«فيل» (موراي)، گزارشگر هواشناسي تلويزيوني اهل «فيلادلفيا» با نارضايتي به شهر کوچکي مي رود تا مراسم سالانه ي روز معروف دوم فوريه را پوشش دهد. صبح روز بعد از خواب بيدار مي شود و در مي يابد که بار ديگر دوم فوريه است. اين اتفاق مرتبا در روزهاي بعد هم رخ مي دهد...
«فيل» (موراي)، گزارشگر هواشناسي تلويزيوني اهل «فيلادلفيا» با نارضايتي به شهر کوچکي مي رود تا مراسم سالانه ي روز معروف دوم فوريه را پوشش دهد. صبح روز بعد از خواب بيدار مي شود و در مي يابد که بار ديگر دوم فوريه است. اين اتفاق مرتبا در روزهاي بعد هم رخ مي دهد...
داستانی بامزه که کاملاً به تیپ شخصیت بیل موری میآید. برای خانواده مناسب است و پیام اخلاقی دارد، اما برایم قابلدرک نیست چرا این فیلم اینقدر مشهور شده است.
میتوانم این فیلم را بارها و بارها تماشا کنم. فقط دوست دارم تصور کنم در چنین وضعیتی خودم چه میکردم. و اصلاً چه کسی از گراوندهاگ خوشش نمیآید؟
آینده مطمئن نیست
فیلم Groundhog Day میکوشد به پرسشی برسد که...
داستانی بامزه که کاملاً به تیپ شخصیت بیل موری میآید. برای خانواده مناسب است و پیام اخلاقی دارد، اما برایم قابلدرک نیست چرا این فیلم اینقدر مشهور شده است.
میتوانم این فیلم را بارها و بارها تماشا کنم. فقط دوست دارم تصور کنم در چنین وضعیتی خودم چه میکردم. و اصلاً چه کسی از گراوندهاگ خوشش نمیآید؟
آینده مطمئن نیست
فیلم Groundhog Day میکوشد به پرسشی برسد که کمتر کمدیها یا آثار هنری جرئت مطرح کردنش را دارند: چگونه میتوان خوشبختیِ واقعی را یافت؟ انگار حاصلِ تصادف بین وودی آلن و دالایی لاما است. شگفتانگیز این است که تقریباً بدون خودنمایی یا شعارزدگی به این هدف نزدیک میشود. سبک ساده و بیپیرایهاش با پیام خیرخواهانهاش هماهنگ است و علاوه بر این بسیار خندهدار هم هست.
وقتی توفان زندگی تو را در جایی زندانی کند که نمیخواهی باشی، چه میکنی؟ هرجومرجِ خودویرانگر ممکن است: نوشیدن، دزدی، رابطه سطحی، دروغ، رانندگی دیوانهوار یا حتی خودکشی. اما چون این یک طوفان بزرگ است، راهحلهای بلندمدت لازماند. خبر خوب برای کسی که تنها و ناراضی است این است که احتمالاً زمان بیشتری برای کار روی خودش دارد (مثلاً یادگیری موسیقی یا شکلدادن به هنرهای یخی).
اما تغییرِ خود باید نتایج ارزشمندی داشته باشد. فیل، با اینکه فکر میکند جادویی شده، تلاش میکند در عرض ۲۴ ساعت ریتا را به تخت ببرد؛ با تقلب و بازی دادن او سرانجام بارها کتک میخورد. به نظر میرسد این الگوی خودمحور و خودپرستِ اصرارآمیزِ فیل علت این چرخهٔ رخوتزا و یکنواخت است، چرخهای که همهٔ اطرافیانش را گرفتار میکند. وقتی بالاخره میفهمد پول، جنسیت و خوشیهای زودگذر ممکن است امتیازاتی داشته باشند ولی زودگذر و بیش از حد بزرگنماییشدهاند، درمییابد برای رهایی از این کابوس کافکایی باید تغییر شخصیتی اساسی در خود ایجاد کند. زمستان بیپایان و یخی او را در خود محبوس خواهد کرد مگر آنکه استراتژیهای جدیدی به کار گیرد، انرژیهای جایگزین بیابد و از پارادایم خودمحور فاصله بگیرد.
اما ستایش برمیگردد به فیل که حاضر نیست تسلیم وضعیت موجود شود و مانند میلیونها زامبی که میگویند «همینی است که هست» باشد. فیل وقتی دست از تلاش برای راهحلهای سریع برمیدارد، شروع به رهایی میکند. وقتی از فریبها و تسکینهای آنی (سکس، الکل، خشم، دروغ و مشاجره) صرفنظر میکند، از تکبرش دست میکشد و کودکانه بودن و خودشیفتگیاش را رها میکند، یاد میگیرد خودش باشد، خودش را بپذیرد و در پوست خودش آرام گیرد تا بتواند شکوفا شود و به نوبهٔ خود محیطش را بهتر کند. برخلاف داستان It's a Wonderful Life که نبودن جورج به بدبختی شهر منجر میشد، در اینجا حضور فیل باعث بهتر شدنِ حالِ شهر Punxsutawney میشود. روزهای تکراری نیازمند اعمال تکراری مهربانیاند و فیل و تمام شهر از این کار مشترک سود میبرند. فیل زندهشدهای است از نو؛ کسی که خود را نجات میدهد و با تبدیلشدن به یک همدرد و کمککننده، از چرخشی خودمحور و ویرانگر بیرون میآید. پیشبینی: روزهایی آفتابی و پرفایده در انتظارند.
همیشه کمی با پایان مشکل داشتم: انگار چرخهٔ ناخوشی تنها وقتی تمام میشود که مرد دختر را به دست میآورد. اما حالا میبینم گرفتنِ دختر اتفاقی و نمادین است. قبل از اینکه او دختر را به دست آورد باید خودش را پیدا کند. اینجوری است که میتوان یک چرخش نزولی را معکوس کرد. دختر اکنون میتواند عاشق پسر شود چون پسر شایستگیِ عشق دارد. آن پسر میتوانست هر کسی باشد: یک سیاستمدار، یک شرکت، یا شما.
تماشایی فوقالعاده، دوباره میبینم و توصیهاش میکنم.
بیل موری این ماجراجوییِ حلقهٔ زمانی را با فرم کمدیاش بهخوبی حمل میکند. فیلمنامه عالی است و از کلیشهٔ «قهرمان قابلبازگشت» بهخوبی استفاده میکند. فیلم در ارائهٔ شاخههای مختلف زمانی خلاقانه عمل میکند و حتی توانسته قوسهای داستانی مناسبی را در حالی که فیل مدام در حلقه میچرخد حفظ کند. بازیگران مکمل در نقشهایشان فوقالعادهاند و تکرار نقشها را بهخوبی اجرا میکنند. این فیلم تبدیل به مرجعی برای این ژانر شد و هرکسی باید همچون یک تجربهٔ مهم، آن را در مقطعی دیده باشد.
دورِ دور با بیل موری و اندی مکداول
خبرنگار بداخلاق هواشناسی از پیتسبرگ (بیل موری) برای پنجمین سال پیاپی باید پوشش خبری مراسم گراوندهاگ در Punxsutawney، پنسیلوانیا را انجام دهد. بهزودی درمییابد در نوعی پیچوخم زمانی گرفتار شده است. اندی مکداول نقش تهیهکنندهٔ جدید شبکه را دارد که همراه او میشود و کریس الیوت نقش فیلمبردار را بازی میکند.
Groundhog Day (۱۹۹۳) فیلمی است در مرز کمدی و فانتزی با رگههایی از رمانتیک دربارهٔ کسی که شوق زندگی را از دست داده و تبدیل به آدمی ترشرو و متکبر شده است. آیا او بیش از حد تغییرناپذیر است؟ فیلم همزمان خندهدار و ژرف است. مضمون اصلی دربارهٔ گیرکردن در یک مسیر یکنواخت زندگی و تلاش یأسآمیز برای خروج از آن است. در عین حال، آن گراوندهاگ هم بامزه است.
علاوه بر مکداول، ماریتا گرگتی در نقش یک قرار بالقوه برای شخصیت موری حضور دارد؛ ممکن است او را از قسمت «The Big Salad» در سریال Seinfeld بهخاطر بیاورید. اما آنچه واقعاً توجه را جلب میکند، سَندی ماشمایر است که در صحنهٔ کوتاهی بهعنوان «خدمتکار فرانسوی» ظاهر میشود و لحظهای درخشان خلق میکند.
فیلم ۱ ساعت و ۴۱ دقیقه است و بخشهایی در اطراف شیکاگو فیلمبرداری شدهاند. نمره: B-
Groundhog Day از آن فیلمهاست که هرچقدر تماشا کنی فرسوده نمیشود. ایدهٔ ساده اما درخشان است: مردی مدام همان روز را تکرار میکند، اما جذابیت فیلم در نحوهٔ پیشرفت داستان است. ریتم فیلم محکم است؛ شروعی مناسب دارد که سالم به پردهٔ دوم میرسد و بدون کشاندنِ بیمورد، مخاطب را درگیر نگه میدارد. اوجِ فیلم دلگرمکننده و بهجا است و نه تحمیلی.
بیل موری کاملاً مالک این نقش است؛ بازیای ارائه میدهد که تعادلِ طنز، سرخوردگی و رشد تدریجی شخصیت را بهدرستی برقرار میکند. گاهبهگاه طعنههایش دقیقاً بهجا هستند و کمدی طبیعی به نظر میرسد. اندی مکداول هم همپای اوست و گرما و صداقت به تصویر میآورد، و بازیگران مکمل بدون اینکه بهعنوان پسزمینه محو شوند، جذابیت را تقویت میکنند. فیلمنامه تیز و پر از دیالوگهای هوشمندانه و موقعیتهای کمدی است که به گَردِ شوخیهای سطحی تکیه نمیکنند. این نادر است که یک کمدی هم سرگرمکننده و هم معنادار باشد بدون آنکه از جذابیتش کم شود.
کارگردانی هارولد رامیس عالی است؛ تکرار روزها تکراری بهنظر نمیرسد. هر بار که روز تکرار میشود، با تغییرات و انرژی کافی ارائه میشود تا تماشاگر را درگیر نگه دارد. فیلمبرداری پرزرقوبرق نیست اما بهدرستی از پسِ نمایش فضای شهر کوچک برمیآید و تعادلِ مناسبِ گرمی و ملالت را بسته به حال و هوای صحنه ثبت میکند. قاببندی و تدوین باعث شده حلقهٔ زمانی آسان و یکپارچه بهنظر برسد، چیزی که برای چنین فیلمی کلیدی است.
موسیقی زمینه خوب با فیلم هماهنگ است، هرچند احتمالاً جداگانه گوش نخواهید داد، اما حالوهوای صحنهها را بهخوبی تقویت میکند. طراحی صدا هم نقش مهمی دارد و حس دژا وو را تقویت میکند بدون اینکه خستهکننده شود. در کل، Groundhog Day فیلمی ساختیافته است که کمدی، احساس و داستان جذاب را در چیزی واقعاً فراموشنشدنی میآمیزد. این از آن فیلمهایی است که به شما یادآوری میکند چرا برخی کلاسیکها همیشه مرتبط میمانند.
فیلم دربارهٔ «فیل» (بیل موری) است، یکی از آن شخصیتهای محلی تلویزیونی که خودیِ خیلی بزرگی برای خودش قائل است. او خود را بسیار مهمتر از آنچه هست تصور میکند و هر سال باید گزارش کوتاهی از مراسم پیشبینی به وسیلهٔ گراوندهاگ در یک شهر کوچک انجام دهد. امسال، پیشبینی شش هفتهٔ دیگر زمستان است، اما این تازه آغاز مشکلات فیل است، چون او، تهیهکنندهاش ریتا (اندی مکداول) و فیلمبردارش لری (کریس الیوت) بهخاطر حادثهای ناشی از برف نمیتوانند به خانه برگردند. یک شب اضافی در مسافرخانه؟ اما صبح که از خواب بیدار میشود، دژا وویی آزاردهنده او را درمییابد: همان مردم، همان مراسم، همان روز تکرار میشود. تیمش فکر میکند او تحت فشار است، اما تا روزِ هشتمِ این تکرار، او دارد عقلش را از دست میدهد. اگر شما هم هر روز یکسان را تجربه میکردید، چه میکردید؟ به نوشیدن پناه میبردید؟ سعی میکردید خودتان را بهتر کنید؟ کارهای احمقانهای انجام میدادید؟ به مردم کمک میکردید؟ عاشق میشدید؟ فیل تقریباً همهٔ این راهها را امتحان میکند—اما کدام یک، اگر überhaupt، طلسم را میشکند و او را آزاد میکند؟ داستان شاید تعلیق عظیمی نداشته باشد، اما ماجراهای فیلِ بداخلاق، ناامید و سپس آرام و استواری که پیدا میکند، سرگرمکنندهاند و موری در بهترین حالت خود است. از حالت تحقیرآمیز و مغرور، چیزی غیرمنتظره و انسانی میسازد که موقعیتش این تحول را ممکن میکند. مکداول کافی است هرچند نقش زیادی اضافه نمیکند، اما الیوت از نقش کوچکتر خود بهره میبرد. فیلم به شکل طنزآمیزی به مسائل حومهٔ شهر هم طعنه میزند: جامعهای شاد و خیرخواه، درعینحال سطحی و مضحک. این ویژگیها زیر نور میروند وقتی بازدیدکنندهٔ ناراضی فرصت دارد شهر را بهتر بشناسد؛ شهری که همهٔ ما میتوانیم آن را بشناسیم، بپسندیم و مسخره کنیم. فیلم شاید همیشه خندهدارِ سرتاسر نباشد و گاهبهگاه موقعیتها کمی قابل حدس باشند، اما منطقی کنار هم قرار گرفته و نوعی حس و حال شبیه A Christmas Carol دارد. اگر از طنزِ بسیار ظریف خوشتان میآید، اینجا جای شما نیست؛ اما اگر نه، این فیلم سرگرمکننده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران