«جیمز باند» (برازنان) پس از مأموریت ظاهرا ناموفقی که در کره ی شمالی داشته و تحمل چهارده ماه شکنجه و بازجویی، در حالی آزاد می شود که او را مهره ی سوخته تلقی می کنند. اما «باند» وارد عمل می شود تا جایگاه از دست رفته را دوباره به چنگ بیاورد. سرانجام نیز پی گیری هایش او را به «گوستاو گریوز» (استیونز) می رساند. «گریوز» تاجر الماسی است که اختراعی جدید به نام ماهواره ی ایکاروس را در اختیار دارد. ایکاروس می تواند ستون نور و انرژی ویران گرش را به هر سوی زمین که بخواهند، هدایت کند…
«جیمز باند» (برازنان) پس از مأموریت ظاهرا ناموفقی که در کره ی شمالی داشته و تحمل چهارده ماه شکنجه و بازجویی، در حالی آزاد می شود که او را مهره ی سوخته تلقی می کنند. اما «باند» وارد عمل می شود تا جایگاه از دست رفته را دوباره به چنگ بیاورد. سرانجام نیز پی گیری هایش او را به «گوستاو گریوز» (استیونز) می رساند. «گریوز» تاجر الماسی است که اختراعی جدید به نام ماهواره ی ایکاروس را در اختیار دارد. ایکاروس می تواند ستون نور و انرژی ویران گرش را به هر سوی زمین که بخواهند، هدایت کند…
قطعاً بدترین فیلم «رسمی» جیمز باندی است که تا به حال دیدهام (هنوز «The World Is Not Enough»، «Quantum of Solace» یا «Spectre» را ندیدهام)، اما لحظاتی دارد و مثل رولینگ استونز یا پینک فلوید حتی آثار ضعیفشان از بیشتر آثار دیگر بهتر است. با این حال آرزو میکنم آخرین حضور براسنان در این نقش نبود — و گرچه کریگ با لحن واقعگرایانهاش که یادآور...
قطعاً بدترین فیلم «رسمی» جیمز باندی است که تا به حال دیدهام (هنوز «The World Is Not Enough»، «Quantum of Solace» یا «Spectre» را ندیدهام)، اما لحظاتی دارد و مثل رولینگ استونز یا پینک فلوید حتی آثار ضعیفشان از بیشتر آثار دیگر بهتر است. با این حال آرزو میکنم آخرین حضور براسنان در این نقش نبود — و گرچه کریگ با لحن واقعگرایانهاش که یادآور دوران درخشان کانری بود تازگی بخشید، آن هم برای خود بازیگر خستهکننده شد.
آه، باز هم همینطور. «Die Another Day» به کارگردانی لی تماهوری و نوشته نیل پورویس و رابرت وید ساخته شده و در آن پیرس براسنان، هالی بری، توبی استیونز، ریک یون، روزاموند پایک، جان کلیز، جودی دنچ و مایکل مدسن بازی دارند. موسیقی اثر را دیوید آرنولد ساخته و فیلمبرداری را دیوید تاتِرسال بر عهده داشته است.
در فیلم، باند 007 اسیر و بهوسیله کرهشمالیها شکنجه میشود پس از خیانت یک مأمور مخفی در MI6. پس از مبادله و رهایی در ازای یک عامل دشمن، وضعیت 007 او باطل میشود و مجبور میشود بهصورت مستقل دنبال ریشه خیانت بگردد.
این فیلم که در سالگرد چهل سالگی مجموعه ساخته شد، به طرز طنزی عناصر ظریف و لازمی را که بهترین فیلمهای باند را میسازند، فراموش کرده است. آنچه میبینیم فیلمی آشفته است؛ افراط حکم روز را دارد و استودیو اجازه داده تماهوری صحنهای پس از صحنه پر از ایدههای استاندارد بازی ویدیویی بچیند. تلاش و نیت خوب وجود دارد، اما یک مدیر ارشد باید کارگردان را مهار میکرد. روز سیاهیست در دنیای باند وقتی فیلمی از مجموعه به خودش ادای احترام میکند و آن هم خستهکننده میشود. تقریباً هیچ لحظات سکوت تأملآمیزی برای نشان دادن عمق شخصیت نیست؛ هرگاه فیلم اندکی نفس میکشد، تماهوری فوراً به سراغ بخش پر سروصدا بعدی میرود. اکشن اغلب به اندازه دیالوگها خندهدار است. شاید این فیلم فروش زیادی کرده باشد، ولی کمتر طرفدار جدی باند دوباره برای دیدنش به سینما بازمیگشت. این باند برای کسانی است که طرفدار باند نیستند؛ پاپکورنخورانی که فقط تصادف، انفجار و ضربه میخواهند بدون محتوا. هَه، کسی نگفت بتمن و رابین؟
با پیشروی فیلم در انبوهی از تدوین پتکوار، فقدان مهار و جلوههای بصری شرمآور، بازیگران تلاش میکنند کشتی باند را نگه دارند. براسنان حالت خودارضاکننده و خودمحور دارد؛ این فیلم خداحافظی غمانگیزی برای او از نقشی است که پیشتر با شایستگی بازیاش را آراسته بود. بری زیباست اما در صحنههای اکشن ناهنجار به نظر میرسد و نمیتواند شادابی نوشته را از عهده برآورد—هرچند نویسندگان هم کمکی به او نکردهاند و تماهوری بیشتر دلمشغول نمایش دو جاذبه اوست. پایک خوب است، جذاب و دلیر، هرچند پذیرفتنش بهعنوان مأمور MI6 کمی دشوار است. استیونز که بعدها در کارش بازیگری خوبی انجام داد، اینجا تا میتواند اغراق میکند. قرار بوده سایهای از شخصیت باند باشد، اما استیونز گوستاو گِیوِرز را مثل کاراکتری اشرافی از یک سیتکام بریتانیایی بازی میکند، دور از شرور موردنیاز مقابل باند. انگیزههایش مبهم و قربانی یکی از پیچشهای دیوانهوار فیلم است. یون با چهره خالمزینش سرگرمکننده است و کهنهکارانی مثل کلیز و دنچ دستکم حیثیتشان محفوظ میماند. مدسن به طرز ناراحتکنندهای کماستفاده شده است.
از نظر فنی هم چیز زیادی برای جار زدن نیست. ترانه عنوانی مادونا، بدترین در سری تا کنون است و حضور کوتاه او در فیلم هم به همان اندازه افتضاح است. فیلمبرداری تاتِرسال فراتر از عادی نیست و لوکیشنهای ضعیف هم کمک نمیکنند، و موسیقی آرنولد تا حد زیادی از طعمهای باند دور است. صحنههای خوبی هم وجود دارد؛ یک نبرد شمشیربازی پُر از مردانگی میان باند و گِیوِرز و یک مبارزه مشتزنی در میان لیزرها (سلام گُلدفینگر) بالاتر از باتلاق آشفتهی فیلم میایستند، اما یاد صحنههای خوب خیلی سریع با بهکارگیری «ماشین نامرئی» محو میشود. و با این حرف دیگر چیزی درباره «کیفیت» Die Another Day باقی نمیماند. برای طرفداران باند فیلمی حدود 5 از 10 است؛ برای تماشاگران عامی که دنبال هیجان ارزاناند احتمالاً نمره بالاتری میگیرد.
یکی از دو تا برتر دوران براسنان:
مأمور 007 (پیرس براسنان) به کره شمالی فرستاده میشود تا یک کلنل را پیگیری کند که بهطور غیرقانونی سلاح را در ازای الماسهای خونآلود آفریقایی معامله میکند. رد ماجرا در نهایت از هنگکنگ به کوبا میرسد، جایی که باند با جینکس (هالی بری) ملاقات میکند و به کلینیک ژندرمانی در یک قلعه ساحلی نفوذ میکند. بعد باند در یک باشگاه مجلل در لندن یک مسابقه شمشیربازی مهیج با شرور اصلی (توبی استیونز) دارد. بخش نهایی به یک قصر یخی شگفتانگیز در ایسلند منتقل میشود و سپس باز میگردد به کره. ریک یون هم بهعنوان شرور ثانویه، زائو، حضور دارد.
«Die Another Day» (2002) چهارمین و آخرین اجرای پیرس براسنان در نقش جیمز باند است و در میان چهار فیلم او پویاترین به نظر میرسد. کارتونیتر بودنِ اغراقشدهاش باعث بدنامی شده، اما همین ویژگی است که آن را از دو قسمت قبلی که طعم و رنگ ملایمتری داشتند متمایز میکند. شرورها در این فیلم بهیادماندنیترند و زنان باند قابل قبولاند. برای من بهترین بخش فیلم، نبرد شمشیربازی افراطی در عمارت است؛ هرچند بیشازحد اغراقشده و تا حدی خندهدار است، ممکن است یکی از بهترین نبردهای شمشیربازی در تاریخ سینما باشد.
نیمه دوم که عمدتاً در ایسلند میگذرد، چندین سکانس اکشن خوب هم دارد، حتی از نبرد شمشیربازی هم مضحکتر، مانند سونامی یخکَت که باند روی آن موجسواری میکند (چرا که نه!). اما این اولین بار نیست که یک سکانس اکشن کاملاً غیرقابل باور در فیلم باند دیده میشود (یادتان هست «قایق بت» در آغاز «The World Is Not Enough»؟).
اولین بار که براسنان را دیدم، فکر کردم «او میتواند یک باند عالی باشد»، و او واقعاً چنین است؛ اما باندی متفاوت از کانری یا مور است و عادت کردن به او زمان میبرد.
مادونا ترانه عنوانی را میخواند و در فیلم هم حضور کوتاهی دارد.
مدت فیلم ۲ ساعت و ۱۳ دقیقه است و لوکیشنهایی چون مائویی، هاوایی (سکانس آغازین موجسواری)، انگلستان (از جمله بهعنوان جایگزینِ کره)، آندالوسیا در اسپانیا (کوبا)، آستورتلند ایسلند و نروژ (تعقیب و گریز با ماشین یخی و محیط قصر یخی) در آن دیده میشوند.
نمره: B+/A-
بدون شک بدترین تم باند تا کنون — و احتمالاً بدترین فیلم جیمز باند هم همراه با آن. سکانس نمادینی که از هالی بری بیرون آمدن از آب دارد مشهور شده اما پس از آن عملاً هیچ چیز بهیادماندنی در این تریلر جاسوسی طولانی و پرپیچوخم نیست. پیرس براسنان برایم جذابتر از تیموتی دالتون در نقش 007 جلوه میکند، اما اینجا او هم برای پیشبرد این داستان بهخصوص و بهشدت مضحک به زحمت میافتد. ماجرا با صحنه آغازینِ پیش از تیتراژ که باند را در زندان کره نشان میدهد خوب شروع میشود؛ آزاد شدنش از طریق مبادله زندانی و سپس از طریق قاچاقچیان الماس و کمی شمشیربازی با کمنیرومندترین شروری که این مجموعه تا به حال تولید کرده — «گِیوِرز» — ما را به پایانی در دل بیابان یخی میرساند. در فیلمهای قدیمی نقشهای «م»، «کیو» و «مانیپنی» برای مقابله با ستاره و شخصیتش بودند. اینجا میبینیم که این نقشها دارند برای تناسب با سطح بازیگرانشان تغییر میکنند. جودی دنچ قابل قبول است، اما واقعاً جان کلیز چرا اینجا حضور دارد؟ روزاموند پایک برایم به ندرت میدرخشد و اینجا هم ذرهای تهدید تولید نمیکند — وظیفهای که تا حد زیادی به ریک یونِ بهطور گستردهای توانا یعنی «ژائو» سپرده شده است. قطعاً ابزارهای فناورانهای هست — از جمله آستون مارتینی زیبا با پوشش نامرئیکننده — و اگر موقع نمایش در سینما یک چنین دستگاهی داشتم شاید از آن استفاده و بیصدا بیرون میزدم. فکر میکنم وقت تغییر رسیده است.
این بو میدهد.
جلوههای ویژه برای فیلم باند مخصوصاً در سال ۲۰۰۲ وحشتناکاند... و هنوز به آهنگ تم نرسیدیم. مادونا رکورد بدترین آهنگ تم باند را شکست.
و او یکی از بدترین شرورهای تاریخ مجموعه را هم رقم زد.
واقعاً حس یک فیلم باند را نمیدهد؛ بیشتر شبیه فیلمی است که میخواهد فیلمهای گذشته باند را مسخره کند.
هیچ چیز به هم نمیچسبد، همه چیز بهطرز محضی افتضاح است و در نهایت فقط میخواهی که همهاش تمام شود.
صادقانه بگویم، از Moonraker هم بدتر است.
آخرین یکی از «فیلمهای خیلی خوب» 007.
این فیلم شگفتانگیز نیست، اما کار میکند.
معما هست، و کلی اکشن، و تعاملهای قهرمان-شرور و قهرمان-زن شرور خوباند.
ابزارها کمی مسخرهتر از معمولاند، مثل ماشین «نامرئی مرئی» (!) اما چه اهمیتی دارد؟
عملکرد اغراقشده اکشن همیشه در هر فیلم باند وجود دارد. بعضی فیلمها تلاش نمیکنند آن را پنهان کنند. این یکی هم پنهان نمیکند، پس همین کارش را میکند.
این فیلم پر از «افراد آنطور که به نظر میرسند نیستند» است و کمی کار کارآگاهی هم در آن هست.
با این حال، فیلم «کلاسیک» نیست، اما بسیار قابل تماشا و سرگرمکننده است و خیلی شبیه 007 است با کلی اکشن، مناظر، زنها و تلاشهایی برای بذلهگویی، هرچند بذلهگویی در باندهای مدرن کمتر شده است.
میدانی چطور گفتم The World Is Not Enough کودنانه بود؟ این موضوع اهمیتی ندارد اگر من این فیلم را دوست داشته باشم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران