وقتی یک «تومبرِیدر» انگلیسی (جاش اُکانر) که در استفاده از عصای دفینهیابی مهارت دارد، با همین مهارت به شکار اشیای مدفون اتروسکی میرود، در حرفهاش موفق میشود اما با افتادن در میان آدمهای اشتباه دچار پسرفت میشود. نتیجه این است که او در زندگی سرگردان میشود و در جستوجوی راهی — و بهطرزی کنایهآمیز، یافتن یک پایهٔ اخلاقی — است؛ سفری پر از آدمها و...
وقتی یک «تومبرِیدر» انگلیسی (جاش اُکانر) که در استفاده از عصای دفینهیابی مهارت دارد، با همین مهارت به شکار اشیای مدفون اتروسکی میرود، در حرفهاش موفق میشود اما با افتادن در میان آدمهای اشتباه دچار پسرفت میشود. نتیجه این است که او در زندگی سرگردان میشود و در جستوجوی راهی — و بهطرزی کنایهآمیز، یافتن یک پایهٔ اخلاقی — است؛ سفری پر از آدمها و رویدادهای عجیب، یک علاقهٔ عاطفی بالقوه (کارول دوآرده) که دو فرزند را بهخاطر میدارد بدون اینکه آشکار کنند، یک معلم آواز سالخورده (ایزابلا روسلینی) که در فریب دادن «شاگردان»ش ماهر است، و البته جمعی از همدستهای کمدی و جنایی او. فیلم تازهٔ آلیس روهواشر داستانی افسانهوار و دلپذیر است؛ پر از ذکاوت و شوخطبعی، شخصیتهای رنگارنگ، کشمکشهای دراماتیک و لحظاتی از سورئالیسم، همه در بستر چشماندازهای ایتالیا. فیلم کمی زمان میبرد تا ریتمش را پیدا کند — عبور از پردهٔ اول نیاز به صبر دارد (ویرایش در این بخش میتوانست مفید باشد) — اما وقتی فیلم راهش را مییابد تبدیل به سفری پُرنشاط میشود، آغشته به طنزی ابسورد و تصویربرداری و طراحی صحنهای که گویی از دلِ فیلمهای فلینیگون بیرون آمدهاند. با زمان پخش حدود دو ساعت و ده دقیقه، میتوانست در برخی بخشها مخصوصاً در آغاز کمی کوتاهتر شود، اما در مجموع چهرهای خوشایند و مفرح دارد که میتوان هنگام لمدادن روی کاناپه و لذتبردن از یک فنجان اسپرسوی کوچک آن را تماشا کرد.
جاش اُکانر در نقش «آرثر» ظاهری نسبتاً ژولیده دارد؛ مردی که در روستایی ایتالیایی راهی برای کسب روزی یافته، با استفاده از هدیهٔ منحصربهفردش در دفینهیابی — در واقع یک شاخهٔ بزرگ — اشیای باستانی را از زیر خاک بیرون میآورد. او از ماجراهای غنیمتبرداری از قبر هم بیگزار نیست — که بهخاطرش مدتی زندانی شده — و حالا او و رفقایشِش اجناسشان را به «اسپارتاکو» (آلبا روهواشر) میفروشند و از تکنیکی نسبتاً ویژه هم استفاده میکنند. روشن است که آرثر از چیز بزرگی در زندگیاش عبور میکند و وقتی به دیدار «فلورا»ی پیر و مهربان اما تقریباً ناآگاه (ایزابلا روسلینی) در عمارت روزبهروز مخروبهاش میرود، سرنخی از آن میگیریم؛ اثاثیه قرار است به کوره برود و خانواده همه از راز مطلعاند اما جرأت ندارند دربارهاش حرف بزنند. خودِ آرثر در کلبهای به سبک زاغه کنار دیوار قدیمی شهر زندگی میکند، کت و شلوارِ کتان زمانیاش کثیف و مندرس شده و تقریباً همیشه یک سیگار در دست دارد. با پیش رفتن روایت — که به گفتگوهای مقتصدانهای متکی است — کمکم درمییابیم که آرثر بعد از چیزی شبیهِ ضربهٔ مغزی به حالت طبیعیاش بازمیگردد؛ قطعات زندگیاش آرامآرام کنار هم قرار میگیرند و او و دوستانش کشفِ عمرشان را انجام میدهند، اما... ریتم کند فیلم در کنار عناصر طنزِ کمتکرار اما کوبندهاش خوب جواب میدهد. میتوان مقایسهای بین کندوبِار بیرونکشیدن اشیای گمشده و بازشناسی دوبارهٔ خودِ او کشید، اما همهچیز با نوری شاد عرضه میشود که مانع از تبدیل اثر به چیزی تیره یا افسردهکننده میشود. آلیس روهواشر داستانی شخصی را با لمسهای از اسطورهپردازی و نوعی انسانیت ناتمام و نامشخص ارائه میدهد که به طرز جذابی در بخشهایی ناتمام میماند؛ اثری که ارزش دیدن دوباره را دارد و نویسندگیاش پر از ظرافتهایی است که قابل تأملاند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران