داستان شوالیهای که در دنیای قرون وسطاییای مدرن، متهم به جرمی میشود که انجام نداده و تنها کسی که میتواند بیگناهی او را ثابت کند نیمونا است. یک نوجوان شیطان و موجودی تغییر شکل دهنده که شوالیه قسم خورده است تا گونهی او را نابود کند.
داستان شوالیهای که در دنیای قرون وسطاییای مدرن، متهم به جرمی میشود که انجام نداده و تنها کسی که میتواند بیگناهی او را ثابت کند نیمونا است. یک نوجوان شیطان و موجودی تغییر شکل دهنده که شوالیه قسم خورده است تا گونهی او را نابود کند.
خُب، این یکی کمی متفاوت است. شوالیههای علمیتخیلی؟ آره، خوشم اومد. این فیلم کلی لحظهٔ سرگرمکننده داره، ولی در کنار شوخطبعی، بار سنگینی از معنا و احساسات تیره هم جاریه. فقط یک دلخوری دارم: دو تا از شخصیتهای اصلی فیلم نقش زوج همجنسگرا رو دارن. نه که با گرایش جنسی کسی مشکلی داشته باشم، اما به نظر میرسه این روزها هر فیلمی باید یک زوج...
خُب، این یکی کمی متفاوت است. شوالیههای علمیتخیلی؟ آره، خوشم اومد. این فیلم کلی لحظهٔ سرگرمکننده داره، ولی در کنار شوخطبعی، بار سنگینی از معنا و احساسات تیره هم جاریه. فقط یک دلخوری دارم: دو تا از شخصیتهای اصلی فیلم نقش زوج همجنسگرا رو دارن. نه که با گرایش جنسی کسی مشکلی داشته باشم، اما به نظر میرسه این روزها هر فیلمی باید یک زوج همجنسگرا یا دوجنسگرا داشته باشه، حتی وقتی اضافهکردن این رابطه عملاً به داستان کمکی نمیکنه. در مجموع تماشای خوبی بود؛ برای اشک ریختن هم آماده باشید.
هشدار: ممکن است شامل اسپویل باشد.
Nimona ممکنه شادترین فیلمی باشه که مدتها دیدم. چه انیمه باشه چه نه، واقعاً لذتی خالص و بیواسطهست! اگر لحظهای متن جدیتر داستان رو کنار بذاریم، نیمونا یک ابرقهرمان تمامعیاره که احساساتش بسیار انسانی و واقعیه. علاوه بر اینها، کمدینی درجهیک هم هست. (دیالوگهایی مثل «قطع کردن دست زبان عشق نیست» بسیار بامزهاند.) اجرای صدا توسط کلویی گریز مورِتز این شخصیت رو عالی پرداخته؛ فیلمنامه، انیمیشن و اجرای صدا کنار هم نِیمونا را کاملاً جذاب کردهاند. با شخصیت همذاتپنداری کردم؛ عملاً عاشقش شدم.
ریس احمد، دیگر بازیگر اصلی، تواناییاش رو در همان سطح کلویی نشان میدهد؛ شخصیتش را با واقعیت و پیچیدگی اجرا میکند. این دو «مطمئن از خود ولی همیشه زیرک» بهترین نوع ابرقهرمانان را میسازند.
داستان تولید هم جالبه: دیزنی استودیوی Blue Sky را به دلایل مالی رها کرد در حالی که فیلم حدود ۷۰٪ کامل شده بود. شک داشتم دیزنی اجازه بده فیلم همینطوری رها بشه؛ خوشحالم که Annapurna و Netflix آن را ادامه دادند.
اما به متن جدیتر برگردیم: فیلمنامه درخشان است. نشانههای اولیهٔ شمولیت و پرداخت به مسائل LGBTQ+ در رابطهٔ عاشقانهٔ بالیستر بریوِهارت و آمبروزِیوس گلدنلوین کاملاً مشخصه — نامهای طنزآمیزی هم دارند. داشتن یک یا دو شخصیت همجنسگرا در داستان کاملاً منطقی و واقعگرایانهست و بهطور آماری هم دور از انتظار نیست؛ این موضوع خودبهخود نامربوط به خط اصلی داستان نیست اما همچنان تنها بخشی از داستان است و لازم نیست پررنگتر شود.
نیمونا خودش شکلپذیره؛ دختری که میگوید «من نِیمونا هستم» و صرفاً خودش است. او ممکن است نمادی از بخش T در LGBTQ+ باشد: کسی که هویتش با قالبهای سنتی جور درنمیآید. مقابل او، کارگردانی انتقامجو و غیربردبار قرار دارد که فقط دیدگاه خودش را معتبر میداند. حتی بالیستر که او هم «متفاوت» است، در برابر فشار گروهِ بیگانهستیز وسوسه میشود که نیمونا را «هیولا» بخواند؛ این همان سطح بعدی معنا در فیلم است: کسانی که میخواهند «شمشیری در قلب هر چیز متفاوت فرو کنند». این فشار همسالان حتی آدمهای خوب را هم وسوسه میکند.
سرانجام، نیمونا با صداقت از افسردگی واقعیای که به خاطر جامعه و عدم پذیرش به آن دچار شده حرف میزند. در طولِ زندگی مرتباً منزوی، تهدید و طرد شده — بهخاطر آنچه هست: شکلپذیری (و شاید تغییر جنسیتی) که او تجربه میکند. وقتی بالیستر از او میپرسد «اگر نگهداریاش کنی؟ اگر شکلپذیریات را متوقف کنی؟» او با جدیت میگوید: «میمیرم.» اگر کسی هویتی متفاوت از ظاهرش دارد، انکار آن به چه قیمت؟
افسردگی، واقعاً «هیولای» داستان است. در این فیلم افسردگی گاهی به شکل یک شیاطین درونگرا تجسم مییابد که هم به درون و هم به بیرون حمله میکند — حقیقتی که بسیاری تجربهاش میکنند. خشمِ واردنشده به بیرون میتواند تبدیل به افسردگی شود و پیامدهای جدی بیاورد. بسیاری از هنرمندان و افراد دیگر بهخاطر احساس نپذیرفتهشدن و تنهایی از چنین بارهایی رنج بردهاند. نِیمونا این خشم را گاهی بهصورت شورش و شریرانه بروز میدهد، اما افسردگی بیماریای جدی است.
دیدن پرداخت این موضوع در فیلم برایم بسیار غافلگیرکننده و در عین حال مؤثر بود. فکر میکنم بسیاری در طیف LGBTQ+ تا حدی این تجربه را دارند. خوشحالم که نویسنده و تولیدکنندگان این موضوع را مطرح کردند، بهویژه در زمانی که برخی سیاستها علیه مراقبتهای تأییدکنندهٔ جنسیتی در جریان است. فارغ از علت زمینهای، افسردگی قابل کمک است—با درمان، بردباری، پذیرش و عشق، همانگونه که بالیستر نشان میدهد.
ملکه سنت را شکست و یک فرد عادی — «بِلدهارت» — را به شوالیهگری ارتقا میدهد تا آیندهای پرافتخار برای کشورش رقم بزند، اما وقتی در مراسم بهشکل خشونتآمیزی کشته میشود، مردم به قهرمان سابقشان پشت میکنند. حتی دوستپسرش، شوالیهٔ «گلدنلوین»، ظاهراً علیه اوست و او مجبور به فرار میشود. در آن تاریکی است که موجود نوجوان نامدار داستان — نیمونا — به سراغش میآید تا بیگناهیاش را ثابت کند. با مهارتهای شکلپذیری و شجاعت هر دو، آنها زود متوجه توطئهای میشوند که تا بالاترین سطوح حکومت نفوذ دارد. میتواند نقشههای جاهطلبانه را خنثی کند و عشقش را بازگرداند؟ داستانی ماجراجویانه و سرگرمکننده با اکشنهای رنگارنگ، دیالوگهای خندهدار نِیمونا و صحنههای کمپکت درگیری و موجودات شکلپذیر است. شاید تهدیدهای داستان خیلی بزرگ نباشند، اما در مدت نمایش محدودش فیلمی لذتبخش و بهطرز آرتوریانی است.
همچنین میتوان درک کرد چرا بعضی استودیوهای بزرگ سراغ پخش گستردهٔ این کار نرفتند: ترکیب چند عنصر نادر — قهرمان مؤنثی که در نقشِ «مبارز با هیولاها» ظاهر میشود، دو جنگجوی مرد که به هم جذب میشوند، و ملکهای با پوستِ تیره — وقتی همهٔ اینها همزمان در ده دقیقهٔ اول برجسته میشود، برای بخشی از جامعه بهنظر میآید که نویسندهها دارند «پیامی» میدهند. برخی تماشاگران از شخصیتِ نیمونا هم خوششان نیامد و پس از دقایقی تماشای فیلم را نیمهکاره رها کردند؛ در حالی که خط داستانی اصلی — فرصت دادن به یک فرد عادی برای اثبات ارزشش و مواجهه با توطئهای که او را از «باشگاه» برمیدارد — موضوعی باارزش است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران