اورسن فورچون و تیم مخفیاش وقتی یک فناوری تسلیحاتی مرگبار جدید نظم جهانی را مورد تهدید قرار می دهد یکی از بزرگترین بازیگران هالیوود را به خدمت می گیرند تا به آن ها در یک ماموریت مخفی کمک کند...
اورسن فورچون و تیم مخفیاش وقتی یک فناوری تسلیحاتی مرگبار جدید نظم جهانی را مورد تهدید قرار می دهد یکی از بزرگترین بازیگران هالیوود را به خدمت می گیرند تا به آن ها در یک ماموریت مخفی کمک کند...
معمای بینالمللی و جاسوسی اصل ماجرا در آخرین فیلم اکشن-کمدی گای ریچی است و او در «Operation Fortune: Ruse de Guerre» ترکیبی موفق از اکشن و طنز ارائه کرده است.
هنگامی که یک دستگاه مخفی به نام «دسته» (The Handle) از یک آزمایشگاه بهوسیلهٔ تیمی از نیروهای ویژه ربوده میشود، دولت بریتانیا نِیتَن (کری الویس) را مأمور جمعکردن تیمی میکند تا آن را بازپسگیرند، هرچند اطلاعات...
معمای بینالمللی و جاسوسی اصل ماجرا در آخرین فیلم اکشن-کمدی گای ریچی است و او در «Operation Fortune: Ruse de Guerre» ترکیبی موفق از اکشن و طنز ارائه کرده است.
هنگامی که یک دستگاه مخفی به نام «دسته» (The Handle) از یک آزمایشگاه بهوسیلهٔ تیمی از نیروهای ویژه ربوده میشود، دولت بریتانیا نِیتَن (کری الویس) را مأمور جمعکردن تیمی میکند تا آن را بازپسگیرند، هرچند اطلاعات کمی دربارهٔ ماهیت و قابلیتهای آن وجود دارد. واقعیت سادهٔ ربوده شدن اجباریِ دستگاه و عرضهٔ آن در بازار بهقیمت ده میلیارد دلار، ارزش بالای این شیء را نشان میدهد.
نِیتَن سریعاً اورسون (جیسون استاتهام) را از تعطیلات فرا میخواند و با وجود خصلتهای عجیب و فهرست خواستههای او برای مشارکت، بالاخره او به تیم ملحق میشود. تیم با مامور جوان جیجی (باگزی مالون) و کارشناس کامپیوتر آمریکایی سارا (اوبری پلازا) تکمیل میشود؛ این موضوع اورسون را عصبانی میکند چون او به تکنولوژیای که قبلاً با آن کار میکرد خو گرفته بود و آمدن سارا که همانقدر جواب میدهد که میگیرد برای او مایهٔ استرس است.
مشخص میشود که دلال اسلحهٔ معروف؛ گرگ (هییو گرانت)، ظاهراً در حال واسطهگری معامله است و گروه از نقاط مختلف جهان عبور میکند، در حالی که تیم رقیب و خطرات گوناگون آنها را دنبال میکنند. در مسابقهای با زمان، تیم بازیگر دنی فرانچسکو (جاش هارتنت) را وارد ماجرا میکند چون او مورد علاقهٔ گرگ است و امید این است که با مداخلهٔ سارا در نقش معشوقهٔ جدید دنی، به او نزدیک شوند و دسترسی پیدا کنند.
آنچه دنبال میآید ماجرایی دیوانهوار و طنزآمیز است با شخصیتها و موقعیتهای لذتبخش، اکشنِ کافی برای حرکت دادن داستان و خندههایی که تماشاگران را به لبخند وامیدارد. بازیگران ترکیب عالیای دارند و با هم کار میکنند؛ دیدن ماجراهای بعدیشان خوشایند خواهد بود چون نواقص، نگرشها و عادات مشترکشان آنها را واقعگرایانه و جذاب میکند و تغییر خوشایندی نسبت به مأموران «ناشکستنی» و تیفلونی که در آثار اینچنینی معمول است بهحساب میآید.
امتیاز: 4 از 5
---
پلات پیچیده و ریتم افتضعیفِ Operation Fortune تجربهٔ تماشاییای ایجاد میکند که خیلی چیزها را از بین میبرد.
این فیلم از ابتدا تا انتها ناامیدکننده بود. داستان کلیشهای و پر از ژارگونهای خنک جاسوسی است که فقط سعی در باحالتر کردن شخصیتها دارند. ریتم فیلم بیش از حد شتابزده است و برشهای ناگهانی بین صحنهها که میخواهند سریع و بدون درز باشند، تنها باعث سردرگمی من شدند. بیشتر زمان تماشا صرف فهمیدن اینکه چه اتفاقی میافتد، کجا هستیم و دلیل وقوع صحنهها شد تا لذت بردن از خود فیلم. اکشن در بهترین حالت معمولی بود و پر از برشهایی که ضعف هماهنگی بدلکاری را میپوشاند. وقتی هم که فیلم وقت را صرف صحنههای ضعیف اکشن نمیکرد، اطلاعات طولانی و آگاهیدهنده در قالب اکسپوزیسیون ریخته میشد تا مخاطب سعی کند اوضاع را درک کند. واقعاً سخت است چیز مثبتی از تجربهٔ خودم با این فیلم پیدا کنم.
اجرای بازیگران هم چیز زیادی برای عرضه نداشت. فکر میکنم جیسون استاتهام و جاش هارتنت عملکرد قابل قبولی داشتند، اما مرا شگفتزده نکردند. هیچیک از بازیگران اصلی شیمی قابللمسی با یکدیگر نداشتند، بهویژه بین استاتهام و پلازا. پلازا در این فیلم ناامیدم کرد؛ زمانبندی کمدیاش کار نمیکرد و بازیاش نسبتاً تخت بهنظر میرسید. با توجه به بازیگران قوی، به نظرم مشکل از فیلمنامهٔ ضعیف بود که توانایی بازیگران را محدود کرده بود.
در کل، تماشای این فیلم در سینما برایم بسیار آزاردهنده بود؛ مرتب ساعت را نگاه میکردم تا بالاخره تیتراژ شروع شود. اگر طرفدار گای ریچی هستید، شاید بخواهید نگاهی بیندازید؛ وگرنه بهتر است صرفهجویی کنید و دو ساعت از زندگیتان را هدر ندهید.
امتیاز: 26%
حکم کلی: ضعیف
---
به نظر میرسد که «Operation Fortune» فیلمی است که روی میز تدوین بهشدت دستخوش تغییر شده… و نه در جهت بهتر.
نمیدانم دقیقاً چه بر سر این فیلم آمده است. جاهایی نشانههایی از چیزی بسیار نزدیک به سبک گای ریچی دارد، اما در عمل کندتر و آشفته بهنظر میرسد. تقریباً احساس میکردم یک ساعت از زمان نمایش از فیلم بریده شده، چون بسیاری از شخصیتها و خطوط داستانی ناقص میآمدند. کل فیلم متلاشی و بیربط بود. اکشن متوسط بود و فیلمنامه ضعیف. ویژگیهای خوبی مثل بازیگران عالی و کارگردان باتجربه، توقع بالایی ایجاد کرده بود، اما نتیجه شبیه کاری بود که استودیو با «Justice League» کرد: قطعهقطعه و هکشده به چیزی که شاید سایهای از سرگرمی داشته باشد اما در نهایت آشفته است.
---
با وجود قصهای نسبتاً پیچیده، کمدیهای کماثر و اندکی اشارهٔ ناچیز به مسائل اجتماعی، من در مجموع از «Operation Fortune: Ruse De Guerre» خوشم آمد.
عنوان فرانسوینما فریبنده است؛ این فیلم هیچ چیز زیرکانه یا پیچیدهای ارائه نمیدهد. در ذات، فیلمی ساده و کارکردی اکشن است. ریتم آن قابل قبول است و بهاندازهٔ کافی اطلاعات ارائه میدهد تا بیننده سرگرم بماند. لوکیشنهای چشمنواز، تیراندازیها، درگیریهای تنبهتن، تعقیبوگریز با خودرو و جلوههای آتشبازی همه بهوفور دیده میشوند.
بازیها عموماً معقولاند و هیو گرانت تقلیدی جالب از مایکل کین ارائه میدهد.
خلاصه اینکه فیلمی سرگرمکننده و سادهٔ اکشن است با کمی تزئینات نهچندان قانعکننده در قالب کمدی خسته و اشارهای به خط داستانی پیچیدهتر که هرگز بهثمر نمینشیند. اگر فیلم را براساس شایستگیهای واقعیاش نگاه کنید، ارزش دیدن دارد.
---
از اینکه پس از ماهها تریلرهای سینمایی، این فیلم مستقیم به تلویزیون رفت، ناامید شدم. اگر آن را روی پردهٔ بزرگ دیده بودم، شاید بهزور تمامش میکردم؛ در خانه اما سه روز طول کشید تا به انتها برسم. فیلم ظاهری شیک دارد اما در اصل یک قصهٔ جنایی کممایه است. داستان حول شرورهایی است که گرگ (هیو گرانت) در پی تسهیل معاملهٔ ده میلیارد دلاری اسلحه است و تقریباً هیچکس نمیخواهد این معامله انجام شود. کار بر عهدهٔ اورسون (جیسون استاتهام) و تیمش است تا نقشهای برای خنثیکردن معامله و دستگیری خریداران بریزند. تنها نقطهٔ آسیبپذیرِ گرگ، پرستش بازیگر آمریکایی دنی (جاش هارتنت) است؛ به همین خاطر آنها از دنی استفاده میکنند تا به نوعی وارد دنیای او شوند—بدون اینکه دقیقاً توضیح دهند چه اتفاقی در جریان است یا خطرات چهاندازهاند—و به آنتالیا در ترکیه میروند، جایی که باید با حیله، ذکاوت و مهارت فنی، عمدتاً بهکمک سارا (اوبری پلازا)، پیش بروند تا کسی بو نبرد.
مشکل این است که قصه خیلی تکراری است؛ بارها همین سوژه را دیدهایم. وقتی باید شخصیتها بار شاخص داستان را به دوش بکشند، با گرانت بیشازحد نمایشی مواجهیم؛ استاتهام دارد از یک پوست قدیمی و آشنا استفاده میکند و پلازا شخصیتی نسبتاً کمرمق روی پرده دارد. شوخیها قابل پیشبینیاند، سکانسهای اکشن سبک ۰۰۷ پیشبینیشدهاند و کل فیلم از هر حس نوآوری تهیست. این بدترین فیلمی که اخیراً دیدهام نیست، اما این سؤال پیش میآید که آیا گای ریچی سوخت؟ شاید وقتش شده چند سالی استراحت کند و روی چیزی کار کند که خلاقیت خاصش را بهخوبی نمایش دهد، نه همان ساندویچ تکراری روی یک بشقاب جلاخورده.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران