برای هر کسی زمانی میرسد که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
اگر طرفدار فیلمهای فانتزی باشید، این عنوان بسیار دلنشین است. پوسترهای فیلم برای مناطق مختلف هم جذاباند. بهنوعی همین کنجکاوی دیدن پوسترها بود که باعث شد این فیلم را تماشا کنم؛ هرچند بهعنوان یک سینمادوست دیر یا زود آن را میدیدم. این اثر تولید محبوبی نبود، اما بازیگران و پیرنگ داستانیاش برایم جذاب بود....
برای هر کسی زمانی میرسد که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
اگر طرفدار فیلمهای فانتزی باشید، این عنوان بسیار دلنشین است. پوسترهای فیلم برای مناطق مختلف هم جذاباند. بهنوعی همین کنجکاوی دیدن پوسترها بود که باعث شد این فیلم را تماشا کنم؛ هرچند بهعنوان یک سینمادوست دیر یا زود آن را میدیدم. این اثر تولید محبوبی نبود، اما بازیگران و پیرنگ داستانیاش برایم جذاب بود. فیلم را در قالب یک قصهٔ امروزی پریگونه طبقهبندی کردهاند، اما چیزی کم داشت؛ چیزی که از نظر سینمایی بیننده را قانع کند—احتمالاً «ارائهٔ سبکمند». بله، تا حدودی شباهتهایی به آثاری مثل Amélie و Citizen Dog داشت. فیلم بر پایهٔ کتابی نبود، ولی شاید فرمت کتابی برای این نوع قصه مناسبتر میبود.
این فیلم شبیه آن آثاری که قبلاً نام بردم بود و با The Secret Garden برخورد میکرد، اما متأسفانه موضوعاتش خوب کاوش نشده بود. مثلاً بخش رومانس نیمپخته است؛ جالب این که معلوم نبود فیلم قصد دارد آن بخش را تا چه اندازه پیش ببرد. البته یک پسر و یک دختر در داستان هستند—در واقع سه پسر در برابر یک دختر—ولی مسیر روایت تا بخش قابل توجهی از فیلم ماهرانه مخفی نگه داشته شده بود. بیشک تا حدودی قصهای پریگونه است، اما احتمالاً نه از نوعی که انتظارش را دارید. بهویژه در آغاز فیلم وضعیت بهتر است؛ تنها در ادامه فیلم کمکم به سمت یک اثر معمولی میرود.
داستان دربارهٔ نویسندهای است که برای کودکان مینویسد. او یتیم است و حالا بزرگسالی که بهتنهایی در لندن زندگی میکند و در یک کتابخانه کار میکند. گذشتهاش پیش از رسیدن به یتیمخانه رازآلود باقی مانده است. او آرزوی نوشتن نخستین کتاب کودکانش را دارد، اما هنوز آن را ننوشته. زندگیاش یکنواخت و تنهایانه است تا یک روز طوفانی که دردسری برایش پیش میآید: همسایهٔ بداخلاقِ کنار در به دلایل مختلف با او وارد مشاجره میشود که یکی از دلایلش حیاط خانهٔ مجاور است که رها شده. حالا او مهلتی دارد تا مشکل را حل کند. باقی روایت بر تلاش او تمرکز میکند، در حالی که در جنبهٔ دیگر زندگیاش سعی دارد به یک مخترع نزدیک شود.
«زندگی و طبیعت منتظرند هر جا بتوانند فوران کنند؛ دنبال نور میگردند و به کارشان ادامه میدهند.»
قطعا میتوانست بهتر باشد؛ نه فقط برای سینمادوستان بلکه برای مخاطب عادی هم این کمبود احساس میشود. کارگردانی فیلم خوب بود، اما نگارش فیلمنامه نه چندان؛ فکر میکنم عمدهٔ ضعف از فیلمنامه و دیالوگها بود. اگر فیلمنامه و دیالوگها بهتر نوشته شده بودند، فیلم میتوانست در سطحی بالاتر قرار بگیرد. بهخصوص من از انتقال بین صحنهها، رویدادها و شخصیتها خوشم نیامد. یکی از جملههایی که در پایان، پس از پیچش داستان گفته شد، بسیار کلیشهای و ضعیف بود و باید هر طور شده از آن پرهیز میشد.
بازیگران اما خوب بودند. از جسیکا براون تا تام ویلکینسون و دو بازیگر دیگر نقشهای خود را خوب ایفا کردند. اگرچه خلاصهٔ داستان فیلم دربارهٔ یک نویسنده است، فیلم بیشتر به باغبانی پرداخت و آن را در فازهای مختلف نشان داد که قابلقبول هم بودند. در پایان فیلم با دادن دلیلی قانعکننده پیچشی به داستان وارد میشود؛ اما اگر کل داستان به آن غافلگیری وابسته بوده، آنچنان که باید کارش را نکرد. در کل، نگارش باید بهتر میشد تا فیلم شانس بیشتری برای موفقیت نزد تماشاگران پیدا میکرد.
با این حال، فیلم دیدنی است. بهویژه فکر میکنم زنان و خانوادهها از آن بیشتر لذت ببرند. شخصیت بلا تا پایان فیلم را پیش برد، هرچند در میانهٔ راه الفی بهطور قوی وارد خط اصلی داستان شد. داستان پایهای به اندازهٔ کافی خوب بود: زندگیِ گوشهگیرانهٔ بلا و تغییر ناگهانی همهچیز در اطرافش هدف فیلم بود. جسیکا براون انتخاب بسیار مناسبی برای این نقش بود و زیباتر از همیشه به نظر میرسید. بهخاطر او و بازیگران تماشا کنید. شاید تنها عدهٔ کمی فکر کنند با فیلم بزرگی روبهرو بودهاند؛ این صرفاً یک فیلم خوب بریتانیایی است.
۶.۵/۱۰
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران