ماموریت «جیمز باند» (دنیل کریگ) در استامبول با شکست مواجه شده و بعد از آن دیگر هیچ اثری از باند دیده نمی شود. از طرفی سازمان MI6 مورد حمله قرار می گیرد و در این زمان جیمز باند بر می گردد و خانم «ام» (جودی دنک)، مدیر سازمان از او می خواهد که رد مردی بنام «رائول سیلوا» (خاویر باردم) که تهدیدی بزرگ برای سازمان است، را بیابد...
ماموریت «جیمز باند» (دنیل کریگ) در استامبول با شکست مواجه شده و بعد از آن دیگر هیچ اثری از باند دیده نمی شود. از طرفی سازمان MI6 مورد حمله قرار می گیرد و در این زمان جیمز باند بر می گردد و خانم «ام» (جودی دنک)، مدیر سازمان از او می خواهد که رد مردی بنام «رائول سیلوا» (خاویر باردم) که تهدیدی بزرگ برای سازمان است، را بیابد...
برندهٔ ۲ جایزهٔ اسکار؛ مجموعاً ۸۲ جایزه و ۱۲۵ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان684
اسکایفال فیلمی محکم و مستقل است، اما بهعنوان یک فیلم جیمز باند جزو آثار موردعلاقهام بهشمار میآید. برخلاف «کوانتوم سکونس»، احساس کردم برای روایت این داستان وقت کافی گذاشتهاند و نتیجه ارزش انتظار را داشت.
نکته جالب برایم ایده پیر شدن باند و اینکه کار یک مأمور امآی-۶ کاری نیست که بتوان برای همیشه انجام داد، بود. باعث میشود کنجکاو باشم که آیا در فیلم بعدی...
اسکایفال فیلمی محکم و مستقل است، اما بهعنوان یک فیلم جیمز باند جزو آثار موردعلاقهام بهشمار میآید. برخلاف «کوانتوم سکونس»، احساس کردم برای روایت این داستان وقت کافی گذاشتهاند و نتیجه ارزش انتظار را داشت.
نکته جالب برایم ایده پیر شدن باند و اینکه کار یک مأمور امآی-۶ کاری نیست که بتوان برای همیشه انجام داد، بود. باعث میشود کنجکاو باشم که آیا در فیلم بعدی به این موضوعات پرداخته خواهد شد یا نه.
درستی دارد که یکسوم پایانی «اسکایفال» چندان شبیه یک فیلم سنتی باند نبود؛ شاید بههمین خاطر هم آن را دوست داشتم. فیلمهای دانیل کریگ همیشه نگاه متفاوتی به جیمز باند داشتهاند و «اسکایفال» هم استثنا نیست.
در مجموع فیلم عالیای است؛ اجرا در همه جنبهها محکم و قابلانتظار بود. امیدوارم سَم مندس فرصت ساخت فیلم بعدی را هم پیدا کند.
---
اسکایفال فیلم بسیار خوبی است. به نظر من بهترین اجرای دانیل کریگ در بین فیلمهایش در نقش باند است. ترانه عنوان فیلم به ذائقهام نخورد، مثل بعضی فیلمهای قبلی، اما خط داستان یکی از جذابترینهایی است که مدتی بود دیدهام. سیلوا با بازی حیرتانگیز خاویر بردم عالی بود و نقشش را بسیار خوب ایفا کرد. در کل فیلمی بسیار خوب است.
---
باند (دانیل کریگ) در مأموریتی مهم جایی در جهان بزرگ است؛ اینبار در پی کسی که یک هارد درایو حاوی اسامی مأموران امآی-۶ را دزدیده. در جریان مأموریت، باند توسط یکی از همرزمانش (یک مأمور به نام ایو با بازی نائومی هریس) شلیک میشود و گمان میرود مرده است. اما باند زنده است و وقتی دوباره ظاهر میشود، مستقیماً به تعقیب یک مأمور قدیمی بهنام سیلوا (خاویر بردم)، که زمانی مورداعتماد ام (جودی دنچ) بوده، میپردازد.
در حالی که باند در جهان مشغول است، ام درمییابد که کسی—شاید سیلوا—سیستمهایشان را هک کرده و تهدید به افشای اسامی واقعی مأموران بریتانیایی میکند. مشخص است دشمن نقشههای خشونتآمیزتر و تروریستی دارد. باند حالا در مسابقهای با زمان است تا پیش از فاش شدن نام مأموران بیشتر یا حتی کشته شدن ام، جلوی دشمن را بگیرد. خوشبختانه، او با تلاش نسبتاً کمی سیلوا را مییابد.
صادقانه بگویم، این خلاصهای کوتاه از داستان «اسکایفال» بود؛ در واقع فیلم از نظر پیچیدگی داستان خیلی بزرگ نیست. میشد از پایان لو داد یا کمی درباره مالکری (رالف فاینس) افزود، اما حقیقت این است که داستان نسبتاً ساده است و شاید شایسته شخصیت نمادینی مثل جیمز باند بهنظر نرسد.
فیلم کلاسیک ۰۰۷ را دارد: تبلیغات محصول (که شخصاً چندان خوشم نمیآید و وقتی واضح است، آزاردهنده میشود)، تعقیب و گریزهای ماشینی یا موتورسیکلت، زنان جذاب که اغلب سطحی و بیهدفاند، و در نهایت کمبود احساسات و واقعگرایی. من طرفدار جدی باند نیستم و همه فیلمها را ندیدهام، بنابراین احتمالاً نقدگر مناسب نیستم، اما واقعاً نمیفهمم چه چیزی مردم را بارها به سینما میکشاند تا باز یک فیلم باند ببینند—وقتی میتوانند چیزهای اصلیتر با طرح و شخصیتهای واقعی ببینند. شاید برخی همین شخصیتهای سطحی و یکیدوخطی را دوست دارند؛ یا از شوخیهای کوتاه زیاد لذت میبرند.
نکته مثبت: «اسکایفال» فیلمی زیباست، بهشکلی محسوس و ظاهراً سطحی. رنگها فوقالعادهاند، بهویژه صحنهای که باند در شب شانگهای شنا میکند و شهر را از بالا میبیند. تصاویر و سکانسهای اکشن فیلم بهطرز قابلتوجهی دیدنیاند. بازی آلبرت فینی بهعنوان کینکِید نیز کیفیت فیلم را بالا میبرد و به آن احساس انسانی میبخشد.
پایان آخر: اگر واقعاً کاری برای انجام دادن ندارید و فقط یکی از طرفداران جدی ۰۰۷ هستید که احساس میکنید باید همه فیلمها را ببینید، شاید تماشایش کنید؛ در غیر این صورت این فیلم بار دیگر دلیلِ دوری من از بلاکباسترهای بزرگ هالیوود را یادآور شد.
---
تا چه اندازه احساس امنیت میکنید؟
در بیستوسومین فیلم باند، ۰۰۷ باید عملاً از مرگ بازگردد وقتی یک هارددرایو دزدیدهشده ام (دنچ) را در موقعیتی ناخوشایند قرار میدهد، و چهرهای از گذشتهاش دوباره سر برمیآورد. یک واقعیت مسلم در سینما وجود دارد: هیچ فیلم جیمز باندی نیست که همه طرفداران با آن توافق کامل داشته باشند. هرکس از زاویهای میگوید فیلم یا ترد است، یا بیش از اندازه خشن نیست، یا کمبازیگر دارد، یا صحنههای حیرتانگیز کم دارد و غیره. اما ما در دوران دیگری زندگی میکنیم و باند هم تغییر کرده است. شاید آن باندی که شما میخواهید را نگیرند، اما این یک باند قرن بیستویکمی است و عصر جدیدی برای ۰۰۷ آغاز شده که «اسکایفال» جسورانه تلاش میکند گذشته و حال را ترکیب کند و در بیشتر موارد موفق هم میشود.
«اسکایفال» به ما اجازه میدهد در نوستالژی شنا کنیم و همزمان وادارمان میکند جایگاه این مأمور اعجابانگیز را بازبینی کنیم. یکی از جنبههای خوب این باند وجود یک جریان زیرپوستی درباره اهمیت زمان است که بر دوش باند سنگینی میکند: آیا او (و ام و سازمانهای مشابه) از مد افتادهاند؟ یا آینده هنوز به چنین عملیاتی نیاز دارد؟ مندس و تیمش از راهحلهای سادهای که میتوانستند انتخاب کنند استفاده نمیکنند؛ بهجای آن فیلمی حول شخصیتهای باند و ام میسازند، سنتهای سری را در آغوش میگیرند و ضربهای هم بر سر و هم بر دل میزنند.
داستان «اسکایفال» ساده نوشته شده اما محکم است و به هالیوود وفادار. آنچه این طرح ساده را پر میکند مجموعهای از لذتهای باندی، هیجانها و ضربات احساسی است. سکانس افتتاحیه خیرهکننده که باند را روی پشتبامهای استانبول با موتورسیکلت نشان میدهد و سپس روی قطار در حال حرکت میجنگد، آغاز قدرتمندی است. سپس عنوانبندی دانیل کلاینمن با نشانههای هشداردهنده مرگ همراه میشود و ترانه عنوان—که حال و هوای کلاسیک باند را دارد—توسط آدل اجرا میشود. در این نقطه مشخص است که فیلم به سنتها اشاره میکند و همزمان وعده درد احساسی را میدهد.
باندی که دیگر چندان سرحال نیست وارد میدان میشود و قانعکننده است: ژولیده، پُرمو و کمتربیت، اما هنوز محکم و سرسخت است. دشمن اصلی هم آمده تا باند را در تنگنا بگذارد: سیلوا با بازی بینقص خاویر بردم، تروریستی سایبری با موی بلوند، ترفندهای دندانپزشکی ناراحتکننده و جذابیتی که در سکانس بازجویی مردمان را دچار توهم میکند؛ در کنار آن طنز جنسی و کنایههایی که فضای روابط را گرم میکند. تنش جنسی با نائومی هریس در نقش ایو نیز جالب است و گفتوگوهای بین آنها پر از شور و طعنهاند.
اما در نهایت موضوع اصلی عشق و وفاداری میان یک مرد و یک زن است—نوعی رابطه که با آنچه معمولاً در فیلمهای باند دیدهایم متفاوت است. باند حاضر است برای ام بکشد یا کشته شود، و دیدن کارگردانی که به جودی دنچ جهتدهی شایستهاش را میدهد و باند در دستان مغناطیسی و زمخت کریگ به آن پاسخ میدهد، دیدنی است. نیمساعت پایانی یکی از بهترینهایی است که در پنجاه سال حضور باند در سینما دیده شده. همه مؤلفههای باندی هنوز هستند: لوکیشنهای خارجی، زنان زیبا، وسایل نقلیه تند، مبارزات، بدلکاریهای بزرگ، مخفیگاههای عجیب و پررنگنمایی مردانگی. همچنین فیلم خندهدار هم هست! کریگ با ترکیب ویژگیهای مردانه و بغرنج باند و طنزی خشک و بیتفاوتی جذاب، حتی مخالفان سرسخت را هم قانع میکند.
از نظر فنی نیز فیلم قوی است؛ راجر دکینز یکی از بهترینهای کار است و نماها و رنگبندیهایش چشمنواز است. فیلم ممکن است کاملِ رؤیایی نباشد—نقصهایی دارد (کیو جدید کمی بیشازحد بچهگانه است، فینال فاقد نبرد محوریای با شرور است) و طرح ساده باقی میماند—اما تولدت باند است و سازندگان به خوبی از پس این جشن برآمدهاند. این قطعاً باند دوره جدید است و نهتنها بد نیست، بلکه گذشته و آیندهاش را میداند. در مجموع 9/10.
---
من و پسر بزرگم کمی دورهمیهای شبهبینگی بر روی فیلمهای جیمز باند داشتیم؛ هر آخرهفته دو فیلم میدیدیم و از «دکتر نو» شروع کردیم. هفته گذشته به فیلمهای دانیل کریگ رسیدیم و من تا آن زمان اینها را ندیده بودم. با کراهت باید بپذیرم (من طرفدار شان کانری هستم) که دو فیلم اولی که دیدیم اصلاً بد نبودند.
اما امروز «اسکایفال» را دیدیم. واقعاً چهخبر بود؟ این فیلم شبیه یک فیلم جیمز باند نیست! اگر یک فیلم عادی بود، احتمالاً فکر میکردم بد هم نیست؛ اما این فیلم تظاهر میکند که یک فیلم باند است و در واقع آشغال است. یک درام هالیوودی است نوشتهشده توسط کسی که به این فرانچایز و طرفداران قدیمیاش احترام نگذاشته.
جیمز باند باید دنبال جنایتکاران بینالمللی باشد—شرورانی با کاریزمای بد بودن. اما آنچه اینجا دیدیم یک نفر نفرتانگیز بود که بهخاطر اینکه ام کمکش نکرده کینه به دل گرفته است.
سرویس مخفی بریتانیا باید سازمانی قدرتمند باشد که بریتانیا (و بقیه جهان متمدن) را از کمونیستها، تروریستها و سازمانهای مافیاگونه مثل اسپکتر محافظت کند. دیدن صحنههایی که ام عملاً در دادگاه محکوم میشود و باید خودش را جلوی سیاستمداران ناآگاه توجیه کند، مضحک است و اصلاً چیز مناسبی برای یک فیلم جیمز باند نیست.
تمام فیلم پر از شعارزنیهای احساسی، سیاسی-صحیحنمایی، کشته شدن شخصیتهای محبوب، و چیزهای احساسیِ سطحی است—همهی چیزهایی که از یک سُریال روزمره هالیوودی انتظار دارید. کیو جدید هم پسرکِ خستهکنندهای با خودبزرگبینی است؛ اصلاً بامزه نیست.
حتی جلوههای ویژه هم قابلبحثاند. مثلاً اگر قرار است قطار مترویی با منفجر کردن مسیرش سقوط کند، دستکم چند آدمک تست تصادف یا چیزی داخلش بگذارید تا وانمود شود خالی نیست!
این بدون شک بدترین فیلم باند تا حالا است. ناامیدی من از این فیلم را نمیتوان دستکم گرفت.
---
ترانه تم عالی و فیلمی متعادلتر نسبت به «کوانتوم سکونس». داستان خوب نوشته شده و به پسزمینه باند و رابطه مادرانه با ام میپردازد (در تقابل با نمایش خصمانهتر در دوره بروزنان). خاویر بردم بهعنوان شرور فوقالعاده بود، عملاً در برنامهریزیهایش کمی شبیه جوکر مینمود. تنها نقطهضعف، پایانبندی است: هرچند انفجارها و اکشنهایی خوب داشت، بهاندازه «کازینو رویال» هیجانانگیز نبود. با این حال، در کلیت یکی از بهترهای سری محسوب میشود. امتیاز: ۴ از ۵.
---
آیا میتوان دوباره به خانه بازگشت؟
پس از آنکه ۰۰۷ (دانیل کریگ) در ترکیه تصور میشود که در عملیات کشته شده، رایانه ام (جودی دنچ) هک میشود و به مقر امآی-۶ در لندن حمله میشود. ام و باند مشکوکاند که این کار از درون سازمان انجام شده، که باند را به شانگهای، ماکائو و جزیرهای مرموز نزدیک چین و سپس باز به لندن میکشاند. باند باید برای ام پناهگاهی پیدا کند—اما میدانید درباره بازگشت به خانه چه میگویند؟
خاویر بردم در نقش یک شرور و رالف فاینس در نقش یک مقام امآی-۶ حضور دارند. خوشبختانه «اسکایفال» عمق شخصیتپردازی «کازینو رویال» را حفظ کرده و ابهام و قطعیتِ اکشنِ سریع «کوانتوم سکونس» را اصلاح میکند. فیلم بهترینها را برای پایان نگه میدارد اما من نمیخواهم چیزی لو بدهم. فقط بگویم که تغییر خوشایندی برای سری است، لوکیشنها فوقالعادهاند و بازیگر کلاسیکی بهطور غیرمنتظرهای ظاهر میشود.
در کنار دنچ، برنیش مارلو بهعنوان سوورین در چین و نائومی هریس در نقش مأمور امآی-۶ ایو حضور دارند. تونیا سوتیروپولو هم صحنهای کوتاه در ترکیه دارد. زمان فیلم دو ساعت و بیستوسه دقیقه و در ترکیه، انگلستان، چین و اسکاتلند فیلمبرداری شده است.
امتیاز: A-
---
«اسکایفال» نه تنها آن ورود لازم به حماسه جیمز باند بود، بلکه از نظر من بهترین فیلم دوره دانیل کریگ است. از روایت جذاب پر از توسعههای شوکهکننده تا اجرای ترسناک و جذابِ خاویر بردم در نقش ضدقهرمان، سَم مندس با کارگردانی قابلتوجهش فیلمی ساخته که سزاوار ستایش است.
راجر دکینز هر اینچ صفحهنمایش را با زیبایی سینمایی آراسته و نماها و نورپردازیاش چشمنواز است؛ از نظر فنی یافتن کم و کاستی دشوار است. اجرای بازیگران فوقالعاده کاراکترها را بالا میبرد و به اوج احساسی در نیمهدوم منجر میشود. شاید طول فیلم کمی زیاد باشد، اما این مانع از آن نمیشود که من این را فیلمی بدون عیب برای باند بدانم.
نمیتوانم بیشتر از این توصیهاش نکنم.
امتیاز: A
---
اول از همه: «اسکایفال» و «crumble» قافیه نمیشوند—آدل اشتباه گفت! خوشبختانه باقی داستان تقریباً به خوبی «کازینو رویال» است. دانیل کریگ دوباره در نقش ۰۰۷ بازمیگردد تا نقشه شرورانه سیلوا را که میخواهد از ام (دیم جودی دنچ) انتقام بگیرد، نقشزده کند. او تقریباً تمام سیستمهای امآی-۶ را نفوذ کرده و فهرستی از مأموران جهان را بهدست آورده. وقتی نامها منتشر میشوند و تعداد کشتهها افزایش پیدا میکند، باند باید با این دشمن زیرک و پلید مقابله کند. بردم در نقش شرور مؤثر است؛ نوعی تأثیر تهدیدآمیز و تقریباً آزاردهنده دارد که شکارش را بازی میدهد.
فیلم پر از گجتها، انفجارها، حضور دلپذیر ماشین آستون مارتین اوریجینال و ریتم پُرنشاط است. پایانبندی کمی دور از واقعیت است—حتی برای استانداردهای باند—و هرچند ما از بازی آلبرت فینی لذت بردیم، کلیت کمی مضحک بهنظر میرسد. نقشهای کمکی خیلی برجسته نیستند؛ رالف فاینس ظاهراً برای نقش بزرگتری در فیلمهای آینده آماده میشود اما زیاد تأثیر نمیگذارد، و نقش ایو برای نائومی هریس آنقدرها گسترده نیست که حضورش تأثیر چشمگیری داشته باشد. باوجود اینها، فیلم از بهترینهای دوره کریگ است و روی پرده بزرگ شکیل بهنظر میرسد.
---
«اسکایفال» باند را میفهمد، تحسین میکند و به سطحی از کمال و تسلط میرساند که غیرمنتظره و بینظیر در مقایسه با پیشینیان است.
این فیلم، «شوالیه تاریک»ِ باند دانیل کریگ است. سَم مندس همه آنچه «کازینو رویال» ساخته بود را گرفت و آن را به ارتفاعاتی رساند که پیشتر برای باند دیده نشده بود. همه چیز در فیلم بینقص کار میکند: داستان عمیق که بیش از هر زمان دیگری به شخصیت باند میپردازد، سکانسهای اکشن، لوکیشنها و فیلمبرداری همه شاهکارند و «اسکایفال» را به فیلم برجستهای از مجموعه تبدیل میکنند و حتی آن را در بین بهترین فیلمهای سینما قرار میدهند. اجرای جودی دنچ بهعنوان ام جایگاه او را در تاریخ باند تثبیت میکند. بازیگران مکمل—نائومی هریس، رالف فاینس و بن ویشاو—همگی عالیاند؛ اما برجستهترین اجرا متعلق به خاویر بردم در نقش سیلوا است—یکی از بزرگترین ضدقهرمانان تاریخ باند. «اسکایفال» پرسشهایی را میپرسد و پاسخ میدهد که هیچ فیلم باند دیگری پیش از آن نپرسیده، در حالی که بهروشهایی که باند را جذاب میکند وفادار میماند. حتی کسانی که طرفداران سنتی باند نیستند هم تحتتأثیر قرار خواهند گرفت.
---
تا زمان انتشار «اسکایفال» دشمنی من با دوره کریگ کاملاً شدت گرفته بود. احساس میکردم قرار است این باند به نوعی از این حرفه متنفر شود و وارد مسیری تاریک شود که دوست نداشتم. اما خاویر بردم واقعاً موفق بود—او نقش را فوقالعاده ایفا کرد.
جودی دنچ هم بهترین نمایش خود بهعنوان ام را داشت؛ آنقدر خوب که بهنظر میرسید دیگر در بقیه فیلمها نقشاش کمرنگ شده است. داستان هم عالی بود؛ آنقدر خوب که بعضی از ایدههایش در «پلنگ سیاه» الهامبخش بودهاند—گرچه این ادعا نظر شخصی است.
در سال ۲۰۱۲ حس میشد که سازندگان میخواهند ۰۰۷ را در مسیر تاریکی قرار دهند که شاید به نابودی فرنچایز بینجامد، اما «اسکایفال» همچنان در فهرست بهترینهای تاریخ باند قرار دارد.
---
این فیلم در تلاش است سری باند را پایین نگه دارد. دانیل کریگ تقصیری در داستانهای بیانگیزهای که در آن بازی کرده ندارد. شاید نمایندهاش مقصر باشد. اما وقتی کریگ پول درمیآورد، احتمالاً این فیلمها بهعنوان نقاط اوج کارنامهاش باقی نخواهند ماند.
اینجا هم دوباره شیوه مدرن ساخت فیلم که همهی مناظر عجیب و شوخطبعی و الهام و انگیزه را حذف میکند، دیده میشود. در عوض با یک شرور نیمهخدایی طرفیم که بیشتر شبیه شخصیتهای فیلمهای ترسناک نوشته شده—شبیه فِردی یا جیسون—که اینطور نوشته شدهاند. بنابراین ما یکی از ضعیفترین شروران تاریخ باند را داریم، که بیش از حد هالیوودی نوشته شده و نتیجه کار خستهکننده است. حتی سکانسهای پرهیجان هم نتوانستند این شکست را نجات دهند.
---
این فیلمی است در حد صد برابر بهتر از «اسپکتر».
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران