فیلم به بررسی زندگی و حرفهی الویس پرسلی و روابط پیچدهی این ستارهی سبک راک اند رول با سرهنگ تام پارکر میپردازد. پارکر زمانیکه کسی پرسلی را نمیشناخت، استعدادش را کشف و برنامهی حضور او در صحنه را سازماندهی کرد.
فیلم به بررسی زندگی و حرفهی الویس پرسلی و روابط پیچدهی این ستارهی سبک راک اند رول با سرهنگ تام پارکر میپردازد. پارکر زمانیکه کسی پرسلی را نمیشناخت، استعدادش را کشف و برنامهی حضور او در صحنه را سازماندهی کرد.
نامزد ۸ جایزهٔ اسکار؛ ۹۷ جایزه کسبشده و در مجموع ۲۳۷ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان2008
بعد از حدود ده دقیقه، هم خسته و هم وحشتزده شدم. آنچه دیدم — رنگارنگ اما پرجنبوجوش و بیقاعده — قرار بود ادامه پیدا کند؟ خوشبختانه آرامتر میشود و بهطرزی هوشمندانه سالهای نخست و آرزوهای این پسر جوان را درهمتنیده با وضعیت آشکاراً نژادپرستانهای که در جنوب ایالات متحده در اوایل دهه ۱۹۴۰ حاکم بود، نمایش میدهد. از این به بعد، این فیلم را بهعنوان...
بعد از حدود ده دقیقه، هم خسته و هم وحشتزده شدم. آنچه دیدم — رنگارنگ اما پرجنبوجوش و بیقاعده — قرار بود ادامه پیدا کند؟ خوشبختانه آرامتر میشود و بهطرزی هوشمندانه سالهای نخست و آرزوهای این پسر جوان را درهمتنیده با وضعیت آشکاراً نژادپرستانهای که در جنوب ایالات متحده در اوایل دهه ۱۹۴۰ حاکم بود، نمایش میدهد. از این به بعد، این فیلم را بهعنوان یک درام تحریکآمیز و سرگرمکننده اما کاملاً فرضی درباره این مرد میپذیرم. تاریخنگاران همیشه بر سر آنچه واقعاً رخ داده یا ممکن بود رخ دهد، بحث میکنند و من اطلاعات جدیدی برای افزودن ندارم. بر این اساس، این اثر تصویر شتابدار و خلاقانهای از نکات اصلی زندگی الویس ارائه میدهد. آستین باتلر شباهت خارقالعادهای دارد. همانطور که درباره داستین هافمن گفتهاند، مرز باریکی بین تقلید و بازیگری هست، اما اینجا فکر میکنم باتلر بیشتر در گوشه بازیگری قرار میگیرد. او کوشش زیادی برای این نقش کرده؛ از نظر جسمی و احساسی تمام توانش را گذاشته و هیچ شبههای در مورد استعدادها و کاریزمای خامی که پرسلی را وادار به فروش رکورد بیشتر از هر کس دیگری کرد، باقی نمیگذارد. تاریخ میگوید او کشف شد و تا زمان مرگش رابطهای پرنوسان با مدیرش — کلنل تام پارکر (تام هنکس) — داشت. هنکس عملکرد قابل قبولی دارد، نه بهتر از آن؛ گریمش بهویژه در سنین بالاتر حواسپرتکن بود و لهجهاش چندان überzeug کننده نیست؛ اما او بهطور غافلگیرکنندهای کمپرده ظاهر میشود، هرچند عملاً روایت را برای ما منتقل میکند. تقریباً همه چیز حولِ عملکرد عالی باتلر میچرخد که فراز و فرودهای مردی را نشان میدهد که مانند هر کسی میتوانست هوس عشق و ستایش را داشته باشد، و البته از مواد مخدر و الکل هم بیبهره نبوده است. دوست داشتم در مورد رابطهاش با مادر و همسرش جزئیات بیشتری ببینم، اما تصویر افراد پارازیتی که مدام از او بهرهکشی میکنند، تصویری قدرتمند از مردی نهچندان نادان ارائه میدهد که با حرکات، ترانهها و شخصیتش میلیونها نفر را خوشحال کرد اما کمتر برای خودش نگه داشت. این فیلم به سبک باز لورمن است؛ بدیهی است که پرزرق و برق و شلوغ است؛ شمارههای موزیکال روان و پرانرژیاند. وقتی آرامتر میشود، تلاشی زنده و پرحرارت است که واقعاً میگذرد و من از آن لذت بردم.
آستین باتلر اجرای درخشان، برانگیزاننده و نمادینی ارائه میدهد که شایسته دریافت جوایز سال است. متأسفانه بازیگر بهتنهایی نتوانسته مشکلات فنی متعدد، بهعلاوه انتخاب نقش تام هنکس و روایت قالبی فیلمهای بیوگرافی موسیقایی را جبران کند. سبک باز لورمن از نظر نظری با هاله پرجنبوجوش خواننده افسانهای همخوانی دارد و نیت فیلمساز روشن است. با این حال، تدوین تند و نامنظم و حرکات بیقرار دوربین بیشتر فضایی شلوغ و گیجکننده و سردردآور ایجاد میکنند تا اینکه عناصر ارتقاءدهندهای به اثر اضافه کنند. حجم غیرضروری صداها هم کمکی نمیکند. امیدوار بودم سورپرایز شوم، اما راستش طرفدار بزرگ الویس یا کارهای لورمن نیستم.
این فیلم نشان میدهد چگونه در دههٔ ۱۹۶۰، در حالی که بیتلز و رولینگ استونز در آمریکا غوغا میکردند، کار الویس بهخاطر گیر افتادن در دهها فیلم بیمعنی آسیب دید و انقلاب راکاندرول که حول الویس شکل گرفته بود از او گذشت. طنز ماجرا اینکه همین داستان بهتازگی در فیلم بیوگرافی «الویس» بازسازی شده است؛ اثر باز لورمن با بازی تازهوارد آستین باتلر. فیلم کل زندگی پرسلی را پوشش میدهد اما تمرکز فشردهای بر رابطه آزاردهندهاش با مدیرش، کلنل تام پارکر (تام هنکس)، دارد. نظریهسازان توطئه همیشه درست نبودند، اما در اینجا باتلر چنان شبیه جوانی سیساله به نظر میرسد که تماشاگر گاهی فکر میکند الویس زنده و جوان شده. توصیه میکنم در فصل جوایز آینده حواستان به او باشد؛ من معتقدم سه الویس مجزا وجود دارد: ستاره دهه ۵۰، بازیگر دهه ۶۰ و آیکون دهه ۷۰—هر سه رفتاری کاملاً متفاوت دارند و باتلر همه آنها را درک و اجرا کرده است. نقش هلن تامپسون در نقش مادر الویس، گلادیس پرسلی، و آلتون میسون در نقش لیتل ریچارد نیز شایان تحسیناند؛ کاش از آنها بیشتر میدیدیم. ربع اول فیلم در اواخر دهه ۵۰ و دوران اوجگیری الویس میگذرد و صحنههایی که الویس و گلادیس درباره آینده با هم صحبت میکنند، از نظر لحن بسیار تکاندهنده و ویرانگر هستند. هر کارگردانی سبک خودش را دارد؛ سبک باز لورمن تجمل و اغراق شدید است. طراحی صحنه، لباس و نحوهای که آستین دوربین را میبلعد، حضور لورمن را در سراسر فیلم پررنگ میکند. لورمن فیلمنامه را هم همنویسیده و بهنظر من او مرد مناسبی برای این کار بوده است. برخلاف برخی آثار بیوگرافی که صرفاً موسیقی را پسزمینه قرار میدهند، «الویس» موسیقی را بازبینی میکند؛ آهنگهای سبکپذیر و فراموششدنی مثل «Cotton Candy Land» و «Power of My Love» بازتعریف شده و تبدیل به تمهای مهم زندگی شخصیتها میشوند. آهنگهای جدیدی هم وجود دارند که هرکدام صحنهها را برق میبخشند. استفاده از «Unchained Melody» در برخی صحنهها بسیار تأثیرگذار است و مخاطب را بهاشک وامیدارد. راستش چیز زیادی نبود که از آن لذت نبرم. با حدود دو ساعت و چهل دقیقه مدت، ممکن است برای بیننده عادی کمی طولانی باشد، اما من به این نتیجه رسیدم که طولانی است ولی اضافه نیست؛ هیچ بخشی را نمیتوان بدون تأثیر منفی بر روایت حذف کرد. داستان مانند یک پازل است و هر قطعه برای درک کامل تصویر مهم است. آنچه از زمانبندی دلم میخواست بیشتر ببینم دوران فیلمهای واقعاً بد دهه ۶۰ است؛ اهمیت آن دوره در زندگی الویس حس میشود اما صراحتاً نشان داده نشده و ممکن است برای ناآشناها گیجکننده باشد. معرفی همسر دیرپای الویس، پریسیلا پرسلی، نیز ضعیف است—ما هرگز واقعاً دیدارشان را نمیبینیم؛ او فقط هست. شاید او برای محور اصلی داستان (الویس و کلنل) حیاتی نباشد، اما نداشتن صحنه دیدار دو نقش عاشقانه انتخاب جسورانهای است. تام هنکس در نقش پارکر چیزیست که من خودم متفاوت میساختم؛ بسیاری از تماشاگران او را «کارتونی» توصیف کردهاند و مقایسههایی هم با اجرای خندهدار جارد لتو در «هاوس آو گوچی» شده است. من هم موافقم؛ این تاجر مکار و شرور باید در سایهها کمین میکرد، نه اینکه با عصا در راهروها بدود و بخندد. این اجرا بد نیست، اما تصویر متفاوتی از آنچه من میخواستم ارائه میدهد. اوج فیلم بر پایه اجرای تلویزیونی ۱۹۶۸ الویس معروف به «بازگشت» است که مردی را نشان میدهد که با مرگ و شهرت دستوپنجه نرم میکند و اجرای «If I Can Dream» اهمیت ویژهای دارد؛ این صحنه چیزهای زیادی درباره احساس تیم سازنده نسبت به الویس میگوید—از اشک در چشمهای آستین باتلر تا زوم دوربین روی کلنل و تحریف پسزمینه با مقالات مجله که نشان میدهد دنیا چگونه در آن زمان میاندیشید. تقریباً شبیه یک نمایش صحنهای تقویتشده با دیالوگهای عمیق است. من از فیلم بسیار لذت بردم و آن را در میان فیلمهای موردعلاقهام قرار میدهم.
لحظات خوب دارد اما خیلی خیلی طولانی است. اجرای چشمگیر آستین باتلر، طراحی لباس و صحنه فوقالعادهاند اما زمان طولانی و تمرکز بیش از حد بر مدیر فاسد الویس وزن فیلم را سنگین کرده است.
فیلم لحظاتی درخشان دارد اما تدوین پرقَرق و سریع باز لورمن باعث شده موسیقی مجال نفس کشیدن نداشته باشد. اجرای تام هنکس هم شبیه تقلید از نقش «گولد ممبر» است—چیزی است.
این فیلم دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم و با این حال از دیدنش لذت بردم. دیدن فراز و فرودهای یک هنرمند و همراه بودن در آن سفر تجربهای صمیمی است، حتی اگر داستان واقعی برای گنجاندن در قالب یک فیلم طولانی تا حدودی تحریف شده باشد. یک بیوگرافی در گرو بازیگر نقش اصلی است و خوشحالم بگویم آستین باتلر این نقش را بهخوبی ایفا کرده است. تنها اعتراض بزرگم مدت زمان فیلم است؛ تقریباً سه ساعت به نظر غیرضروری میرسد، اما وقتی در سرویسهایی مثل HBO Max در دسترس است، در دو بخش قابل هضمتر میشود.
فیلم برایم نسبتاً سرگرمکننده بود و اگر تا حدی دقیق باشد، نشان میدهد یک کلاهبردار چقدر میتواند به حرفه و زندگی یک هنرمند آسیب بزند اگر بیوجدان و طماع باشد. شنیده بودم مردی که خود را کلنل پارکر مینامید، ترانهسراها را مجبور میکرد پیش از اجازه خواندن آهنگشان برای پرسلی، حق انتشار به او بدهند؛ اما هرگز تا آن حد در کارش فرو نرفته بودم که بفهمم تا چه اندازه به مشتری و دوست احتمالیاش خیانت میکرد. همانطور که اغلب برای سلبریتیهای پولدار و مشهور پیش میآید، داروها بهطور مشکوکی عمر الویس را کوتاه کردند. با ستارگان اولیه راک که آن سبک زندگی را داشتند، معمولاً اوردوز علت مرگ بود، اما برای کسانی مثل جودی گارلند و الویس، داروهای تجویزی آرامآرام جانشان را میگرفت. داستانی غمانگیز. دوست داشتم او را بیشتر بهعنوان پدر و شوهر ببینم، اما بازی، نوشتار و روایت سفر موسیقاییاش برای نگه داشتن علاقهام کافی بود. در پایان وقتی پستاسکریپتها درباره سرنوشت افراد خوانده شد، توصیف سالهای پایانی کلنل پارکر بهگونهای بود که یا ترحم ایجاد میکرد یا «حقش بود» را القا مینمود. بهطرزی عجیب فکر میکنم شاید او در آخر راضی بود که زندگیاش را در لاسوگاس با قمار و خرجکردن ثروتش به پایان برساند؛ به چه کسی دیگری میتوانست این را واگذار کند؟
«الویس» چشماندازی بینشمند از زندگی و استعداد یکی از بزرگترین اجراکنندگان صحنه ارائه میدهد. آستین باتلر اجرای قابلتوجهی دارد و جوایز شایستهای در فصل جایزهها نصیبش خواهد شد. با این حال فیلم اشکالاتی دارد: مدت زمان دو ساعت و چهل دقیقه کمی بلند است و در انتها ضربآهنگش کند میشود و پایان نسبتاً نارضایتبخشی دارد. سبک بصری اغراقآمیز هنگام صحنههای آرام میتواند مزاحم باشد. تام هنکس با پروتزهایی که گاهی شل بهنظر میرسد و لهجهای که حواس را پرت میکند، ناامیدکننده ظاهر شده است؛ چون او راوی است و حضورش در سراسر فیلم حس میشود که گاهی آزاردهنده است. با این وجود «الویس» فیلمی لذتبخش و آگاهیبخش است که پنجرهای عالی به زندگی یک آیکون موسیقی باز میکند و ارزش دیدن دارد.
فیلم شگفتانگیز، زیبا و تکاندهنده است. انتظار نداشتم اینقدر از فیلم خوشم بیاید چون اصلاً با آثار الویس آشنایی نداشتم و آهنگهایش را نشنیده بودم؛ فقط میدانستم او اسطوره راکاندرول است. هیچ علاقه یا پیوند قبلی با شخصیت نداشتم، اما فیلم باعث شد به شخصیت واقعی او احترام بگذارم. این جادویی بود، پر از زیبایی داستان که قلبم را به درد آورد. فیلمهای بیوگرافی راکاستارها الگوی مشخصی دارند: شروعی فروتنانه، سپس اوج، وابستگی به مواد و زنان تا پایان. «الویس» هم این ویژگی را دارد، اما کارگردانی باز لورمن واقعاً عالی است؛ فیلم ریتمی سریع دارد و به سختی میتوانی وسطش وقفه بگذاری. همه چیز تند است تا جایی که حس میکنی داستان الویس میتوانست به یک سریال هفت-هشت قسمتی بدل شود، اما وقتی در قالب فیلم درآمد، رویدادها در قالبی فوقالعاده سریع درآمدند. چشمهایم با فیلم حرکت میکردند، رنگها خیرهکننده و براق بودند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران