داستان فیلم که آخرین قسمت از سری فیلم های شیطان مقیم می باشد در مورد آخرالزمانی است که به وقوع پیوسته و آلیس (میلا یوویچ) پس از اتفاقی که در جریان قسمت قبلی رخ داد اکنون به همراه کلار ردفیلد و کریس ردفیلد می خواهند پروژه های جدیدی که توسط شرکت آمبرلا توسعه یافته اند را برای همیشه نابود کنند و جهان را خالی از هرگونه فعالیت بیولوژی کنند، اما آلبرت وسکر دوباره در این راه مقابله می کند و…
داستان فیلم که آخرین قسمت از سری فیلم های شیطان مقیم می باشد در مورد آخرالزمانی است که به وقوع پیوسته و آلیس (میلا یوویچ) پس از اتفاقی که در جریان قسمت قبلی رخ داد اکنون به همراه کلار ردفیلد و کریس ردفیلد می خواهند پروژه های جدیدی که توسط شرکت آمبرلا توسعه یافته اند را برای همیشه نابود کنند و جهان را خالی از هرگونه فعالیت بیولوژی کنند، اما آلبرت وسکر دوباره در این راه مقابله می کند و…
ایدههای جالبی دارد، اما آندرسون سطح جدیدی از بینظمی بصری را به صحنههای اکشن آورده که بیشتر گیجکننده و آزاردهنده است تا هیجانانگیز. انگار در دهه اخیر حتی یک فیلم اکشن هم ندیده.
بهعلاوه کلی جامپاسکِر احمقانه وجود دارد که آدم را به این فکر میاندازد که انگار دنبال کار در بلومهاوس بوده.
با این حال میلا جووویچ هنوز هم کاریزمایی خشن و...
ایدههای جالبی دارد، اما آندرسون سطح جدیدی از بینظمی بصری را به صحنههای اکشن آورده که بیشتر گیجکننده و آزاردهنده است تا هیجانانگیز. انگار در دهه اخیر حتی یک فیلم اکشن هم ندیده.
بهعلاوه کلی جامپاسکِر احمقانه وجود دارد که آدم را به این فکر میاندازد که انگار دنبال کار در بلومهاوس بوده.
با این حال میلا جووویچ هنوز هم کاریزمایی خشن و جذاب دارد، اما سزاوار متریال بسیار بهتری است. امیدوارم با اعلام شدن این فیلم بهعنوان «پایانی»، او آزاد شود تا پروژههای بهتری پیدا کند.
ترسیده بودم از پیشنمایشهایی که میگفتند تدوین خیلی شلوغ است. تجربهام مخلوطی بود: یکسوم اول فیلم کلی برشهای بیمعنی در صحنههای اکشن دارد (از این بخش خوشم نیامد)، اما بعد از آن این مشکل کمتر بود. پس بله، آغاز شلوغ و آشفته است، اما بخش میانی و پایانی قابلتماشا و نسبتا مرسومترند.
(ضمناً در یکسوم اول یک سکانس واقعاً خیلی ترسناک هست… علیرغم فیلمبرداری آشفته!)
فیلم تلاش کرد همه رگههای بازمانده از فرنچایز را جمع کند، ولی توفیق چندانی نداشت. حداقل دوباره کلر ردفیلد را میبینیم؛ او مثل همیشه جذاب است، اما زیاد حضور ندارد و درباره کیمارت یا برادرش کریس ردفیلد حرفی زده نمیشود!
بزرگترین ناامیدی برای من مرگ ضعیف و بیمایه «غول آخر» یعنی وسکر بود. نمیخواهم پایانش را لو بدهم، اما بگذارید بگویم نوع مرگش شبیه «دئوس اکس ماشینا» بود — یعنی نویسندهها با یک شگرد بیمنطق مشکل را حل کردند! انگار وسکر خیلی قوی بود که در یک مبارزه منصفانه شکست نخورد.
در کل نظرم نسبت به فیلم مخلوط است… تلاش شده و تا حدی موفق به دادن پایانی برای سری شده، اما در جاهای زیادی هم شکست خورده. سهبعدی فیلم نسبت به دو قسمت قبلی ضعیفتر است (فهمیدم این نسخه در 2D فیلمبرداری شده و بعداً به 3D تبدیل شده، در حالی که ریبویلد 4 و 5 واقعاً با دوربینهای سهبعدی ضبط شده بودند — چشم آدم تفاوت را میفهمد).
همچنین کاملاً از ماجرای واشنگتن دی.سی. (پایان فیلم قبلی) عبور کردند؛ تنها یک خط دیالوگ به این اشاره میکند که وسکر به آلیس پشت کرده و واقعاً قدرت کامل ویروس T را به او بازنگردانده. برای یک هوادار، این خط کوتاه واقعاً ناامیدکننده بود.
ممکن است فکر کنید من با رزیدنت ایول دشمنم، اما قضیه این نیست. فیلم از نظر بصری خیلی تاریک است و سهبعدیاش تنها قابلقبول است، اما دستکم پایانبندی و پرداختن به موضوعاتی مثل کلونهای آلیس را دارد.
شاید بزرگترین ایراد، طرح پایان فیلم باشد: یک ویروس هوابرد که طبق خود فیلم سالها طول میکشد تا اثر کند، ناگهان صدها هزار زامبی را در همان لحظه اوج نابود میکند — این خیلی آسان و احمقانه است تا کسی باور کند، حتی یک طرفدار سری مثل من. ببخشید، اما این یک شکست فاجعهبار است.
خلاصه: فیلم تلاش میکند و در چند مورد موفق هم میشود تا فرنچایز را جمعبندی کند، اما سهبعدی ساختگی در مقایسه با سهبعدی واقعی دو فیلم قبل شکست میخورد. عامل وحشت در این فیلم بهتر از چند قسمت اخیر است، ولی آیا این کافی است؟ شاید نه.
انتظارم از این فیلم تقریباً همان چیزی بود که دیدم: یک جشنواره بصری اکشن با مقدار قابلقبولی خون و خشونت، و نه چیزهای عمیقتر مثل فیلمنامهپردازی دقیق. فعلاً امتیازش در IMDb نزدیک 5.6 و در TMDb حدود 60٪ است که تا حدودی قابلدرک به نظر میرسد. البته همیشه منتقدانی هستند که یک ستاره میدهند و میگویند بدترین فیلم تاریخ است؛ این حرفها اغراق است.
میلا جووویچ دوباره نقش دختر قاتل زامبی را بازی میکند و گرچه در قسمتهای قبلی قدرت فراانسانی ویروس T را از دست داده، همچنان در کشتن و تحمل ضربهها تقریباً در حد یک قهرمان فوقالعاده عمل میکند — غیرواقعی اما دیدنی و سرگرمکننده.
با وجود انتقادم از فیلمنامه، یک خط روایت کاغذی هست که فقط برای بردن داستان از نقطه A به B طراحی شده، همراه با بیشترین میزان خشونت و جلوههای ویژه بین این دو. تانکهایی که درست کرده بودند شکل و شمایل جالبی داشتند ولی بیشتر نقش آبنبات بصری به سبک مد مکس را داشتند — بیمنطق، مثلاً تانکی با دریچههای تهویهای که میشود رویش بنزین ریخت و آتش زد؛ احمقانه است.
چیزهای دیگری هم بیشتر برای جلوه ظاهری طراحی شده بودند تا واقعگرایی، مثل یک فن تهویه عظیم با چندین حلقه تیغه که عملاً بهزور برای درام طراحی شده است. از سوی دیگر، زامبیهای جهشیافته جذاب بودند؛ موجود پرنده در ابتدا و انتها خوب کار شده بود. بعضیها از برشهای سریع صحنهها ایراد گرفتند؛ برای من خیلی آزاردهنده نبود، اگرچه چیز زیادی هم به فیلم اضافه نمیکرد.
پایان فیلم هم قابلقبول بود ولی تحتالشعاع ناداوریهای مربوط به دکتر آیزاکس قرار گرفت؛ لحظاتی که انفجار نارنجک باید همهچیز را نابود میکرد ولی برای بقای شخصیت منفی فیلم، همهچیز نابجا کماثر نشان داده شد — تنبلی در نگارش فیلمنامه.
در مجموع فیلم همانی بود که انتظار داشتم: یک فیلم قابلقبول برای یک شب دیدن پاشیدن زامبیها و تماشای میلا جووویچ. میتوانست خیلی بهتر باشد اما وحشتناک هم نبود.
وقت آن است که باقیمانده شرکت آمبرلا را از بین ببرند.
این سری خیلی بر پایه داستان ساخته نشده؛ در ابتدا اوضاع خوب بود اما بعد بیشتر شبیه بازیهای ویدئویی شد تا فیلمهای مرسوم. اگر میخواهید این مجموعه را تماشا کنید، انتظارتان باید اکشن-ماجراجویی باشد. البته هر چیز بیدلیل هم نیست، داستانی هست که ماجرا از آنجا شکل میگیرد. این ششمین فیلم سری است و گفتهاند این آخرین است، اما باید چند سال صبر کرد تا دید آیا فیلمی دیگر ساخته میشود یا به تلویزیون میروند.
شخصیت اصلی هر بار گفته میشود مرده، و بعد دنبالهای میآید که همان شخصیت را با توضیح «کلون» برمیگرداند — این تکرار آزاردهنده است. از نظر من فیلم لذتبخش است، مثل دیدن یک بازی از کنار؛ اما در میان بهترینهای سری یا سال نیست، فقط برای لذت بردن از سکانسهای اکشن ساخته شده است. شنیدن ماجرای الیویا جکسون مرا نزدیک به گریه کرد — او قهرمان واقعی است، دستشان درد نکند.
همانطور که گفتم، اگر بخواهید بر اساس داستان قضاوت کنید، فیلم لازم نبود؛ فقط یک مأموریت دیگر برای از بین بردن آخرین لانه آمبرلا و شاید روشن کردن رازهای بیشتر است. تعجب میکنم این فرنچایز تا این حد دوام آورده؛ هر بار که گیشه خوب بود، فیلمسازان و بازیگران برای قسمت بعدی ترغیب شدند. جلوههای تصویری و بازیها قابلقبولاند، پس این فیلم تنها برای مخاطبان انتخابشده است؛ اگر به این سبک علاقه ندارید، میتوانید آن را کنار بگذارید.
(امتیاز: 4/10)
از دید من کمی بهتر از بار اولی بود که دیدمش، اما پایان هنوز کمی درهم و گسسته است و بزرگترین ایراد این است که هر آنچه از «انتقام» باقی مانده بود — محاصره زامبیها در کاخ سفید و پایانی که قهرمانان و ضدقهرمان آنجا داشتند — عمداً نادیده گرفته شده. بهجایش، به نظر میرسد جیل والنتاین خارج از صحنه کشته شده، «دختر» آلیس هم غایب است، و بهجایش دکتر آیزاکس (کلونش) تبدیل به یک متعصب مذهبی شده و گروهی از شخصیتهای ناهماهنگ به فیلم اضافه شدهاند (از جمله روبی روز پیش از شهرتش)، بهعلاوه بازگشت کلر با بازی آلی لارتر بعد از غیبت در فیلم قبل.
بعضی عناصر بد نبودند و صحنههای مبارزه و بدلکاری قابلقبول بود، اما مثل پنج فیلم قبلی چیز خاص و ماندگاری ندارد. فیلم باز هم پایانبندی باز دارد، شاید قسمتهای بعدی در سرویسهای پخش آنلاین ساخته شوند. (امتیاز: 2.5/5)
در فصل پایانی، آلیس فرار کرده و به راکون سیتی رسیده؛ حالا شرکت آمبرلا قصد دارد آخرین پناهگاه را از بین ببرد.
«رزیدنت ایول: فصل نهایی» بالاخره جمعبندی مناسبی برای فرنچایز ارائه میدهد و رگههای پراکنده داستانی فیلمهای قبلی را تقریباً در هم میچیند. اینبار اساساً داستان وجود دارد، هرچند احساس میشود همه چیز شتابزده و فشرده شده و ناچار در یک فیلم جمع شده است. ریتم فیلم بیوقفه است و نفس کشیدن به مخاطب حق نمیدهد؛ این در بعضی بخشها جواب میدهد اما در مواردی هم باعث شده آندرسون تمام باقیمانده داستان را در این قسمت بریزد. دستکم اوج داستان رضایتبخش است و نوعی بسته شدن پرونده ارائه میدهد که فیلمهای قبلی قادر نبودند فراهم کنند.
کارگردانی به اکشنِ آشفته میگراید و تدوین گاهی خارج از کنترل است؛ تعداد برشها در هر ثانیه فوقالعاده بالاست و بعضی سکانسها را دنبالنشدنی میکند. فیلمبرداری جاهایی پتانسیل خوب داشت، اما تدوینِ تند و سریع خیلی از آنها را خراب کرده و آنچه باید صحنهای پرتنش باشد، بدل به هرجومرجی سردردآور میشود. تغییرات شخصیتی هست — بعضی منطقی، بعضی عجیب — که عمدتاً در خدمت داستانند. روبی روز با وجود نقش کوچک، حضور سرگرمکنندهای دارد و میلا مثل همیشه با انرژی و تعهدش فیلم را پیش میبرد.
فیلمنامه کارکردی است؛ عمق را فدای اکشن کرده و دیالوگها به اندازه حرکت دادن داستان کافیاند. موسیقی متن هم مناسب است و با ضربآهنگهای صنعتی و الکترونیک با سرعت بالای فیلم همخوانی دارد. در کل، «فصل نهایی» ایراد دارد اما کاری را که باید انجام میداد — خداحافظی پرهیجان با فرنچایز — انجام میدهد. اگر از تدوین آشفته بگذرید، سواری دیوانهواری پر از اکشن و بسته شدن نسبی پروندهها انتظار شما را میکشد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران