در سال 1899 در پاریس شاعر فقیر و جوان اسکاتلندی به اسم «کریستین» (اوان مک گرگور) زندگی می کند. او پس از مدتی به یک کلوب پنهانی به اسم «مولن روژ» در محله بدنام «مونت مارتی» که فعالیتهای زیر زمینی در زمینه هایی چون مواد مخدر دارند می پیوندد. او ناگهان خودش را گرفتار یک رابطه عاشقانه حزن انگیز و آتشین با گرانترین ستاره گروه (نیکول کیدمن) که مشهورترین فاحشه شهر نیز می باشد می بیند...
در سال 1899 در پاریس شاعر فقیر و جوان اسکاتلندی به اسم «کریستین» (اوان مک گرگور) زندگی می کند. او پس از مدتی به یک کلوب پنهانی به اسم «مولن روژ» در محله بدنام «مونت مارتی» که فعالیتهای زیر زمینی در زمینه هایی چون مواد مخدر دارند می پیوندد. او ناگهان خودش را گرفتار یک رابطه عاشقانه حزن انگیز و آتشین با گرانترین ستاره گروه (نیکول کیدمن) که مشهورترین فاحشه شهر نیز می باشد می بیند...
برندهٔ ۲ جایزهٔ اسکار؛ مجموعاً ۸۹ جایزه و ۱۳۳ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1208
مولن روژ نکات زیادی دارد که دوستداشتنیاند، اما گاهی اوقات نامنسجم بهنظر میرسد.
بازی همهٔ بازیگران بسیار خوب بود. فکر میکنم این بهترین نقشآفرینی نیکول کیدمن در طول دوران حرفهایاش باشد. ایوان مکگرگور معمولاً عمق زیادی به شخصیتهایش اضافه نمیکند، اما در این فیلم بهحد کافی این کار را انجام میدهد. جیم برادبنت کاریزمای خاصی دارد و ریچارد راکسبرگ یک منحرف جنسی بسیار قابلباور است، حتی...
مولن روژ نکات زیادی دارد که دوستداشتنیاند، اما گاهی اوقات نامنسجم بهنظر میرسد.
بازی همهٔ بازیگران بسیار خوب بود. فکر میکنم این بهترین نقشآفرینی نیکول کیدمن در طول دوران حرفهایاش باشد. ایوان مکگرگور معمولاً عمق زیادی به شخصیتهایش اضافه نمیکند، اما در این فیلم بهحد کافی این کار را انجام میدهد. جیم برادبنت کاریزمای خاصی دارد و ریچارد راکسبرگ یک منحرف جنسی بسیار قابلباور است، حتی تا نحوهٔ قامت و ایستادنش. از توسعهٔ خوب این شخصیتها خوشم آمد. بقیهٔ بازیگران هم عالیاند، اما داستان عمق چندانی به شخصیتهای فرعی نمیدهد و آنها اغلب فقط بهعنوان پسزمینه یا محیطی برای چهار شخصیت اصلی بهنظر میرسند و گاهی صرفاً بهنفع نویسنده عمل میکنند یا نقش چشمی را دارند که ما از بیرون از آن نگاه میکنیم.
بخشهایی از فیلم را خیلی دوست داشتم، بهویژه قسمتهایی که رابطهٔ کیدمن و مکگرگور را کاویده است؛ این بخش، دومین پردهٔ بسیار خوبی ساخته است. اما پردهٔ اول و سوم بهنظر من از سبک تدوین سریع و تقریباً تشنجی باز لورمن آسیب دیدند. این سبک برای همه مناسب نیست و در این فیلم اجازه نداد در پردهٔ اول و سوم عمق چندانی شکل بگیرد و بیشتر جلوهگر و نمایشی شد. این مسئله باعث مشکلات ریتمی شد؛ احساس میکنم اگر او کمی آهستهتر میکرد و بیشتر روی شخصیتها تمرکز میکرد بهجای اینکه تا جای ممکن نماها را در فیلم جا دهد، داستان روانتر پیش میآمد.
نکتهٔ نامنسجم دیگر موضوعی است که فیلم میسازد و آنچه در نهایت به آن میرسد. در سرتاسر فیلم تمی از ایمان به عشق صرفنظر از نتیجه ساخته میشود، ولی دقیقهٔ آخر فیلم آن را به تراژدیای تبدیل میکند که بهنظرم بیمورد و نالازم است. اگر فیلم نشان داده بود که شخصیتها شک میکنند شاید عشق کافی نباشد و سپس تراژدیای رخ دهد که این شک را تأیید کند، پایان ملموستر میشد. اما بهجای آن، بخش پایانی نشان میدهد که همهٔ ایمان این مرد به عشق بیفایده بوده و مخاطب باید نتیجه بگیرد که او تمام مدت وانمود میکرد چون عشق برایش کافی نبوده. مشکل این نیست که پایان لزوماً شاد باشد یا نه، بلکه این است که پایان راهی ارزان و سریع برای برانگیختن احساس خاصی در تماشاگر است بدون اینکه واقعاً آن را بسازد. احساس شتابزدگی و باز هم نالازم بودن دارد (من مقصودم رخداد واقعی نیست، بلکه نحوهٔ اثرگذاری آن رخداد بر شخصیت است).
در غیر این صورت واقعاً میخواستم از این فیلم بیشتر لذت ببرم تا آنچه کردم. یک پردهٔ دوم عالی با نقشآفرینیهای درخشان و شخصیتهایی دوستداشتنی، اما مشکلات ریتم و ناهماهنگی در ساختن فیلمی که ایدهها را طبیعی از یکی به دیگری پیوند دهد مانع از امتیاز بالاتر من شد. با این حال، بهطور کلی فیلمی نسبتاً لذتبخش و قابل تماشا دوباره است.
میتوانم زیاد دربارهٔ اینکه چرا از این فیلم لذت بردم بنویسم — واقعاً چند بار در Letterboxd نقدش کردهام! اما بهترین کلمهای که میتواند مولن روژ را توصیف کند، «تأثیرگذار» است. هر بار که این فیلم را میبینم احساس عمیقی به من دست میدهد: زرقوبرق، جلوهها، موسیقی و داستان. این یک داستانِ عاشقانهٔ کامل است. ایوان مکگرگور و نیکول کیدمن فوقالعادهاند. این فیلم را بهعنوان یک هدیهٔ ولنتاین توصیه میکنم!
«کریستین» (ایوان مکگرگور) نویسندهای در تلاش است که در فاصلهٔ کوتاهی از افسانهای بهنام مولن روژ در پاریس زندگی میکند. او تا وقتی توسط «تولوز-لوترِک» (جان لگویزامو) دوست میشود و با لهو و لعبِ باشگاهی که «زیدلِر» (جیم برادبنت) اداره میکند آشنا میگردد تا حدودی در انزواست؛ باشگاهی که سوپراستارش «سَتین» (نیکول کیدمن) است. او مجذوب میشود و باید او را در آپارتمان «فیل آبی» ملاقات کند و عاشق شوند، مگر نه؟ شاید، اما زیدلِر نقشهٔ دیگری دارد چون دوکِ کثیف (ریچارد راکسبرگ) تصمیم گرفته او را مالِ خود کند. کریستین الهام میگیرد و شروع میکند به نوشتنِ نمایش موزیکال «Spectacular Spectacular» که بهطور سطحی رمانس رو به رشد بین آن دو را پنهان میکند و امیدوار است دوک را از مسیر منحرف کند. ساخت چنین نمایشی هزینهبر است، پس زیدلِر مجبور میشود با شیطان معامله کند تا هزینهها را پوشش دهد — و این همه را در معرض هوسورزیِ اشرافزادهٔ شهوتطلب قرار میدهد. همچنین متوجه میشویم که، همانطور که در اواخر قرن نوزدهم معمول بود، ساتین چندان سالم نیست و زمان شاید زیاد به آنها یاری نکند. آیا میتوانند دوک هوسران را شکست دهند و عشقشان را نجات دهند؟
اگرچه صدای نسبتاً یکنواخت مکگرگور را زیاد دوست نداشتم، بقیهٔ عوامل این فیلم یک گردش سرگرمکننده از میان یک جامعهٔ پاریسی مبتذل، پر از جذابیت، سرزندگی و کمی شرارت را رقم میزنند. برادبنت در نقش مجریِ مراسم در عنصر خود است و گویی همانقدر که میتواند مجری سیرک باشد، در این نقش هم میدرخشد — و واقعاً اینجا همه هر شب خواهان نوعی سیرک هستند که باشگاه جنسیِ اصلی با رنگ، رقص و شامپاین بهپا میکند. موسیقی متن واقعاً خوب کار میکند و از رافوس وینوُرث تا التون جان و از برادوی تا تی-رکس را در بر میگیرد — حتی کالسکهای کوچک از کایلی هم حضور دارد. فیلم از لحاظ بصری عالی است، با توجه بسیار زیاد به جزئیاتِ ظاهر؛ لباسها و صحنهها — و فیلِ آسیبپذیرِ آویخته در بالا. بین مکگرگور و یک کیدمن بسیار طبیعی شیمی زیادی هست و دو ساعت فیلم مثل برق و باد میگذرد. این از آن فیلمهایی است که روی پردهٔ بزرگ غرق لذت میشود و هر بار که آن را میبینم کمی بیشتر از طنز و احساسات متن میگیرم. اصیل، عجیب و خوشمشرب و واقعاً سرگرمکننده.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران