« وىینا » ( كرافورد ) صاحب یك كافه و زمینهاى اطراف آن ، منتظر ورود راه آهن است تا املاكش را به قیمت كلان بفروشد . در همین بین « جانى گیتار » ( هیدن ) ، محبوب دوران قدیم « وىینا » ، از راه مىرسد چون « وىینا » از او طلب كمك كرده است ...
« وىینا » ( كرافورد ) صاحب یك كافه و زمینهاى اطراف آن ، منتظر ورود راه آهن است تا املاكش را به قیمت كلان بفروشد . در همین بین « جانى گیتار » ( هیدن ) ، محبوب دوران قدیم « وىینا » ، از راه مىرسد چون « وىینا » از او طلب كمك كرده است ...
«تو چیزی جز یک ولگرد راهآهنی نیستی که لایق زندگی در میان آدمهای متمدن نباشی.»
جانی گیتار محصول Republic Pictures است و توسط نیکلاس ری کارگردانی شده. فیلمنامه را فیلیپ یوردان بر اساس رمانی از روی چنسلور نوشته و در این فیلم جوآن کراfford، استرلینگ هیدن، مرسدس مککمبریج، وارد باند، ارنست بورگنین و اسکات بردی بازی میکنند. موسیقی اثر از ویکتور یانگ است و قطعه تم...
«تو چیزی جز یک ولگرد راهآهنی نیستی که لایق زندگی در میان آدمهای متمدن نباشی.»
جانی گیتار محصول Republic Pictures است و توسط نیکلاس ری کارگردانی شده. فیلمنامه را فیلیپ یوردان بر اساس رمانی از روی چنسلور نوشته و در این فیلم جوآن کراfford، استرلینگ هیدن، مرسدس مککمبریج، وارد باند، ارنست بورگنین و اسکات بردی بازی میکنند. موسیقی اثر از ویکتور یانگ است و قطعه تم را پگی لی خوانده؛ فیلم با تکنیک Trucolor فیلمبرداری شده و عکاسی صحنهها را هری استرادلینگ قدیمی بر عهده دارد.
در حاشیهٔ شهری گلهدار در آریزونا، سالنی است که صاحبش وینا (با بازی جوآن کراfford) زنی با اراده و سرسخت است. آنجا مکان شلوغی نیست و مشتریانش اغلب آدمهای خشنیاند؛ بهویژه دنسینگ کید و دارودستهاش. وینا از دوستپیشینش جانی گیتار (استرلینگ هیدن) میخواهد برای سرگرمی مشتریان بیاید، اما او وارد جنگی میشود: جنگی میان وینا و ساکنان شهر که به رهبری اِما اسمال (مرسدس مککمبریج)، زنی بدذات و انتقامجو، شکل گرفته است.
جانی گیتار برچسبهای گوناگونی خورده: از تحلیلگران عمیق که آن را بیانیهای فمینیستی، تمثیلی علیه مککارتیگری و اثری پر از سرکوبها و تمایلات جنسی میدانند، تا منتقدانی که آن را بیمعنی، اغراقآمیز و بد بازیشده میخوانند. اما یک نکته واضح است: فیلم بعد از دیدن، بهسادگی از یاد نمیرود—هرچند نظرها دربارهاش متفاوت باشد.
ساخت فیلم پرتنش بود؛ هم هیدن و هم مککمبریج از کراfford دلخور بودند و کراfford نیز بهواسطهٔ حسادت، خواستار تقویت نقش وینا شد تا بیشتر بر فیلم تسلط یابد. طرفداران فیلم همیشه مدیون همین جسارتِ کراfford خواهند بود، چرا که این فیلم در نهایت وسیلهای برای نمایش او شد؛ اگر او واقعاً از پروژه کنار میکشید، شاید فیلم به چنین شکلی که امروز میشناسیم وجود نداشت. تغییر محوریت و وارونهسازی نقشهای جنسیتی همان چیزی است که جانی گیتار را به فیلمی جذاب و نامعمول تبدیل میکند.
در زمان اکران در آمریکا، فیلم با سردی مواجه شد، اما در اروپا—بهویژه در فرانسه—کارگردانان موج نو از آن خوششان آمد و فیلم به مرور به جایگاه فرخفر و کلیتی تبدیل شد؛ تا جایی که امروزه نام آن را بزرگان سینما مثل مارتین اسکورسزه نیز بهعنوان اثری برجسته ذکر میکنند. اما طرفداران چه میبینند که این فیلم را اینقدر ویژه میکند؟ فراتر از روایت شگفتانگیز که در آن دو زن نقش اصلی را در جهانی بهظاهر مردانه دارند و از هر قاب آن درامی روانکاوانه تراوش میکند، جنبهٔ فنی فیلم نیز چشمگیر است: ری تعاملهای جنسی پیچیده و پریشان را بهطرزی هنرمندانه درهم میریزد.
Trucolor هرگز اینچنین چشمنواز نبوده؛ رنگها تقریباً سورئال و بعضاً پرزرق و برقاند و جلوۀ صحنههای باروکمانند را برجسته میکنند. عکاسی در سِدونا توسط استرادلینگ، بهویژه قرمزیها و قهوهایهای منظره، بهراستی زیباست. وقتی همهٔ اینها را با موسیقی هوسانگیز و جانگیر یانگ ترکیب کنیم، جانی گیتار یکی از دلپذیرترین وسترنهای استودیو ریپابلیک میشود.
بازیگران از سوی برخی منتقدان به «اغراق در بازی» متهم شدند، اما این اغراق بهضرر روایت پرشور نیست. جوآن کراfford نقش خود را خوب از آب درمیآورد؛ با چشمهای تیره، لبان خونین و فکی مردانه، او نقش مالک زمینِ نیرومندی را بازی میکند که در پی عشقی درونی است. در مقام مقابل، مککمبریج فیلم را میدزدد؛ درست است که کراfford از او حسادت کرد، زیرا شدتِ بازیِ مککمبریج در نقش اِما واقعا چشمگیر است: یک هارپی روانرنجور و انتقامجو که سرکوب جنسی درونش را با لذتی تقریباً ارگاسمیک در صحنههای انتقام نشان میدهد—نمایشی درخشان و ترسناک.
هیدن نقش خود را به شیوهای که همیشه بازی میکند ایفا میکند: کنجکاو، کشیده و نزدیک به پارودی، اما هرگز تحقیرآمیز؛ کاریزمای او قدرتمند است و مانند فنری است که آمادهٔ رهایی است. وارد باند (با طرز تفکر پرهیزکارانه)، اسکات بردی (تیز) و بورگنین (وحشی)، هر سه در نقشهای مکمل مهم بسیار مؤثرند. جاان کرادین نیز نقش کمحاشیهای دارد که بهسبب حضور قویاش در پایان فیلم برجسته میشود. مجموعهٔ بازیگران در این تار عنکبوت از خردههای فرویدی، نقشها را درست ایفا میکنند.
با وجودِ برخی نماهای پردهٔ پسزمینهٔ نازل و انتخابهای پوششی گاهی باورناپذیر—مثلاً اینکه وینا در یک صحنه پیراهن سفیدی میپوشد و کمی بعد تیشرتی صورتی روشن انتخاب میکند—فیلم بهناگاه نزدیک به نبوغ است. بهنظر من، این یکی از شاهکارهای واقعی ژانر وسترن است؛ پس من هم عضو پرشور فرقهٔ جانی گیتار هستم. (امتیاز: 9/10)
یک نگاه دیگر به فیلم آن را بهمثابهٔ وسترنی دههٔ پنجاه میداند که رنگارنگ، ملودراماتیک، سورئال و مسحورکننده است؛ و حتی آن را «یک وسترن تارانتینویی چهل سال پیش از تارانتینو» توصیف میکند. در این نگاه، با وجودِ نام فیلم، وینا (جوآن کراfford) بیچونوچرای قهرمان اصلی است و اِما (مرسدس مککمبریج) نقش دشمن روانیای را بازی میکند که ممکن است یادآور «جادوگر بد سرزمین اُز» باشد.
فیلم پارهای جزئیات عجیب و خوشساخت دارد که به جلوهٔ آن میافزاید: سالنی بهشکل قاب A که در کنارهٔ صخره ساخته شده، اجرای پیانوی وینا در لباس عروسی، و پیر تام (جان کرادین) که حین نگهبانی کتاب میخواند. اما معمایی هم وجود دارد؛ چرا هیچکس از مسیر مخفی پشت آبشار که به پناهگاهی منتهی میشود و بهطرز عجیبی روی تپهای سنگی قرار گرفته، خبردار نیست؟ ایفای نقش ارنست بورگنین بهعنوان عضوی از دارودسته نیز قابل ذکر است.
فیلم از نظر زمانی یک ساعت و پنجاه دقیقه است و در منطقهٔ سدونا در مرکز شمالی آریزونا، از جمله درهٔ اوک کریک، فیلمبرداری شده؛ بخشهایی نیز در استودیوی ریپابلیک در نورث هالیوود ساخته شدهاند. (امتیاز دیگری: A-)
خلاصهٔ داستان جزئیتر: وقتی صندوقدار صحنهٔ کارواندزدی است، جمعیتی خشمگین برای متهم کردن وینا میآیند؛ شواهدی علیه او نیست اما اِما که برادرش کشته شده، بههمراه کلانتر و مَکایورز (وارد باند) مصرند که او را دستگیر کنند. خوشبختانه وینا تازه جانی را بهعنوان گیتاریست استخدام کرده و مداخلهٔ بیسلاح او تا حدی تنش را کاسته و سپس دنسینگ کید با دارودستهاش میرسد و جمعیت موقتاً پراکنده میشود، اما اِما وعدهٔ انتقام میدهد. رابطهٔ گذشتهٔ وینا با کید باعث حسد و حساسیت میان گروه میشود، و وقتی بانک نیز دستبرد میخورد و همزمان وینا در حال برداشت پول است، شواهد علیه او بهنظر میرسد. در پی آن، آتشسوزی بزرگ، خزیدن در معادن نقرهٔ قدیمی و پناهگاه مخفی به داستان اضافه میشود و معلوم میگردد که جانی آن صلحطلبیِ ابتدایی را تنها تظاهر کرده است.
در این ژانر، باربارا استانویک همیشه مورد علاقهٔ من برای بازی زنان قوی و دارای شخصیت بوده اما اینجا جوآن کراfford بهخوبی رقابت میکند؛ طرز رفتار جسورانهٔ او با شخصیتی جذاب، خوب جواب میدهد و در برابر عناصر خشن شهر ایستادگی میکند. در مقایسه، بردی، هیدن و حتی باند که معمولاً قابلاطمیناناند، در روند داستان در برابر این رقابتِ دو زن کمرنگ میشوند—و مککمبریج نیز بهشدت تواناییِ خود را نشان میدهد. این فیلم صرفاً مجموعهای از درگیریهای مسلحانه نیست؛ اثر، کمی بیشتر ذهنی و تا حدی نمایانگر گذار «غرب» از «غرب وحشی» است—حتی مَکایورز هم بهسرعت حاضر به تحریکِ جمع به خشونت نمیشود. در نهایت، لباسها و رنگهای کراfford بهویژه در پایان ممکن است برای برخی سؤالبرانگیز باشد، اما این امر از لذتِ داستانِ خوبِ اجراشده نمیکاهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران