"گری کانلان" دزدی خرده پا است که به اشتباه به ماجرای بمب گذاری "ارتش آزادیخواه ایرلند" که موجب کشته شدن تعدادی شهروند لندن می شود وارد می شود.او به همراه چهار دوست خود تحت فشار پلیس لندن قرار می گیرند تا به جرم خود اعتراف کنند..
"گری کانلان" دزدی خرده پا است که به اشتباه به ماجرای بمب گذاری "ارتش آزادیخواه ایرلند" که موجب کشته شدن تعدادی شهروند لندن می شود وارد می شود.او به همراه چهار دوست خود تحت فشار پلیس لندن قرار می گیرند تا به جرم خود اعتراف کنند..
نامزد دریافت ۷ جایزه اسکار؛ در مجموع ۷ جایزه و ۴۱ نامزدی.
رتبه
رتبه فیلم در جهان205
به نام معصومیت!
گاهی خودم به خودم میگویم «این که برای من اتفاق نیفتد» چون به نظر خیلی ناعادلانه میآید… اما دیدن فیلمی مثل این تمام تصورات دربارهی درست و نادرست، منصفانه و غیرمنصفانه را عوض میکند. تنها چیزی که ممکن است در این دنیا منصفانه باشد، قلب آدم است.
شخصیت دنیل دی-لوئیس از ابتدا الگوی معمولیای نیست، اما میفهمی که دلش سیاه نیست (خصوصاً از صحنهای...
به نام معصومیت!
گاهی خودم به خودم میگویم «این که برای من اتفاق نیفتد» چون به نظر خیلی ناعادلانه میآید… اما دیدن فیلمی مثل این تمام تصورات دربارهی درست و نادرست، منصفانه و غیرمنصفانه را عوض میکند. تنها چیزی که ممکن است در این دنیا منصفانه باشد، قلب آدم است.
شخصیت دنیل دی-لوئیس از ابتدا الگوی معمولیای نیست، اما میفهمی که دلش سیاه نیست (خصوصاً از صحنهای که قبل از گفتن جمله «در تمام عمر لعنتیام هرگز نفهمیدهام چهچیزی به آدم کشتن است تا همین الآن» میآید). تحول شخصیتِ او از مردی که مسئولیت مراقبت از خودش را نداشت به مردی که قسم میخورد برای نام پدرش بجنگد، به طرز دلگرمکنندهای جان میگیرد. دیدن بیرحمیای که ما آدمها نشان میدهیم و نپذیرفتن اشتباهاتمان، حتی وقتی میدانیم ممکن است زندگی کسی را به جهنم تبدیل کند، واقعاً دردآور است.
فیلم تا وقتی که آن را صرفاً یک اثر سینمایی ببینی خوب است؛ اما به محض اینکه بفهمی دارد زندگی واقعیِ آدمهایی را نمایش میدهد، تبدیل به چیزی فراتر از یک فیلم درخشان میشود — دلت برای کسانی که واقعاً این تجربه را گذراندهاند، میگیرد. کارگردانی خوب، بازیهای درخشان، فیلمی همدلانه و در عین حال دلخراش و دلگرمکننده.
فیلمی کمسر و صدا و تا حد زیادی فراموششده، اما خوب ساختهشده.
امروز این فیلم نسبتاً فراموش شده است. اگر اهل ایرلند یا نزدیک به آن نباشید، ممکن است فکر کنید فعالیتهای آیآرای سالهاست تمام شده، اما اینطور نیست؛ این پدیده در زمانهای نه چندان دور تأثیرات عمیقی بر مردم و جامعه گذاشته است. فیلم بهویژه بر پروندهی «چهار گیلدفورد» و «هفت مگایر» تمرکز میکند — گروهی که به بمبگذاری و همکاری با آیآرای متهم شدند و بعداً بیگناهیشان ثابت شد. تبرئه برای پدر خانواده خیلی دیر آمد و او در زندان جان باخت. اکثر متهمان به یکدیگر مرتبط، یا از طریق خانواده بودند یا دوستی.
فیلم برای جذابتر و مطلوبتر کردن داستان از آزادیهای سینمایی استفاده کرده، اما به نظر نمیرسد از واقعیت فاصلهای تکاندهنده گرفته باشد. دنیل دی-لوئیس هنوز نسبتاً جوان است، اما استعداد عظیمش را نشان میدهد؛ بازیگری متمرکز و متعهد که خودش را وقف نقش میکند و شخصیت را واقعی و انسانی میسازد. کار پیت پستلتوایت هم بسیار لذتبخش است؛ بهویژه نحوهی پیر نشاندادن خود برای بازی در نقش مردی مسن و دچار ناتوانی جسمی قابلتوجه است.
از لحاظ فنی، فیلم در نمایش شکنجهها و مصیبتهایی که محکومان تحمل کردهاند، بسیار قابلتقدیر و باورپذیر عمل میکند. انتخاب لوکیشنها، دکورها و لباسها به بسیار طبیعینمایی کمک کردهاند. فیلم روی فضای روانی شخصیتها خوب کار میکند و حاصل آن درامی متراکم است که ممکن است پسند کسانی که دنبال آثاری سبکترند نباشد، اما برای درامی جدی بسیار کارآمد است. نماهای آغازین خوب طراحی شدهاند، هرچند من از آهنگ تم خوشم نیامد.
اِسکارِ دو نفره: دنیل دی-لوئیس و پیت پستلتوایت
فیلم سعی دارد وحشتهای بیعدالتی، روشهای تحقیق و احکام صادرشده تحتپوشش قوانین اضطراری و مبارزه با تروریسم را نشان دهد؛ قوانینی که بهامروزه خندهدار مینمایند و حتی در زمان نمایش فیلم (۱۹۹۳) هم وضعشان قابلانتقاد بود. فیلم شوکهمان میکند که قانون ضدتروریسم آن زمان میتوانست هر بیگناهی را تا هفت روز بدون اتهام در بازداشت نگاه دارد — وضعیتی که همچنان در بسیاری از کشورها نمونههایی از آن یافت میشود.
فیلم دربارهی داستان واقعی «چهار گیلدفورد» و «هفت مگایر» است؛ روایت دردناک حقوق بشریای که با بازداشت جوان ایرلندی، جری کانلون، در انگلستان شروع میشود؛ اتهامی که او و سه نفر دیگر را متهم به بمبگذاری در یک بار در گیلدفورد میکند. هرچند جری قبلاً رفتارهای بیپروا و گرایش به خلاف داشته، رویدادهای فیلم نشان میدهند او و همراهانش بیگناهاند، اما روند تحقیق و بازجویی پر از ناپاکی و فساد است که به راحتی این بیگناهان را مقصر جلوه میدهد.
در ظاهر، فیلم دربارهی عدالت و احساس ستم است. اما رویدادها ابعاد دیگری هم دارند، مهمترین آنها رابطهی پدر و پسر و چگونگی رشد این رابطه است؛ و اینکه چگونه محیط زشتِ زندان میتواند فرصتی برای بلوغ جری باشد که در شرایط عادی رخ نمیداد. تنوع لایههای فیلم و دو بازی درخشانِ مرکزی به فیلم اهمیت و وزن ویژهای میدهد. اگر جایزهای برای بهترین زوج بازیگری وجود داشت، بیتردید ترکیب دی-لوئیس و پستلتوایت شایستگی آن را داشت.
شخصیت جوزپه کانلون (پدر) بدون عیب نیست، اما رفتار و داستان نام او صحنههای دلنشین و قابلتوجهی خلق میکند. او در شرایطی که بود یک انسجام عجیبی نشان میداد و بهخاطر پیشینهی سختش قوانین و قواعد را بسیار جدی میگرفت تا خطا نکند؛ همین سادهنگری باعث میشد پسرش در ابتدا او را ضعیف ببیند. اما وقتی جری در مواجهه با همان چالشها قرار میگیرد، میفهمد پدرش جوزپه در هر موقعیتی احترام و جایگاه خود را حفظ میکند.
این فیلم فوقالعاده است؛ مرا مسحور کرد و تا پایان رویدادها را بدون خستگی دنبال کردم.
خلاصه داستان و نکات نهایی
در پی بمبگذاریهای بیتمایز در «پابهای ارتشی» که آیآرای آنها را هدف قرار داده، پنج نفر کشته و دهها نفر زخمی میشوند. جری کانلون، سارق خرد، بهدلیل حضور در لندن در زمان وقوع حادثه و خرج ناگهانی مقداری پول با ظن و بهخاطر تمایل اسکاتلند یارد به محکومیت، همراه دوستش پل هیل از بلفاست ربوده شده و به لندن منتقل میشود تا مورد بازجویی بسیار خشنی قرار گیرد. پدرش جوزپه که میداند پسرش فرشته نیست اما بعید میداند در چنین جرم وحشتناکی دست داشته باشد، راهی خانهی خواهرش در شمال لندن میشود تا ماجرا را پیگیری کند. خیلی زود او و «انی» و چند دوست دیگر نیز در اتهامات وارد میشوند. دادگاهها نسبتا نمایشیاند و هیئتمنصفه بهراحتی به شهادت بازپرس دیکسون اعتماد میکند و همه روانهی زندان میشوند.
پدر و پسر در یک سلول سعی میکنند وضعیت را تحمل کنند؛ جوزپه به تدریج بیمار میشود و آنها از سوی همزندانیها طرد میشوند. وقتی عامل واقعی جنایات برای جرایم دیگری دستگیر شده و نقش خود در گیلدفورد را میپذیرد و وکیل جوانی به نام گرت پیِرس (با بازی اِما تامپسون) خواستار دسترسی به پروندههای پلیس و فرجامخواهی میشود، شواهدی پدیدار میشوند که نشان میدهد محکومیتهای اولیه نه فقط غیرقابلاعتماد که ناشی از سرکوب شواهد برائت بوده است.
فیلم تاریخی است اما مستند نیست؛ یعنی برای نمایشِ کشمکشهای زندان و روند حقوقی از اجازههای هنری استفاده میکند. آنچه مهم است تأکیدی است بر ماهیت تندِ درام؛ وقتی جری کمتر نگران اثبات بیگناهی خودش و بیشتر نگران اثبات بیگناهی پدر بیمار و بیگناهش میشود، قوت عاطفی اثر بالا میرود. دنیل دی-لوئیس شخصیتپردازی گرم و قدرتمندی ارائه میدهد و این با بازی سنجیده و نجیب پیت پستلتوایت که آبرومندی و ایمانش را حفظ میکند، تکمیل میشود. نظام بریتانیایی تقریباً بهاندازهی کانلونها تنبیه میشود و با کاوشهای گرت پیِرس در عملکرد پلیس اوایل دههٔ ۱۹۷۰ روشن میشود که پیدا کردن مقصر(های) فرضی برای روحیهی ملی مهمتر از بهدست آوردنِ متهمان واقعی بوده است.
در کل، بیعدالتی رشتهی اصلی فیلم است، اما فیلم بیش از همه دربارهی انسانیت است؛ هرچند دی-لوئیس ستارهی اصلی است، این جوزپهی پستلتوایت است که واقعاً وادارمان میکند تأمل کنیم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران