تایتانیک 2 دنبالهای بر تایتانیک نیست، بلکه حکایت کشتی دومی است که همان نام را دارد—و همین خود بهتنهایی دعوتی برای دردسر است. مثل این است که پاپ شوی و خودت را جان پل دوم بنامی (با این حساب که جان پل اول در روز سیوسوم پاپیگریاش به شکلی مرموز درگذشت. چه؟ زیادی پیچیده است؟). چند نفر حاضر میشوند سوار کشتیای به نام تایتانیک 2...
تایتانیک 2 دنبالهای بر تایتانیک نیست، بلکه حکایت کشتی دومی است که همان نام را دارد—و همین خود بهتنهایی دعوتی برای دردسر است. مثل این است که پاپ شوی و خودت را جان پل دوم بنامی (با این حساب که جان پل اول در روز سیوسوم پاپیگریاش به شکلی مرموز درگذشت. چه؟ زیادی پیچیده است؟). چند نفر حاضر میشوند سوار کشتیای به نام تایتانیک 2 شوند؟ در واقع چندان زیاد نیستند، اگرچه در دنیای واقعی نام کشتی تاثیری بر احتمال وقوع حادثه ندارد؛ اما در فیلم ماجرا فرق میکند—یا بهتر بگوییم همان ماجرای همیشگی تکرار میشود. ما از همان ابتدا میدانیم بالاخره این کشتی با کوه یخ برخورد خواهد کرد؛ و هرچه این برخورد دیرتر اتفاق بیفتد، تماشاگر بیشتر منتظر حادثه خواهد ماند. بهطرزی غیرقابلدرک، نویسنده-کارگردان شِین ون دایک حدود چهل دقیقه طول میدهد تا سرانجام به همان نقطهای برسد که همه انتظارش را داشتند.
در فیلم لحظات متعددی هست که منطقی بهنظر نمیرسند. مثلاً کاپیتان جیمز مین (با بازی بروس دیویسون در نقشی دیگر که بابتش هیچ پاسخی از مخاطب نمیگیرد)، فرمانده هلیکوپتر نیروی دریایی آمریکا، به کاپیتان تایتانیک 2 هشدار میدهد که سونامی بزرگی در راه است و بلوکهای عظیمی از یخ را با خود خواهد برد. اندکی بعد مین به دخترش اِیمی (مری وِستبروک)، پرستار کشتی، زنگ میزند و پیامگیر فعال است؛ او پیامی درباره «موج دوم» میگذارد—خب این اطلاعات مگر میتواند به پست صوتی سپرده شود؟ چرا مین این حرفها را وقتی قبلاً با کاپیتان صحبت کرده بود به او نگفت؟ (صحنه دیگرِ عجیب، پانسمان زخمی با کارت اعتباری است. واقعاً؟).
همچنین دیالوگی هست که کاپیتان با یکی از خدمه رد و بدل میکند: «دمای آب 31 درجه. طعنهآمیز نیست؟» — «چرا؟» — «همان دما مثل صد سال پیش.» اینکه دمای آب در زمان عبور تایتانیک 2 دقیقاً همان دمای صد سال پیش باشد، تصادف بزرگی است اما طعنهآمیز نیست. میگویند تاریخ خودش را تکرار میکند؛ شاید ون دایک میخواسته تاریخ را بهصورت «طعنه» بازگو کند—یا شاید فیلم آنقدر بیطنز است که به طنزِ مضاعف نزدیک میشود، مثل آن ترانههای آلنِیس موریست که میگویند باران درست روز عروسیات میبارد؛ یا یک کوه یخ درست در مسیر سفر ترانسآتلانتیکات ظاهر میشود.
این فیلم نشاندهنده فقدان کنترل کیفی است؛ اینکه تیم سازنده اجازه داده چنین اثری منتشر شود، نقدی سخت بر تولید است. فیلمی با جلوههای ویژه ارزانقیمت که نمیداند میخواهد تایتانیک باشد یا «ماجرای پوزئیدون»—وقتی تکهای عظیم از یخ جدا میشود و کشتی را تهدید میکند. در حالی که بروس دیویسون سوار هلیکوپتر است و به دخترش مری وِستبروک نصیحت میکند که از عرشههای پایین دوری کند، کشتی برای حدود ده ثانیه با سرعت زیادی به سمت آبهای گرمتر میرود. شِین ون دایک هم فرمان هدایت ماجرا را در دست دارد و تماشاگر آن حس «غرق شدن» را تجربه میکند. اگر قرار بود کسی از فروشگاههای هدیه داخل کشتی امرارمعاش کند، مطمئناً وضع برایش دشوار میشد چون مسافران سریعتر از همیشه دغدغههای دیگری پیدا میکنند. باقی ماجرا را خودتان میتوانید حدس بزنید: فیلم با هیستری از بد به بدتر میرود. نود دقیقهای که هرگز بازنمیگردد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران