یک دیپلمات انگلیسی در آستانه جنگ جهانی دوم به مونیخ سفر می کند، جایی که یکی از همکلاسی های سابق او از آکسفورد نیز در راه است، اما برای دولت آلمان کار می کند.
یک دیپلمات انگلیسی در آستانه جنگ جهانی دوم به مونیخ سفر می کند، جایی که یکی از همکلاسی های سابق او از آکسفورد نیز در راه است، اما برای دولت آلمان کار می کند.
فضا روشن و خوشنماست؛ با وجود این دوران تیره در تاریخ مونیخ، «لبه جنگ» همهچیز را رنگارنگ و شکیل نشان میدهد.
با این حال شوخوف از ابتدا تنش را حفظ میکند. مخاطب بیش از شخصیتها میداند و این بر تنش میافزاید؛ همچنین اینکه آلمانیها به زبان آلمانی صحبت میکنند، به واقعیتر شدن و افزایش نگرانی کمک میکند.
فیلم حس قریبالوقوعی از نابودی دارد؛ مثل تقاطع تایتانیک و...
فضا روشن و خوشنماست؛ با وجود این دوران تیره در تاریخ مونیخ، «لبه جنگ» همهچیز را رنگارنگ و شکیل نشان میدهد.
با این حال شوخوف از ابتدا تنش را حفظ میکند. مخاطب بیش از شخصیتها میداند و این بر تنش میافزاید؛ همچنین اینکه آلمانیها به زبان آلمانی صحبت میکنند، به واقعیتر شدن و افزایش نگرانی کمک میکند.
فیلم حس قریبالوقوعی از نابودی دارد؛ مثل تقاطع تایتانیک و جنگی جهانی، با آدمهایی که با اطمینانهای غلط آینده را توضیح میدهند. تنش میان دو نقش اصلی، هیو لگات و پاول فون هارتمن، بازتاب تنش بین کشورهاست، اما بهنوعی وارونه: آنها در پی آشتیاند در حالی که کشورها بیوقفه بهسمت جنگ میروند. فیلمنامه آنقدر خوب است که این دو شخصیت را سادهانگارانه نشان ندهد.
مککی بار دیگر نقش پیامرسانی را در خلال رویدادهای جنگی برعهده دارد (پس از حضورش در 1917) و بهنظر میرسد یا از جنس درستی ساخته شده یا دستکم در دویدن مهارت دارد. آیرونز در نقش نخستوزیر محاسبهگری مثل چمبرلین که اشتباه میکند، گل میزند؛ فیلم نشان میدهد تاریخ با او بیرحمانه رفتار کرده است. تقریباً همه شبیه کسانیاند که انگار قرار است جنگی در پیش باشد—نگران و مضطرب.
تم نیاز شخصی در برابر وظیفه ملی بارها مطرح میشود؛ فداکاریها گاه در جهت عکس صورت میگیرند: عدهای برای کشور فداکاری میکنند و عدهای در برابر آناند. فیلم هم الهامبخش است و هم هشداری برای درگیریهای آینده.
تماشاگران خوشحال خواهند شد که فیلمسازان وسوسه ناپذیرفتند و آن را «مترجم هیتلر» نام نگذاشتند؛ این اثر بهعنوان تریلری بینالمللی مؤثر عمل میکند، زیرا مخاطب پایان تراژیک ماجرا را میداند.
خلاصهٔ داستان: پاییز ۱۹۳۸، اروپا در آستانهٔ جنگ بود. هیتلر مدعی منطقه سودتنلند، که آن زمان جزو چکسلواکی بود، شد. اگر هیتلر به چکسلواکی حمله کند، فرانسه و بریتانیا باید از آنها حمایت کنند. نخستوزیر چمبرلین و تیمش کمتر از ۲۴ ساعت وقت دارند تا راهحلی دیپلماتیک بیابند و از وقوع یک درگیری تراژیک اروپایی جلوگیری کنند. پشت پرده، دو دوست قدیمی—هیو لگات و پاول فون هارتمن—تلاش میکنند تا آرامش را حفظ کنند و مسیر تاریخ را تغییر دهند. راهحل ظاهراً توافق سریع برای واگذاری سودتنلند به آلمان است؛ اما آیا این کافی خواهد بود؟ هیو و پاول چه کسانیاند و پشت این ماجرا چه خبر است؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران