دو دهه پیش، «اما» به دنبال مردی بنام «تانکردی ریچی»، که از او خواستگاری کرده بود، روسیه را ترک کرد. اکنون او عضو خانواده قدرتمند صنعتی در میلان، و همینطور مادر سه فرزند است. اما او چندان از زندگی اش راضی نیست، تا اینکه روزی «آنتونیو»، سرآشپزی جوان، که همکار پسرش هم هست، توجه او را به خودش جلب می کند. طولی نمی کشد که رابطه ای را با این مرد جوان آغاز می کند...
دو دهه پیش، «اما» به دنبال مردی بنام «تانکردی ریچی»، که از او خواستگاری کرده بود، روسیه را ترک کرد. اکنون او عضو خانواده قدرتمند صنعتی در میلان، و همینطور مادر سه فرزند است. اما او چندان از زندگی اش راضی نیست، تا اینکه روزی «آنتونیو»، سرآشپزی جوان، که همکار پسرش هم هست، توجه او را به خودش جلب می کند. طولی نمی کشد که رابطه ای را با این مرد جوان آغاز می کند...
با وجود بازی مقتدر تیلدا سوینتون، لوکا گوادانیّنو مرتکب اشتباه کرده که قصه را در خدمت تکنیک گذاشته است.
پرسش از منشأ و محور هنر سینما بهنظر ساده و بدیهی میآید، اما برای من کلیدی است تا کاستیهای این فیلم را بفهمم: وجههٔ اصلی سینما روایت داستان است؛ زیباییشناسی، سبک و هنر باید تابع روایت باشند، نه بالعکس. در این فیلم اما روایت وسیلهای شده برای...
با وجود بازی مقتدر تیلدا سوینتون، لوکا گوادانیّنو مرتکب اشتباه کرده که قصه را در خدمت تکنیک گذاشته است.
پرسش از منشأ و محور هنر سینما بهنظر ساده و بدیهی میآید، اما برای من کلیدی است تا کاستیهای این فیلم را بفهمم: وجههٔ اصلی سینما روایت داستان است؛ زیباییشناسی، سبک و هنر باید تابع روایت باشند، نه بالعکس. در این فیلم اما روایت وسیلهای شده برای تمرینِ زیباییشناسی و نمایش تکنیک کارگردان.
سناریو ظرفیت کارکردن داشت؛ داستان درام دربارهٔ زنی روس که با صنعتگری ایتالیایی ازدواج کرده و سه فرزند دارد، هرچند چیز جدیدی نمیآورد (خیانتها، زنان میانسال ناآرام، خانوادههای ثروتمند ناپایدار موضوعات تکراریاند) اما سوژه بهخودیخود قابلیت جذب و درگیر کردن بیننده را داشت: اِما از زندگی معمولی در روسیه به میلان آمده، از موقعیت و امتیازات زندگیاش لذت میبرد اما احساس رضایت و چالشی واقعی ندارد؛ با آشنایی با آشپز جوان و دوست پسرِ یکی از پسرانش، وارد رابطهای پرشور میشود و وقتی راز فاش میشود، زندگی خانواده از هم میپاشد.
گوادانیّنو گویا اهمیتی به قصهای که میخواهد تعریف کند نمیدهد؛ او در پی تلفیق هنری و سرگرمیِ متوازن نیست، بلکه میخواهد فن و دانستههای سینماییاش را به نمایش بگذارد: تسلط بر فیلمبرداری، صدا و تصویر و موسیقی متن در اولویتاند. حاصل کار بیشتر تمرینی خودخواهانه در تکنیک و سبک است تا فیلمنامهای که قصهگو و پرمغز باشد.
تیلدا سوینتون با همکاری کارگردان نقشِ پرداختهشدهای برای خود ساخته است و بازی بسیار قوی و عمیقی ارائه میدهد؛ او بیشک نقطهٔ قوت فیلم است. اما سایر بازیگران عمدتاً ایتالیایی، چندان درخشان نیستند و اجراها اغلب خالی و بیحال بهنظر میرسد؛ برخی شخصیتها نیز آزاردهنده و خستهکنندهاند.
از نظر تکنیکی گوادانیّنو شایستگی نشان میدهد: استفادهٔ هوشمندانه از لوکیشنهای میلان و نقاط دیگر ایتالیا و توانایی انتقال لذت خوردن یک وعدهٔ خوشمزه قابلتوجه است؛ در واقع لذتِ شکمپرستی بهتر منتقل میشود تا لذتِ جنسی، چون صحنههای جنسی هرچند پرشور، مصنوعی و اغراقشده بهنظر میرسند. ریتم بسیار کندِ فیلم، همراه با موسیقی متن اغراقشده و هیستریک، حس اغراقآمیز ماجرا را تشدید و بیننده را کرخت میکند.
پایانبندی فیلم نیز بهنظر ساختگی میآید؛ گاهی نمایش برای تأثیرگذاری برندهتر از ارائهٔ نتیجهای ملموس بهکار رفته است. در مجموع فیلمی خوشساخت و خوشقواره از لحاظ بصری است، اما خلأ محتوایی و احساس پوچی در آن موج میزند و در نهایت تماشاگر را تا حدودی ناامید و محروم از تجربهای واقعی رها میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران