هی هو سیلور!
فیلم سیلورادو را لارنس کَسْدان ساخته و همراه با برادرش مارک فیلمنامهاش را نوشته است. بازیگران اصلی عبارتاند از کوین کلاین، اسکات گلِن، دنی گلاور، کوین کاستنر، برایان دنهی، جف گُلدبلام، لیندا هانت و روزانا آرکت. موسیقی اثر از بروس براوتون و فیلمبرداری از جان بیلی است.
بهعنوان یک طرفدار بزرگ وسترن، بازدید دوبارهٔ سیلورادو بعد از حدود سی سال از اکرانش برایم جالب...
هی هو سیلور!
فیلم سیلورادو را لارنس کَسْدان ساخته و همراه با برادرش مارک فیلمنامهاش را نوشته است. بازیگران اصلی عبارتاند از کوین کلاین، اسکات گلِن، دنی گلاور، کوین کاستنر، برایان دنهی، جف گُلدبلام، لیندا هانت و روزانا آرکت. موسیقی اثر از بروس براوتون و فیلمبرداری از جان بیلی است.
بهعنوان یک طرفدار بزرگ وسترن، بازدید دوبارهٔ سیلورادو بعد از حدود سی سال از اکرانش برایم جالب بود. در زمان خودش، وقتی ژانر وسترن تا حدی مرده بود، اثری جسورانه و خوشساخت بود. خوشحالکننده است که با وجود یک یا دو نکتهٔ آزاردهندهٔ دههٔ ۱۹۸۰، هنوز هم یک وسترن خوب است که روح واقعی ژانر را در خود دارد.
از نظر تمی حرف تازهای برای گفتن ندارد، چون عمداً به سنتهای ژانر وفادار است؛ هر کلیشهای در صحنه و دیالوگ به احترام آثار پیشینیان بهکار رفته است و کَسْدانها دقیقاً همانکاری را کردهاند که میخواستند: سرگرم کردن مخاطبان همسلیقهٔ فیلم.
بازیگران در بهترین وضعیتاند و آشکارا از نقشها و فضای فیلم لذت میبرند. لوکیشنها فوقالعادهاند، چشماندازها زیبا و طراحی تولید در شان فیلم است. موسیقی براوتون پرانرژی است و حال و هوا را بالا میبرد، هرچند بخشهایی از آن حس و حال دههٔ ۱۹۸۰ را دارد تا دوران اتفاقات فیلم. صحنههای اکشن ماهرانه طراحی شدهاند؛ نامحتمل بودن بعضی لحظات در مقابل لذتی که میدهند بیاهمیت است و بدلکاریها هم در سطح بالایی قرار دارند.
مسائلی مانند فحشا و نژادپرستی فقط بهصورت اجمالی اشاره میشوند، اما در هر لحظه شخصیتپردازی کافی وجود دارد تا تماشاگر از اولین تا آخرین سکانس درگیر بماند. قهرمان و ضدقهرمان، روانیها، دزدها و آنتاگونیستهای تشنهٔ قدرت؛ از هیچ جنبهای فروگذار نشده است. این فیلم مناسب کسانی نیست که دنبال بافتهای تیره و زمخت آثاری مانند «بیرحم» یا «Hostiles» هستند؛ سیلورادو بیشتر حال و هوایی شبیه «تومباستون» یا حتی نسخهٔ جنجالی «لُن رنجر» دارد.
زینتان را محکم ببندید و اگر تا به حال ندیدهاید، از دیدن آن لذت ببرید! نمره: 8/10
---
وسترنی سرگرمکننده و پرهیجان با تعداد زیاد شخصیتها و داستان پیچیده
سیلورادو (۱۹۸۵) دربارهٔ دو برادر (اسکات گلِن و کوین کاستنر) و دو مرد دیگر (کوین کلاین و دنی گلاور) است که با هم آشنا میشوند و در نهایت برای مقابله با کلانتر فاسد شهر سیلورادو متحد میگردند.
اولین بار که این فیلم را در میانهٔ دههٔ ۹۰ دیدم، از غیرقابلباور بودن صحنهٔ فرار از زندان در پردهٔ اول و هزلآمیز بودن شخصیت کاستنر دلزده شدم. فضایی غیرواقعی دارد که تا حدودی به سرزمین ایندیانا جونز نزدیک میشود، و این قابلدرک است چون لارنس کَسْدان فیلمنامهٔ «غارتگران صندوق گمشده» (Raiders of the Lost Ark، ۱۹۸۱) را هم نوشته بود. بنابراین باید قهرمانیهای غیرمحتمل را پذیرفت تا بتوان از مغز فیلم لذت برد؛ در اصل سیلورادو داستانی جدی است که طیف گستردهای از وضعیتهای انسانی را شامل میشود: بیعدالتی، اکشن، درام، کمدی، تعارض و غیره.
این را مطرح میکنم تا بینندگانی که واقعگرایی را در وسترنهایی مانند «شِین» (۱۹۵۳)، «قدرت واقعی»/«True Grit» (۱۹۶۹/۲۰۱۰)، «درازترها» (The Long Riders، ۱۹۸۰)، «بیرحم» (Unforgiven، ۱۹۹۲) یا «وایات ارپ» (Wyatt Earp، ۱۹۹۴) میپسندند، قبل از تماشای فیلم ذهنشان را تنظیم کنند. سیلورادو در معنای واقعی کلمه یک وسترن سرزنده و شاد است. تناقضات اخلاقی اندکی وجود دارد (مثل شخصیت جف گُلدبلام و معضل پیدن در داستان)، اما عمدتاً قهرمانها قهرماناند و شرورها از بدی میبارند.
یکی از جنبههایی که در سیلورادو دوست دارم و در بسیاری از وسترنهای پس از دههٔ ۵۰ کم دیده میشود، احساس ملموس زندگی، آزادی و شادمانی است که قهرمانان و همراهانشان دارند. با وجود شروراتی که تجربه میکنند، شور زیستن و شادی و آزادی را حفظ میکنند؛ بنابراین فیلم افسردهکننده نیست، بلکه نوعی برانگیزاننده است.
داستانهای اینچنینی نیاز به یک شرور خوب دارند و برایان دنهی این نقش را بهخوبی ایفا میکند؛ او تقریباً وحشتناک است در نقش کلانتر متکبر و فاسد سیلورادو. یادتان میآید نقش او در «رامنخود» (First Blood، ۱۹۸۲)؟ این تا حدی همان نقش است، اما در اینجا خیلی بدتر.
قهرمان اصلی پیدن است که کوین کلاین نقش او را بازی میکند؛ کلاین در ایفای مرد عادی دوستداشتنی بسیار مؤثر است. گلِن نقش «اِمِت» را بهخوبی بازی میکند و کاستنر نقش برادر جوانتر و پرشورِ او، جِیک را دارد. این نقشِ کاستنر در مقایسه با وسترنهای بعدیاش مانند «رقص با گرگها» و «اوپنرِنج» متفاوت و جوانتر، شیرینتر و در عین حال مرگبار است.
بعد از ساختار مصنوعی و طنزگونهٔ پردهٔ اول، سیلورادو روی پا میایستد و تا حدود دقیقهٔ ۷۰–۷۵ مرا جذب و حتی هیجانزده نگه میدارد. متأسفانه از آن نقطه به بعد داستان پیچیده میشود؛ تعداد زیاد شخصیتها باعث میشود گاهی پیگیریشان دشوار شود و بهنظر میرسد برخی صحنههای توضیحی در اتاق تدوین ماندهاند تا زمان کلی فیلم در حوالی دو ساعت (۱۳۳ دقیقه) حفظ شود. زیرپلاتهایی که مربوط به روزانا آرکت، جف گلدبلام و لیندا هانتاند مثالهای خوبیاند. نکتهٔ مثبت دربارهٔ داستانی مثل این این است که سطحی نیست؛ بنابراین ارزش تماشای دوباره را دارد چون با یک یا دو بار دیدن قرار نیست همهچیز را هضم کنید. با این حال یک داستان پیچیده مانند این دستکم به دو و نیم ساعت زمان نیاز دارد تا نفس بکشد و مؤثر باشد. من دوست دارم نسخهٔ کارگردان را ببینم.
در مورد زیرپلاتها، بعضیشان را دوست داشتم؛ مثل عشق پیدن به پیشخدمت کوتاهقامتِ سالن (لیندا هانت)—نوعی عشق پدری/فرزندی—که رابطهشان بهقدر کافی توسعه نیافته و باید بین سطور خواند. همچنین از وفاداری و پیوند محبت میان چهار قهرمان خوشم آمد؛ اینکه گلاور سیاهپوست است اصلاً مسئلهای نیست. عشق در پاکترین شکلش ماهیتی معنوی دارد و از خون، رنگ پوست یا شهوت صرف فراتر میرود؛ هرگز نمیدانید در زندگی با چه کسی پیوند محبت عمیقی برقرار خواهید کرد. این شگفتانگیز است.
پس چرا نمره بالاتری نمیدهم؟ داستان آنطور که مثلاً «گرند کَنیون» (Grand Canyon، ۱۹۹۱) کَسْدان مرا جذب کند نیست. منظورم از آخرین ساعت است که مجبور شدم کمی تلاش کنم تا توجه را حفظ کنم و همزمان شخصیتها و آنچه میگذرد را دنبال کنم. بعد هم تدوین نامفهوم، صحنههای جاافتاده و چند غیرممکن احمقانه وجود دارد. با وجود این نواقص، سیلورادو بیشتر چیزهایی را که از یک وسترن میخواهید دارد: تیراندازیها، رویاروییهای کشیدن سریع اسلحه، سالنهای پر دود، دختران سالن، مستعمرهنشینان، کاروانها، قانونشکنان، تعقیب و گریز، فرار از زندان، هجوم گلهها، تنگههای با دیوارهٔ بلند، لوکیشنهای درخشان غربی و غیره. در واقع تا حدی بیش از حد شلوغ است. تقریباً تنها چیزی که ندارد سرخپوستان و داستانی ساده است؛ همین توضیح میدهد چرا سیلورادو را در فهرستهای بهترین وسترنها کمتر میبینید.
فیلم بهطور کامل در نیومکزیکو فیلمبرداری شده است.
نمره: C+
---
فیلمی که (بههمراه برادرش) توسط لارنس کَسْدان نوشته و کارگردانی شده است (کَسْدان پیشتر در «غارتگران صندوق گمشده» و «وایات ارپ» مشارکت داشته)، سیلورادو یکی از وسترنهایی است که تلاش میکند به دوران طلایی وسترنها بازگردد — وقتی فیلم را در فهرست تماشا قرار دادم، فکر میکردم شاید یک وسترن گمشده از دههٔ ۷۰ باشد.
اما، نه؛ این فیلم محصول گذار میان میانهٔ دههٔ ۸۰ و ۹۰ است که در ابتدا برایم نگرانیهایی ایجاد کرد که بعداً اشتباه بودنشان مشخص شد. کارگردان در کارنامهاش چندان پر از موفقیت نیست جز «غارتگران صندوق گمشده»، اما فیلمنامه ساده است و مثل بسیاری از وسترنهای دههٔ ۵۰–۶۰ سادهلوحانه نیست و لحن خشونت و خون را با شدت بیشتری دارد.
داستان چهار کابوی را روایت میکند، دو تای آنها برادرند که به دلایل خودشان متحد میشوند — این نقشها را کوین کلاین و کوین کاستنر بازی میکنند؛ دنی گلاور نقش مرد سیاهی را دارد که عهد کرده انتقام بگیرد (داستان در حوالی دههٔ ۱۸۷۰–۱۸۸۰) و اسکات گلِنِ تنها نیز کسی است که نفر اول را نجات میدهد و به دیدار دیگران منجر میشود.
راهِ هر چهار نفر به سوی شهر سیلورادو ختم میشود، شهری که یک «دوست سابق» اسکات آنجا کلانترِ بیرحم و ستمگری است (برایان دنهی؛ یکی از بهترین نقشها در فیلم، همراه با صاحب سالن لیندا هانت — ستارهٔ درخشان دیگری در فیلم. قد او حدود ۱٫۴۵ متر است و احتمالاً صدا یا چهرهاش را بارها شنیده یا دیدهاید).
فیلم قطعاً سهم خود از صحنههای اکشن و روابط میان شخصیتها را دارد و درجهٔ خشونت آن این اثر را از وسترنهای قدیمی متمایز میکند.
من به فیلم نمرهٔ ۷.۵ از ۱۰ (B+) میدهم. اگر وسترن دوست دارید، قطعاً ارزش وقتگذاشتن دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران