اگرچه فیلمهای زیادی درباره کشف خویشتن، رشد فردی و هویت ساخته شدهاند، اندک آثاری—اگر اصلاً اثری—با رویکردی همانند «بودن جان مالکوویچ» سراغ این موضوع رفتهاند. فرض کلی فیلم چنین است: کریگ، عروسکگردانِ درگیر مشکل، راهبهراه دریچهای پیدا میکند که به ذهن بازیگر جان مالکوویچ میرسد. با چندین تلاش برای تسلط بر مالکوویچ، کریگ میتواند کنترل او را در دست گرفته و زندگیاش را از طریق...
اگرچه فیلمهای زیادی درباره کشف خویشتن، رشد فردی و هویت ساخته شدهاند، اندک آثاری—اگر اصلاً اثری—با رویکردی همانند «بودن جان مالکوویچ» سراغ این موضوع رفتهاند. فرض کلی فیلم چنین است: کریگ، عروسکگردانِ درگیر مشکل، راهبهراه دریچهای پیدا میکند که به ذهن بازیگر جان مالکوویچ میرسد. با چندین تلاش برای تسلط بر مالکوویچ، کریگ میتواند کنترل او را در دست گرفته و زندگیاش را از طریق بدن او تجربه کند. همسرش لوتِه و معشوقه جدیدِ او، مکسین، نیز در این ماجرا سهیم میشوند. پایان فیلم ساختار روابط را تغییر میدهد: لوتِه و مکسین عشق را مییابند و کریگ در نهایت برای همیشه در نوعی «مکان فرورفته» گرفتار میشود.
داستان فیلم تا حدی سرراست و قابل دنبال کردن است، اما فیلم بهخاطر فیلمنامه و دیالوگهای خوب، ریتم مناسب و بازیهای چشمگیرِ بازیگرانِ کوچک اما توانمند (جان کیسک، کامرون دیاز، کاترین کینِر و خودِ جان مالکوویچ) بسیار سرگرمکننده است. عناصر آزاردهنده و سورئالِ کافی هم در فیلم وجود دارد تا جهانی تا حدی فانتزی بسازد که مخاطب را در خود غرق کند. اما نکته برجستهٔ «بودن جان مالکوویچ» پرسشهای اخلاقی و فلسفی متعددی است که دربارهٔ هویت و خودآگاهی مطرح میکند.
سؤال محوری فیلم این است که هویت چیست و چگونه آن را تعریف میکنیم؟ شخصیت مرکزی، کریگ، در طول فیلم با میلش به قدرت و اعتبار میجنگد. او که هنرمندی نامطمئن و در تلاش است، فوراً تحتتأثیر مکسین قرار میگیرد؛ اما روشن است که خواستنِ او بیشتر به خاطر آن چیزی است که مکسین نمایندهٔ آن است—زنی بسیار بااعتمادبهنفس و اغواکننده—تا خودِ مکسین بهعنوان یک فرد. مکسین برای کریگ وسیلهای است برای جبرانِ خلأهایی که در زندگیاش وجود دارد؛ او فکر میکند در اختیار داشتن کسی مثل مکسین میتواند او را در مسیر هنری و مرد بودن یاری دهد. لوتِه اما، درگیر پذیرش خود است و بهدنبال کسی میگردد تا جای خالیای را که بیاعتناییِ کریگ به او گذاشته پر کند. در سراسر فیلم لوتِه تا حدودی قربانی بهنظر میرسد: تلاش او برای یافتن عشق و پذیرفتن قدرتِ خودش از طریق شرایط دشوار و نامطلوبی آشکار میشود (مثلاً بارها از سوی مکسین رد میشود و بعدها در قفس با شامپانزهٔ خانگیاش گرفتار میشود). مکسین، شاید جذابترینِ سهگانه، ابتدا فرصتطلب و سطحی بهنظر میرسد اما در تضاد با کریگ و لوتِه بسیار مطمئن است. مسیر او به خوشبختی در این است که زیبایی درونی را از طریق عاشقشدن به لوتِه تجربه میکند—اما در ابتدا فقط زمانی که در بدن مالکوویچ است. در مقابل، رابطهٔ او با کریگ وقتی کریگ کنترلِ مالکوویچ را در دست دارد سطحی و ناکافی است. شباهتها و تفاوتهای آشکار این سه شخصیت پرسشهای جالبی دربارهٔ کشف خود مطرح میکند و سفر هر کدام را برای شناخت خویش نشان میدهد.
خودِ جان مالکوویچ، گرچه بیشتر نقش ابزاری در فیلم دارد، احتمالاً عجیبترین صحنهٔ فیلم را رقم میزند: وقتی او خودش وارد همان دریچه میشود و دنیایی پر از نسخههای مختلف خودش را میبیند. این صحنه تفاسیر گوناگونی دربارهٔ نحوهٔ نگاه ما به خود، نقشهای متفاوتی که در زندگی بازی میکنیم و بازنمایی بصری ناخودآگاه ارائه میدهد.
این فیلم خاص به تم مرکزیِ هویت میپردازد و تماشاگر را به پرسش از معنای واقعی آن وا میدارد. در عین حال اینکار را بهشیوهای گیرا انجام میدهد و هرگز داستان جذابش را فدای پرداختن به مضامین عمیقتر نمیکند. اثری است که میتوان بارها به آن بازگشت و همچنان محو تماشایش شد.
فیلم در ظاهر عجیب است، اما در پایان تا حدی «عادی» بهنظر میرسد. از روی ژانر و افتتاحیه ممکن بود انتظار یک اثر بیش از حد هنری را داشته باشم؛ خوشبختانه چنین نیست. فیلم معانی عمیقی دارد—نه اینکه همهٔ چیزهایش را صددرصد بفهمم—اما در نهایت نسبتاً ساده و در عین حال تأثیرگذار و بدیع است. شنیدن اینکه جان مالکوویچ خودش پس از خواندن فیلمنامه «نیمهجذب و نیمهوحشتزده» شده، دور از ذهن نیست؛ از بازی جان کیسک، کامرون دیاز (که اولش تشخیصش برایم سخت بود) و کاترین کینر در نقشهای داخلِ بدنِ مالکوویچ واقعاً لذت بردم.
تنها نقدم این است که فیلم همهٔ شوخطبعیای را که در برخورد اولِ کریگ با لَستر میبینیم حفظ نمیکند؛ آن لحظات شبیهِ کمدی «Airplane!» خیلی خوب مینشستند. البته شوخیهای زیادی در فیلم هست، اما اجرای خشکِ لِستر (و نقشِ مکملهایی مثل فلوریس) بامزهترین بخشها بودند.
داستان کلی هم اینطور است: کریگ (با بازی جان کیسک) با لوتِه (کامرون دیاز) ازدواج کرده اما بیشتر رابطهای راحت و عملی است چون هر دو با تأمین معاش دست و پنجه نرم میکنند. او عروسکگردانی حرفهای است که هرچند در جهان خیال و خلاقیت سیر میکند، نانآور خانواده نیست. برای تأمین مخارج، کاری در ساختمانی اداری در نیویورک قبول میکند که انگار از دل داستانهای لوئیس کارول بیرون آمده؛ همه مجبورند خم شوند، آسانسورها بهسختی جای یک آدم را دارند و کل فضا حس عجیبی دارد. او به همکارش مکسین علاقهمند میشود اما او تمایلی به عشقبازی با مردی کَرمبهظاهر و متأهل ندارد؛ تا اینکه کریگ در پشت یکی از فایلها درِ کوچکی پیدا میکند و مثل خرگوش وارد سوراخی میشود و ناگهان خود را از پیلهٔ چشمهای ستارهٔ هالیوود، جان مالکوویچ، میبیند. بعد از پانزده دقیقه، او از خانهٔ تازهاش بیرون انداخته میشود و کنار بزرگراه رها میگردد. مکسین اول فکر میکند او دیوانهاست اما بعد میاندیشد این میتواند جاذبهٔ گردشگری پردرآمدی باشد. لوتِه هم که در ابتدا شکاک است، جرئت میکند تنها به سراغ این تجربه برود و این آغاز ماجراهای متعددی در سرِ بازیگری بیخبر میشود که به نظر واقعاً میتواند رفتار او را تحتتأثیر قرار دهد—و لزوماً به نفعش نیست!
طراحی صحنه، فیلمنامه و بازیها ما را وارد ماجراهایی میکنند که هم ابزورد و هم غیرقابلدرکاند. تصور کنید همان شیطانهای خیالی روی شانههایتان حالا داخلِ سرتان زندگی کنند: اعمالتان مالِ خودِ شما هستند اما شما مالکِ آنها نیستید؛ شاهد تغییر خود پیش چشمتانید اما نمیتوانید توضیح دهید. به اینها بازیگوشیهای فراوان، یک ماجرای نهچندان مطبوع با یک املت و—همانطور که انتظار میرفت—عنصرهای خانوادگیای که کاملاً از مسیر خارج میشوند اضافه کنید، وقتی لوتِه و مکسین درمییابند که میتوانند از میزبان جدیدشان برای منافع غیرمنتظرهای بهره ببرند. کمدی فیلم گاهی آنقدر است که با ترکیبی از انتظارِ عصبی و اسلپاستیکِ قابلپیشبینی شما را به خود میخنداند و به خودتان میپیچاند. بازیها منسجمند و یکی از دیگری نیرو میگیرد؛ با حضور لذتبخش اورسن بین در نقش لِسترِ شهوتزده، این همهچیز به اوجی میرسد که پایانی آن هم عجیب و نیمهکامل اما کاملاً خارج از چارچوب است. همهٔ بخشها همیشه هم بیعیب نیستند، ولی فیلم نوآورانه است و نزدیک به دو ساعت کشدارِ کشف نفسگیرِ خود را بهطرزی سرگرمکننده و قابل تأمل طی میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران