این نوشتهٔ مشاهداتی جالب تا حدی نشان میدهد که در شهرهای کوچکِ تکصنعتی فرصتها و فعالیتها چقدر محدود است. فیلم حولِ فرِیزربراخ میگردد — شهری با حدود ۱۳٬۰۰۰ نفر در شمال اسکاتلند که ناوگان ماهیگیری دارد اما چیز چندانی بیشتر نیست. مارک استنلی نقش «فینی» را بازی میکند، مردی که تمام عمرش را در فرِیزربراخ گذرانده و در کارخانهٔ پردازش ماهی کار میکند. پسرش هم...
این نوشتهٔ مشاهداتی جالب تا حدی نشان میدهد که در شهرهای کوچکِ تکصنعتی فرصتها و فعالیتها چقدر محدود است. فیلم حولِ فرِیزربراخ میگردد — شهری با حدود ۱۳٬۰۰۰ نفر در شمال اسکاتلند که ناوگان ماهیگیری دارد اما چیز چندانی بیشتر نیست. مارک استنلی نقش «فینی» را بازی میکند، مردی که تمام عمرش را در فرِیزربراخ گذرانده و در کارخانهٔ پردازش ماهی کار میکند. پسرش هم در همان کارخانه کار میکند — دستکم تا آغاز این بازهٔ زمانی ۲۴ ساعته که به زندگی خانوادگیشان نگاهی میاندازد. همسر فینی در آرایشگاه کار میکند و آنها یک پسر کوچکتر دانشآموز هم دارند. اواخر شب، بعد از تلاشی نسبتاً پرهیجان برای صرف شامِ خانوادگی، «فینی» ماشین پسرش را برمیدارد و برای تفریح میراند — در مسیر، دوستدختر باردار سابق پسرش را سوار میکند، با چند جوان محلی مسابقه میدهد و تا موجشکنهای دیوارهٔ دریا میتازند... به نظر میرسد هر کاری میکنند برای جستجوی آدرنالین است. متأسفانه فیلم بیشتر نگاهی سطحی به شخصیتها دارد؛ ناامیدیها و روزمرگیِ زندگیشان کاملاً آشکار است اما همین نکته مشکل اصلی فیلم را میسازد — تماشای آن شبیه دیدن ماهیهای قرمز در آکواریومی کثیف است: میبینیم اما نه میتوانیم همدل شویم و نه واقعاً درگیر میشویم. خشمی سرکوبشده در خانواده جریان دارد؛ در عین حال نشانههایی از مهر هم دیده میشود، اما نه «فینی» و نه پسرش «کید» (آندرس هایوارد) راهی برای نشان دادن آن بلدند. تماشای فیلم ارزش دارد، اما در نهایت تجربهای ناامیدکننده و تهی ارائه میدهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران