حقیقتاً، اگر نیاز به اثبات بود که لزلی منویل میتواند در هر نقشی بدرخشد، این فیلم این نکته را نشان میدهد، اما در کل این یک بیوپیک نسبتاً معمولی از زنی است که باید اعتراف کنم شخصیتش چندان برایم خوشایند نبود. او مادربزرگ اِیمی (ماریتسا آبلا) است و بین آنها پیوند خاصی وجود دارد. اِیمی با مادرش زندگی میکند که از پدرش میچ (ادی مارسان)...
حقیقتاً، اگر نیاز به اثبات بود که لزلی منویل میتواند در هر نقشی بدرخشد، این فیلم این نکته را نشان میدهد، اما در کل این یک بیوپیک نسبتاً معمولی از زنی است که باید اعتراف کنم شخصیتش چندان برایم خوشایند نبود. او مادربزرگ اِیمی (ماریتسا آبلا) است و بین آنها پیوند خاصی وجود دارد. اِیمی با مادرش زندگی میکند که از پدرش میچ (ادی مارسان) جدا شده. پدر خود را خوانندهای خوشصدا میداند و اِیمی غرق در جاز است، مصمم که ترانههای خودش را بنویسد و بر اساس معیارهای خودش به موفقیت برسد. نیک (سم بوکانن) وارد ماجرا میشود؛ او برای تاجر موسیقی سایمون فولر کار میکند و پس از یک آغاز پر از دشمنی، قرارداد بسته میشود و راهش را ادامه میدهد. باقی سیر زمانی تا حد زیادی مستقیم است، زیرا سم تیلور-جانسون تصمیم میگیرد نگاهی کاملاً حدس زدهشده به زندگی شخصی او بیندازد: رابطهی هر چه بیشتر تنشآمیزش با دوستان و پدرش، بیماری لاعلاج مادربزرگ و رابطهٔ «سمی و هموابسته» با بلِیکِ کاریزماتیک (جک اوکانل). شکی نیست که بسیاری از ترانههایش عالیاند — حتی اگر نقش مارک رانسن در این میان تا حد زیادی نادیده گرفته شود — و باید به آبلا تبریک گفت که تفسیر خود را از آنها ارائه داده است. او خودش میخواند و هرچند گاهی زیادهروی میکند، اما حس نیروی شخصیت این زن را منتقل میکند. اوکانل هم بازیِ نسبتاً خوبی ارائه میدهد — بهویژه در رقص شانگری-لا در میخانه وقتی با هم آشنا میشوند — اما بهنوعی کل روایت خیلی پراکنده و اپیزودیک است. پرداختن به شخصیت او بسیار سطحی است و صادقانه بگویم او تا حدی بهعنوان بچهای زننده تصویر میشود. تحت تعقیب شدن توسط پاپاراتزیها بهخوبی نشان داده شده و آن حس خستگی و بیحوصلگی رو به افزایش واضح است، اما باز هم خیلی جابهجا میپریم انگار که عجله داریم به نتیجهای برسیم که همه از آن باخبر هستیم. در دو ساعت فیلم، از جهاتی خیلی طولانی و از جهاتی خیلی کوتاه است. دیالوگها بینش چندانی دربارهٔ او به ما نمیدهد و در پایان، برایش احساس تأسف کردم اما نمیتوانم بگویم واقعاً به هیچیک از شخصیتها اهمیت دادم. خشونت عکاسان خبرنگار نقش نامتناسبی در سرنوشت او مییابد درحالیکه اشتباهات مکرر خودِ او که ناشی از نابالغیاش و کنجکاوی عمومی برای تماشا و فروپاشی را نیز نادیده میگیرد. اگر ما نخواستیم عکسها را بخریم، آنها نمیتوانستند آنها را بفروشند. میراث موسیقایی بهیادماندنی که او بهجای گذاشت، مربوط میشود به فردی که، مثل بسیاری دیگر از نابغههای موسیقیِ پیشرو اما نقصدار، شاید بهتر بود فقط برای گوشهای ما باقی میماند.
«Back to Black» کاملاً در تبدیل زندگی اِیمی واینهاوس به قالب سینما شکست میخورد و در تلههای معمولِ فیلمهای بیوگرافی غرق میشود. فیلم نه تنها با بیاحترامی اطلاعات حیاتی از زندگی هنرمند را حذف یا بازنویسی میکند، بلکه عمق احساسی موسیقی او و چالشهایی را که با آنها روبهرو بود، منتقل نمیسازد. با تبدیل داستان او به نسخهای سطحی و کممایه، حتی اجرای برجستهٔ ماریتسا آبلا هم نمیتواند کار ضعیف سم تیلور-جانسون و مت گرینهالگ را نجات دهد. این فیلم شایستهٔ توصیه نیست و صرفاً نمونهای است از آنچه باید در اقتباس زندگی یک شخصِ واقعی از سینما اجتناب شود.
امتیاز: D-
«Back to Black» بهترین فیلم نیست. بخش ابتدایی فیلم، تقریباً سی تا چهلوپنج دقیقهٔ اول، اصلاً خوب نیست و شروعی بسیار لرزان دارد. معرفی شخصیتها غیرطبیعی به نظر میرسد و لحظاتِ خودجوش خواندن شخصیت اصلی (که در آن بخش کمی ناخوشایند جلوه داده میشود) تا مرز شرمآور است. با این حال باید بگویم از بعد از آن فیلم بهتر میشود؛ جالب اینکه وقتی قطعهٔ عنوانی پخش میشود، از فیلم بیشتر لذت بردم. دربارهٔ بازیگران: ماریتسا آبلا از نظر بازیگری تا حدی قابل قبول است؛ در تشابهش به اِیمی واینهاوس قانع نشدهام اما من فقط دورههای آخر زندگی خواننده را کم میشناسم و ممکن است اشتباه کنم. لهجهاش هم تا حدی مصنوعی است، هرچند این میتواند مانند مورد شباهت ظاهری باشد که گفتم. احساس کردم دارم آبلا را میبینم که نقش واینهاوس را بازی میکند، نه خود واینهاوس را که توسط آبلا مجسم شده باشد؛ در بهترین فیلمهای بیوگرافی احساس میکنم شخصیتی که نشان داده میشود واقعی است و جنبهای مستندسازانه دارد، اما اینجا واضحتر بود که دارم کسی را میبینم که نقش کسی را بازی میکند. همین را میتوان دربارهٔ جک اوکانل هم گفت — من دربارهٔ بِلِیک فیلدر-سیویل چیزی نمیدانم اما باز هم حس کردم اوکانل بیش از حد تقلیدِ آشکار انجام میدهد. نقاط مثبت هم وجود دارد: لزلی منویل اجرای خوبی دارد و صحنههای او با آبلا، قویترین بخشهای فیلماند. ادی مارسان هم بازی محکم و قابلاطمینانی دارد. فیلم آنچه لازم است برای علاقهمند کردن تماشاگر نسبت به شخصیت اصلی انجام میدهد، هرچند این کار چندان سخت نیست. ترانههای مطرح واینهاوس، حداقل آنهایی که من میشناسم، بهخوبی گنجانده شدهاند؛ من سالها پیش «والری» را دوست داشتم، اما آن قطعهٔ عنوانی واقعاً برجسته است. بسیار غمانگیز است که زندگی واینهاوس اینگونه پیش رفت — میدانستم او در جوانی مرده اما وقتی در اپیلاگ میگویند او تنها ۲۷ سال داشت، واقعاً تأثیرگذار است... چه هدررفتِ غمانگیزی. در مورد خودِ فیلم باید گفت، متأسفانه همهچیز هم خوب نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران