و مستقیم فریاد بزند. اجرای لایو-اکشنِ «گربه در کلاه» که پیشتر بود، با همهی انتقادات، نشان داد...
برای من نبود. این «لوراکس» تقریباً همهاش پرکننده است. پیام فیلم هنوز وجود دارد، اما زیر موجی از بیاهمیتی گم شده است. امتیاز نهایی: ★★ — قطعاً برای من نبود، اما تا حدی میتوانم دلیل جذابیتش را درک کنم.
نیازی نبود که «لوراکس» پیام رنگیِ محیطزیستیاش را اینقدر خشن و مستقیم فریاد بزند. اجرای لایو-اکشنِ «گربه در کلاه» که پیشتر بود، با همهی انتقادات، نشان داد حتماً دیر یا زود یکی دیگر از کتابهای خانوادگی دکتر سئوس باید به این شکل به فیلم تبدیل شود. بعد از آن، صفحهی معرفی میآید: یک مینیون زننده کنار نام برجسته و آزاردهندهی استودیو «Illumination» ظاهر میشود و فوراً همهٔ امیدها را کمرنگ میکند.
به نظر میرسد این استودیو جز پروژههای موفق اولیهاش قادر نیست انیمیشنی بسازد بدون اینکه تماشاگر را مانند نئاندرتالهای ساده در نظر بگیرد، و «لوراکس» در این زمینه پیشتاز است. از همان شمارهی موسیقایی آغازین حوصلهام سر رفت. پسری برای تحت تأثیر قرار دادن دختری از شهر دیواری و پلاستیکیِ «ثنیدویل» بیرون میرود تا یک درخت زنده پیدا کند، اما به زودی ماجرایی را دوباره میشنود که زندگیاش را تغییر میدهد.
این فیلم آشفته است. شاید بهخاطر بازی زبانی خیالپردازانهٔ سئوس که هشدار خلاقانهای علیه طمع شرکتها و قطع درختان است، اصولاً غیرقابل اقتباس باشد. از طرف دیگر، «Illumination» هرچند همیشه انیمیشنهای رنگارنگ و پرجنبوجوش تولید کرده، اخلاقیات را به زور در گلوهای تماشاگر فرو میکند. در عرض دو دقیقه، مردم در آرزوی حباب پلاستیکی کامل و کارکرد سرمایهداری میخوانند؛ شخصیت اصلی (نه موجود عنوان) هنوز ظاهر نشده؛ یک شخصیت شبیه کیم جونگ-اون مردمش را در جهانی کوچکشده و مملو از تبلیغات زندانی کرده؛ خوانندهای معروف از خواندن آن ترانههای فراموششدنی خودداری میکند؛ و دیدِ نسبتاً کمعمقی نسبت به مصرفگرایی ارائه میشود که با نمایش تنها یک تبلیغ برای «هوای کنسروشده» خلاصه میشود.
سپس روایت به حالت بازگشت به گذشته میرود وقتی «وانس-لِر» اشتباهات گذشتهاش را بازگو میکند؛ یعنی قطع درختان ترافولا برای تولید اختراع جدیدش. صدای نازک و بلند برخی شخصیتها، که انگار «آلوین و سنجابها» را دیدهاند، با شوخیهای اجباری فرهنگ پاپ آزاردهندهاند. بچههای بامزهای که گردوهای پشمالویشان را روی نمایشگاه میخارند و برشهای کره را میبلعند. در نهایت، روح درختان با ژست نسبتاً دستپاچه و آوردن پشت نارنجیاش درست جلوی صورت تماشاگر فرود میآید: لوراکس.
دنی دویتو—اگر صادق باشم، یک اسطوره است—اما انتخابی نامتناسب برای این موجود سبیلدار بود. در واقع، همهٔ بازیهای صداگذاری کلیشهای و فراموشپذیرند و هرگز با دهانهای پهن شخصیتهای نهچندان بهیادماندنی مطابقت واقعی پیدا نمیکنند. آنچه عملاً دو خط روایی است، ناخواسته قوس شخصیتی کمعمق و تکبعدیای تولید کرده که هدفش تحمیل اخلاقیاتِ خوشنیتِ فیلم است تا توسعهٔ واقعی شخصیت و احساسات.
«Illumination» به ظرافت روایتگری مشهور نیست و این در این اقتباس آشکار است. به جز «هاپ» (که بهتر است دیگر اصلاً دربارهاش حرف نزنیم)، این ضعیفترین اثر آنهاست. از دید من ممکن است مخاطب هدف نباشم، اما کودکان صرفاً با رنگهای جذاب شیفته میشوند و مطمئنم بعد از چند روز خیلی چیزها را به یاد نخواهند داشت. چه بههمریختگیای حول ثنید!
تماشا کردنش خوب بود؛ احتمالاً دوباره هم خواهم دید و میتوانم پیشنهادش کنم.
با وجود آنکه «Despicable Me» و مینیونها شهرت زیادی دارند، «Illumination» بهنظر میرسد کارِ نسبتاً خوبی انجام داده و جهان دیوانهوار دکتر سئوس را زنده کرده، حتی اگر همهچیز در هر لحظه منطقی بهنظر نیاید.
مدتهاست که کتاب «لوراکس» را نخواندهام، اما تقریباً مطمئنم انگیزهٔ کاشتن درخت هدف قرار دادن یک دختر نبوده. تا آنجا که یادم میآید، داستان «وانسلِر» در کتاب اصلی بود با چند عدد موسیقایی چسبانده شده به آن.
فارغ از اینها، فیلم در بسیاری جاها سرگرمکننده است و پیام نهاییاش دربارهٔ حفظ محیطزیست مثبت است؛ هرچند این پیام به قدر کافی قوی نیست، اما قابلهضم است. در سکانسهایی که کسبوکار نشان داده میشود، یک نکتهٔ نامحسوس یا حتی متناقض دربارهٔ سرمایهداری دیده میشود—در لحظاتی که گفته میشود این کار بد است، انگار پیامِ متعادلتری هم هست: یک کشمکش و تعادل لازم است. این نکته برایم خندهدار بود. دستکم فیلم یادآوری میکند نباید سالمندان را دستکم گرفت.
خلق جهان و شخصیتها بسیار خوب انجام شده و یکی از ترانهها را هنگام نوشتن این متن زیرِ لب میخوانم، اما یک مشکل با فیلمنامه دارم: اینکه وانسلر داستان را در چند روز پخش میکند. وقتی مخاطبش را دارد (یک نمایش در درون نمایش؛ تکنیک شکسپیری)، و فیلم مخاطبش را هم دارد، داستان را پیوسته بگو؛ من طرفدار تقسیم یک داستان به چند داستان اگر ضرورتی نداشته باشد نیستم. دستکم آن را وارونه تعریف نکرد (نگاه کنید به «پالپ فیکشن»).
هرچند خودِ لوراکس شخصیت نسبتاً ضعیف و کماثر، اما زیرپوستیای است، فکر میکنم بیشتر مردم از آن لذت خواهند برد.
فیلم آشغالی برای بچهها. لوراکس عملاً رنگِ فضلهایِ نارنجی دارد. آشغال خستهکنندهای ساخته شده توسط آدمهایی که تنها به پول فکر میکنند.
خب، آماده باشید، چون باید دربارهٔ فیلم موردعلاقهٔ مطلقم بگویم: «لوراکس»! واقعاً این فیلم یک شاهکار 10 از 10 است و بدون هیچ اسپویلر میگویم چرا.
اول از همه، انیمیشن شگفتانگیز است! رنگها چنان زندهاند و طراحی درختان ترافولا چنان پفمانند و آبنباتی است که انگار وارد یک رویا شدهاید. شخصیتها هر کدام کاملاً خاص و پرابرازند؛ فقط با نگاه به آنها میتوان حالتشان را فهمید. نحوهٔ حرکات و تعاملشان با دنیا بسیار جذاب است.
اما فقط زیبا نیست؛ داستان هم اهمیت زیادی دارد و آدم را به فکر وا میدارد. دربارهٔ پسریست که میخواهد یک درخت واقعی پیدا کند و سفرش او را به جاهای غیرمنتظرهای میبرد. داستانی پر از ماجراجویی، لحظههای خندهدار و قلبی گرم دارد. دربارهٔ اهمیت محیطزیست و اینکه حتی یک نفر هم میتواند تاثیر بزرگی بگذارد، آموزش میدهد—و این کار را به شکلی سرگرمکننده و هیجانانگیز انجام میدهد، نه موعظهآمیز یا خستهکننده.
موسیقیها چقدر گیرایند! واقعاً ترانهها چسبندهاند و دائم در ذهنم میمانند. دقیقاً با فضای هر صحنه هماهنگاند و شنیدنشان لذتبخش است.
بازیهای صداگذاری هم فوقالعادهاند! هر بازیگری انرژی و شخصیت را به نقش خود آورد. احساساتشان—چه شادی، غم یا کمی لَختگی—را واقعاً حس میکنید.
بهراستی «لوراکس» فیلمی کامل است: جلوههای بصری عالی، داستان خوب، موسیقیهای جذاب و شخصیتهایی که عاشقشان میشوید. هم میخنداند، هم آدم را به فکر میاندازد و در پایان حسِ خوبی بهجا میگذارد. فیلمیست که بارها میتوان دید و هر بار چیز جدیدی در آن کشف کرد.
اگر هنوز ندیدهاید، حتماً ببینید؛ پشیمان نخواهید شد. این فیلم مدتها بعد از اتمام تیتراژ در ذهنتان میماند. این فیلم، بهترین فیلم موردعلاقهٔ من تا امروز است!
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران