فیلم درباره ی هکری است که در دنیای کامپیوتر گیر افتاده است و مجبور است برای حفظ جان خود مبارزه کند و در این بین یک برنامه امنیتی به کمک او می آید و ...
فیلم درباره ی هکری است که در دنیای کامپیوتر گیر افتاده است و مجبور است برای حفظ جان خود مبارزه کند و در این بین یک برنامه امنیتی به کمک او می آید و ...
نامزد دریافت ۲ جایزهٔ اسکار. ۲ جایزه برده و در مجموع ۸ نامزدی.
رتبه
رتبه فیلم در جهان3648
این فیلم طعمی ویژه دارد. برای من که هیچ شناختی از برنامهنویسی یا مفاهیم مشابه ندارم، تماشا کردنش بسیار کند، یکنواخت و خستهکننده بود.
«ترون» متأسفانه هیچ جذابیتی برایم نداشت. افکتهای ویژه ضعیف (هرچند به خاطر اکران در ۱۹۸۲ تا حدی قابل اغماضاند) و بازیهای کمماندگار بازیگران هم کمکی نکردند. اگر پیشزمینهای از کدنویسی و این مفاهیم نداشته باشید، وارد شدن به ایدهی فیلم کار آسانی...
این فیلم طعمی ویژه دارد. برای من که هیچ شناختی از برنامهنویسی یا مفاهیم مشابه ندارم، تماشا کردنش بسیار کند، یکنواخت و خستهکننده بود.
«ترون» متأسفانه هیچ جذابیتی برایم نداشت. افکتهای ویژه ضعیف (هرچند به خاطر اکران در ۱۹۸۲ تا حدی قابل اغماضاند) و بازیهای کمماندگار بازیگران هم کمکی نکردند. اگر پیشزمینهای از کدنویسی و این مفاهیم نداشته باشید، وارد شدن به ایدهی فیلم کار آسانی نیست. کمی کشش و کنجکاوی در فیلم هست، اما به هیچوجه کافی نیست تا از تماشای آن لذت ببرم — زمان فیلم خیلی طولانیتر از ۹۶ دقیقه به نظر آمد. اگر عاشق این فیلم باشید همهچیز خوب است، اما من اصلاً از آن خوشم نیامد. امیدوارم دنبالهی ۲۰۱۰ این مفهوم را تقویت کند.
دیروز دوباره این فیلم را دیدم — ۴۰ ساله شده است! آن زمان که فیلم اکران شد من آن را ندیده بودم؛ از آن کودکانی بودم که اصلاً به «Space Invaders» علاقه نداشتند و هیچوقت آتاری هم نداشتم، اما یادم هست غوغایی که دربارهی نخستین تلاش دیزنی برای ورود به بازار نوظهور بازیهای کامپیوتری به پا شده بود. در واقع داستان آنقدرها هم بد نیست. تا حدی کلیشهای است؛ جف بریجزِ جوان نقش «فلین» را دارد که برای انتقام از «دیلینجر» (دیوید وارنر) تلاش میکند — کسی که برخی ایدههای بازی او را دزدیده و در شرکت ترقی کرده است. مسأله این است که «دیلینجر» حالا یک «برنامهی کنترل اصلی» (Master Control Program یا MCP) طراحی کرده و وقتی «فلین» سعی میکند وارد این سیستم شود، تبدیل به بازیکنی در بازی بقا میشود که با یاران شورشی «ترون»، «رم» و «لورا» روبهرو میشود. ماجراها پیش میآیند و آنها باید تلاش کنند این MCP را قبل از آنکه به اهداف صنعتی چشم بدوزد و نگاهش را به پنتاگون و کرملین بدوزد، نابود کنند. از منظر امروز گرافیکها خطی و ایستا به نظر میآیند، اما بدون شک در سال ۱۹۸۲ نوآورانه و پرشتاب بودند. استفاده از نور — آبی و قرمز برای خوب و بد؛ و تصویربرداری کمی بیشازاندازهروشن برای ایجاد حس یک محیط دیجیتال جایگزین — تا حد زیادی خوب کار میکند و گرچه پایان فیلم هیچ تهدید واقعیای ندارد، حدود نود دقیقهی سرگرمکنندهای است که یادآور این بود هر درخت بلوطی از یک فندق آغاز میشود. تلاشها برای وارد کردن زبان فنی یا اصطلاحات بازی به دیالوگها کمی خودنماییگونهاند، اما یک سکانس سرگرمکننده با یک «بیت» هست که تنها میتواند بله یا خیر بگوید، در حالی که «فلین» وسیلهی نامتعادل خود («مکس» از «The Black Hole» ۱۹۷۹، یاد کسی میافتد؟) را از میان پیچوخمهای مدار هدایت میکند. وارنر چندان متقاعدکننده نیست — بهنظرم چندان بازیگر قابلی هم نبود — اما وقتی فیلم وارد مسیرش میشود، یادگاری خوشایند سینمای نوستالژیک است که روی پردهی بزرگ هم نسبتاً خوب به نظر میرسد.
این فیلم زمانی نوآور و جلوتر از زمان خود بود، اما امروز مثل بازیهای آرکیدی قدیمی احساس کهنگی میدهد و فیلمنامهاش بسیار ضعیف است.
نمیدانم دیزنی چه فکری کرده بود که تصمیم گرفت چنین فیلمی بسازد، اما من ایده و دلایلی را که استودیو را به چنین ریسکی واداشت درک میکنم. در دههی ۱۹۸۰، خلق و همهگیر شدن تدریجی کامپیوترها (همان جعبهی بزرگی که در فیلم میبینیم و حالا در مقایسه با ماشینهای امروزی ابتدایی به نظر میرسد) تب و تاب زیادی برای محاسبات به راه انداخت و به خلق بازیهایی منجر شد که بعدها وب جهانی آنها را به سطح دیگری برد. فیلم زمانی ساخته شد که رایانههای شخصی داشتند در آمریکا محبوب میشدند، هرچند در کشور من این اتفاق تقریباً پانزده سال دیرتر رخ داد. فکر کردن به این موضوع و سرعت تحول شگفتانگیز است. من سیودو سالهام، به نسلی تعلق دارم که کودکیاش را بدون فناوری گذراند، اما در نوجوانی فناوریها در زندگیمان بیشتر ظاهر شدند. پس میتوانم بفهمم چرا چنین فیلمی ساخته شد، اما با توجه به اینکه فیلمی از دیزنی است، اعتراف میکنم انتظار بهتری داشتم.
فیلم بازیگران نهچندان باانگیزهای دارد که تقریباً از بازیگران درجهسه تشکیل شدهاند. از بین نامهای تقریباً ناشناس، تنها دیوید وارنر برجسته است. این فیلم یکی از ضعیفترین اجراهای درام را برای جف بریجز دارد. او در اینجا هنوز جوان بود، اما متن و سبک فیلم کمکی نکرد تا کار قابل قبولی ارائه دهد. در واقع مقصر اصلی بسیاری از مشکلات فیلم را فیلمنامهنویسان میدانم، چون نتوانستند داستانی درخور برای یک فیلم بلند خلق کنند. داستان دربارهی سفر یک انسان درون کامپیوتر است که اساساً باید بازی کند و حریفان را شکست دهد. این بهتنهایی خیلی کم است و سریع حوصله تماشاگر را سر میبرد؛ به نظر میرسد بهانهای است برای استودیو تا آزمایشی در زمینهی CGI و کاربرد فناوری در سینما انجام دهد.
جایی که فیلم واقعاً سرمایهگذاری میکند، جلوههای بصری است؛ بسیار سبکبندیشده و الهامگرفته از دو عنصر واضح: مدارهای مجتمع در مهندسی و چراغهای نئون رنگی که حالا تا حدی فراموش شدهاند. در اواخر دههی ۱۹۸۰، نئون چیزی بود که در مناظر شهری توجه را جلب میکرد و هر خیابان و میدانی بود که در غروب دهها تابلو نئون روشن نشود. چیزی که در دههی اخیر تقریباً ناپدید شده، اما به شهر جان میداد. اعتراف میکنم وقتی تأثیرات زیباییشناختی آن دوران را در فیلم دیدم کمی نوستالژی حس کردم، اما اذعان دارم فیلم تلاش کرد کاری بسازد که از زمان خود جلوتر باشد: حتی آکادمی اسکار هم از نامزد کردن این فیلم خودداری کرد چون CGI را نوعی تقلب میدانست. شاید هم بهخاطر این بود که استفاده خیلی زودهنگام و ابزارها تا حدی ابتدایی بودند (هرچند آن زمان بهترینِ ممکن بودند) و به فیلم ظاهر بسیار سنگین و تاریخگذشتهای دادند که بهخوبی پیر شدنی نبود. همین را میتوان دربارهی جلوههای صوتی و حتی موسیقی متن فیلم گفت که بیش از حد توسط سینثسایزر تحتتأثیر قرار گرفته است.
«ترون» (۱۹۸۲) ایدهای شگفتانگیز و چند دهه جلوتر از زمان خود داشت. در زمان تولید، این گرافیکها پیشرفته بودند — و بهنظرم بعضی از جلوههای عملی هنوز از CGI مدرن بهترند، چون واقعگرایی زبر و زمختی میدهند که در سینمای قرن بیستویکم اغلب از دست میرود. اجراها به اندازهای کافی هستند که باورم را معلق نگه دارند و تصور کنم شخصیتها واقعاً در دنیای مجازی هستند. استعارهی برنامهها بهعنوان «افراد» موازیهایی با کشمکشهای قدرت در دنیای واقعی ایجاد میکند — در این مورد مخصوصاً در محیطهای شرکتی بزرگ — و پیام نوعدوستیای را برجسته میسازد که بشر در بالاتر بردن آن از طمع مشکل دارد.
در نهایت پیام فیلم این است که فناوری باید در خدمت کاربران باشد، نه اینکه آنها را در تله بیندازد. این پیامی است که در اوایل قرن بیستویکم قویتر به نظر میرسد، همزمان با رسیدن طمع شرکتی به سطوح بیسابقه که ما را در شبکهها و الگویی مجازی گرفتار میکنند و بهطرزی مغزماهیگونه ما را به خرید چیزهایی که نیاز نداریم سوق میدهند و عمدتاً وقت و انرژیمان را هدر میدهند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران