کیدمن و باردم در این فیلم به ترتیب ایفاگر نقش لوسیل بال و دسی آرناز هستند، یعنی زوجی که ستاره های سیتکام I Love Lucy بوده اند. داستان این فیلم در طول یک هفته تولیدی از سریال I Love Lucy در سپتامبر 1952 جریان دارد، یعنی از روز دوشنبه و دورخوانی فیلمنامه در آن روز، تا روز جمعه که در آن فیلمبرداری در مقابل مخاطبین صورت میگیرد. در این مدت است که «لوسی» و «دسی» با بحرانی مواجه میشوند که میتواند هم حرفه و هم ازدواجشان را نابود کند.
کیدمن و باردم در این فیلم به ترتیب ایفاگر نقش لوسیل بال و دسی آرناز هستند، یعنی زوجی که ستاره های سیتکام I Love Lucy بوده اند. داستان این فیلم در طول یک هفته تولیدی از سریال I Love Lucy در سپتامبر 1952 جریان دارد، یعنی از روز دوشنبه و دورخوانی فیلمنامه در آن روز، تا روز جمعه که در آن فیلمبرداری در مقابل مخاطبین صورت میگیرد. در این مدت است که «لوسی» و «دسی» با بحرانی مواجه میشوند که میتواند هم حرفه و هم ازدواجشان را نابود کند.
خاطرهام از دیدن «I Love Lucy» مبهم است — شاید فقط تم موسیقیاش در ذهنم مانده بود — و پیش از تماشا هیچ چیز دربارهٔ زوج «دسیلو» نمیدانستم. مثل همیشه دیالوگهای آaron Sorkin سریع و تکاندهنده است، گاه گزنده؛ اما بهنوعی اجراها جرقهای نزدهاند. نیکول کیدمن بازیگر بسیار چندوجهیای است و میتواند خود را با هر نقش تطبیق دهد، اما اینجا به یک مقابلقویتر نیاز...
خاطرهام از دیدن «I Love Lucy» مبهم است — شاید فقط تم موسیقیاش در ذهنم مانده بود — و پیش از تماشا هیچ چیز دربارهٔ زوج «دسیلو» نمیدانستم. مثل همیشه دیالوگهای آaron Sorkin سریع و تکاندهنده است، گاه گزنده؛ اما بهنوعی اجراها جرقهای نزدهاند. نیکول کیدمن بازیگر بسیار چندوجهیای است و میتواند خود را با هر نقش تطبیق دهد، اما اینجا به یک مقابلقویتر نیاز بود که باورپذیرتر باشد؛ خاویر باردم همان نیست. زندگی پویای رابطهٔ آنها بیشتر تعبیر شده تا نمایش داده شده و خیلی از چیزهایی که آنها را به ستارههای خانگی آمریکا تبدیل کرد، فرض گرفته شده است. وضعیت ستارهایِ آنها در داخل آمریکا لزوماً در سطح جهانی بازتاب نداشت، اما فیلم وقت زیادی برای توضیح دادن به بینندگانی که با آنها آشنا نیستند صرف نمیکند. جی.کی. سیمونز در نقش «بیل فراولی» مؤثر است و در مجموع این یک بیوپیک دیدنی است، اما برای من بیشتر شبیه کار عاشقانهٔ یک آرتیست بود که شاید بیش از حد به موضوع نزدیک است و پیشفرضهایی را داشته که گمان میکرد بقیه هم آنها را میدانند. فیلم از نظر بصری زیباست و نیشی به دستگاه جستوجوی کمونیستی آن زمان میزند، اما برای من خیلی سطحی است. مطمئنم که میتوان دربارهٔ این زوج درامی عمیق و جدی ساخت — فقط این فیلم مناسب آن نیست.
دو جمله در «Being the Ricardos» واقعاً توجهم را جلب کرد: «من دقیقاً سی ثانیه پیش همین را گفتم» و «برای گفتن آن، کلمات کمتری از گفتنِ حقیقت لازم است.» این فیلم بیشتر شبیه نمونهٔ اول است، در حالی که باید بیشتر شبیه نمونهٔ دوم میبود.
چرا فیلمی با عنوان «Being the Ricardos» اینقدر وقت روی اتل/ویویان وِنس (نِینا آریندا) و فرد/ویلیام فراولی (جی.کی. سیمونز) میگذارد — کسانی که هفتاد سال پیش برای کسی اهمیت نداشتند و امروز هم برای کسی اهمیت ندارند؟
در مورد این شخصیتهای زائد: نویسنده/کارگردان آرون سورکین تلاش کرده با قرار دادن بخشهایی بهصورت مصاحبهمانند در زمان حال، حس مستند به فیلم بدهد — چیزی شبیه به فیلم «Reds» — اما «Reds» کار میکرد چون مصاحبهشوندگان خودِ افراد واقعی بودند، نه بازیگرانی که نسخههای سالمندِ شخصیتهایی را بازی میکنند که خودِ همان شخصیتها پیش از این توسط بازیگران جوانتر در روایت اصلی تصویر شدهاند. این پرانتزها جز تکرار چیزهایی که همین الآن دیدیم یا قرار است ببینیم فایدهٔ دیگری ندارند؛ اغلب پرکنندهاند و پرکننده دقیقاً آخر چیزی است که یک فیلم دو ساعته و بیشتر نیاز دارد.
ظاهراً داستان حول یک هفتهٔ معمولی در پشتصحنهٔ «I Love Lucy» میچرخد؛ تمرینها، فیلمبرداری و جزئیات پشتصحنه — و واقعاً یک نگاه از درون به یکی از تأثیرگذارترین برنامههای تلویزیونی تاریخ باید به خودیِ خود جذاب باشد. با این حال سورکین رویدادهای مهم را فقط مطرح میکند و از کنارشان رد میشود. برای مثال، لوسیل بال (نیکول کیدمن که غیرقابلتشخیص است) و دسی آرناز (خاویر باردم که مثل همیشه انگلیسی را مضحک ادا میکند) در انتظار فرزند دوم هستند (در حالی که فرزند اول آنقدر برای سورکین بیاهمیت است که تنها چند بار نام برده شده و یکبار دیده میشود)، و تصمیم میگیرند که لوسی و ریکی هم بچهدار شوند؛ این جنبه مطرح و حتی بحث میشود اما هرگز بهدرستی دنبال نمیشود، و دلیلش واضح است: بخش مرکزی فیلم در طول یک هفته اتفاق میافتد (با فلشبکهایی که حواسپرتکنندهاند) و بارداری فرصت وارد شدن واقعاً به پیرنگ را پیدا نمیکند.
رویداد دیگری که سورکین به آن اشاره میکند اما حتی از دور هم بررسیاش نمیکند، متهم شدن بال به کمونیستبودن است. این موضوع بهعنوان مشکلی جزئی رفتار میشود، در حالی که قطعاً باید تأثیر خیلی بیشتری بر حرفهٔ او میداشت — و اگر واقعاً چنین تأثیری نداشت، چه چیزی بال را آنقدر ویژه کرده که چنین موضوعی حتی بهعنوان یک مانع کوچک هم محسوب نشود؟
در مجموع، «Being the Ricardos» زمان زیادی را به حواشی اختصاص میدهد. قربانیکردن طول فیلم بهخاطر عمقدادن میتوانست این هیولای ۱۲۵ دقیقهای را به یک ساختهٔ جمعوجورترِ ۹۰ دقیقهای تبدیل کند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران