این فیلم کمدی به ماجراهای هرشل گرینباوم میپردازد که در سال ۱۹۲۰ به آمریکا مهاجرت میکند. هرشل میخواهد زندگی بهتری برای خانوادهی خود فراهم کند، اما روزی حین کار در کارخانهی تولید ترشی به درون یک خمره سقوط میکند و برای ۱۰۰ سال در آب نمک باقی میماند و…
این فیلم کمدی به ماجراهای هرشل گرینباوم میپردازد که در سال ۱۹۲۰ به آمریکا مهاجرت میکند. هرشل میخواهد زندگی بهتری برای خانوادهی خود فراهم کند، اما روزی حین کار در کارخانهی تولید ترشی به درون یک خمره سقوط میکند و برای ۱۰۰ سال در آب نمک باقی میماند و…
HBO Max نشان داد چطور پخش آنلاین به فیلمسازان و نویسندگان جوان فرصت داده است. An American Pickle اولین فیلم اوریجینال این سرویس است و به براندان تراست (اولین تجربه کارگردانی مستقل) و سایمون ریچ (اولین فیلمنامه بلند) فرصت داد تواناییهایشان را نشان دهند. با این حال چشمها بیشتر به اجرای دوگانه ست روگن دوخته بود. هرچند او بزرگترین بازیگر زنده نیست، در نقشهای کمدیاش...
HBO Max نشان داد چطور پخش آنلاین به فیلمسازان و نویسندگان جوان فرصت داده است. An American Pickle اولین فیلم اوریجینال این سرویس است و به براندان تراست (اولین تجربه کارگردانی مستقل) و سایمون ریچ (اولین فیلمنامه بلند) فرصت داد تواناییهایشان را نشان دهند. با این حال چشمها بیشتر به اجرای دوگانه ست روگن دوخته بود. هرچند او بزرگترین بازیگر زنده نیست، در نقشهای کمدیاش همیشه لذتبخش است. با وجود پیشفرضی که پتانسیل زیادی برای خندههای عالی داشت، نتیجه چه شد؟
غافلگیرکننده این است که رویکرد تراست و ریچ بسیار خاکی و «واقعی» از آب درآمد. در بیست دقیقه اول همهچیز نوید داستانی محضاً مضحک را میدهد، اما به محض نمایش عنوان و چند دقیقه بعد از آن، فضا تغییر میکند. زندگی هیرشل، رابطهاش، دلیلی که باعث میشود برای یک قرن در نمک نگهداری شود، توجیه «علمی» پس از پیدا شدن او که نشان میدهد حتی یک روز هم پیر نشده—همهچیز مضحکاند، اما چه انتظاری دارید از چنین فرض اولیهٔ دیوانهواری؟
فراموش نکنید: داشتن انتظارات غلط (غیرواقعی، بیشازحد بزرگنماییشده یا بیمعنی) میتواند تجربهتان را خراب کند. An American Pickle روایت مضحکی دارد چون ایدۀ مضحکی را توسعه میدهد؛ همین نامحدود بودن امکانهاست که میتواند سرگرمکننده باشد، اگر گردانندگان خلاق باشند. به همین خاطر نسبت به اینکه عمدتاً ریچ نتوانسته داستان را بیش از این گسترش دهد—هم در بعد شخصیت و هم در بُعد روایت—کمی ناامیدم. واقعیت این است که به محض آغاز تیتراژ پایانی اولین فکر من این بود: «همین حالا تمام شد؟»
در طول فیلم بیننده با دو شخصیت محدود سروکار دارد که عمیقاً بسط نیافتهاند. هیرشل مردی است از زمان خود بیرونافتاده که با اراده و پشتکارش به نظر میرسد از پس هر چالشی برمیآید. از سوی دیگر بن در تلاش است محصول/ایدهاش را به بازار برساند اما آن ارادهٔ هیرشل را ندارد. بدینترتیب روایت در چرخهای گیر میافتد که هیرشل موفق میشود و بن بهخاطر حسادت سعی در خرابکردن موفقیت او دارد. هر تکرار این چرخه کمخندهتر، کمجذابتر و کمقابلباورتر میشود (بعضی نقاط داستان را میپذیرم، اما برخی واقعا بیش از حد بیمعنیاند).
بخشهای کمدی عمدتاً حول هیرشل و دانستههای فرهنگی قدیمی او میچرخند. دیر یا زود او چیزی میگوید که نباید—بخصوص نظراتش درباره مذهب، نژادپرستی و موضوعات حساس دیگر. ممکن است بعضی بینندگان از بعضی شوخیها آزرده شوند؛ همان شوخیهایی که من بیشترین خنده را از آنها داشتم. متأسفانه فیلمنامهٔ ریچ تخیل لازم برای چنین فرضیهای را ندارد (زیاد روی کلیشهها و شوخیهای آسان متمرکز است)، اما با توجه به اینکه این نخستین فیلمنامهٔ بلند اوست، شروع خوبیست. تراست هم کارگردانی قابلقبولی انجام داده، بهویژه در قرار دادن دو شخصیت اجرایشده توسط یک بازیگر، و دوست دارم دوباره این زوج ببینم با هم کار کنند.
در نهایت همه چیز به اجرای دوگانهٔ روگن برمیگردد—و او در این کار استادانه عمل کرده است. او دلیل اصلی مثبتنگری من نسبت به این فیلم است. تواناییاش در فرو رفتن به این شخصیتها چنان قوی است که گاهی فکر میکردم فیلم را خودش نوشته یا کارگردانی کرده است؛ احساسی شخصی و شبیه پروژهٔ خود او دارد. وقتی نیاز به خنده است خندهدار است و وقتی زمان جدیشدن فرا میرسد، بسیار جدی است. در پایان من این فیلم را صرفاً یک کمدی محض نمیبینم؛ عجیباً داستانی لطیف درباره خانواده است و اینکه چرا خانواده باید برای هر یک از ما تا این حد اهمیت داشته باشد.
خلاصه اینکه An American Pickle رویکردی خاکی به مفهوم «مردی از زمان خود بیرونافتاده» دارد و پیام اصلیاش دربارهٔ «خانواده» است، هرچند فرض اولیهاش کاملاً دیوانهوار است. پردۀ اول داستانی منطقی اما خندهدار میچیند که متأسفانه به تمام پتانسیلش نمیرسد. کارِ اولینکاریهای براندان تراست و سایمون ریچ در مجموع معقول است، ولی ریچ میتوانست شخصیتها را عمیقتر کند و در نهایت باید از ست روگن بابت اجرای شگفتانگیزش تشکر کرد. سبکِ طنز فیلم برای همه کار نمیکند، اما برای من جواب داد، هرچند در طول فیلم کمی افت میکند. بهترین موقعیتهای کمدی وقتی است که به محدویتهای فرهنگی هیرشل میپردازد. فیلم کوتاه و پرشتاب است، موسیقیِ نَمی ملوماد تمهایی از مایکل جیاچینو دارد، و هرکس میتواند از آن لذت ببرد مادامی که انتظار درستی داشته باشد.
امتیاز: B-
---
فیلم احساس میشود دو فیلم مختلفند که برای تسلط رقابت میکنند. از یکسو یک قصهٔ کمدیِ دلگرمکننده دربارهٔ دو نسل مردان یهودی که تلاش میکنند جای جدیدی در دنیا برای خود پیدا کنند و با غمشان کنار بیایند وجود دارد—این همان فیلمی است که من از میان این دو طرف برایش طرفداری میکردم، نه داستان دو مرد سرسخت و کنایهزن که دنبال راههایی برای پایین کشیدن هم هستند. در حال حاضر An American Pickle طعم ناهماهنگی دارد و اجزای مختلف آن کاملاً با هم جور درنمیآیند.
— دنیل لمین
---
اولین چیزی که توجهام را جلب کرد تریلر بود؛ ایدهٔ مردی از گذشته که از دنیای مدرن غافلگیر شده و باید با بحرانهای زندگی امروزی کنار بیاید را دوست داشتم. دنیا از نگاه او احتمالاً عجیب است اما قطعاً بهتر از صد سال پیش است. وقتی دیدم معیار امتیازها چندان بالا نیست مردد شدم، اما شنیدم اقتباسی از رمانی در نیویورکتایمز است که برایم دلیلِ دیدن فیلم شد.
در کل دیدنش بد نبود. فیلمنامه در پرداخت اکثر مشکلات روزمره راه آسان را انتخاب کرده، اما صداقتِ نویسنده در روایت احساس میشود. فیلم شاید خوب بیان نکند اما ایدهٔ اصلی «خانواده مهمتر است» را منتقل میکند. ست روگن در هر دو نقش خیلی جذاب است؛ آدم هوس میکند مستقیم به چشمهایش نگاه کند، صورتش را نوازش کند و مثل یک خرس عروسکی بزرگ او را در آغوش بگیرد! شاید فیلم همان کمدی موعظهآمیزی که انتظار داشتم نباشد، اما برای یک یکشنبهٔ بیکار دیدنی و دلپذیر است.
---
ست روگن در نقشهای دوگانهٔ هیرشل—یک مهاجر یهودی اروپای شرقی اوایل قرن بیستم—و بن، آخرین بازماندهٔ خانواده، بازی میکند. روگن حتی وقتی کار خندهداری انجام نمیدهد هم شکل خندهداری دارد. پس چرا An American Pickle تا این حد بیخنده است (من دقیقاً یک بار خندیدم)؟ نظریۀ من این است که دو روگن همدیگر را خنثی میکنند. نظریۀ دیگرم این است که سازندگان خواستهاند فیلمی به سبک وودی آلن اوایل تا اواسط دههٔ ۷۰ بسازند؛ اما مشکل این است که آلن خودش نیم قرن پیش از این سبک فاصله گرفت (و حتی او در Sleeper از فریزکردن استفاده کرد که دستکم توجیه علمیتری دارد در مقایسه با نگهداری در نمک).
بخش زیادی از تضادها در اینجا از یک بیلبورد تبلیغاتی ودکا ناشی میشود که کنار قبرستان خانواده نصب شده. هیرشل مصمم است آن را بخرد—بن میگوید قیمتش ۲۰۰٬۰۰۰ دلار است—و آن را پائین بکشد. این بیلبورد رو به قبرستان است نه خیابان (و معلوم میشود بن حداقل پنج سال به قبرستان سر نزده، پس حتی او هم تبلیغ را ندیده). اینکه چرا این بیلبورد هم میتواند اینقدر هزینهبر باشد و هم اینقدر بیارزش، هرگز توضیح داده نمیشود.
سؤال دیگر این است که چه احتمالی دارد هیرشل و بن، که صد سال و چند نسل از هم فاصله دارند، شبیه هم بهنظر برسند؛ احتمالش کم است، مخصوصاً وقتی عکسهای قدیمی خانواده را میبینیم و معلوم است هیچیک از نوادگان شبیه هیرشل یا بن نیستند. تنها دلیلی که این پارادوکس ژنتیکی توجیه میشود این است که فیلمنامه برای اوج داستان به اشتباه گرفتن هویتها نیاز دارد. همین.
برای یافتن دلیلی برای وجود این فیلم، به فکر فرو رفتم که شاید بشود آن را تمثیلی از ظهور دونالد ترامپ دانست: هیرشل مردی بستهذهن، نژادپرست، همجنسهراسانه، بیگانهستیز و زنستیز است که حرفها و افکار وحشتناکی دارد، ولی در کسبوکار تیزهوش است و به موفقیت و محبوبیت میرسد. اینکه هیرشل چیزی یاد نمیگیرد و مجازات نمیشود ممکن است نشان دهد این تفسیر چندان هم دور از ذهن نیست.
اما بعد دو نکته را دریافتم: اول اینکه حتی اگر این فرض درست باشد، فیلم باید سرگرمکننده باشد تا بهعنوان یک طنز اجتماعی اثر کند—که نیست؛ و دوم اینکه با دادن چنین تفسیرهایی به سازندگان فیلم بیش از اندازه اعتبار میدهم، در حالی که احتمالاً فقط میخواستند نسخهای لایو-اکشن از An American Tail بسازند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران