چارلی کافمن بیتردید یکی از بزرگترین نویسندگان دههٔ ۲۰۰۰ است. «Being John Malkovich» و «Eternal Sunshine of the Spotless Mind» از آثار برجستهٔ او هستند، اما بسیاری «Synecdoche, New York» را یکی از بهترین فیلمهای همان دهه میدانند. بنابراین بازگشت او به فیلمهای لایو-اکشن (پس از «Anomalisa» در ۲۰۰۸ که انیمیشن بود) برایم خبر خوشی بود. «I’m Thinking of Ending Things» بازیگران بسیار بااستعدادی دارد...
چارلی کافمن بیتردید یکی از بزرگترین نویسندگان دههٔ ۲۰۰۰ است. «Being John Malkovich» و «Eternal Sunshine of the Spotless Mind» از آثار برجستهٔ او هستند، اما بسیاری «Synecdoche, New York» را یکی از بهترین فیلمهای همان دهه میدانند. بنابراین بازگشت او به فیلمهای لایو-اکشن (پس از «Anomalisa» در ۲۰۰۸ که انیمیشن بود) برایم خبر خوشی بود. «I’m Thinking of Ending Things» بازیگران بسیار بااستعدادی دارد که حتی اگر چهرهٔ جدیدی مثل جسی باکلی را هم دیده باشم، حاضرند من را پای فیلم بنشانند. انتظاراتم نسبتاً بالا بود؛ نتیجه چه شد؟
راستش را بخواهید، این فیلم آنقدر پیچیده است که فهم کاملش برایم دشوار بود. به محض پایان فیلم فهمیدم که همهچیز را درنیاوردهام و همین احساس غیرمعمول اما تازگیبخش باعث شد تا تمام شب به فیلم فکر کنم. صبح که فرصت دوباره دیدن نداشتم، چند صحنهٔ مشخص را مرور کردم و کمی تحقیق کرده و با یک منتقد همنظر تبادلنظر کردم تا بعضی ابهامات ذهنم روشن شود. اینها را مینویسم که بگویم این فیلم آسان نیست؛ برای عدهای قطعاً چالشبرانگیز خواهد بود. فیلمی است که توجه کامل و توانایی خودپرسشی بیننده را میطلبد؛ در غیر این صورت همهچیز پیچیده میشود.
بدون لو دادن جزئیات، دربارهٔ تفسیرهای متعدد داستان فقط به حداقل خواهم پرداخت. از میان راههای گوناگون توضیح فیلم، دو دیدگاه برایم معنادارتر بود: دید شخصیت جسی باکلی و دید شخصیت جسی پلمنز. از نظر منطقی—که یافتنش برای هر بینندهای دشوار است—شخصیت پلمنز کلید درک روایت چندلایه و پیچیده است؛ دیدن فیلم از منظر او خیلی چیزها را معقولتر میکند. اما از منظر باکلی پیام فیلم برایم جالبتر و احتمالاً برای بسیاری از تماشاگران قابللمستر است.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که برای برداشتن گامی تأثیرگذار در زندگی—مثل مهاجرت، تغییر شغل یا خاتمهٔ یک رابطه—نیاز به عزم، شجاعت و قاطعیت است، و چگونه گاهی آدمها میتوانند این اقدامها را بیپایان به تأخیر بیندازند. از رانندگیهای طولانی و طاقتفرسا (حدود یک ساعت از زمان فیلم در ماشین میگذرد و شخصیتها به بحثهایی فلسفی میپردازند) تا انتقالهای مبهم زمان، فیلمنامهٔ کافمن مدام این پیام را مخابره میکند که آدمها ایستا میمانند و زمان جریان مییابد.
فیلم ابهام و زبان استعاری را به سطحی دیگر میبرد. نه تنها هرچه بیننده میبیند به شکلی فلسفی بار معنایی دارد، بلکه دیالوگهای شخصیتها هم دربارهٔ مسائل فرهنگی و فکری پیچیده است. بعضی از این گفتگوها در پیشبرد روایت یا تغییر شخصیتها اثرگذارند و برخی دیگر هم انگار فقط فرصتیاند برای بازتاب افکار کافمن دربارهٔ موضوعات مختلف. با زمان اجرای کمی بیش از دو ساعت، فیلم در برخی لحظات به دلیل تکرار صحنههایی با هدفی مشابه کمی بیش از حد کشدار میشود.
شیوههای دستکاری زمان در خانهٔ والدین بیشک جذاباند، اما به لحاظ قصهگویی بیش از آنکه مفید باشند منحرفکنندهاند. با توجه به پیشزمینهٔ پیچیدهٔ روایت، سردرگمی حاصل از فهم نحوهٔ گذر زمان فقط ابهامات بیشتری پدید میآورد و توجه بیننده را از تمرکز اصلی دور میکند؛ چیزی که در اولین تماشای من کمکی نکرد. در واقع چنان در تلاش برای درک هدف نسخههای پیر-جوان شخصیتها فرو رفتم که جریان زمان را از کف دادم و فکر کردم فیلم به انتهایش نزدیک است در حالی که هنوز چهل دقیقه تا پایان مانده بود.
حدی برای انتزاع و سربستهگویی وجود دارد که فیلم را از فهمپذیری واقعی دور نکند، و کافمن روی همین مرز گام برمیدارد؛ گاهی موفق و گاهی کمتر. با این حال میتوانم تنها تعریف و تمجید داشته باشم. ابتدا بازیگران: از کارهای تونی کالِت از زمانی که در «Hereditary» دیدم، شیفتهام و او بار دیگر بهطرزی عجیب گیراتر نقش یک مادر هموقت خندهدار و ناراحتکننده را ایفا میکند. دیوید توئیِس اجرای لطیفتری دارد و جسی پلمنز هم، هرچند در پردهٔ سوم عاطفهاش فوران میکند، بازی مؤثری ارائه میدهد.
اما جسی باکلی بهشکل بینقصی نور صحنه را میدزدد. همانطور که گفتم پیشتر آشنایی زیادی با او نداشتم، ولی حتماً او را در فهرست «بازیگرانی که باید دنبال کرد» قرار میدهم. با یکی از گستردهترین دامنههای احساسی دیدهشده در سال، نمایشاش فوقالعاده و ماندگار است و احتمالاً نام او را در فهرست نامزدهای فصل جوایز قرار خواهد داد. از بازخوانی کامل اشعار تا مناظرههای تند با پلمنز، تعهدش به نقش محسوس است—اجرایی شگفتآور که مدتها به یاد خواهم داشت.
در جنبهٔ فنی فیلم تقریباً بینقص است (تا تاریخ این نقد). تقریباً هر عنصر فنی تأثیر چشمگیری بر روایت یا شخصیتها دارد. تدوین آگاهانهٔ ناصافِ رابرت فرازن به اتمسفر گیجکننده میافزاید. نورپردازی، تولید ( مالی هیوز) و طراحی صحنه (مَتی سیگل) کمک میکنند که مخاطب تشخیص دهد یک رویداد «کجا» رخ میدهد. طراحی دقیق لباس (ملیسا توث) و گریم تأثیرگذار برای فهم آنچه در خانهٔ والدین میگذرد حیاتیاند. فیلمبرداری متفاوت لوکاش زال هر حرکت شخصیتها را ارتقاء میدهد. از نظر فنی این فیلم عالی است و تعجب نمیکنم اگر در زمانش نامزد چندین رشته شود.
اگرچه «I’m Thinking of Ending Things» محصول نتفلیکس است، اما از آغاز تا انجام حس و حالِ آثار استدیوی A24 را دارد: روایتی گیجکننده با قصهگویی عجیب و ویژگیهای فنی نامتعارف. کافمن فیلمی فوقالعاده پیچیده عرضه میکند که تفسیرهای گوناگون دارد و ممکن است نیاز به بیش از یک بار تماشا داشته باشد. اصرار او بر انتقال پیامها از مسیر گفتوگوهای فلسفی بیپایان و حواسپرتیهای مربوط به زمان، داستان را به مدت زمانی طولانیتر از نیاز کشانده که به کلیت اثر آسیب میزند. با این حال پیامها بهشیوهای جذاب، معماگونه و تحریککننده منتقل میشوند؛ داستانی پر از مناظرات فرهنگی و شخصیتهای منحصربهفرد. اجرای استثنائی جسی باکلی هر خط دیالوگی را ارتقاء میدهد و سایر بازیگرانِ بااستعداد نیز به غنای فیلمنامهٔ چندلایه کمک میکنند. از نظر فنی یکی از بهترینهای سال است؛ تقریباً هر جنبهٔ فنی نزدیک به کمال و تأثیرگذار بر نحوهٔ تفسیر فیلم است. این فیلم بیشک شکافی میان منتقدان و تماشاگران ایجاد خواهد کرد چون همهٔ عناصر معمولا باعث میشوند این دو گروه در دو سوی مخالف قرار بگیرند. من آن را به کسانی توصیه میکنم که میتوانند تمام توجهشان را معطوف تماشا کنند و آمادهٔ خودپرسشی باشند. این فیلم از آن دست آثارِ نتفلیکس نیست که در هنگام انجام کارهای روتین خانه برای پر کردن وقت مناسب باشد؛ پس مطمئن شوید میدانید وارد چه تجربهای میشوید.
امتیاز: B
---
راستش را بخواهم بگویم در بخشهای زیادی از فیلم دقیقاً نفهمیدم چه میگذرد، اما با این حال عجیب از تماشای «I’m Thinking of Ending Things» لذت بردم.
بهنظرم دلیل اصلی همین دو نقش اصلیاند: جسی باکلی و جسی پلمنز. آنها فیلم را برایم تازه و جذاب نگه داشتند و هر کدام در لحظاتی میدرخشند. تونی کالِت و دیوید توئیِس هم بسیار خوب هستند. بازیگران را قطعاً دوست داشتم.
داستان شخصاً برایم چندان برانگیزاننده نبود، اما باعث شد به فکر فرو روم که از آن قدردانی کردم. من شخصاً ترجیح میدادم زمان اجرا کوتاهتر و معنای آن روشنتر باشد—البته این آخرین مورد سلیقهای است و مطمئنم دیگران عاشق شیوهٔ روایت خواهند شد.
برخی منتقدان بهتر از من آن را توصیف کردهاند: نه آنقدر فهمپذیر که کامل «درکش کنم»، اما در عین حال فیلم خوبی است. با این وضع مشکلی ندارم؛ هرکس سلیقهٔ خودش را دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران