نامزد دریافت ۲ جایزهٔ اسکار؛ ۲۴ جایزه و در مجموع ۸۵ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان628
«فیلم بارِ پرداختن به احتمالات و ریسکها، میراثها و پیامدها، و درک سرنوشت را بر دوش میکشد…»
این فیلم فیلم مورد علاقهی جدیدم در مجموعهٔ جنگ ستارگان نیست، اما صحنهٔ مورد علاقهٔ جدیدم از جنگ ستارگان را دارد. امتیاز نهایی: ۳ و نیم ستاره — قویاً توصیه میکنم زمانی برای دیدنش اختصاص دهید.
فیلمی سرگرمکننده از دنیای جنگ ستارگان است. ارجاعات و ادای احترامهای فراوانی به سهگانهٔ...
«فیلم بارِ پرداختن به احتمالات و ریسکها، میراثها و پیامدها، و درک سرنوشت را بر دوش میکشد…»
این فیلم فیلم مورد علاقهی جدیدم در مجموعهٔ جنگ ستارگان نیست، اما صحنهٔ مورد علاقهٔ جدیدم از جنگ ستارگان را دارد. امتیاز نهایی: ۳ و نیم ستاره — قویاً توصیه میکنم زمانی برای دیدنش اختصاص دهید.
فیلمی سرگرمکننده از دنیای جنگ ستارگان است. ارجاعات و ادای احترامهای فراوانی به سهگانهٔ اصلی در سرتاسر فیلم دیده میشود و همچنین چند حضور افتخاری هم دارد. صحنههای اکشن چشمنواز و هیجان کافیای دارد که هر طرفدار واقعیِ جنگ ستارگان را از ابتدا جذب کند. برخلاف معمول، در آغاز اثری از متنهای کرال (opening crawl) نیست و موسیقی بسیار خوب مایکل جیاکینو به فیلم روح داده، ضمن اینکه در انتها بخشهایی از موسیقی اصلی جان ویلیامز هم شنیده میشود. کی-تو-اساو (K-2SO) واقعاً ستارهٔ نمایش است و بهعنوان یک شخصیت بسیار بامزه ظاهر میشود. بهنظر من، از زمان The Empire Strikes Back تا امروز، بهترین فیلم جنگ ستارگان همین است. نیرو همراه این اثر است.
در ظاهر، این فیلم یک اثر اکشن خوشساخت در جهان جنگ ستارگان است که پر از اشارهها و ادای احترام به «A New Hope» بوده و نوستالژیِ گرم و دلانگیزی را برمیانگیزد. بازپدیدارِ دکورها، لباسها و شخصیتهای دوستداشتنی از فیلمهای دوران کودکی ممکن است شما را به گفتن «حالا بله، این یک فیلم جنگ ستارگان است!» وادارد.
با این حال، بهنظر میرسد نوستالژی و کسب درآمد از آن استراتژی اصلی دیزنی در این فیلم بوده است؛ تقلیدی آشکار. بازسازی دیجیتالِ پیتر کاشینگ و کری فیشر احساس ناراحتی و بیاحترامی نسبت به بازیگران درگذشته را بههمراه داشت و برای بینندهٔ نخستین شبیه چیزی آزاردهنده بود. ظاهر دیجیتالِ گراند موف تارکین مرا از داستان نسبتا نحیف جدا کرد و حالتی تهوعآور در من برانگیخت. داستان، فیلمنامه و پرداخت شخصیتها در حدِ انتظار سینمای مدرن است و فیلم هدف اصلیاش یعنی سرگرمکردن را برآورده میکند، اما بهعنوان یک طرفدار دیرپای جنگ ستارگان، احساس میکردم تکهتکهای برای راضیکردن مخاطب ساخته شده است.
اُه، تازه متوجه شدم که به دلایلی این فیلم از دستم رفته بود و یادم رفته بود دربارهاش بنویسم. از نظر من این یکی از بهترین فیلمهای جدیدِ پس از سهگانهٔ اصلی است. سرگرمکننده و هیجانانگیز بود و پر از اکشنِ کلاسیک جنگ ستارگان. معمولاً پیشدرآمدها را دوست ندارم، اما این بار خوشحالم که کمی پسزمینه دربارهٔ جملهٔ «چند جاسوس برای بهدست آوردن این اطلاعات جان باختند» در قسمت چهارم به ما نشان داده شد. حتی توضیح مختصری هم دربارهٔ ضعفی که در دیسکِ خاموشکنندهٔ ستارهٔ مرگ وجود داشت داده شد. بازیگران کار خود را نسبتا خوب انجام دادند. اندروید پرحرف فیلم بامزه بود بدون اینکه مسخره شود. سوارشدن روی موجی از اکشن، بداههها و بدلکاریهای پرشور در داخل و خارج وسایل نقلیه، تجربهٔ لذتبخشی بود.
همانطور که معمولا در جنگ ستارگان میبینیم، جنبهٔ علمیِ علمِتخیلی چندان دقیق نیست؛ آنچه جذاب بهنظر برسد روی پرده میآید و علم را کنار میگذارند. وقتی کتاب میخوانم حساسترم، اما برای یک فیلم جنگ ستارگان این روند بهخوبی جواب میدهد. بعضیها به شخصیتها و دیالوگها با موشکافی مینگرند و انتظار منطق و توسعهٔ عاطفی بیشتر دارند؛ بخدا این یک فیلم جنگ ستارگان است، قرار است اکشن و تصویری باش، و در این زمینه این فیلم عملکرد خوبی دارد. بله، داستان عمیقترین و بینقصترین نیست و کاستیهایی دارد، اما همچنان تفریحی عظیم مبتنی بر جنگ ستارگان است.
«اپیزود ۳٫۵» — این فیلم مثل پلی بین سهگانهٔ اصلی و سهگانهٔ پیشدرآمدهاست؛ داستانی که شخصیتهای اصلیِ روایت اصلی در آن دخیل نیستند. بهعنوان هواداری بزرگ از این مجموعه، از آن لذت بردم. انتظار زیادی نداشتم و بهخوبی سرگرم شدم. افسوس که این شخصیتهای خوب بازنمیگردند؛ این فیلم یک اثر مستقل است. شاید بهخاطر موفقیت عظیمش شانسی برای ساخت پیشدرآمدی باشد، اما آن هم خیلی اندک است.
داستان انگار از نیمه شروع شده بود؛ بههمین دلیل دلم میخواست پیشدرآمدی دربارهٔ دیدگاه گِیلِن اِرسو ببینم. وقتی او به پایگاه برده میشود تا برای امپراتوری کار کند، تنها دخترش فرار میکند و سالها بعد دختر بزرگشده، جین، به طرفِ شورشیان میپیوندد. وقتی پیشنهادی برای حمله میدهد، کسی در ابتدا آن را جدی نمیگیرد، اما گروهی سرکش شکل میگیرد که طبق نظر او عمل میکنند. داستان ساده است، اما ماجراجوییهای اکشن آن چیزی است که طرفداران جنگ ستارگان میخواهند. از نکات منفی این است که چهرههای آشنا خیلی حضور ندارند؛ حتی نحوهٔ نمایش عنوان و تیتراژ از فرمِ کلاسیکِ اصلی فاصله گرفته بود، هرچند چند حضور افتخاری وجود داشت—دارث وِیدر، پرنسس لییا، آر۲دی۲ و سی-۳پو و حتی یک مبارزهٔ کوتاه با نورافکن در پایان برای راضیکردن طرفداران. در کل فیلم شایستهای است؛ در غیر اینصورت به درآمد یک میلیاردی در باکسآفیس نمیرسید. امتیاز: ۸/۱۰
دارث وِیدر: «مراقب باش از بلندپروازیات خفه نشوی، کارگردان.»
Rogue One داستانِ جین ارسو (با بازی فلیسیتی جونز)، یک سرباز شورشی و خلافکار، را دنبال میکند که وقتی مون موتما او را به مأموریتی برای دزدیدن نقشههای ستارهٔ مرگ میفرستد، با بزرگترین چالش زندگیاش روبهرو میشود. با کمک شورشیان، یک شمشیرزن ماهر و نیروهای غیرمتفق، جین با چیز بزرگتری از آنچه فکر میکند مواجه خواهد شد.
ابتدا دربارهٔ این فیلم نگران بودم؛ پس از موفقیت عظیم The Force Awakens، جهان جنگ ستارگان بیشتر و بیشتر گسترش یافته و سالبهسال دنبالهها، پیشدرآمدها و اسپینآفها ساخته میشود. نگران بودم که این روند باعث شود از فرنچایز زده شویم و هیجان اولیه کاهش یابد. همچنین مشکلات فیلمبرداری و مهلتهای کوتاهِ پستولید نگرانکننده بود. اما بعد از دیدن فیلم میتوانم بگویم این پیشدرآمد جدید بد نیست.
Rogue One فیلم خوبی است؛ نه عالی و نه شگفتانگیز، بلکه قابلقبول. از نظر من در سطحِ A New Hope یا Empire Strikes Back نیست، در وسطِ راه قرار میگیرد. اگر صادق باشم از Force Awakens بیشتر لذت بردم. فیلم نقصهایی دارد اما نکات زیادی برای دوستداشتن دارد.
فکر میکنم گیرث اِدواردز فشار زیادی را هنگام ساخت این فیلم حس کرده است، همانطور که ابرامز احساس میکرد؛ در مصاحبهها گیرث گفته که طرفدار جنگ ستارگان بوده و همین دلیلِ ساخت این فیلم برای او مهم بوده است. گرچه در جاهایی لغزشهایی وجود داشت، اما او مواد اولیه را بهخوبی اداره کرد. گیرث در بزرگنماییِ مقیاس و حسِ عظمت مهارت دارد؛ صحنههای اکشن طوری کارگردانی شدهاند که واقعاً حس فیلم جنگی را منتقل میکنند.
نکتهای که مرا شگفتزده کرد این بود که Rogue One تا چه اندازه تاریک و افسردهکننده است. بعضیها ممکن است با این مشکل داشته باشند چون همه عادت دارند به ماجراهای شخصیتهای محبوب؛ اما برای من این جسارت جذاب بود و خوشحالم که فیلم تا این حد به خشونت نزدیک شد. شوخیها محدودند و بیشترشان از کی-تو-اساو (با صدای آلن تودیک) میآید که فوقالعاده است.
افکتهای CGI در این فیلم شگفتآور و تا حدی پیشگامانهاند؛ واقعاً بسیار خوباند. نحوهٔ ترکیب آنها با محیط واقعی و صحنههای اکشن آنقدر خوب است که بخش زیادی از زمان احساس میکردم دارم جلوههای کامپیوتری را تماشا میکنم. اجرای این جلوهها زیبا و دستاوردی قابلتوجه است.
بزرگترین شکایت برخی هواداران مربوط به باززندهسازی دیجیتالِ پیتر کاشینگ است؛ شخصیت او، گراند موف تارکین، در فیلم حضور دارد و بهجای بازیگر دیگری یا پنهانکردن صورت دیجیتال، او را در خیلی سکانسها بهصورت کامل میبینیم. این موضوع واکنشهای متنوعی بههمراه داشته و من هم کمی نسبت به آن دودل بودم؛ دیدن چهرهٔ کسی که ۲۲ سال پیش فوت کرده سخت بود. اما بعد از مدتی غور در آن، فکر کردم آنقدرها هم توی ذوق نمیزند و در بعضی سکانسها واقعاً مرا درگیر کرد. بهنظر من وقتی او زیاد حرکت نمیکند یا درکلوزآپهای خیلی نزدیک نیست، طبیعیتر بهنظر میآید.
بازگرداندن شخصیتهای قدیمی با حضور دارث ویدر هم همراه است. هرچند زمان حضورش کوتاه است، اما صحنههایی را که در آن حضور دارد میرباید—بهخصوص سکانس راهرو که بسیار تأثیرگذار است و از لحظات موردعلاقهٔ من است. بازگشت او و تکرار صدای جیمز ارل جونز بهعنوان یکی از بزرگترین شروران تاریخ سینما لذتبخش است.
اما مشکلاتی هم هست: نیمهٔ اول Rogue One برایم کمی ضعیف بود و گاهی حوصلهام سر میرفت. شخصیتپردازی ضعیف است و این یک نکتهٔ تأسفآور است چون جنگ ستارگان دربارهٔ شخصیتهاست؛ نه فقط شمشیرهای نوری و نبردها. فلیسیتی جونز، آلن تودیک و مادس میکلسن شخصیتهایی بودند که برایم اهمیت داشتند؛ بقیه چندان تأثیری نگذاشتند.
یکی دیگر از بخشهای مهم فیلمهای جنگ ستارگان، موسیقی است. آثار جان ویلیامز آنقدر نمادیناند که غلبه بر آنها دشوار است. دلم میخواست او موسیقی Rogue One را میساخت چون موسیقی جان، قلبِ این مجموعه است؛ اما مایکل جیاکینو زمان کمی—حدود چهار هفته—برای ساخت داشت و باید قدری برایش اِغماض کرد؛ این هم برمیگردد به فشردگی مهلتها.
در کل: Rogue One فیلم خوبی است و حسِ تاریکتری از جنگ ستارگان را دارد. من مشکلاتی با فیلم داشتم و باید در این باره صادق باشم، اما فکر میکنم ارتباط آن با A New Hope بسیار خوب است و این نوعِ داستان لازم بود تا شکافِ داستانی چهلساله را پر کند.
پیشدرآمد نسبتاً جالبی برای فیلم ۱۹۷۷ Star Wars است. نمیگویم بیشازحد از آن لذت بردم، اما برای هدفی که دنبال میکند شایسته است.
آنچه مانع من از عاشقشدنِ کامل Rogue One شد احتمالاً ریتمِ فیلم است که در جاهایی کند بهنظر میرسید. این موضوع تجربهٔ کلیام را بهشدت تحتتأثیر قرار نداد اما گهگاه کشدار میشد. بازیگران هم در سطحی میانگین/خنثی قرار داشتند. فلیسیتی جونز در نقش اصلی کار قابلتحسینی انجام داده و نحوهٔ شکلدادن داستانِ او در آغاز را دوست داشتم. صحنههای مادس میکلسن دیدنی هستند، ریز احمد و فارست ویتاکر هم محکماند؛ آلن تودیک نیز عملکرد قابل قبولی دارد. دیهگو لونا و بن مندلسون برای من چندان درخشان نبودند.
خودِ داستان رضایتبخش است؛ پایان آن معنادارتر از آن چیزی است که انتظار داشتم و چند نمأ خوب دارد؛ کل فیلم از نظر بصری زیباست. شخصاً ۱۰–۲۰ دقیقه از زمان فیلم را کوتاهتر میکردم و خواهان ضدقهرمانان شیطنتآمیزتر بودم، اما در هر صورت حداقل یک فیلم خوب است.
یکی از بهترِ «داستانهای جانبی» در دنیای جنگ ستارگان. من که چهلوچند سالم است، نخستین مواجههام با جنگ ستارگان همان فیلمهای اصلی در تلویزیون بود؛ از آن زمان تاکنون نسخههای بازسازیشده را در پردهٔ بزرگ هم دیدهام و اضافهشدنهای جدید را هم تماشا کردهام. از این منظر، Rogue One جزو پنج فیلم برترم است. میتوان آن را بهطور مستقل دید، اما ارجاعاتِ خوبی هم برای طرفدارانِ وفادار دارد.
Rogue One در عینِ آنکه در مجموعهٔ جنگ ستارگان آشنا بهنظر میرسد، جسور و نو هم هست! برای تازهواردها نقطهٔ ورود خوبی است و برای دوستداران جنگ ستارگان یک اثر محبوب. Rogue One کشمکشِ زمختِ مقاومتِ نوپایی را بازگرداند و فضای سری را به حس و کیفیتِ سهگانهٔ اصلی نزدیک کرد. اگرچه تأثیر نیرو و جدایها در سراسر فیلم حس میشود، اما Rogue One درگیر دوئلهای نوری و پیشگوییها نمیشود و در عوض روی جاسوسی زیرزمینی شورشیان تمرکز میکند. چون شخصیتهای آشنا و محافظتشده با «زرهٔ داستانی» بازنمیگردند، میزان خطر و تنش بسیار بالاتر است و برخی شخصیتهای جدید هم نمیمانند. ریسک و طبیعت اخلاقیِ انعطافپذیر بازیگران باعث شده این فیلم جنگ ستارگان بیشتر روی تمهای جنگ تمرکز کند تا مانند فیلمهای دیگر. فیلمنامه، فیلمبرداری، بازیها، جلوهها و داستان همگی جزو بهترینهای کلِ مجموعهاند. Rogue One یکی از بهترین فیلمهای جنگ ستارگان و یک فیلم جاسوسی برجسته است.
بهنظر میرسد کسانی که واقعاً از فیلم متنفرند روی دو نکته تأکید دارند: ۱) «فنفیکشن» بودن؛ ۲) تبلیغِ ایدئولوژیهای اجتماعی (SJW). من معتقدم هر دو واکنش تا حدی بازتابِ عدمرضایت از The Force Awakens است. اولی بیشتر ناشی از نفرتِ برخی از شخصیتِ ری و احساس «مِری سو» بودنش بود که به فیلم حسِ فنفیکشن میداد. اما این موضوع برای Rogue One صدق نمیکند؛ اگر کسی Saving Private Ryan را در فضای جنگ ستارگان جا میداد، آنگاه شاید بشود گفت شبیه فنفیکشن است، اما اینجا اینطور نیست.
دومین نکته—اتهامِ SJW بودن—هم تا حدی بازتابی از واکنشها به The Force Awakens است؛ کسانی که ری را «مِری سو» مینامیدند اغلب متهم به زنستیزی میشدند، که اغلب بیربط به دلایل اصلیِ نارضایتی بود. در Rogue One اگر بازیگرانِ متنوعالمللی حضور داشته باشند، این حسِ «تحمیل تنوع» بهندرت ایجاد میشود؛ تنوع در فیلم خوب کار میکند چون کسی جز معترضین بهراحتی به آن اشاره نمیکند. بهعلاوه، این داستان در کهکشانی دوردست میگذرد و ذاتا همه موجودات غریباند—پس انتقاد از تنوع در چنین جهانی کمی نامعقول است.
یکی از دلایل دیگر نفرت شاید نبودِ نبردهای بلندِ شمشیر نوری باشد؛ اما واقعاً باید گفت این فیلم بیشتر شبیه یک فیلم جنگی است و نبودِ نمایشهای آشکار نیرو و شمشیرِ نوری تا پایان فیلم اصلاً بد از آب درنیامده. در واقع اتمسفرِ فیلم تا حدی شبیه Saving Private Ryan است: یک تیم سرکش علیه امپراتوری. خیلی لذتبخش است و زمینگیرشدنها و نبردِ زمینی آن حسِ واقعاً جنگی دارد—چیزی که از زمان نبردها در سیارهٔ هاث کمتر دیده بودیم.
و دربارهٔ جین: خیلی از انتقادات متوجه اوست و من دلیلش را نمیفهمم. او شخصیتی واقعی بهنظر میرسد؛ دارای نقص و مسائلِ شخصی و بنابراین باورپذیر است. پس احسنت به فلیسیتی جونز برای جانبخشی به این نقش. خارج از فیلم Solo، شخصیتهای جنگ ستارگان کمی اینقدر واقعی و جایگذارپذیر بودهاند؛ جین از این منظر عالی است. بقیهٔ شخصیتها هم خوباند و فقط چیراث ایموه آنقدر که واقعی باشد بهنظر نمیرسد، اما میتوان او را بخشِ «فیلم کونگفو» دانست که نیرویی از تجربهٔ جنگ را به فیلم وارد میکند؛ پس اشکالی ندارد.
آخرین دلیلِ نفرت این است که فیلم شخصیتهای اصلیِ داستان را ندارد—نه هان سولو، نه اسکایواکر—اما این فیلم از ابتدا بهعنوان یک اثر مستقل طراحی شده بود؛ اگر انتظارِ حضور آن شخصیتها را داشتید، توقعتان اشتباه بود. آنچه اینجا دارید یک فیلم علمیتخیلی-جنگی جذاب است که هم در دلِ سَگا جا میگیرد و هم مستقل است. بهعنوان یک فیلم جنگی، میایستد و حتی بهتر از بسیاری از فیلمهای جنگیای است که بهعنوان شاهکار یاد میشوند. پس اگر از SJW، فنفیکشن یا نبودِ اسکایواکر و سولو ناراحت نیستید، از دیدن فیلم لذت خواهید برد.
بهدلایلی ظاهراً نوعی نخبهگرایی نسبت به استاندارد تولیدات اخیرِ دیزنی وجود دارد، اما من از این شاخهٔ جنگ ستارگان لذت بردم. فلیسیتی جونز تلاش میکند شورشیان را در بهدست آوردن نقشههای «ستارهٔ مرگ» که توسط پدرش طراحی شده (مادس میکلسن) یاری کند. فیلم سراسر اکشن است، جلوههای ویژهٔ خوبی دارد و دستهای از شخصیتهای جدید را معرفی میکند که میتوانید آنها را بشناسید، دوست بدارید یا ازشان بدتان بیاید، بدون اینکه لازم باشد دیگر فیلمها را دیده باشید. دیهگو لونا و بن مندلسون برای من چندان رضایتبخش نبودند و کلیت بازیگری میتوانست هماهنگتر باشد؛ اما داستان هیجانانگیز است و به سبکِ پرتحرکِ سهگانهٔ اول نزدیکتر است. از چه چیزی نباید ناراضی بود؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران