این فیلم ریتمی کند دارد و اتفاقات هیجانانگیز زیادی در آن رخ نمیدهد؛ همین موضوع را میتوان از نقدها هم دید، نقدهای منفی معمولاً با واژههایی مثل «خستهکننده» یا «هیچ اتفاقی نمیافتد!» همراه هستند. شاید همین موضوع باعث شده مخاطبانی برای فیلمهای سراسر اکشن وجود داشته باشند؛ خیلیها فیلمهایی با طرحهای ساده و مشکلزایی که با خشونت ایجاد و حل میشود، ترجیح میدهند — فیلمهایی...
این فیلم ریتمی کند دارد و اتفاقات هیجانانگیز زیادی در آن رخ نمیدهد؛ همین موضوع را میتوان از نقدها هم دید، نقدهای منفی معمولاً با واژههایی مثل «خستهکننده» یا «هیچ اتفاقی نمیافتد!» همراه هستند. شاید همین موضوع باعث شده مخاطبانی برای فیلمهای سراسر اکشن وجود داشته باشند؛ خیلیها فیلمهایی با طرحهای ساده و مشکلزایی که با خشونت ایجاد و حل میشود، ترجیح میدهند — فیلمهایی که هنگام تماشایشان میتوانید با دوستان پرحرف باشید یا دائم پیامک بزنید و حواستان پرت نشود.
تیموتی اسپال مثل همیشه بازی درخشان و سنجیدهای ارائه میدهد و گاهی آسان است فراموش کنیم که خودش تقریباً سی سال جوانتر از شخصیتی است که ایفا میکند. بقیه بازیگران هم عملکرد قابل قبولی دارند و دیالوگها در اغلب مواقع واقعی و ماندگار به نظر میرسند. شاید ارتباط داستان با شبکههای اجتماعی میتوانست بهتر صورت پذیرد، اما این کمبود چندان تأثیرگذار نیست. در مجموع، این فیلم مطالعهای عمیق از یک آدم معمولی است که گذشته زندگی مشترکش بهتدریج از طریق فلشبکها بازگو میشود.
یکی از جنبههای مورد علاقهام در این فیلم حفظ سازگاری شخصیت مسن اسپال است؛ او از آغاز سفر کمی عبوس و بداخلاق است و تا زمانی که آدمهایی که ملاقات میکند به درونِ او رخنه میکنند همینطور میماند، و در پایان هم تفاوت چندانی نکرده است. آسان میبود که در پایان او تبدیل به مردی خوشحال و متاثر از مهربانیها شود، اما شخصیتش به خودش وفادار ماند. فیلم پر است از جزئیات دقیق و کوچک؛ برای بسیاری بیش از حد آرام است، اما برای برخی، از جمله من، دقیقاً در میزان مناسب قرار دارد.
خلاصه داستان: تام (تیموتی اسپال) پس از از دست دادن همسرش بهدلیل سرطان تصمیم میگیرد مسیر سالهای دورِ سفرشان را از جان اوگراتس در کیثنس تا نزدیک لندز اِند در کورنوال — حدود ۸۰۰ مایل — با دقت دنبال کند. با تنها یک کت ضخیم و یک چمدان کوچک و با کارت اتوبوسش به راه میافتد و در مسیر با طیف گستردهای از آدمهای مهربان و گاهی بیاعتنا برخورد میکند؛ کسانی که او را وارد زندگیشان میکنند یا بهخاطر نداشتن بلیت از اتوبوس پیادهاش میکنند. هرچه سفر ادامه مییابد توجه رسانههای محلی را جلب میکند، اما تام چندان به این توجهها بها نمیدهد — او حالا مردی با یک مأموریت است. در طول راه فلشبکهایی از زندگی ابتداییشان — با بازی بن ئیوینگ و ناتالی میتسون — نمایش داده میشود و با زندگی، عشق و البته دردها و دشواریهایشان آشنا میشویم. قصه با آرامش پیش میرود؛ هرچند هرگز کاملاً ملالآور نیست، اما پرتحرک هم نیست. بعضی اتفاقات سفر اتوبوسیاش کمی ساختگی به نظر میرسند و اسپال دیالوگهای کمی دارد تا این درام نسبتاً کند را پویاتر کند، اما در مواقعی فرصتهای تاثیرگذاری برای تأمل بر زندگی مشترک و سوگ فراهم میآورد که بدون شک با کسانی که با فقدان و غم دست به گریباناند همصدا خواهد شد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران