در حالی که قحطی و گرسنگی به کره ی زمین چیره شده، گروهی از ستاره شناسان تصمیم میگیرند تا با استفاده از یک کرمچاله ی فضایی که به تازگی کشف شده، محدودیت های سفر انسان به دور ترین نقاط فضا را از بین ببرند...
در حالی که قحطی و گرسنگی به کره ی زمین چیره شده، گروهی از ستاره شناسان تصمیم میگیرند تا با استفاده از یک کرمچاله ی فضایی که به تازگی کشف شده، محدودیت های سفر انسان به دور ترین نقاط فضا را از بین ببرند...
یکی از دو فیلم موردانتظار امسال کنار «نبرد پنج ارتش». مثل همه طرفداران کریستوفر نولان، از دیدنش در اولین سانس اکران هیجانزده بودم. کمی ناراحت شدم که نسخه دیجیتال 3D نبود. این علمیتخیلی نسبت به داستانهای معمول سفر فضایی بیشتر درامپردازی شده و نوعی ماجراجویی-هیجانانگیز است. تقریباً سه ساعت طول میکشد اما خیلی زود ما را به هستهٔ داستان میبرد. برای این سفر نادر به...
یکی از دو فیلم موردانتظار امسال کنار «نبرد پنج ارتش». مثل همه طرفداران کریستوفر نولان، از دیدنش در اولین سانس اکران هیجانزده بودم. کمی ناراحت شدم که نسخه دیجیتال 3D نبود. این علمیتخیلی نسبت به داستانهای معمول سفر فضایی بیشتر درامپردازی شده و نوعی ماجراجویی-هیجانانگیز است. تقریباً سه ساعت طول میکشد اما خیلی زود ما را به هستهٔ داستان میبرد. برای این سفر نادر به فضا آماده باشید؛ همهچیز روی صفحه با توضیح منطقی همراه است. پژوهشهای خوبی انجام شده و فیلمنامه پخته و هوشمند است؛ تمام اعتبار باید به برادران نولان برسد. خبر خوش برای جوناتان نولان که میتواند مانند برادرش در آینده جایگاه بزرگی در صنعت سرگرمی پیدا کند.
بسیاری «تلقین» را دوست داشتند؛ برای من آن فیلم هم فقط یک اکشن چندلایه ساده بود. اما المانهایی که در اینجا به کار رفته منطقیاند. در واقع اگر کمی از سازوکار جهان بدانید، صحنهها و موقعیتها هنگام تماشا آسانتر قابل درکاند. شبیه یک مستند است، اما شخصیتها و احساساتشان طعم و عمق میدهد و فیلم ظاهری سینمایی پیدا میکند. فیلمی آموزشی است، در عین حال برای کسانی که فقط دنبال سرگرمیاند هم قابل استفاده است. تنها ریتم کند فیلم ممکن است صبر بعضیها را بسنجید.
همه چیز مثل «ساینز» شیامالان با خانوادهای میان مزرعهٔ ذرت شروع میشود، سپس به «کشاورز فضانورد» میزند، از «گرانش» رد میشود و نهایتاً به «تلقین» میرسد. تنظیمات فیلم دائماً تغییر میکند؛ مثلاً صحنهٔ آغاز و پایان بیش از صد سال اختلاف زمانی دارند.
همانطور که گفتم، این داستان خانوادهای است در کنار آیندهٔ بشر و رمزگشایی اسرار هستی از طریق سفر در فضا و زمان. این فیلم برای کسانی که «2001: ادیسه فضایی» را خستهکننده میدانند، معقول خواهد بود؛ اثری سینمایی هوشمندانه بهویژه برای علاقهمندان به علم. نمیدانم چقدر همخوانی کامل با اخترفیزیکِ واقعی دارد، اما برای فهم عمومی مردم با عناصر تجاری کافی که سرگرمکننده هم باشند توجیهپذیر است.
سهچهارم اول فیلم خوب ساخته شده است. مرا در وضعیتی قرار داد که پلک نزدم، مثل داستانی که برای یک مجموعهٔ تلویزیونی توسط برایان کاکس روایت میشد. همانطور که گفتم، علمِ زیادی در کار است، اما احساسات انسانی همزمان و بهطور نامنتظرهای به نمایش درآمدند؛ احساسی که از یک فیلم نولان انتظار نداشتم. این احساسات آنقدر قوی بودند که بیننده را به خنده یا گریه وادارند. ترکیب علم و احساس در واقع فیلم را نجات داد، وگرنه شبیه مستندی علمی از ناسا با کارگردانی نولان میشد.
فیلم مملو از عناصر غافلگیرکننده است و در پایان هم پیچشی دارد—میتوان گفت مجموعهای از پیچشها مانند لایهها. نسبت به سهچهارم اول، یکچهارم پایانی کاملاً جدا میشود و جهات مختلفی را باز میکند و با شتاب به سمت پایان میرود؛ این تداعیای از «تلقین» ایجاد میکند. بهطور دقیق میتوان گفت ۷۵٪ اول مثل «درخت زندگی» است و باقی شبیه «تلقین».
«این دنیا گنج است، اما مدتیست به ما میگوید که برویم.»
بازیگران همه عالیاند. متیو مککانهی نمایش را ربود و بخش عمدهای از صفحه را در ارائهٔ داستان در اختیار دارد. اجرای آن از آنِ آن هاتاوی و بازیگر جوانی که از مجموعهٔ «گرگ و میش» میشناسیم، مککنزی فوی، هم قابل تحسین است. بازیگران دیگر نقشهای کمتر و شبیه حضور مهمان دارند که بهاندازهٔ کافی گستردهاند و کاملاً در داستان جا میگیرند؛ بهویژه نقش مت دیمون که حیاتی است.
یاد فیلم «کانتکت» بیفتید؛ فیلمی دوستداشتنی که با پایان تخیلیاش خراب شد. چیزی شبیه آن در این فیلم هم اتفاق افتاد. داستان با رویکردی واقعگرایانه و محتوای علمی مطابق درک کنونی آغاز میشود، اما پایان مرا ناامید کرد چون لایههایی داشت که پذیرفتنشان دشوار بود. از منظر سینمایی کار کرد؛ بله، راهحل خوبی برای این داستان عالی بود، اما میدانیم زمان نمیتواند به عقب برگردد—این همان مشکل است.
با این حال، این فیلم به نحوی نوین مفهوم «روح» را بهصورت علمی تعریف میکند. فیلم ترسناک نیست، اما نیروی فراطبیعیای که با تم علمیتخیلی ادغام شده را دوست داشتم. این امر ایدههای گستردهای برای فراتر بردن فیزیک ما ارائه میدهد. تحسین کارگردان که انگار هدفش فقط پولدرآوردن نبوده و خواسته تا فهم بشر از کیهان را به تصویر بکشد و آن را با احساسات انسانی به پردهٔ نقرهای منتقل کند. به نظرم این کار میتواند برای مدتی جای «2001: ادیسه فضایی» را بگیرد، تا زمانی که اثر دیگری به این سطح برسد.
نمیتوانستم درامی بهتر دربارهٔ سفر فضایی بخواهم، مخصوصاً وقتی شنیدم نولان فیلم علمیتخیلی ساخته است؛ باور داشتم که در آن موفق خواهد بود. او به علم و احساسات انسانی در این فیلم وفادار بود. اگر فیلمهای مشابه زیادی دیده باشید، یاد صحنههای تام هنکس در «آتلانتیک ابری» میافتید؛ اما این فیلم بهتنهایی قوی ایستاده و در دستهای بیسابقه قرار میگیرد.
«شاید بیش از حد وقت صرف کردیم تا همهچیز را نظریهپردازی کنیم.»
صحنهٔ پایان نشانهای از احتمال ساخت دنباله دارد. خوشحال میشوم اگر این اتفاق بیفتد، اما قطعاً سینمایی کاملاً متفاوت خواهد بود با توجه به پایان فیلم. میدانم طرفداران نولان خواهان این موضوعاند و من هم همینطور.
تصاویر بصری عالی نبودند اما خیلی خوب بودند. دیدن آنها در دیجیتال 3D تجربهای متفاوت میداد؛ متأسفانه نولان با آن فناوری موافق نبود. امیدوارم این فیلم شایستهٔ نامزدهای اسکار شود؛ مخصوصاً اگر در فهرست بهترین فیلم سال قرار نگیرد، قابلتأسف است. من فنِ کور نیستم؛ فقط عاشق دیدن همهٔ فیلمها هستم. اگر نسخهٔ دیجیتال 3D میداشت دوباره میرفتم چون وقتی پای تکنولوژی مدرن در میان باشد علاقهمندم.
این فیلم حرفِ هفته—شاید ماه—خواهد شد، پس وقتی دوستانتان دربارهاش صحبت میکنند عقب نمانید. به نظرم اگر مثل من فیلمدوست هستید، حتماً هر چه زودتر ببینید؛ وگرنه فیلمهای نولان معمولاً خودشان را با گیشه اثبات میکنند.
---
برخی فکر میکنند اگر از فیلم نولان لذت ببری، طرفدارِ بیقیدوشرطی و عدمقضاوت هستی، و فیلم هم نمیتواند آنقدر خوب باشد؛ این درست نیست. او فیلم بدی نساخته؛ «بیخوابی» احتمالاً ضعیفترین فیلمش است و آنهم هنوز فیلمی عالی است.
«بین ستارهها» در میان سهتای برتر اوست: رتبهٔ اول «شوالیهٔ تاریکی»، دوم «تلقین» و سوم «بین ستارهها». فکر نمیکنم او فیلمی بهتر از «شوالیهٔ تاریکی» بسازد؛ آن فیلم بهنظرم شاهکاری بیچونوچراست. آن را میتوان در سطوح گوناگون لذت برد.
وقتی «بین ستارهها» را در سینما دیدم، تمام مدت روی صندلیام بودم. نفسگیر بود اما پایان مرا سردرگم کرد و ناراضی بیرون آمدم. از آن زمان چند بار آن را دیدم و در بازدید دوم فهمیدم پایان چقدر عالیست و اینجاست دلیلش: مردم سر پایان بحث میکنند—آیا کرمچاله برای او باز بود یا بسته تا به برند برسد؟ بعد چه میشود؟ آیا دنبالهای هست؟ این گفتگوها حتی با کسانی که از فیلم متنفرند نیمساعت یا بیشتر ادامه مییابد بدون آنکه تند شود. داستان شگفتانگیزی است که از زبان یک فیلمساز نابغه روایت شده؛ او شایستهٔ بیشتر از دریافتهایی است که تاکنون داشته؛ اسکار شروعی خوب است.
خواندم فیلم بعدی او در جولای ۲۰۱۷ خواهد آمد؛ بیصبرانه منتظر خبرهایم، مثل همیشه از آغاز کارش دنبال میکنم. اگر دربارهٔ کریستوفر نولان تردید دارید، از آغاز حرفهاش شروع کنید—از «دودلباگ».
---
فیلم باشکوه دیگری از کریستوفر نولان.
بازیگران خوباند و مککانهی نقش ساختهشده برای خودش را بازی میکند. فیلمبرداری بسیار زیباست اما فیلم همان اشتباههایی را مرتکب میشود که آثار قبلی نولان داشتند. شاید اینها «اشتباه» نباشند و همان نکاتیاند که طرفداران نولان بیشتر از همه دوست دارند...
- داستان طوری وانمود میکند که طرحی عمیقاً اندیشیده است اما در نهایت اشتباهها و حماقتهایی به چشم میخورد که آن را نامعقول میکنند.
- فضایی کلی از هر لحظهٔ حماسی بودن وجود دارد؛ دیالوگهای عمیق، باشکوه و هوشمندانه، اما گاهی مهندس و خلبان بسیار آموزشدیده ما واقعا احمقانه رفتار میکنند.
- برای حفظ حس مداوم حماسی، نولان از موسیقی زمینهٔ کوبنده و اصرارآمیزی استفاده میکند. چون این یک لحظه نیست بلکه یک فیلم سهساعتهست، این خیلی خستهکننده میشود.
در مجموع فیلم قابلقبول است اما فقط اگر واقعاً طرفدار نولان باشید میتوانید آن را فیلمی بزرگ بدانید.
---
«بشر روی زمین زاده شد، برای مردن اینجا ساخته نشده بود.»
دو روز از تماشای فیلم گذشته و هنوز از ذهنم بیرون نرفته. با قاطعیت میگویم مدتها بود فیلمی اینقدر روی من اثر نگذاشته باشد. تنها چیزی که الان به ذهنم میرسد این است که چطور دوباره آن را ببینم.
این فیلم بهطرزی متفاوت از آثار اخیر نولان است؛ آن آثار سرگرمیهای سینمایی بزرگی برای تماشاگر گسترده بودند و رویکرد بلاکباستری داشتند، اما این فیلم چنین حسی نداشت و بهخاطر همین واکنشهای قطبی شد. پروژهای بلندپروازانه است که صرفاً برای سرگرم کردن ساخته نشده؛ با این دید وارد شوید. اگر برایتان کار کند، انگار بهشت است.
زمینهٔ فیلم این است که زمین دیگر قادر به حمایت از بشر نیست و باید خانهای جدید بیابیم تا از انقراض جلوگیری شود. این سناریو از منظر خیلی شخصی و نه در مقیاس جهانی روایت میشود؛ هستهٔ فیلم رابطهٔ پدر و دختر است که زمان زیادی صرف توسعهٔ آن میشود.
متیو مککانهی، مطابق انتظار، اجرای فوقالعادهای دارد؛ او فیلم را به دوش میکشد و برخی صحنهها بهخاطر بازی او بسیار احساسیاند. باقی بازیگران هم خوباند، بهویژه دختر—مککنزی فوی. ربات تارس هم منبع طنز فیلم است و بهخوبی و بهموقع عمل میکند.
فیلم موضوعات زیادی را مطرح میکند: بقا، بشر، عشق، زمان و... که «زمان» بیشترین تأثیر را روی من گذاشت. با تأثیر نسبیت، سکانسِ مربوط به آن بسیار مرا تحتتأثیر قرار داد و احترام جدیدی برای زمان پیدا کردم. واقعاً توصیفش دشوار است. فیلم علم زیادی دارد و برای بسیاری میتواند گیجکننده باشد؛ مانند سنت نولان، پیچشها و پایانی ذهننورد دارد که هر چه دربارۀ آن بیشتر فکر کنید، مغزتان بیشتر درگیر میشود.
تصاویر بصری نفسگیرند؛ فیلمبرداری و جلوههای ویژه عالیاند. نمایش کرمچالهها و سیاهچالهها و سایر اجسام فضایی از بهترینهایی بود که دیدهام و شما را کاملاً درگیر میکند. همراه با آن موسیقی هانس زیمر یکی از بهترین آثار اوست؛ موسیقی نهتنها شخصی و هماهنگ با فیلم است، بلکه متفاوت از کارهای اخیرش هم هست. ترکیب تصویربرداری حماسی و موسیقی صحنههایی جاودانه خلق میکرد که کاملاً در آنها غرق میشدم. بعضی از این صحنهها را نمیخواستم تمام شوند.
با این حال فیلم کامل نیست. بزرگترین ایرادم ریتم و تدوین است؛ بعضی صحنهها کشدار و بعضی کوتاهاند. نماهای زیبا از فضا میتوانستند چند ثانیه طولانیتر باشند و کاوش فضایی بیشتری میخواستم.
با وجود بازسازیها و دنبالهها، دیدن جواهراتِ اصیلی مثل این فیلم دلنشین است. این قطعاً یکی از بهترینهای سال و یکی از بهترین آثار نولان و از بهترین فیلمهایی است که در سالهای اخیر دیدهام.
۹.۵/۱۰
---
این فیلم موردانتظارترین فیلم من در ۲۰۱۴ بود و ناامید نشدم.
داستان در اولین بار کمی دشوار دنبال میشود ولی با آنکه با حوزههای پیچیدهای مثل اخترفیزیک و اتساع زمان سروکار دارد انتظار میرفت. بسیاری پیام کلی فیلم—که عشق قدرتمندترین نیروی جهان است و زمان و مکان را درمینوردد—را دوست نداشتند، اما من این رویکرد را جالب یافتم: چطور نسبت خاصی میتواند دو نفر را حتی در نقاط و زمانهای متفاوتی از کیهان پیوند دهد. بازیها برای بیشترِ اوقات باورپذیر بودند و بهنظرم کسی نامناسب انتخاب نشده بود. از حضور غافلگیرکنندهٔ یک بازیگر مشهور در نیمهٔ فیلم هم لذت بردم.
اما آنچه مرا واقعاً مسحور کرد تصویربرداری و موسیقی بود. ناخودآگاه به یاد گفتهٔ تارانتینو افتادم که فیلم و موسیقی دستبهدست هم میدهند و تصویر متحرک همراه با موسیقی درست میتواند هنر خلق کند. تصاویر فیلم نفسگیر بودند و موسیقی حس عجایب کیهان را بهخوبی منتقل میکرد؛ فکر میکنم بهترین کار هانس زیمر تا آن زمان باشد. هرچند من بزرگترین طرفدار نولان نیستم، اگر او چنین فیلمی بسازد حتماً آثار بعدیاش را دنبال خواهم کرد.
تنها افسوسم این بود که این فیلم را در IMAX ندیدم.
۱۰/۱۰
---
نمرهٔ ۸.۸ در IMDb برای این فیلم برایم قابلدرک نیست. بگویم صادقانه: من واقعاً این فیلم را دوست نداشتم. داستان چندان خوب نیست، علم اغلب مضحک است و تصاویر نه چندان تأثیرگذار. شاید در سینمای بزرگ بهتر بهنظر برسد، ولی مطمئن نیستم.
هشدار: ادامه ممکن است شامل لو باشد.
فیلم با رؤیای «دیدید گفتیم» طرفداران محیطزیست دربارهٔ زمین در حال مرگ شروع میشود؛ شروعی افسردهکننده. بعد یک مسئول مدرسه ادعا میکند مأموریتهای آپولو و فرود روی ماه اتفاق نیفتادهاند. چه...؟ اگر میخواستند از همان ابتدا مخاطب را ناامید کنند، در مورد این مخاطب موفق شدند.
سپس داستان با کشف امواج گرانشی در ماسهها ادامه پیدا میکند و بهطور عجیب و غریب اینها به مختصات تبدیل میشوند که به پایگاه مخفی ناسا میرسند. آنجا به کوپر گفته میشود او بهترین انتخابِ خلبان برای مأموریتی است که باید «بشریت را نجات دهد» از طریق کرمچاله. آره، درست است! او قبلاً ناسا بوده؛ موقعیت او بهسختی میتوانست ناشناس باشد. اگر او بهترین انتخاب بود، چرا مأموریت را به کس دیگری میسپردند تا او آنها را پیدا کند؟ مزخرفات هالیوودیِ معمولی!
فیلم پر از این نوع مزخرفات است. رومیلی ۲۳ سال عمرش را تلف میکند عملاً کاری نمیکند جز تصمیمگرفتن برای نخوابیدن در کپسول خواب. استادی که قرار بود بسیار آموزشدیده و مورد تأیید باشد، تبدیل میشود به یک روانی و تقریباً کشتی را هنگام داکینگ منفجر میکند. سپس با شاتلها کشتی اصلی را داک میکنند، چرخش آن را متوقف و آن را با موتور شاتل از مدار خارج میکنند—چه شاتل قدرتمندی! و همینطور ادامه دارد. وقتی کسی منطقی نیست یا احمقانه عمل میکند، بقیه دور هم مینشینند حرف میزنند و فیلم با سرعت حلزون جلو میرود. ۱۶۹ دقیقه برای این فیلم خیلی زیاد است.
پایان فیلم هم به یک آشفتگی سفر در زمان میانجامد (خب در واقع زمان سفر نمیکنند، فقط پیام میفرستند از طریق زمان، ولی باز هم...) در میان صحنههای سایکدلیک هنگام عبور از سیاهچاله. علم؟ چندان. و طراحی رباتها ابداً منطقی یا کارآمد نیست.
نکتهٔ مثبت: بازی اکثر بازیگران، بهویژه متیو مککانهی، خوب است. برای بقیه، از سلیقهٔ من نبود.
---
دوباره هیتِ دیگری از کریستوفر نولان پس از بتمن. داستان عالی است و نظریهٔ علمی هم خوب نمایش داده شده است.
---
ممکن است شامل لو باشد!
«بین ستارهها» فیلم موردعلاقهٔ من است. من واقعاً به فضا و همهچیزش علاقه دارم، پس این فیلم کاملاً بابِ طبع من بود.
موسیقی بهترین بخش فیلم است؛ جریان زمان را نشان میدهد که مهمترین مسئلهٔ فیلم است. جلوههای ویژه نفسگیرند. با وجود چند اشتباه کوچک، از نظر علمی نسبتاً دقیق و قابلانتظار است. نماهای بصری لذتبخشی هم دارد، از جمله زحل، انحنای فضا-زمان یا سیاهچالهٔ باشکوه که واقعاً رضایتبخش است. بعضی صحنهها بلند و هیجانانگیزند و بعضی آنقدر ساکتاند که حس میکنی واقعاً در فضا هستی!
فیلم بلند اما درگیرکننده است. داستان اگرچه پیچیده است، بهزبان ساده و قابلفهمی روایت میشود. انتهای فیلم سختتر قابل فهم است چون شامل حلقهٔ زمانی و سفر در زمان همزمان است، اما اگر دقیق گوش دهید متوجه میشوید. من این فیلم را هفت بار دیدهام و هنوز لذت میبرم!
---
«مبادا با آرامشی روبهمرگ بروی؛ پیری باید در پایان روز بسوزد و خروش کند. علیه خاموشی بتازید.»
داستان دربارهٔ تیمی از کاوشگران است که مهمترین مأموریت تاریخ بشر را برمیدارند: سفر به فراسوی این کهکشان تا کشف کنند آیا انسانیت آیندهای در میان ستارگان دارد یا نه.
نولان گفته بود «2001: ادیسهٔ فضایی» فیلم موردعلاقهاش است و خواسته بود در فیلم بعدیاش ادای احترامی کوچک به آن کند. حاصل «بین ستارهها»ست که اگر کوبریک زنده بود، لبخندی بر لبش مینشاند؛ چون «بین ستارهها» یکی از بهترین فیلمهای ۲۰۱۴ و بهترین تجربهٔ سینماییای بود که در سینما داشتم.
این فیلم را در IMAX دیدم و تمام مدت احساس میکردم در فضا در حال شناور بودنم. حس میکردم مثل شخصیتهای اصلی داریم به اعماق فضا میرویم.
افکتهای بصری در این فیلم از دیدنیترین چیزهایی بودند که از زمان «2001» دیدهام. اجراها درخشان و فیلمبرداری نفسگیر بود—نمیشد از صفحه چشم برداشت. کارگردانی نولان تحسینبرانگیز است؛ او سینما را میشناسد و میداند چگونه مردم را جذب کند و هنوز برایم جای شگفتی است که او اسکار نبرده است.
بسیاری گفتهاند یکسوم پایانی فیلم آن را خراب میکند، اما من پایان را دوست داشتم. این پایان برای نولان جدید است چون معمولاً پایانهایش تلخ و سرد است، اما اینبار اینطور نبود و مشکلی با آن نداشتم.
تنها نکتهٔ من این است که بعضی شخصیتها چندان جالب نبودند. متیو مککانهی، ان هاتاوی و جسیکا چستین برایم جالب بودند و برایشان اهمیت قائلم، اما بقیه شخصیتها را زیاد دوست نداشتم.
در کل «بین ستارهها» فیلمی ذهنانگیز با تصاویر فوقالعاده، داستان جالب و ریتمی که شما را تا پایان نگه میدارد است.
---
نمیخواهم بررسی عمیق دیگری به چندین بررسی موجود اضافه کنم، و در اینجا هم بهطور خاص قصد ندارم دقت علمی فیلم را ارزیابی کنم. ظاهراً یک فیزیکدان درگیر بوده که حق وتو داشته اگر فیلمنامه از حوزهٔ نظریههای قابلپذیرش فراتر برود.
اما من همیشه نگذاریدهام نادرستیها مانع لذت بردنم از فیلمهای علمیتخیلی شود، تا وقتی که فیلم سرگرمکننده باشد و به هوشم توهین نکند. در فیلم «مانسترها» مثلاً موجودات عظیم شبیه اختاپوس را خواندم که نمیتوانند راستقامت راه بروند؛ اشکالی ندارد، این سرگرمی است نه مستند.
پس داستان انسانی «بین ستارهها» توجه مرا نگه داشت؛ صرفنظر از طولِ فیلم و جلوههای ویژهٔ پرشکوه، همین داستان موتورِ فیلم و دلیلِ قدردانی من بود. همیشه فیلمهای خوب سفر در زمان را دوست داشتهام و نظریههای فضا و زمان هم در این فیلم نقش دارند.
و میگویم این سرگرمی است نه مستند، اما سرگرمیِ سبک نیست. اگر میخواهید به فیلم فرصتی منصفانه بدهید، تمام توجهتان را اختصاص دهید. این فیلم «حملهٔ مریخ» نیست که بتوانید حواسپرتی داشته باشید و باز هم جزئیات را بگیرید.
---
باید بگویم مدتها بود که میخواستم این فیلم را ببینم و اکنون سال ۲۰۲۱ است و شنبهٔ صبح؛ خب، میتوانم با اطمینان بگویم این یکی از بهترین فیلمهایی است که تا حالا دیدهام. همهچیزش را دوست داشتم. خلاقیت و هوشی که در این فیلم به کار رفته حیرتانگیز است، مخصوصاً که فیلم ۲۰۱۴ است. این نشان میدهد بشر روزی به اکتشافات غیرمنتظرهای خواهد رسید.
عشق و احترام به کارگردان کریستوفر نولان—او افسانهایست.
---
دیدنم این فیلم ذهنم را باز کرد. دو بار آن را دیدهام تا همهچیز را بفهمم. اساساً فیلم دربارهٔ این است که زمین جای ماندن نیست و مردم باید برای یافتن وطن جدید به فضا بروند. یادآور میشود اگر به محیطزیست اهمیت ندهیم همان سرنوشتی خواهیم داشت.
---
وقتی بشر با بحران وجودی روبهروست، کشاورزی بهنام کوپر (متیو مککانهی) و خانوادهاش نبردی بازنده با محیطی دارند که در تلاش است محصول ذرتشان را نابود کند. بعد از طوفان شنی که نشانههای مغناطیسی برجای میگذارد، رازها به پایگاه مخفی ناسا میرسد؛ سایِر برند (مایکل کین) با گروهش کوپر را متقاعد میکنند که به مأموریتی ازطریق کرمچاله برود تا خانهٔ دیگری برای انسان پیدا کنند. او دختری خشمگین را پشت سر میگذارد و مأموریت خطرناک با همراهی دختر برند (آن هاتاوی) آغاز میشود.
این فیلم علمیتخیلی محکمی از کریستوفر نولان است. گرچه پیچشهای زمانیِ معمول او را دارد، اما عمدتاً یک اکشن هیجانانگیز است با مشکلات و خطراتِ بسیار. شیمی بین هاتاوی و مککانهی خوب است و شخصیتها عمقی مییابند که ما را در تلاششان درگیر میکند. جلوههای بصری عالیاند؛ تارس—رباتی کموضع ولی کارآمد—در فیلم نقش مهمی دارد و پایان فیلم نوعی بازتابِ اشکال اِشر را دارد. روایت انسانانگیز و تأملبرانگیز است و وقتی مت دیمون («من») وارد ماجرا میشود، سؤالهایی دربارهٔ «انسانیت» مطرح میشود. بازیگران سرشناسی فیلم را همراهی میکنند؛ جان لیتگو بهعنوان سردستهٔ خانواده مؤثر است و کیسی افلک و وس بنتلی شدت رابطهٔ اصلی را تعدیل میکنند. فیلم تقریباً سه ساعت است و در میانهاش لحظاتی کمرمق دارد، اما بهنظرم فیلم نولانی است که خودش را بیش از حد پیچیده نکرده و از بهترینِ علمیتخیلیهای سالهای اخیر است.
---
این شاهکار علمیتخیلی ذهن را به سفر فراموشنشدنی در فضا و زمان برد. از تصاویر نفسگیر تا اجراهای جذاب، فیلم از ابتدا تا انتها مرا مجذوب خود کرد. از مضامین تأملبرانگیز دربارهٔ عشق، فداکاری و روح کاوش انسانی الهام گرفتم. «بین ستارهها» واقعاً شگفتانگیز بود و تماشای آن برای هر علاقهمند سینما ضروری است.
---
چه فیلمِ خوبی!
خیلی خوشحالم که بالاخره «بین ستارهها» را دیدم؛ زمان دو ساعت و نیم مثل برق گذشت. از آنچه دیگران گفتهاند چیز جدیدی نمیتوانم اضافه کنم؛ تقریباً با اغلب ستایشها موافقم. همانطور که از نولان انتظار میرود، فیلم بسیار خوب ساخته شده، صدای عالی و تصاویر بینظیر دارد.
متیو مککانهی اجرای فوقالعادهای دارد، بخصوص در صحنههای پراحساس—و تعجب میکنم که چرا از او تحسین بیشتری نشد؛ لیاقت بیشتری داشت. بقیهٔ بازیگران مثل جسیکا چستین، مککنزی فوی و آن هاتاوی هم خوباند.
یک «اما» دارم: قسمتهای پایانی مربوط به تِسِراکت (بعدِ چندبعدی) را زیاد دوست نداشتم؛ هنوز هم فوقالعاده است ولی کاهش قابلتوجهی نسبت به آنچه پیش از آن میآید دارد؛ این فقط نشاندهندهٔ برجستهبودن بخشهای قبلی است. در کل، فوقالعاده است.
---
«بین ستارهها» تنها یک فیلم علمیتخیلی نیست؛ تجربهای سینمایی است که از مرزهای ژانر فراتر میرود. این فیلم کاوشی نفسگیر در آرزوی بقا، قدرت عشق و اسرار مبهوتکنندهٔ کیهان است.
نقاط قوت فیلم در ترکیب بینقص داستانی بسیار شخصی با مفاهیم علمی پیشرفته است. ما همراه جوزف کوپر (متیو مککانهی)، خلبان سابقی که به کشاورز تبدیل شده، مأموریتی را دنبال میکنیم تا خانهای جدید برای بشر بیابد. فیلم از موضوعات پیچیدهای مانند کرمچالهها، سیاهچالهها و نسبیت غافل نمیشود اما آنها را طوری ارائه میکند که هم در دسترس و هم جذاباند. صحنهای که کوپر دختر سالخوردهٔ خود را میبیند در حالی که خودش نسبی جوان مانده، نمونهٔ بارزی است از ترکیب استادانهٔ علم و احساس که بیننده را دربارهٔ ماهیت زمان و قدرت پایدار پیوندهای خانوادگی به فکر وامیدارد.
«بین ستارهها» برای تماشاگر سطحی نیست؛ توجه، صبر و تمایل به درگیرشدن با ایدههای پیچیده میطلبد. ریتم فیلم سنجیده، تصاویر غرقهکننده و مضامین عمیقاند. فیلم تماشای مکرر را پاداش میدهد چون هر بار لایههای جدیدی از معنا و جزئیات علمی آشکار میشود. تأثیر فیلم با موسیقی هانس زیمر که فضای پهناور فضا و وزن سرنوشت بشر را بهخوبی ثبت میکند، تقویت میشود.
هدایت نولان استادانه است و حس حیرت و شگفتی خلق میکند که هم جذاب و هم از نظر احساسی مؤثر است. مککانهی اجرای متعادل و ظریفی دارد؛ مردی که با سنگینی مأموریت و قربانیهایی که باید بدهد دستوپنجه نرم میکند. بازیگران پشتیبان همچون هاتاوی، چستین و کین نیز اجراهای قویای ارائه میکنند.
«بین ستارهها» فیلمی است که مدتها پس از تیتراژ در ذهنتان میماند؛ گواهی بر توانایی نوآوری انسانی، ماندگاریِ عشق و امکانات بیانتهایی که فراتر از سیارهٔ ماست. برای کسانی که علمیتخیلی تأملبرانگیز و دارای هستهٔ احساسی قوی را میپسندند، این فیلم دیدنی ضروری است.
---
«بین ستارهها» بدون شک از بهترین فیلمهایی است که تماشا کردهام، قطعاً در بین پنج فیلم برتر عمرم. شاهکاریست که حس میکنی هر صحنهاش مهم است. هر لحظه پیامی مهم دارد—دربارهٔ عشق، فداکاری یا کنجکاوی بیپایان بشر برای کشف ناشناختهها. این فقط یک فیلم نیست؛ یک تجربه است.
بازیها شگفتانگیزند. متیو مککانهی بهعنوان کوپر هر احساس او را منتقل میکند؛ عشقش به فرزندانش، کشمکشها و عزمش برای نجات بشر. آن هاتاوی و جسیکا چستین هم نقشهای خود را بهخوبی ایفا میکنند. حتی نقشهای کوچک هم عمق زیادی به فیلم افزودند. انگار همه با تمام وجود بازی کردهاند.
هدایت نولان بینقص است؛ مشخص است که چقدر فکر و دقت در هر بخش فیلم گذاشته شده است. تولید عالی و تصاویر فضا نفسگیرند. حتی رباتها، تارس و کیس، واقعی و کاربردی بهنظر میرسند نه صرفاً CGI شیک. سیاهچالهٔ گارگانتوآ هم بهواسطهٔ همکاری با فیزیکدان کیپ تورن از نظر علمی دقیق و در عین حال بصری خیرهکننده است.
موسیقی هانس زیمر شایستهٔ تمجید جداگانه است؛ استفاده از ارگ کلیسا و صداهای تیکتاک حس فراموشنشدنی ایجاد میکند. موسیقی مانند جزئی زنده از داستان بود که مرا در هر صحنه عمیقتر میکشید.
فیلم چیزهایی به من آموخت. از آنجا که بر مبنای علم واقعی است—مانند اتساع زمان و کرمچالهها—اما حسی درسمانند ندارد، بلکه کنجکاوی ایجاد میکند و پس از پایان نیز به فکر وا میدارد.
یکی از نکات برجسته برای من نشاندادن قدرت عشق و ارتباط بود؛ رابطهٔ کوپر و مورف قلب داستان بود و یادآوری میکرد که حتی در وسعت فضا مهمترین چیز آدمهایی هستند که دوستشان داریم.
«بین ستارهها» فقط دربارهٔ نجات دنیا نیست؛ دربارهٔ معنای انسانی بودن است. تماشایش شما را به پرسشهای بزرگ وادار میکند: چرا اینجا هستیم؟ هدف ما چیست؟ تا چه حد برای عزیزانمان پیش خواهیم رفت؟ نادریست که فیلمی هم سرگرمکننده، هم احساسی و هم تأملبرانگیز باشد.
این نوع فیلم را میتوان بارها دید و هنوز جزئیات جدیدی برای تحسین یافت. سخت است عشق زیادم را در کلمات بریزم؛ اگر دیدهاید میدانید منظورم چیست. شاهکاری است که با شما میماند.
---
پرت و بیمعنی.
---
این فیلم قطعهای هنری شگفتانگیز است که بهخوبی احساس را با علم متعادل کرده. از پیشرفت داستان خوشم آمد؛ ابتدا پیوند عمیق قهرمان با فرزندان و خانوادهاش را زیبا برقرار میکند. این پایهٔ احساسی قربانی نهایی او—فداکردن زمان با خانواده برای آیندهشان—را قدرتمندتر میکند.
همزمان، فیلم از لحاظ علمی روایتپذیر و بصری خیرهکننده است. چیزی که واقعاً خاصش میکند این است که در یک قالب نمیگنجد: نه صرفاً مستند علمی است، نه فقط درام خانوادگی و نه صرفاً تریلری مهیج؛ ترکیبی از همهٔ اینهاست. سفری تأملبرانگیز که هم به فکر وادارتان میکند و هم اجازه میدهد بهسادگی از زیبایی بصریاش لذت ببرید.
---
تصاویر عالی، داستان پیچیده، کممحتوا. مطمئن نیستم کدام بیشتر است—طولانیتر از حوصلهسربر، یا حوصلهسربرتر از طولانی.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران