”از تنهایی نترس” بازسازی فیلمی تلویزیونی با همین نام در سال ۱۹۷۳ است. فیلمی در مورد خانه ای جن زده که موفقیتش را مدیون کارگردانی هوشمندانه Troy Nixey است که توانسته با استفاده از عناصری مناسب، فضایی رعب آور را در مقابل چشمان تماشاگر قرار دهد. عناصر وحشتی آوری که گویی خود را به آرامی از پرده جدا کرده و بر دیوارهای سالن سینما شروع به خزیدن میکنند. “از تنهایی نترس” نیازی به صحنه های غافلگیرکننده ای که مخاطب را از جای بپراند ندارد. بلکه روند داستان چنان وی را در صندلی خود فرو میبرد که تا مدتی بعد از تماشای فیلم نیز ترس را در دورنش احساس میکند. با این وجود، فیلم ضعفهایی نیز دارد که باعث میشود نتوان آن را در رده کارهای شاخص ژانر قرار داد.
”از تنهایی نترس” بازسازی فیلمی تلویزیونی با همین نام در سال ۱۹۷۳ است. فیلمی در مورد خانه ای جن زده که موفقیتش را مدیون کارگردانی هوشمندانه Troy Nixey است که توانسته با استفاده از عناصری مناسب، فضایی رعب آور را در مقابل چشمان تماشاگر قرار دهد. عناصر وحشتی آوری که گویی خود را به آرامی از پرده جدا کرده و بر دیوارهای سالن سینما شروع به خزیدن میکنند. “از تنهایی نترس” نیازی به صحنه های غافلگیرکننده ای که مخاطب را از جای بپراند ندارد. بلکه روند داستان چنان وی را در صندلی خود فرو میبرد که تا مدتی بعد از تماشای فیلم نیز ترس را در دورنش احساس میکند. با این وجود، فیلم ضعفهایی نیز دارد که باعث میشود نتوان آن را در رده کارهای شاخص ژانر قرار داد.
آه، دقیقاً همین است. چقدر دلتنگِ وحشتِ عالی بودم. استودیوهای آمریکایی عمدتاً از تولید وحشتِ واقعاً خوب چشمپوشی کردهاند و به جای آن محصولات بیمحتوایی مثل Final Destination 6 یا Saw 23 یا بازسازیهای نوستالژیکِ فیلمهای وحشت را تکرار میکنند. اسلشرها، جشنهای خون و خونریزی، فیلمهای نوجوانانِ مرده و سایر آشغالهای بیخیال و بیقوهٔ تخیل از آن قدرت شگفتانگیزی که یک فیلم وحشت عالی میتواند...
آه، دقیقاً همین است. چقدر دلتنگِ وحشتِ عالی بودم. استودیوهای آمریکایی عمدتاً از تولید وحشتِ واقعاً خوب چشمپوشی کردهاند و به جای آن محصولات بیمحتوایی مثل Final Destination 6 یا Saw 23 یا بازسازیهای نوستالژیکِ فیلمهای وحشت را تکرار میکنند. اسلشرها، جشنهای خون و خونریزی، فیلمهای نوجوانانِ مرده و سایر آشغالهای بیخیال و بیقوهٔ تخیل از آن قدرت شگفتانگیزی که یک فیلم وحشت عالی میتواند بر تماشاگرش اعمال کند، محروماند: یعنی اینکه وحشت تنها ژانری است که واقعاً میتواند همهٔ احساسات را در خود جای دهد و مخاطب را چنان از سر تا پا در احساسات مختلف غرق کند که در پایان خسته اما کاملاً راضی باشد.
«از تاریکی نترس» یک فیلم وحشت عالی است. آن را میتوان در فهرست فیلمهای بزرگ خیالپردازانه هم گذاشت؛ خیالپردازی تاریک، بیشک هرچه تاریکتر بهتر، اما در عین حال همچنان خیالپردازی. این فیلم در واقع یک قصهٔ پریان است — با املای قدیمی faery — پر از پریان، ناپدری شرور، یک دخترشاهزاده و یک قلعه.
و آن قلعه چه قلعهای است: فیلم در فضای تاریک و غبارآلود و در حال ویرانیِ باشکوهِ عمارت بلکوود روی میدهد؛ خانهای که آدمهای عاقل هیچگاه به خواب هم نمیبینند واردش شوند، چه برسد به اینکه صاحبش شوند. خوشبختانه برای ما، این قصهٔ پریان عمدتاً پر از آدمهای غیرعاقل است، چون آدمهای عاقل جایی در قصههای پریان ندارند.
سالی هیرست کوچک به عمارت بلکوود نزد پدرش فرستاده میشود، چون مادرش دیگر او را نمیخواهد. پدرش الکس (با بازی گای پیرس) و دوستدخترش کیم (با بازی کیتی هلمز) در تلاشاند عمارت را به شکوه سابقش بازگردانند، عمارتی که صد سال خالی مانده بود. اما ورود سالی چیزهایی را بیدار میکند.
چیزهایی کمینکرده.
چیزهایی گرسنه.
سالی، الکس و کیم از تاریخ سیاه آنچه برای امِرسون بلکوود قدیمی اتفاق افتاد و از رازهایی که در شومینهٔ قفلشده نهفته است، چیز زیادی نمیدانند—و از آنچه در عمارت بلکوود رها شده است، بیخبرند.
قالبهای کلاسیک قصههای پریان هم آشکار و هم دگرگونشدهاند. سالی (با بازی بایلی مدیسون) کودکی کنارهگیر و عبوس است، عاقلتر از سنش و به اندازهٔ کافی باهوش که بفهمد رها شده است. الکس پدری است که دخترش را دوست دارد اما نمیداند چگونه والدِ خوبی باشد. کیم ناپدریای است که از او خواستهای درکار نبوده اما نهایت تلاشش را میکند تا به سالی گرما و محبت بدهد، بهویژه به جای الکس. ترسهایی به دختر وارد میشود، اما تنها خودِ او میداند واقعیاند؛ به هر حال، کدام والد واقعاً باور میکند هیولاها زیر تخت فرزندشان هستند؟ والدین میدانند که هیولاها واقعی نیستند، حتی اگر واقعاً باشند. کودکان میدانند هیولاها واقعیاند و هیچ دستهٔ تضمینی، هرچقدر هم از سر عشق داده شده باشد، حفاظت کافی را فراهم نمیکند.
بایلی مدیسون مرکز ثقل فیلم است و اجرای فوقالعادهای دارد. او یک دختر واقعی است، نه نسخهٔ ساختگی و هالیوودیِ یک دختر. او بیپروا، بیمسئولیت، باهوش، عبوس و وحشتزده است. کیتی هلمز بهخوبی در نقش ناپدریای که نهایت تلاشش را میکند میدرخشد. گای پیرس هم عملکرد قابل قبولی دارد، اگرچه نقش او بهدلیل اینکه «والدی که باور ندارد» است، ناسپاسترین نقش است.
یکی از نقاط قوت بزرگ فیلم این است که از همان ناباوریِ آزاردهنده بهعنوان یکی از ستونهای خود استفاده میکند. موجودات کمکم، در نورهای روشنتر، دیده میشوند و آنچه از رمزآلودیشان کاسته میشود به تهدیدشان اضافه میکند؛ ما، مثل سالی، میدانیم که این هیولاها واقعیاند و بدون کمک، آسیب خواهد رسید. این نتیجهگیری رو به رشد و اجتنابناپذیر، در ماهیتِ افزایندهاش ترسناک است.
تمامی فیلم استادانه ساخته شده است: بازیها همگی عالیاند، فضا ضخیم و تهدیدآمیز است، فیلمبرداری مجلل و زیباست، طراحی صحنه تاریک و فریبنده است و طراحی صدا (بهویژه صدای موجودات) ترسناک است. حتی پس از آشکار شدن موجودات، ترسشان کم نمیشود و من این را نه فقط بهخاطر دستِ مطمئن کارگردان تازهکار تروی نیکسی، بلکه به خاطر طراحی صدای بینقص هم قلمداد میکنم.
نیکسی، که پیشتر هنرمند کمیک بود، توسط تهیهکننده و همنویسندهٔ فیلم، گیلرمو دل تورو، پس از دیدن فیلم کوتاهش «Latchkey’s Lament» انتخاب شد. انتخابی عالی بود. دل تورو دههها روی بازسازی این فیلم کار کرده بود که براساس یک فیلم تلویزیونیِ دههٔ ۱۹۷۰ ساخته شده بود. او گفته فیلم اصلی آنقدر او را ترسانده که باعث شد به سراغ فیلمسازی وحشت برود. نشانههای سبک دل تورو در همهجا دیده میشود؛ از قهرمان جوان تا وارد کردن عناصر قصههای پریان و طراحی هنریِ خاص او. با این حال، این هیچیک از ارزش کار نیکسی نمیکاهد؛ چنین کارگردانی که زمان میگذارد تا جو ایجاد کند و تنش را تا نقطهٔ انفجار بالا ببرد — بهجای لو دادن هر ترس و شلیک زودرس — نادر است.
فیلم ردهٔ سنی R دارد، زیرا ردهٔ دیگری شایستهٔ آن نیست. سازندگان در ابتدا دنبال ردهٔ PG-13 بودند و فکر میکردند میتوانند بدون نمایش خونریزی فاحش، الفاظ رکیک یا سکس به آن برسند. وقتی فیلم را برای دریافت رده به سازمان مرتبط ارائه دادند، MPAA بهخاطر شدت ترس آن ردهٔ R داد و گفت «وحشت فراگیر» غیرقابل مذاکره است. وقتی پرسیده شد چه کاری میتوانند بکنند تا به PG-13 قابلفروشتری برسند، پاسخ داده شد: «چرا یک فیلم کاملاً ترسناک را خراب کنیم؟»
«از تاریکی نترس» آنچه امروز در فیلمهای وحشت بسیار کم است را دارد: تخیل. تخیلی تاریک، ترسناک و باشکوه؛ آن نوعی که باعث میشود خوشحال باشی که میتوانی در یک سالن تاریک بنشینی و بگذاری کاملِ آن تو را ببلعد.
---
خوب، بهجز دیدار دوبارهٔ «Neighbours» بین گای پیرس و آلن دیل، چیز زیادی دربارهٔ این فیلم برای گفتن نیست. پیرس نقش الکس را بازی میکند که همراه با دوستدخترش کیم (کتی هلمز) در عمارت باشکوهی سکونت کردهاند، جایی که دخترش سالی (بایلی مدیسون) یک زیرزمین که مدتها بسته مانده را کشف میکند. مثل بیشتر بچههای همسنوسالش، او نمیتواند دست از کنجکاوی بردارد — با وجود هشدارهای هریس محتاط (جک تامپسون)، خویشاوند صاحب قبلی که بهطرز مرموزی ناپدید شده — و خیلی زود دارد مزد دخالتش را میبیند. آنچه بعد رخ میدهد من را به یاد یک فیلم کریسمس مشهور انداخت که نباید به موجوداتش غذا یا آب داد... تنها که این یکی پر از جیغ و هیستری است و صحنهٔ حمّام مخصوصاً باعث شد که من برای یک پایانِ سریع و بدون حضور کودک دعا کنم. گیلرمو دل تورو ممکن است فیلمنامه را نوشته باشد، اما در دستان کارگردان تروی نیکسی با داستانی نسبتاً کلیشهای مواجهیم که بازیِ نسبتاً بیروح پیرس و بازی اغراقشدهٔ هلمز که همیشه بیشازحد بزرگنمایی شده، کمکی به آن نمیکند؛ حرفهٔ بازیگری هلمز پس از یک نقطهای واقعاً باید به پایان میرسید. این نه ترسناک است و نه اصلاً خلاقانه، و سکانسهای پایانی تصویری بسیار تهدیدآمیزتر از هر چیزی که قبلاً دیدهایم ارائه میدهند. ممکن است دنبالهای ساخته شود؟ متأسفم — این یکی فیلمی است که ببینید و سریع فراموشش کنید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران