«بس» (واتسن) زن ساده ای است که با «یان» (اسکار سگارد)، کارگر خشن و در عین حال رقیق القلب و غم خوار یک سکوی نفت حفاری دریایی ازدواج می کند. برای مدت کوتاهی این زوج زندگی سر خوشانه و آرامی دارند اما خیلی زود حادثه ای غیرمترقبه «یان» را از گردن به پایین فلج می کند. حالا «بس» به درگاه خداوند دعا می کند تا سلامت شوهرش را بازگرداند و برای این منظور حاضر است هر چه دارد فدا کند.
«بس» (واتسن) زن ساده ای است که با «یان» (اسکار سگارد)، کارگر خشن و در عین حال رقیق القلب و غم خوار یک سکوی نفت حفاری دریایی ازدواج می کند. برای مدت کوتاهی این زوج زندگی سر خوشانه و آرامی دارند اما خیلی زود حادثه ای غیرمترقبه «یان» را از گردن به پایین فلج می کند. حالا «بس» به درگاه خداوند دعا می کند تا سلامت شوهرش را بازگرداند و برای این منظور حاضر است هر چه دارد فدا کند.
نامزد دریافت ۱ جایزهٔ اسکار؛ ۴۵ برد و مجموعاً ۲۸ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان732
گرچه خودم داستان را چندان نکوشتم، اما بازی امیلی واتسون در نقش «بِس» فوقالعاده است. او در جزیرهای دورافتاده در اسکاتلند زندگی میکند و قرار است با «یان» (استلان اسکارسگارد)، کارگر سکوهای نفتی، ازدواج کند. مردم جزیره تا حدودی با اکراه این وصلت را میپذیرند و همه چیز خوش بهنظر میرسد تا وقتی که بازگشت یان به سکو بار دیگر او را از خود جدا...
گرچه خودم داستان را چندان نکوشتم، اما بازی امیلی واتسون در نقش «بِس» فوقالعاده است. او در جزیرهای دورافتاده در اسکاتلند زندگی میکند و قرار است با «یان» (استلان اسکارسگارد)، کارگر سکوهای نفتی، ازدواج کند. مردم جزیره تا حدودی با اکراه این وصلت را میپذیرند و همه چیز خوش بهنظر میرسد تا وقتی که بازگشت یان به سکو بار دیگر او را از خود جدا میکند. بِس دلتنگ شوهرش است و مرتب در کلیسای کوچکشان با خدا حرف میزند؛ در یکی از همین مناجاتها از او میخواهد که شوهرش را زودتر به خانه بازگرداند. خدا او را بازمیگرداند — اما پس از حادثهای تراژیک که او را کاملاً ناتوان کرده است. بِس مصمم است به هر قیمت از او مراقبت کند، اما یان نقشهٔ دیگری دارد و او را متقاعد میکند که باید به دنبال عشاق دیگری باشد. بِس به طرز غیرعقلانیای باور میکند که هر عمل جنسیای که انجام میدهد حال یان را بهتر میکند و در تلاش برای بازگرداندن سلامت او، به راههایی تن میدهد که همه میتوانند حدس بزنند. کتِرین کارتریج (نقش «دودو») و آدریان راولینز (دکتر ریچاردسون) در نقشهای مکمل خوب عمل میکنند؛ این داستان دربارهٔ شخصی دوستداشتنی، نابالغ و دلسوز است که تا عمق سقوط میکند و پایانی دارد که از نظر من خشونت و غیرقابلباور بودن داستان را جمعبندی میکند. واقعاً هدف او از همسرش — که آشکارا دوستش دارد — چیست؟ فیلم همچنین با بیپروایی به ظاهراً خیریهبودن یک روحانی محلی (که در واپسین صحنه رفتاری شرمآور از خود نشان میدهد) ضربه میزند. فیلم ما را به تأمل دربارهٔ دینداری و حرفهٔ پزشکی (یا دستکم اثربخشی آن) وا میدارد که برای من تا حدی غیرواقعی آمد. معجزه در کار است؟ شاید؛ اما اینجا نوع نادرستِ معجزهها رخ میدهد. فیلم تصویربرداری فشرده و خلاقانهای دارد و احساس صمیمیتِ آن تا حد زیادی مرهون یک واتسون برجسته است؛ توصیفِ ذهنیتِ محدود یک جزیره که تا حدودی خفقانآور است، اما بهشکل جذابی نمایانگر مهارت کارگردان در برانگیختن فکر است.
فیلمی زشت در همه جهات که به شعور ما توهین میکند. از دید من سینما هنری است که قصههای خوب میگوید، چه قصههای تخیلی باشند، چه واقعی یا ترکیبی از هر دو؛ سینما نقش اجتماعی روشنی دارد، اغلب وادارت میکند به فکر و سؤالات دشوار. اما برخی کارگردانان بهنظر از جنجال تغذیه میکنند؛ یعنی تلاش میکنند با شگفتزدهکردن یا جلب توجه، با بدترین و خودخواهانهترین انگیزهها خبرساز شوند. لارس فون تریِر چنین است: او عاشق جنجال است و از انتقاد نمیترسد تا وقتی که دربارهاش حرف بزنند. به همین دلیل من او را دوست ندارم و کارگردان خوب نمیدانمش. داشتن استعداد کافی نیست؛ باید بلد باشی از آن درست استفاده کنی. مانند بسیاری از فیلمهای دیگر این کارگردان، در این فیلم هم سکس در مرکز قرار دارد: فیلمنامه با معرفی زنی فوقالعاده سادهلوح و مطیع آغاز میشود که در جامعهای مذهبی و تنگنظر در شمال اسکاتلند زندگی میکند. هر کس که دوست دارد کاتولیکها را به محافظهکاری متهم کند، باید با این جامعهٔ پروتستان آشنا شود؛ جایی که حتی من بهعنوان یک کاتولیک محافظهکار ممکن است احساس کنم در ایران یا افغانستان هستم. روشن است که کارگردان، که خود را بیخدا معرفی کرده، خواسته وحشتش از دگماتیسم مذهبی را نشان دهد؛ روشی برای کاریکاتور کردن دین و بیان یک نظر شخصی. این زن جوان، با معصومیتی چنان مطلق که شاید تصور کند فقط نشستن روی صندلیای که مردی قبلاً روی آن نشسته میتواند او را باردار کند، با مردی خارجی و مدرن که روی سکوی نفتی کار میکند ازدواج میکند و با سکس آشنا میشود. او از آن لذت میبرد و خود را به عشق تسلیم میکند. همهچیز زیباست تا روزی که او دچار حادثهٔ شدیدی میشود. چون ممکن است توانایی تولیدمثل خود را از دست بدهد، از همسرش میخواهد که با مردان دیگر نزدیکی کند تا او «راحت شود». طبیعتاً او وحشتزده میشود، اما یان او را قانع میکند که این به بهبودی او کمک میکند. برخلاف هر منطق عقلانی، او باور میکند و بدل به بزرگترین آزاداندیشِ اسکاتلند میشود. باید قبول کنیم یک چیز: این فیلم نشان میدهد حتی احمقانهترین داستانها هم میتوانند در کن جوایز بگیرند، و این که مخاطبی هست که حاضر است ابلهانهترین چیزها را بپذیرد. علاوه بر مسخرهکردن دین به شکلی توهینآمیز برای هر مؤمن، بهنظر میرسد فیلم به عقلانیت و منطق تصمیمات شخصیتها اهمیتی نمیدهد. اگر با چاقو زخمی شوم، طبیعتاً سعی میکنم دیگر چنین کاری پیش نیاید زیرا خطرناک است؛ اما فیلم پیشنهاد میکند بالعکس عمل کنم و عمداً خودم را ببرم با این تصور که با این کار سرطان عزیزم را درمان میکنم — اینقدر احمقانه است که حتی شایستهٔ توصیف هم نیست. فون تریر در عملی از تکبر فکری مطلق، به شعور ما توهین میکند. حتی لازم نیست دربارهٔ نحوهٔ ناشیانه و مخدوشی که فیلم به عشق و اصیلترین احساسات انسانی نزدیک میشود حرفی بزنم. از نظر فنی هم فیلم ارزان است، ارزانتر از بدترین فیلمهای مستقل؛ تولید شایستهای در کار نیست، فیلمبرداری وحشتناک است، تصویربرداری آنقدر آماتور است که حتی من هم میتوانستم بهتر از آن انجام دهم. ریتم فیلم کند و سنگین است، مانند یک عزاداری مغموم. استلان اسکارسگارد، بازیگری که برایش احترام قائلم، کمی اعتبار به فیلم میدهد و نشان میدهد توانایی دارد، اما شخصیت او سزاوار تحقیر است. در تلاشی دراماتیک فوقالعاده، امیلی واتسون سزاوار تحسین است برای تعهدش، اما شاید این فراموششدنیترین فیلم این بازیگر باشد.
فیلمی که فقط تو را تکان نمیدهد، تو را خرد میکند. این فقط یک فیلم نیست—بلکه قطعهای خام و تعالیبخش است که مستقیم در قلب نفوذ میکند. از فیلمبرداری آزاردهنده و زیبا تا کارگردانی بیملاحظهٔ لارس فون تریر، هر قاب این فیلم با شدتی عاطفی ساخته شده که تجربهای فراموشنشدنی پدید میآورد. امیلی واتسون یکی از قویترین اجراهای زندگیام را ارائه میدهد؛ معصومیت، وفاداری و رنج بِس را با اصالتی دلخراش تجسم میبخشد. اجرای او چنان تأثیرگذار است که امکان ندارد بدون اشک ماند. بازیگران مکمل نیز درخشاناند و لایههایی از عمق بر این داستان تکاندهنده و در عین حال عمیقاً معنوی میافزایند. تمهای عشق، فداکاری و ایمان با صداقت بیپردهای مورد کنکاش قرار میگیرند و تماشاگر مدتها پس از پایان فیلم در حالتی از تحیر باقی میماند. ساختار نامتعارف، تصاویر دانهدار و موسیقی ملانکولیک همه در قدرت خاص و تقریباً هیپنوتیزمکنندهٔ فیلم سهیماند. «شکستن موجها» در بسیاری جهات بینقص است—یک پیروزی سینمایی که هم به چالش میکشد، هم ویران میکند و هم بالا میبرد. فیلمی است که فقط قصه نمیگوید؛ در جانت حک میشود. این فیلمی است که تا همیشه با خود خواهم داشت، گواهیِ واقعی بر قدرت سینما بهعنوان هنر.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران