وقتی شوهرش به طور غیرمنتظره ای می میرد، دنیای مارک به هم می ریزد و او و دو دوست صمیمی اش را به یک سفر روحی به پاریس می فرستد که برخی از حقایق سخت را که هر کدام باید با آنها روبرو شوند را آشکار می کند.
وقتی شوهرش به طور غیرمنتظره ای می میرد، دنیای مارک به هم می ریزد و او و دو دوست صمیمی اش را به یک سفر روحی به پاریس می فرستد که برخی از حقایق سخت را که هر کدام باید با آنها روبرو شوند را آشکار می کند.
درگیر شدن محکم با موضوعی عمیق کار آسانی نیست و روبهرو شدن با چنین چالشی ممکن است نیازمند تلاش جدی باشد. اما بدون پایهای محکم برای پشتیبانی از این تجربه، بهسادگی ممکن است کار از کنترل خارج شود؛ و متأسفانه این وضع درباره فیلم اول دانیل لیوی صدق میکند. همانطور که عنوان فیلم نشان میدهد، این پروژه جاهطلبانه میکوشد به مسئله غلبه بر غم پیوسته...
درگیر شدن محکم با موضوعی عمیق کار آسانی نیست و روبهرو شدن با چنین چالشی ممکن است نیازمند تلاش جدی باشد. اما بدون پایهای محکم برای پشتیبانی از این تجربه، بهسادگی ممکن است کار از کنترل خارج شود؛ و متأسفانه این وضع درباره فیلم اول دانیل لیوی صدق میکند. همانطور که عنوان فیلم نشان میدهد، این پروژه جاهطلبانه میکوشد به مسئله غلبه بر غم پیوسته بپردازد، بهویژه سوگ مردی میانسال همجنسگرا در لندن (با بازی لیوی) که در یک حادثه تراژیک شوهرش (لوک ایوانز) را از دست میدهد و مدت طولانی در ماتم فرو میرود. دوستان صمیمیاش (روث نگا، هیمش پاتل) بیدریغ او را در عبور از اندوه همراهی میکنند، اما با آشکار شدن حقایق غیرمنتظره در سال بعد آن اندوه عمیقتر میشود. وقتی هیچ تسکین چشمگیری در کار نیست، این سه تصمیم میگیرند مسیر را عوض کنند و برای یک آخر هفته طولانی به پاریس بروند تا التیام یابند و دوباره به روال زندگی بازگردند. اما این سفر برای هر یک پر از رازها و حقایق سخت میشود که تنها تا حدی با چشمانداز شروعهای تازه هرچند دشوار جبران میگردد. بهنیکی باید گفت نیت فیلم درست است، اما اغلب در بیان آنچه صادقانه میخواهد بگوید دچار تزلزل میشود. احساسات صمیمی و قابللمساند، اما اجرای آنها بارها به هدف نمیخورد. بیان احساسات اغلب ناقص بهنظر میرسد و از طریق دیالوگهایی منتقل میشود که بیشتر شبیه نثر تحریری و مصنوعیاند تا گفتوگویی طبیعی. این امر تأسفآور است، بهویژه با وجود اجراهای قویای که واقعاً در انتقال این احساسات تلاش کردهاند؛ اعم از بازیگران اصلی و جمع قابلتوجهی از بازیگران مکمل مانند سیلیا ایمری، دیوید برادلی و آرنو والوا. «Good Grief» شبیه یکی از آن پروژههایی است که باید یک بار دیگر بازنویسی فیلمنامه را پشت سر میگذاشت، بهویژه با توجه به عمق موضوعی که در دست دارد. سوگواری آسان نیست و روایتهایی که درباره آن واقعی و دلنشین بهنظر برسند هم آسان نیستند؛ متأسفانه این فیلم از آن نمونهها نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران