گلادیاتور همواره فیلم محبوب و موردعلاقهٔ من بوده است. این اثر از جهات گوناگون حماسی و استادانه است و توضیح میدهد که چرا باوجود تماشاهای متعدد، همچنان با تصاویر قدرتمند و جنبههای حیاتیاش مرا تحتتأثیر قرار میدهد و پنج جایزهٔ اسکار را هم کسب کرده است. فیلم بسیار خوب نوشته شده است؛ بازی گروهی درخشان، بازیهای درجهٔ یک (بهویژه راسِل کرو و واکین فینیکس)، فیلمبرداری...
گلادیاتور همواره فیلم محبوب و موردعلاقهٔ من بوده است. این اثر از جهات گوناگون حماسی و استادانه است و توضیح میدهد که چرا باوجود تماشاهای متعدد، همچنان با تصاویر قدرتمند و جنبههای حیاتیاش مرا تحتتأثیر قرار میدهد و پنج جایزهٔ اسکار را هم کسب کرده است. فیلم بسیار خوب نوشته شده است؛ بازی گروهی درخشان، بازیهای درجهٔ یک (بهویژه راسِل کرو و واکین فینیکس)، فیلمبرداری خیرهکننده و بهویژه شخصیت قدرتمند ماکسیموس که راسِل کرو آن را عالی ایفا کرده است — زندگی، مبارزه، ناامیدی و خشم او واقعاً تماشاگر را تحتتأثیر قرار میدهد، طوری که توجه جهان انگار روی او متمرکز میشود. گلادیاتور فیلمی تاریخی صرف نیست و تاریخ امپراتوری روم باستان صرفاً بهعنوان پسزمینهٔ زمانی استفاده شده است.
جنبههای دیگر فیلم، از نماهای باشکوه و داستان و پیرنگ قوی گرفته تا فیلمبرداری فوقالعاده، رنگهای زنده و پرزرقوبرق، طراحی دقیق صحنه و تصاویر دیجیتال که زیبایی چشمگیر روم باستان را بازسازی کردهاند، همه مؤثرند و مدت زمان ۱۷۰ دقیقهای فیلم را کاملاً ارزشمند میکنند. صحنهٔ نبرد بزرگ در پانزده دقیقهٔ ابتدایی قلبم را ربود؛ تصاویر هولناک، خون و خشونت چنان دیدنیاند که نمیتوان از آنها چشم پوشید. همهچیز در این فیلم بهطور متعادل قرار گرفته است؛ ریدلی اسکات بهعنوان کارگردان کارش را خوب انجام داده و توالیهای بزرگ نبرد را که زمانی در نمونههایی مثل اسپارتاکوس و بنهور شاهکار محسوب میشد، بازتعریف و احیا کرده است. در پایان، گلادیاتور عناصر حیاتیای مثل داستانِ خوب و تأثیرگذار، تصاویر خیرهکننده، مناظر زیبا، تکنیکهای فیلمبرداری و کارگردانی و موسیقی تأثیرگذار را در قالبِ یک فیلم هماهنگ و پرهیجان دربارهٔ قهرمانی و معنای واقعی آن گرد هم آورده است.
میگفتند غولی هستی. میگفتند میتوانی جمجمهٔ یک مرد را با یک دست خرد کنی.
گلادیاتورِ ریدلی اسکات فیلمی بینقص نیست؛ سختپسندترین طرفداران — و من قطعاً از آنها هستم — این را عمقاً میدانند. اما دقیقاً مانندِ کومودوس در فیلم که اصرار دارد خود هم فضایل دیگری دارد، گلادیاتورِ فیلم هم فضایلِ خود را دارد؛ فضایلی که آن را به اثری جاودانه برای علاقهمندان ژانر تبدیل کرد و استحقاق جوایز آکادمی را داشت.
از نظر روایت، پیرنگ ساده و مستقیم است؛ چیزی که اسکات و راسِل کرو هرگز از آن هراس نداشتند. بدهیِ گلادیاتور به حماسهٔ آنتونی مان در سال ۱۹۶۴، سقوط امپراتوری روم، هرگز انکار نشده و برخی از این موضوع ناراحت شدهاند، اما سازندگان گلادیاتور بهصراحت ادعای بیهمتایی نکردند؛ کاری که کردند احیای یک ژانر را برای مخاطبِ نسلِ جدید بود — و واقعاً موفق شدند. تأثیر و علاقهٔ دوباره به آثار رمی یا فیلمهای تاریخی-ماجراجویانه پس از موفقیت گلادیاتور برای همه قابل مشاهده است.
آنچه در زندگی انجام میدهیم در ابدیت طنین میاندازد.
پس از نظر داستان نوآوریای ندارد. بخشهایی از جلوههای بصری کامپیوتری درخشان نیستند و در میان بازیگران مکمل گاهی بازیهای اغراقشدهای دیده میشود، اما توانِ فیلم در برانگیختن احساسات مخاطب، بسیاری از نقایص فیلمسازی را تحتالشعاع قرار میدهد. ماکسیموسِ کرو مردی است که مردان آرزوی بودن در جای او را دارند و زنان آرزوی بودن با او را. او از میان مصائب و آزمایشهای روحی عبور میکند و ما در هر قدم همراهش هستیم، او را بهسوی روزِ سرنوشتِ انتقامش تشویق میکنیم — کرو در هر قابِ دردناک فوقالعاده است و شایستهٔ اسکار بهترین بازیگر نقش اول که قبلاً برای فیلم «اینسايدر» میبایست برندهاش میشد.
پشتیبانی از کرو با واکین فینیکس در نقشِ کومودوس که شیوۀ شرارتِ خودپسندانهای دارد، و کانی نیلسن بهعنوان لوسیلا که باوقار بازی میکند، تکمیل میشود (در مقابلِ بازی دایان کروگر در تروی تفاوت کلاس بازیِ بازیگریِ دورهای را میتوان دید). اولیور رید که پس از مرگش هم حضوری دوگانه و تند و تیز بهعنوان آموزگار گلادیاتورها، پروکسیمو، گذاشته است؛ رید هم در بعد جسمی و هم بهواسطهٔ استفاده از جلوههای تصویری حضور مؤثری دارد. ریچارد هریس احساسات را برمیانگیزد، دارِک جاکوبی کلاسِ کاری دارد، دیوید هِمینگز نیز ظاهر قابلتوجهی دارد و جیمون هونسو در نقش جوبا—دست راست و محرمِ رازِ ماکسیموس—وزن و سنگینیِ کاراکتر را بهخوبی منتقل میکند.
نِطقها فرهیخته و شاعرانهاند و با دیالوگهای نمادین آراسته شدهاند. اکشن همیشه حاضر است اما هرگز بهقیمت از دست رفتن پرداختِ انسانی شخصیتها نیست. تیراندازیهای آتشین و خونریزیِ درگیری با ژرمانیا با وضوحی ضربانافزا آغاز میکنند و اسکات و تیمش از این استاندارد هرگز کوتاه نمیآیند. مبارزات درهٔ گلادیاتورها اضطرابزا و تماشاییاند و بازسازیِ نبرد کارتاژ قطعهای شگفتانگیز در ساخت سکانسهای اکشن است. پایانبندی، بهعنوان اوج سرنوشتِ دو مرد، بیپرده و محکم دل را مینوازد. فیلمی عالی در ژانر «شمشیر و صندل» که به استادان پیشین ادای احترام میکند و همزمان ژانر را زنده کرده است. براوو ماکسیموس دِسیماس مِریدیوس. ۱۰/۱۰
گلادیاتورِ ریدلی اسکات واقعاً شاهکاری در ژانر خود است؛ با سکانسهای نبرد منحصربهفرد، فیلمبرداری، بازیگری و کارگردانی برجسته. دیدن آن واجب است.
این فیلم تا حدود زیادی عناصرِ «اسپارتاکوس» (۱۹۶۰) و «سقوط امپراتوری روم» (۱۹۶۴) و حتی ردپایی از «قو وَادیس» (۱۹۵۱) را در خود دارد — و ریدلی اسکات توانسته است تماشایی باشکوه خلق کند. راسِل کرو در نقش ماکسیموس، فرماندهٔ لشکرهای راین برای امپراطور مارکوس اورلیوس (ریچارد هریس) و جانشین منصوبشدهٔ او بازی میکند — تا زمانی که پسرِ امپراتور، کومودوس (واکین فینیکس)، و خواهرش لوسیلا (کانی نیلسن) وارد میشوند و همهچیز در رأس قدرت دگرگون میشود. قهرمان ما خیانت میبیند و برای مُردن رها میشود؛ او حالا باید در جهانی جدید که تحتِ سلطۀ مالکِ بردگانِ پروکسیمو (اولیور رید) است دوام بیاورد و انتقامِ خود را از دشمنِ امپراتوریاش بگیرد. فیلم از نظر بصری بسیار چشمنواز است و بازیگرانِ مکمل مانند دارِک جاکوبی، جان شرپنل، جیمون هونسو و توماس آرنا همگی به این حماسهٔ تاریخی عظمت میبخشند. سیاستهای سطح بالا، خیانت و دوگانگی با حسِ درستکاری و رفاقت همراه شدهاند، وقتی که ماکسیموس همکاران و متحدان سیاسیاش را به چیزی فراتر از گروهی پراکنده تبدیل میکند که صرفاً برای زندهماندن هر روز میجنگند. رید و هریس هرچند کمحضورند اما به غنای شخصیتپردازی میافزایند و در نهایت دو اجرای درخشانِ کرو و فینیکس نمادِ کشمکشِ نیکی و بدی و رقابتِ بر سر قدرت در امپراتوریای هستند که فساد و خشونت، جان انسانها را همچون میوهای مصرفی معامله میکند. با اضافه شدن جلوههای بصری عالی و موسیقی برانگیزانندهٔ هانس زیمر (و لیزا جرارد)، تماشای این فیلم روی پردهٔ سینما تجربهای گیراست که نشان میدهد هنوز ردپایی از روح سسیل بی. دمیل در هالیوود باقیست.
فیلمی حماسی و قدیمی که حتماً باید دید. حتی حالا که از کنار گیاهان بلند رد میشوم، دلم میخواهد دست بکشم رویشان—انگار هنوز به آن منظرهها و حسِ فیلم میل دارم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران