فیلمی صادقانه و خوشساخت، اما بسیار دردناک برای تماشا؛ بهویژه برای افراد حساس یا کسانی که در حال سوگواریاند، تماشای آن بههیچوجه توصیه نمیشود.
نمیتوانم دردی را تصور کنم که شدیدتر از دردی باشد که پدر یا مادری هنگام دفن فرزندش تجربه میکند. مهم نیست علت مرگ چه باشد؛ انگار دنیا، خدا یا سرنوشت بخشی از وجود ما را که بدون آن نمیتوانیم زنده بمانیم، از...
فیلمی صادقانه و خوشساخت، اما بسیار دردناک برای تماشا؛ بهویژه برای افراد حساس یا کسانی که در حال سوگواریاند، تماشای آن بههیچوجه توصیه نمیشود.
نمیتوانم دردی را تصور کنم که شدیدتر از دردی باشد که پدر یا مادری هنگام دفن فرزندش تجربه میکند. مهم نیست علت مرگ چه باشد؛ انگار دنیا، خدا یا سرنوشت بخشی از وجود ما را که بدون آن نمیتوانیم زنده بمانیم، از ما گرفته است. باید اعتراف کنم که هرگز در چنین شرایطی نبودهام و تنها میتوانم تصور کنم — و واقعاً نمیخواهم خودم را در آن وضعیت ببینم و چنین چیزی را برای کسی آرزو هم نمیکنم. من هنوز جوانم و نزدیکترین کسی که از دست دادم، پدربزرگی مهربان بود که یادش هنوز با من است. از دست او رنج بردم و از قطعیت دیدار نکردن دوبارهاش اندوهگین شدم، اما با آرامش، پذیرفتم؛ بالاخره هیچکداممان جاودانه نیستیم و سالمندان زودتر میروند… این است جریان طبیعی زندگی.
این فیلم دقیقاً به سوگ از دست دادن فرزند میپردازد و نشان میدهد که والدین، هر کدام به شیوهای، چگونه با این درد زندگی میکنند و تلاش میکنند راهی برای هضمش بیابند. جامعه و دنیا عموماً ما را وادار میکنند که پس از مدتی «به حالت عادی» بازگردیم. اما آن حالتِ «عادی» چه شکلی است؟ آیا پس از چنین واقعهای برای والدین «عادی»ی وجود دارد؟ اینها پرسشهاییاند که شایسته تأمل هستند و فیلم آنها را باز میگذارد. در مییابیم که این زوج به شکل متفاوتی با قضیه روبهرو میشوند: پدر میخواهد یاد پسرش را نگه دارد، میخواهد با وسایل او احاطه شود و اشیایش را لمس کند، انگار بخشی از پسر در آنها زندگی میکند؛ مادر اما ترجیح میدهد آن اشیا را دور بیندازد و حتی اسبابکشی کند تا بتواند به جلو حرکت کند، جایی که خشم و ناامیدیاش را روی بسیاری از اطرافیان خالی میکند. تا چه اندازه درد — نه عشق — آنها را بهعنوان یک زوج به هم پیوند میدهد؟
به همین سبب لازم است هشدار بدهم: این فیلم برای کسانی که کسی را از دست دادهاند و در حال سوگواریاند، یا برای افرادی که با افسردگی دستوپنجه نرم میکنند یا طبعی منفی دارند، مناسب نیست. این فیلم از آن دست آثار سختی است که دقیقاً همان نقطهای را فشار میدهد که بیشترین درد را دارد.
فیلم بر پایه نمایشنامهای ساخته شده که نیکول کیدمن آن را به سینما آورده و فیلمنامه را همان نویسنده نمایشنامه نوشته است. کیدمن نقش اصلی را با مهارت و در کاری عمیقاً روانشناختی و پرتعهد جان بخشیده و بابت آن نامزدی اسکار کسب کرد. آرون اکهارت نیز نقش پدر شکستهدل را با احساس و تأثیرگذاری بسیار بازی کرده که از جمله آثار قابلتأمل اوست. حضور ساندرا اوه، تامی بلانچارد، دایان وست و مایلز تلر نیز بهطور مثبت در فیلم دیده میشود.
ساخت اثر عاقلانه تصمیم گرفته است که بیشتر روی داستان و اجرای بازیگران تمرکز کند تا نمایشهای فنی پرزرقوبرق. با این حال لازم است از فیلمبرداری تمجید کرد: تصویربرداری خوب، کنتراست پایین، پالت رنگی سرد یا پاستلی و تدوینی بسیار مناسب که ریتمی کند به فیلم داده و گویا کاملاً متناسب با مضمون است. بدون جلوههای بصری یا صوتی جسورانه، همهچیز شکیل و ملایم است. دکور خانهٔ زوج شاید بارزترین عنصر بصری باشد؛ فضاهای بزرگ، خالی و تقریباً بیهویت که عملاً آینهای از خانوادهای است که دیگر وجود ندارد و زوجی که روزبهروز از هم دورتر میشوند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران