دو برادر نمی توانند با هم کنار بیایند.برای ایجاد شرایط آرام و استراحت مادر بیمارشان آنها از یکدیگر جدا شده و هر کدام برای زندگی نزد یکی از اقوامشان فرستاده می شوند...
دو برادر نمی توانند با هم کنار بیایند.برای ایجاد شرایط آرام و استراحت مادر بیمارشان آنها از یکدیگر جدا شده و هر کدام برای زندگی نزد یکی از اقوامشان فرستاده می شوند...
نامزد ۲ جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۱۵ جایزه و ۶ نامزدی
فیلمی فوقالعاده و خوشساخت دربارهی پسری معمولی که تجربههایی را میگذراند که تقریباً همهی پسران همسن او با آن آشنا هستند.
تجربهام از سینمای سوئد زیاد نیست، اما آنچه دیدهام نشان میدهد با سینمایی باکیفیت روبهرو هستیم، بنابراین با کنجکاوی سراغ این فیلم رفتم. داستان حول پسری به نام اینگمار میچرخد که با برادر و مادرش زندگی میکند؛ مادری که بسیار بیمار است و قادر به...
فیلمی فوقالعاده و خوشساخت دربارهی پسری معمولی که تجربههایی را میگذراند که تقریباً همهی پسران همسن او با آن آشنا هستند.
تجربهام از سینمای سوئد زیاد نیست، اما آنچه دیدهام نشان میدهد با سینمایی باکیفیت روبهرو هستیم، بنابراین با کنجکاوی سراغ این فیلم رفتم. داستان حول پسری به نام اینگمار میچرخد که با برادر و مادرش زندگی میکند؛ مادری که بسیار بیمار است و قادر به کنترل بیقراریهایش نیست. با مرگ مادر، دو برادر از هم جدا میشوند و اینگمار به خانهی عمو و عمهاش در یک شهر کوچک روستایی میرود؛ زوجی که فرزندی ندارند اما بهظاهر واقعاً دغدغهٔ ارائهٔ آموزش درست به او را دارند. در نتیجه با فیلمی دربارهٔ بلوغ، رشد، نوجوانی و کشف بدن و احساسات روبهرو هستیم.
کارگردان، لسه هالستروم، بر مینیمالیسم، طبیعی بودن و واقعگرایی تأکید میکند: هیچ چیز صحنهآراییشده یا غیرقابلباور نیست؛ دکورها، لباسها، فضاها و موقعیتها قابلباور و آشنا هستند. فیلمبرداری بسیار خوب است و از نور و قاببندی به شکلی هوشمندانه استفاده میکند؛ موسیقی فضاساز است، هرچند چندان ماندگار نیست. بازیگران نیز قانعکنندهاند و ناشناختهبودن آنها (اگرچه من آشنا نیستم) به واقعپذیری اجرا کمک میکند.
نخستین ضعف فیلم شاید همان «عادیبودن»ِ بیش از حد آن باشد؛ اینکه فیلم صرفاً زندگی یک پسر معمولی را نشان میدهد که کارها و احساساتی را تجربه میکند که بیشتر ما یکجورهایی تجربه کردهایم، بیآنکه اتفاق خارقالعادهای برای توجیه روایت وجود داشته باشد. این مسأله ممکن است برای کسانی که با این گونهٔ صمیمیتر سینما میانهای ندارند، جذاب نباشد. این نکته، همراه با مانع زبانی و عدم اقبال همیشگی مخاطب به سینمای زیرنویسدار، احتمالاً دلیل جذب مخاطبان کمتر است.
عنوان فیلم در سوئدی اشارهای اصطلاحی به بدشانسی تمامعیار دارد و همین به خوبی نشان میدهد ۱۲ سالهای مثل اینگمار چگونه با جهان روبهرو میشود: او عصبانی نمیشود و از هم نمیپاشد، بلکه خود را با وضعیتهای بدتر مقایسه میکند تا تاب بیاورد. تصویری که از لایکا، سگ فضایی شوروی که با مأموریت اسپوتنیک ۲ فرستاده شد و برنامهای برای بازگرداندنش نبود، در ذهنش ماندگار شده و او مرتب آن تصویر را مقابلِ شرایط خودش میگذارد؛ مادرش که بر اثر سل میمیرد، جدا شدن از برادر و فرستادهشدن به شهری کوچک. در برابر سرنوشت لایکا، درد خودش قابلتحمل میشود — این منطق غمِ کودکی است که ابزارهای بهتری برای مواجهه نداشته است.
هالستروم با سبکی سبک و روشن کارگردانی میکند که با موضوع بهظاهر نامتناسب بهطرز غریبی سازگار است؛ فیلم در عین تراژدی، پیوسته خندهدار هم هست. شخصیتهای فرعی رنگ و بوی زندگی واقعی دارند: ورزشکاری بازنشسته که روزهایش را با کاتالوگهای زنان میگذراند، مردی در کارخانه شیشه که زنها را به مدل شدن در عکسها قانع میکند؛ اینگمار همه را با کنجکاوی خشک و بیقضاوت تماشا میکند.
اجرای آنتون گلانزلیوس نمونهای نادر از اجرای کودکانهٔ دقیق و بیتکرار است؛ او غم را بازی نمیکند، بلکه کودکی را بازی میکند که سخت تلاش میکند غمگین نشود. این تفاوت در فیلمی که دربارهٔ چگونگی تابآوردن انسانها از چیزی است که قادر به رفعش نیستند، همهچیز را تعیین میکند. این فیلم پنج سال قبل از مهاجرت هالستروم به سینمای انگلیسیزبان ساخته شده و هیچیک از آثار بعدیاش همان ویژگی دقیق در مشاهدهٔ جزئیات را ندارند: سرزمینهای روستایی سوئد، بافت مخصوص سال ۱۹۵۹ و نحوهٔ پذیرفتن آرام و بیهیاهوی اینگمار توسط شهر — اینها نشانهٔ سینمایی است که از روی دقت و مشاهدهٔ موشکافانه ساخته شده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران