دختری جوان در شهر کوچک آلاسکا کشته میشود و یک کارآگاه از شهری دیگر برای بررسی این قتل به آلاسکا میآید. کارآگاه ویل دورمر با بازی پاچینو زمانی که سعی دارد که مظنون را دستگیر کند به صورت تصادفی به همکارش شلیک میکند. او به جای این که این اتفاق را تایید کند، عذری میتراشد و میگوید جای دیگری بوده است. اما طفره رفتن از تایید این قتل عذاب وجدان و احساس گناه او را برای کشته شدن همکارش بیشتر میکند. او حالا نه تنها باید معمای قتل را حل کند بلکه باید با عذاب وجدانش کنار بیاید و با تهدیدات کسی که ناظر قتل بوده است هم مقابله کند. الی بر با بازی هیلاری سوانک هم کارآگاه محلی است که تحقیق برای پیدا کردن قاتل همکارشان را پی گرفته است. کسی که ویل دومر باید از چنگ او هم خلاصی یابد.
دختری جوان در شهر کوچک آلاسکا کشته میشود و یک کارآگاه از شهری دیگر برای بررسی این قتل به آلاسکا میآید. کارآگاه ویل دورمر با بازی پاچینو زمانی که سعی دارد که مظنون را دستگیر کند به صورت تصادفی به همکارش شلیک میکند. او به جای این که این اتفاق را تایید کند، عذری میتراشد و میگوید جای دیگری بوده است. اما طفره رفتن از تایید این قتل عذاب وجدان و احساس گناه او را برای کشته شدن همکارش بیشتر میکند. او حالا نه تنها باید معمای قتل را حل کند بلکه باید با عذاب وجدانش کنار بیاید و با تهدیدات کسی که ناظر قتل بوده است هم مقابله کند. الی بر با بازی هیلاری سوانک هم کارآگاه محلی است که تحقیق برای پیدا کردن قاتل همکارشان را پی گرفته است. کسی که ویل دومر باید از چنگ او هم خلاصی یابد.
قطعاً بهترین اثر نولان نیست، ولی احتمالاً از آنچه بیشتر دوست دارم است (حداقل در کنار «بتمن آغاز میکند»). من نسخهٔ نروژی را خیلی دوست داشتم و از تغییرات ظریف نولان لذت بردم، همچنین بازی سه ستارهٔ فیلم—آل پاچینو، رابین ویلیامز (فکر میکنم اولین نقش شرور او) و هیلاری سوانک (احتمالاً یکی از بهترین اجراهایش، در کنار تندی و بیپروا بودنش در «دِ بلاک دِیلیا»)—هم...
قطعاً بهترین اثر نولان نیست، ولی احتمالاً از آنچه بیشتر دوست دارم است (حداقل در کنار «بتمن آغاز میکند»). من نسخهٔ نروژی را خیلی دوست داشتم و از تغییرات ظریف نولان لذت بردم، همچنین بازی سه ستارهٔ فیلم—آل پاچینو، رابین ویلیامز (فکر میکنم اولین نقش شرور او) و هیلاری سوانک (احتمالاً یکی از بهترین اجراهایش، در کنار تندی و بیپروا بودنش در «دِ بلاک دِیلیا»)—هم تأثیر زیادی در فیلم دارند. پنج بخش کوتاه اضافه روی دیویدیام را خیلی دوست داشتم: گفتوگویی با نولان و پاچینو؛ «روز برای شب: ساخت... »؛ «در مه» (مصاحبه با فیلمبردار والی فیستر)؛ ناتان کراولی: طراح تولید؛ و «چشمها باز» (گفتوگو با کارشناسان مختلّات خواب). خوشبختانه قبل از دیدن فیلم اینها را تماشا کردم تا تجربهام غنیتر شود.
به طرفداران تریلرهای جنایی معاصر شدیداً توصیه میشود، چه نسخهٔ نروژی را دیده باشید چه نه. تفاوتهای کافی وجود دارد که برای سینمادوستان ارزش دیدن دارد.
فیلم احساسات انسانی را بسیار خوب به تصویر میکشد؛ همراه با فضایی منحصربهفرد و بازیهای عالی، این باعث میشود «بیخوابی» فیلمی قابلتماشا باشد که دو ساعتش ارزشش را دارد.
با این حال، من به همان اندازه که شاید دیگران شیفتهاش باشند نشدم. شاید اگر نمیدانستم نولان، پاچینو یا ویلیامز در اوج چه کارهایی از عهدهشان برمیآید، یا اگر پنج دقیقه قبل از پایان یادم نمیآمد که در کودکی آن را دیدهام و فقط پایانش در ذهنم مانده، تأثیرش بر من بیشتر بود.
اما حتی همینطور هم، «بیخوابی» هنوز فیلمی محکم و قابلاعتناست. امتیاز نهایی: سه ستاره — شخصاً توصیه میکنم ببینید.
یک پلیس خوب بهخاطر فقدان بخشی از پازل نمیتواند بخوابد، و یک پلیس بد بهخاطر وجدانش خواب ندارد.
«بیخوابی» را کریستوفر نولان کارگردانی کرده و فیلمنامهاش بر پایهٔ نسخهٔ نروژیِ ۱۹۹۷ نوشتهٔ اریک اشکولدبیِرگ و نیکولاج فروبرِویوس است. بازیگران اصلی عبارتاند از آل پاچینو، رابین ویلیامز، هیلاری سوانک، مورا تیرنی، مارتین داناوان و نیکی کَت. موسیقی دیوید جولیان و فیلمبرداری والی فیستر است. داستان دربارهٔ کارآگاه پلیس لسآنجلس، ویل دورمر (پاچینو) و همکارش هست که برای کمک به بررسی قتل وحشیانهٔ یک دختر نوجوان به شهری دورافتاده در آلاسکا میروند. اما دورمر یک پروندهٔ داخلی را پشت سر گذاشته که او را میآزارد و وقتی دستگیری احتمالیِ مظنون بهطرزی تراژیک بههم میخورد، وجدانش از دو سو مورد حمله قرار میگیرد: از سوی کمبود خواب و از سوی قاتل خودِ ماجرا.
این فیلم مانند خانهای از کارتهاست.
از دور شاید بتوان اغراق کرد که «بیخوابی» صرفاً بازسازی آمریکاییِ سودجویی است: بودجهای بالاتر، ستارههای بزرگتر و یک کارگردان مستقل موردعلاقهٔ منتقدان که وارد لیگ بزرگتر شده است. در سطح کلی، شاید بنماید که فقط یکی دیگر از تریلرهای پلیسیِ معمول است که روند کارآگاهی جلو میرود و در نهایت شرّ سرکوب میشود. اما «بیخوابی» خیلی بیش از اینهاست؛ فیلمی عمیق که با مسائل پیچیدهٔ روانشناختی سروکار دارد، نوعی نوآر روانشناختی که حول سقوط یک مرد به جهنم خصوصیاش ساخته شده است، با پسزمینهٔ زیبای آلاسکا که بهطرزی درخشان حساسیتِ محصورکنندهای به فضا میبخشد و با حالات ذهنی تکهتکهٔ ویل دورمر همنواست.
کشتن آدم را تغییر میدهد؛ این را میدانی.
از نخستین لحظات که یک بیپلین را روی یخچالهای طبیعی آلاسکا میبینیم و موسیقی تکاندهندهٔ دیوید جولیان فضا را پر میکند، حس ناخوشایندی سنگین وجود دارد. نولان تسلط خوبی بر عناصر نوآر دارد؛ فضا و جو اهمیت همهجانبهای دارند و جوّ روانشناختیِ غلیظِ فیلم هرگز در طوال فیلم خُرد نمیشود. بسیاری از بخشهای فیلم سنگینیِ دیالوگ دارند که خوشایند است؛ گفتوگوهای خفیف و آهستهٔ میان پاچینو و ویلیامز از تماشاگر میخواهد به هر واژه گوش کند، چون مأمور و قاتل (بدون افشاگری، این موضوع زود برای تماشاگر روشن میشود) بر سر کنترل روح یکدیگر کشمکش دارند. بخشهایی از اکشن هم با جلوههایی فراواقعی همراهاند؛ از جمله تعقیبوگریز روی تودههای چوب شناور و تعقیب در میان مه وهمانگیز که دو نقطهٔ برجستهاند.
خواب بهایی دارد.
با داشتن سه برندهٔ اسکار در ترکیب بازیگران، نولان دستخالی نبود و پاچینو، ویلیامز و سوانک کیفیت بالایی ارائه میدهند؛ این ستایش بزرگی برای کارگردان بریتانیایی است. پاچینو یکی از بهترین اجراهای دورۀ بعد از او را ارائه میدهد؛ کاملاً گیراترکننده بهعنوان دورمر، چهرهٔ فرسودهاش هزاران غم را روایت میکند و راهرفتن کمخوابیاش متعلق به مردی است که در برابر پرتگاه ایستاده. فیلمبرداری والی فیستر دقیق و بهجا است؛ ترکیب سفیدیهای برف و تهرنگهای سبز در مناظر میدرخشد و گرایشهای قهوهای ملایم داخل هتل لحظات نادری از آرامش را برای ویل دورمر فراهم میکند. در مجموع «بیخوابی» فیلمی برجسته است که به عمقِ تاریکیِ ژانر میپردازد و یکی از بهترینهای سال ۲۰۰۲ بهشمار میآید.
آیا این یک فیلم نسبتاً معمولی از کریستوفر نولان است؟ شگفتآور است! شاید این فیلم بهعمقِ آثار معمول نولان در هم تنیده نباشد، اما از منظر سرگرمی همچنان در سطح بالاست. من از دیدنش لذت بردم، بهویژه بهخاطر اجرای آل پاچینو و رابین ویلیامز—خوشحالکننده است که این دو اسطوره کنار هم روی پردهاند! تصاویر بصری خوب هم دارد؛ آلاسکا واقعاً چشمنواز است.
مدتی بود این را ندیده بودم ولی اخیراً حالم از تماشای آثار پاچینو خوب شده بود؛ همچنان سرپا مانده و اجراهای فوقالعادهای از پاچینو و ویلیامز دارد. دوست داشتم پشت صحنهٔ همکاری آن دو با کریستوفر نولان در اولین فیلمِ بزرگتر بودجهایاش را میدیدم. شاید جزو بهترین تریلرهای جنایی نباشد، اما قطعاً ارزش دیدن دارد. امتیاز: 4 از 5.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران