به یک پسر نوجوان دبیرستانی فرصتی داده شده تا برای مجله «رولینگ استون» در مورد یک گروه راک، مقالهای بنویسد، آن هم در حالی که قرار است به همراه این گروه راک به یک سفر برای اجرای کنسرت جدیدشان برود.
به یک پسر نوجوان دبیرستانی فرصتی داده شده تا برای مجله «رولینگ استون» در مورد یک گروه راک، مقالهای بنویسد، آن هم در حالی که قرار است به همراه این گروه راک به یک سفر برای اجرای کنسرت جدیدشان برود.
آرزوها، رؤیاها و کابوسها
«آلموست فیمس» سرودی است از کامرون کرو برای موسیقی راک — درباره گروهها و قطعات موسیقایی، روزنامهنگاری و تبلیغات، و همچنین سکس و مواد مخدر. کرو از تجربههای شخصی و داستانهایی که شنیده بهره میگیرد و قصهٔ پسربچهای نوجوان را در دههٔ ۱۹۷۰ تعریف میکند که آرزوی تبدیلشدن به روزنامهنگار موسیقی را دارد. ویلیام میلر (پاتریک فوگیت) که خود را پشت صحنهٔ...
آرزوها، رؤیاها و کابوسها
«آلموست فیمس» سرودی است از کامرون کرو برای موسیقی راک — درباره گروهها و قطعات موسیقایی، روزنامهنگاری و تبلیغات، و همچنین سکس و مواد مخدر. کرو از تجربههای شخصی و داستانهایی که شنیده بهره میگیرد و قصهٔ پسربچهای نوجوان را در دههٔ ۱۹۷۰ تعریف میکند که آرزوی تبدیلشدن به روزنامهنگار موسیقی را دارد. ویلیام میلر (پاتریک فوگیت) که خود را پشت صحنهٔ گروه راک «استیلواتر» میبیند، سفر جادهایای را با گروه آغاز میکند پر از اِگُوها، گروهیهای طرفدار، خطرات و لذتها که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
قابل توجهترین ویژگی فیلم این است که بههیچوجه صرفاً بامزه یا افراطی نیست؛ محصولی است سرشار از عشقِ واقعی به موضوعاتش و اغلب تجربهای احساسبرانگیز برای مخاطب. از منظر روایی کرو با حوصله عمل میکند و بهتدریج شکلِ شخصیتها و پشتصحنهها را میسازد؛ این روش عالی کار میکند چون ما را در میان بازیگران اصلی دنیای موسیقی غوطهور میکند و در عین حال دغدغههای کسانی را که بیرون از حلقهٔ گروه راکاند هم احساس میکنیم. همهٔ اینها پاداشهای بزرگی در بخش پایانی فیلم دارند، جایی که اوجِ رخدادها ظاهر میشود. کرو و تیم طراحیاش برای القای حالوهوای اوایل دههٔ ۷۰ نیز جادو کردهاند؛ پوشش، غذا و نوشیدنی و شیوهٔ جابهجایی آن دوره را با دقت به تصویر کشیدهاند. هیچچیز جعلی بهنظر نمیرسد، که در عصری از قراردادن محصول و تبلیغات بیشرمانه قابل تحسین است.
یکی دیگر از نقاط قوت کرو گرفتن بازیهای درخشان از بازیگرانش است. اینجا ستارهٔ بزرگ هالیوودی نداریم، اما بیلی کراداپ، جیسن لی، کیت هادسون و فوگیت به کارگردانشان پاسخِ صادقانه و باورپذیری میدهند؛ هیچ اغراق کارتونی یا ادا و اصولی دیده نمیشود. بازیهای مکمل از فرانسیس مکدورمَند (در نقشی تأثیرگذار بهعنوان مادر نگرانِ ویلیام)، آنا پاکوین، فیلیپ سیمور هافمن (در نقش افسانهای لستر بنگز) و فایروزا بالک نیز چشمگیرند. موسیقی البته درجه یک است؛ از متال و پروگرسیو، تا فولک و پاپِ حبابی و نوعی شورِ پانک، همه در ساندترک حضور دارند و دهه را به اوج میرسانند — و سکانسهای مربوط به «استیلواتر» مؤثرند. استفاده از ترانهٔ Tiny Dancer از التون جان هم در دل مینشیند و ماندگار میشود.
کامرون کرو فیلمی ساخته که بهیقین ماندگار خواهد ماند. دو نسخهٔ قابلِ دسترس وجود دارد — نسخهٔ سینمایی و نسخهٔ کارگردان (Director’s Cut) که هر دو ارزش دیدن دارند (نسخهٔ بلندتر که برخی آن را Bootleg Cut مینامند، مورد علاقهٔ من است). این فیلمی مبتنی بر موسیقی است که در شمار بهترینهای سبک خود قرار میگیرد. خداحافظی با راک نباید اینگونه باشد؛ کرو میتوانست اغراق کند اما بهجایش واقعیت را نشان داد. امتیاز: 9/10
با انتشار نسخهٔ 4K جدید تصمیم گرفتم برای اولین بار نسخهٔ Director’s Cut را ببینم؛ نسخهٔ سینمایی را قبلاً چند بار دیده بودم. حتی برای کسی که دقیقاً در دنیای راک و رول غرق نیست، فیلم هنوز هم عالی است. گروه بازیگری جمعیِ فوقالعادهای دارد و تقریباً همه بازیها محکماند (هادسون و کراداپ برجستهاند). موسیقی اصلی در کنار قطعات کلاسیک عالی عمل میکند. امتیاز: 4.5/5
ماجراهای پرمخاطره در تور آمریکا با یک گروه در حال صعود اوایل دههٔ ۷۰
پسر ۱۵ سالهای که عاشق شد برای روزنامهنگاری موسیقی (پاتریک فوگیت) به او فرصت داده میشود تا برای رولینگ استون در سال ۱۹۷۳ همراه گروه رو به رشد «استیلواتر» آمریکا را تور کند. او رابطهای با یک گروهی جذابِ گروه (کیت هادسون) برقرار میکند و همزمان با دینامیکهای درونی گروه آشنا میشود، مثل رقابت بین گیتاریست و خوانندهٔ اصلی (بیلی کراداپ و جیسن لی).
«آلموست فیمس» (۲۰۰۰) را کامرون کرو نوشته و ساخته است؛ کسی که با آثاری مثل «جِری مَگوایِر» و «سی اِی بادیتینگ» شناخته میشود. فیلم پشتصحنهای و محورِ راک است و در سنت آثاری چون «ذا روز» و «راک استار» قرار میگیرد.
داستان نیمهبیوگرافی است و از تجربههای کرو در نوشتن برای رولینگ استون در ۱۵ سالگی و تور همراهِ آلمن برادرز در ۱۶ سالگی الهام گرفته شده است. سکانس طنزآمیز هواپیما از موقعیتی واقعی با گروهِ The Who اقتباس شده و شخصیت گیتاریست راسل براساس گلن فری از ایگلز ساخته شده است.
در نیمهٔ اول فیلم ممکن است برایم قانعکننده نبود، اما نیمهٔ دوم مرا جذب کرد. آن سکانس هواپیمایی واقعاً از نقاط اوج است. برای نگاهی جدیتر و تاریکتر به سوژهای مشابه، فیلم کمشناختهٔ «The Perfect Age of Rock ‘n’ Roll» انتخابِ من است.
بازیگران برجستهٔ دیگر عبارتاند از فرانسیس مکدورمَند در نقش مادر محافظهکار پسر، زویی دشانل در نقش خواهرش و فیلیپ سیمور هافمن در نقش روزنامهنگار موسیقی خردمند. فَیروزا بالک، آنا پاکوین و بیجو فیلیپس هم بهعنوان گروهیها حضور دارند. هرچند نقش آنا کوچک است، اما در میان بازیگران زن میدرخشد، همراه با ستارهٔ فیلم کیت هادسون.
مدت زمان فیلم ۲ ساعت و ۲ دقیقه است و فیلمبرداری در کالیفرنیا، آریزونا و منهتن (هتل گرامرسی پارک و سنترال پارک) انجام شده است.
نمره: B
بسیاری این فیلم را یکی از فیلمهای موردعلاقهٔ خود میدانند و من هم آن را دوست دارم. اما بعد از بیست سال این سؤال برایم مطرح شده که آیا واقعاً خودِ فیلم را دوست دارم یا بیشتر به خاطر موسیقیاش آن را تحسین میکنم؟
فیلم به لِستر بنگز ارجاع میدهد که هافمن نقشش را بازی میکند. این فیلم دربارهٔ زمانی است که رولینگ استون معنی و تأثیر داشت، نه سایهٔ توخالیِ امروزینش. و با روایت آن دورانِ طلایی رولینگ استون، داستانِ راک و رول را پیش از نفوذِ نیو ویو، دیسکو و در انتها پاپ حبابی مبتنی بر آتو-تیون و ماشین درام تعریف میکند.
اما ترانهنامه را ببینید: سایمون و گارفانکل، The Who، ایگی پاپ، بلک سبت، رود استوارت، آلمن برادرز، The Seeds، فلیتوود مک، لدزیپلین، دیپ پرپل، لینیرد اسکینرد، کت استیونز و ترانهٔ محبوب من از التون جان — و اینها فقط نکات برجستهاند. این فهرست مثل یک لیست پخش یا کلکسیونِ آلبومهاست؛ اکثر مردم حداقل یک آلبوم از هنرمندان مذکور دارند.
«استیلواتر» بهشکلی آشکار شبیه آلمن برادرز است و گاهی این مشابهت آنقدر واضح است که دردناک میشود.
پس آیا این یکی از فیلمهای موردعلاقهٔ من است؟ بعد از بیست سال نمیدانم واقعاً فیلم را دوست دارم یا دورانِ آن را — اما در پایان، من واقعاً این فیلم را دوست دارم. فرانسیس مکدورمَند هم در آن هست... ولی حقیقت اینکه بیشتر از همه عاشقِ موسیقیام.
خوشبختانه من از نسل ایکس هستم؛ با پرل جم، نیروانا و گرین دی بزرگ شدم. خوشحالم که عصر رادیو و فروشگاههای موسیقی در زندگیام وجود داشت و گروههای شایستهای را دنبال کردم.
روز دشواری بود، اما بعد از تماشای فیلم، سرشار از هیجان شدم. دیدن فضای پیرامون فیلم لذتبخش است؛ احساس میکردم درون این دنیای پرماجرا هستم.
«ویلیام» (پاتریک فوگیت) که با اشتیاق دنبال روزنامهنگار موسیقی شدن است، با کمکِ منتقد محلیِ «بنگز» (فیلیپ سیمور هافمن) شانس نوشتن مییابد و این او را پشت در صحنه قرار میدهد. خوششانس است که با «پنی لین» (کیت هادسون) و گروه حمایتی «استیلواتر» دوست میشود و بهزودی در دنیایی غرق میشود که در دو ساعت بعدی برای ما روایت میشود. او پسری جوان و تأثیرپذیر است که زیر بالِ راسلِ گروه (بیل کراداپ) میرود، کسی که مرتب به او قول مصاحبهٔ اختصاصی برای رولینگ استون را میدهد؛ اما این یعنی او باید با گروه در سراسر آمریکا سفر کند در حالی که مادرش اِلاین (فرانسیس مکدورمَند) در خانه کمی مضطرب است — چون پسر فقط ۱۵ سال دارد! از خلال نگاه اوست که ما طریقهٔ کار صنعت سیارِ موسیقی را میبینیم: اتوبوسها، هواپیماها، هتلها، مواد مخدر، مشروب، مشتریان جنسی — واقعی و در عین حال تا حدی اغراقشده. آنها با چمدان زندگی میکنند و وعدهٔ شهرت و ثروت همیشه در گوشهای نزدیک است. شاید مدیر جدید همهچیز را تغییر دهد، یا شاید اصلاً آنها نمیخواهند تغییر کنند. فوگیت بهعنوان واسطهٔ روایت خوب عمل میکند و هرچه تجربهاش بیشتر میشود، سادهدلتر و مجذوبِ ستارهها نیست. او چیزها را آنگونه که هستند میبیند — و ما هم همینطور. مستندی صحنهپشت که گهگاه خندهدار است چون همینگونه زندگی، عشق و اجرا میکردند؛ هرچند من چندان پایان فیلم را دوست نداشتم، اما فیلم نگاهی قدرتمند و تأثیرگذار به رفتار پشتصحنه بین برخی از خودخواهترین و درونگراهای دنیای موسیقی است که دلیلِ شروع کارشان را فراموش کردهاند. پردهٔ بزرگ بهترین تجربه است، نهفقط برای تصاویر بلکه برای شنیدن ساندترک عالیِ دههٔ ۱۹۷۰.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران