"جف لبوفسکی" وقتی به خانه بازمیگردد توسط دو مرد که برای پس گرفتن پولی که همسر او به مردی بدهکار است به او حمله می کنند.بعد از ضرب و شتم او آنها متوجه می شوند که فرد دیگری را با همان نام اشتباه گرفته اند و ...
"جف لبوفسکی" وقتی به خانه بازمیگردد توسط دو مرد که برای پس گرفتن پولی که همسر او به مردی بدهکار است به او حمله می کنند.بعد از ضرب و شتم او آنها متوجه می شوند که فرد دیگری را با همان نام اشتباه گرفته اند و ...
سرگرمکننده، زیرکانه و جذاب؛ برجستهترین اثر جوئل و اتان کوئن، «خانهٔ بزرگ لوبوفسکی»، فیلمی کاملاً خوشساخت و دلپذیر است.
جف بریجز و جان گودمن زوجی بانمکاند؛ حتی اگر این فیلم ۱۹۹۸ فقط حولِ همین دو بازیگر میچرخید، احتمالاً بیش از پیش از آن لذت میبردم. بقیهٔ بازیگران هم خوباند و دیدن پیتر استورماره در نقشی اینچنینی—در مقابل نقشی مثل جان آبراتزی—جالب است. راستی، جاناتان کرانتز هم...
سرگرمکننده، زیرکانه و جذاب؛ برجستهترین اثر جوئل و اتان کوئن، «خانهٔ بزرگ لوبوفسکی»، فیلمی کاملاً خوشساخت و دلپذیر است.
جف بریجز و جان گودمن زوجی بانمکاند؛ حتی اگر این فیلم ۱۹۹۸ فقط حولِ همین دو بازیگر میچرخید، احتمالاً بیش از پیش از آن لذت میبردم. بقیهٔ بازیگران هم خوباند و دیدن پیتر استورماره در نقشی اینچنینی—در مقابل نقشی مثل جان آبراتزی—جالب است. راستی، جاناتان کرانتز هم در این فیلم حضور دارد!
فیلم با شتاب شروع میشود، ولی بهویژه بخش میانی کمی کشیده میشود؛ با این حال در کل اوقات خوشی برایم ساخت و بدون تردید حاضرم دوباره ببینمش.
خلاصهٔ داستان:
«دود» (جف بریجز) فقط میخواهد زندگیاش را با نوشیدن و بولینگ بگذراند، بنابراین وقتی دو خلافکار وارد آپارتمانش میشوند و بابت پول تهدید میکنند، حسابی عصبانی میشود — آنها اشتباه کردهاند و پس از اینکه روی فرشش ادرار میکنند متوجه این اشتباه میشوند! دود برای جبران خسارت به لوبوفسکی ثروتمند و ویلچرسوار (دیوید هادلستون) مراجعه میکند، اما برخورد سردی میبیند. او بههرحال یکی از فرشهای پرشکوهِ مرد را برمیدارد و کمی هم از همسر جوان و تروفیمانندِ او خوشش میآید. چند روز بعد، بهوسیلهٔ پیشخدمتِ برندت (فیلیپ سیمور هافمن) فراخوانده میشود و گفته میشود همسر او ربوده شده و باید کمک کند یک میلیون دلار به آدمرباها تحویل داده شود. دود فکر میکند شاید خودش پشت قضیه باشد، اما قبول میکند — البته در ازای پول — و دوست پرحرفش والتر (جان گودمن) را برای کمک میآورد. ماجرا به اینجا ختم نمیشود: معلوم میشود لوبوفسکی دیگری هم هست، دخترش ماد (جولیان مور)، زنی پرانرژی، مرموز و تا حدودی بیرحم که میگوید پولی که قرار است به خلافکارها داده شود، مال پدرِ او نیست و باید بازگردانده شود. با آماده شدن صحنه، هرجومرج بهسرعت اوج میگیرد و هیچ فرشی در امان نیست!
بریجز هدایت این گروه بازیگران را بسیار خوب برعهده دارد، بازی از یک ماجراجویی فاجعهبار به دیگری میپرد و ترکیبی از دیالوگهای هوشمندانه و کمدیِ نزدیک به اشکالِ بدنی (slapstick) را ارائه میدهد که با نوشیدنیهای وایت راشن و فضای بولینگ پیوند خوردهاند. جولیان مور در فرم خوبی ظاهر شده و اجرای کمحرف اما مؤثرِ استیو بوسِمی بهعنوان دونی—سومین عضو تیم—هم دلنشین است. خودِ داستان چندان مهم نیست و بیشتر بستری برای نمایش تلاشهای جذاب بازیگران است؛ شاید فقط واکنشهای مکرر و ناسزاگونِ گودمن کمی از تندیشان بکاهد، چون شخصیت او بهمرور زمختتر میشود. فیلم در برخی لحظات واقعاً خندهدار است و بهعنوان نگاهی نیمهطنزآمیز به تنبلی، ثروت و جرم مواد مخدر، ارزش تماشا دارد.
امتیاز: ۲۰/۱۰ — شاهکاری کامل، بیچونوچرا و فراتر از زمان
برخی فیلمها خوباند، بعضی عالی؛ و بعد «خانهٔ بزرگ لوبوفسکی» قرار دارد؛ فیلمی که از نقد فراتر میرود، ژانر را به چالش میکشد و با هر بار تماشا بهتر بهنظر میرسد. این، به سادگی، یکی از بهترین فیلمهایی است که ساخته شدهاند. پس از ۲۸ سال هنوز چیزی از اعتبارش کم نشده؛ نه یک قاب، نه یک دیالوگ، نه یک لحظه از حیرتِ باشکوهِ جف بریجز در روپوش حمامِ شخصیتش. همچنان تازه، خندهدار و بهطرز عمیقی خودش باقی مانده است.
خلاصهٔ داستان (تا جایی که بشود گفت):
دود مردی است که تسلیم میشود. او یک تنبل، بولر، عاشق وایت راشن و مردی است که فرشش واقعاً اتاق را جمعوجور میکرد. وقتی اشتباه هویتی باعث میشود دو لات روی فرشش ادرار کنند، او به دنبال جبران به لوبوفسکی ثروتمند میرود. از آنجا پا به مسیری پیچیده میگذارد که شامل همسری ربودهشده، تولیدکنندهٔ مستهجن آلمانی و راوی کابویی و مجموعهای از روبهرو شدنهای هرچهدورتر از منطق است که همزمان تصادفی و اجتنابناپذیر بهنظر میرسند.
توصیف صرفِ داستان بهکلی منظور را از دست میدهد. «خانهٔ بزرگ لوبوفسکی» دربارهٔ آنچه رخ میدهد نیست؛ دربارهٔ دنیایی است که میسازد و شخصیتهایی که در آن زندگی میکنند. این فیلم، یک «فیلمِ دورهمی» است، نوآرِ نیمهمست، کمدی خطاها و تأملی عمیق بر پوچی و همهچیز، همزمان.
دیالوگهای تکخطی: برجستهترین مجموعه در تاریخ سینما
فیلم در این بخش به جاودانگی میرسد. «خانهٔ بزرگ لوبوفسکی» بهترین مجموعهٔ دیالوگهای تکخطی را در تاریخ سینما دارد؛ حتی نزدیک هم نیست. دیالوگها، نوشتهٔ برادران کوئن، گنجینهای از جواهراتِ قابل نقلقول و همیشه کاربردیاند:
- «تلفن داره زنگ میزنه، دود.»
- «دود پابرجاست.»
- «اون فر واقعاً اتاق رو جمع میکرد.»
- «آشکارا تو گلفباز نیستی.»
- «این تجاوز قابل تحمل نخواهد بود، مرد.»
- «آرامتر از تو هستم.»
- «فکر میکنه کسانی که فر رو خیس کردند این کارو کردهاند؟»
- «من دودم. پس اسمم همینیه که بهم میگید.»
- «مواظب باش… دود یه نوشیدنی داره.»
- «من والروس هستم.»
- «خفه شو، دانی.»
این جملات چنان در فرهنگ عامه جا افتادهاند که خودشان به شکلی از زبان تبدیل شدهاند؛ گفتنِ «دود پابرجاست» میان طرفداران، بهمثابهٔ تبادلی از معناست. این فقط نوشتن خوب نیست؛ این نوشتنی است که زبان مستقلی میسازد.
شخصیتها: کامل، فراموشنشدنی و بهخوبی پرداختشده
هر شخصیت در «خانهٔ بزرگ لوبوفسکی» خودِ یک شاهکار از نظر انتخاب بازیگر و نگارش است.
- دود (جف بریجز): بریجز یکی از بهترین نقشهای دوران بازیگریاش را ارائه میدهد. او آرام، گیج، دارای اصولی در سبک بهظاهر بیسامان خود و کاملاً جذاب است. هیچکس دیگری را نمیتوان در این نقش تصور کرد.
- والتر سوبچاک (جان گودمن): گودمن نیرویی ویرانگر بهعنوان شریک بولینگِ دود است؛ بلند، پرخاشگر و اغلب بهشکل خندهداری در اشتباه. بااینحال وفاداری پیچیدهای زیر آن هیاهو پنهان است که او را دوستداشتنی میکند. تکگوییهایش افسانهایاند.
- دونی (استیو بوسِمی): بوسِمی نقش سومِ تیم بولینگ را بازی میکند؛ ساده، مهربان و دائماً گیج. دیالوگهایش اندکند، حرفهایش معمولاً نادیده گرفته میشود و سرنوشت او یکی از ناگهانیترین و تأثیرگذارترین لحظات فیلم است. او روح آرامِ گروه است.
- ماد لوبوفسکی (جولیان مور): اجرای مور کشفِ استعداد است. بهعنوان دختر هنرمندِ آوانگاردِ لوبوفسکیِ بزرگ، زورور، تا حدی پرخاشگر و کاملاً جذبکننده است. صحنههای او با دود از بهترینهای فیلماند؛ برخورد دو دنیای کاملاً متفاوت.
- خِسوس کوئینتانا (جان تورتورّو): تورتورّو هر صحنهای را که در آن حضور دارد میدزدد؛ بولری فریبنده و منحرف با شدت ترسناکی. او تهدیدی متحرک با جامپسوت بنفش و زبانی تیز است.
- برندت (فیلیپ سیمور هافمن): برندتِ هافمن کلاسِ جرئت و مذاکرهٔ مضطرب است. احترام عصبی او نسبت به لوبوفسکی بزرگ هم خندهدار است و هم عمیقاً ناراحتکننده.
- لوبوفسکی بزرگ (دیوید هادلستون): پدرِ کهنسالِ نشسته در ویلچر، تضادی کامل با منشِ تنآسای دود است. تکبرش هدفی زیبا برای زبانِ طنز فیلم است.
کارگردانی برادران کوئن: جهانی بینقص و ساختهشده با دقت
در اوج تواناییِ خود، برادران کوئن این جهان را با دقت و صبر ساختهاند و واقعاً عاشقِ دنیاییاند که خلق کردهاند. همانطور که فیلم بر لبهٔ جنون میرقصد و در عین حال کنترلشده بهنظر میرسد، هر نما با وسواس ترکیب شده، هر اجرا با دقت تنظیم شده و هر لحظهٔ طنز با ضربهٔ یک توپ بولینگ به استرایک فرود میآید. موسیقی متن، شامل تم نمادینِ تاونز ون زندت و ترکیبی از فولک، کانتری و موسیقی کلاسیک، بهمثابهٔ یکی از شخصیتهای فیلم عمل میکند.
۲۸ سال بعد: هیچ چیزی از دست نرفته
واقعیترین آزمایشِ عظمت، زمان است. ۲۸ سال پس از انتشار، «خانهٔ بزرگ لوبوفسکی» هنوز هیچ چیزی از دست نداده؛ نه تاریخگذشته است، نه موزهای از دورانِ خود. این اثری بیزمان است که دربارهٔ چیزی بنیادین در وجود انسان حرف میزند: تمایل به «پابرجا ماندن»، بهگذشتن و یافتن معنا در میان آشوب. فیلمی است که دیدنِ مکررش همیشه پاداش میدهد؛ خط جدیدی برای کشف، جزئیات پسزمینهای برای دیدن و لایهای تازه از معنا در سفر اگزیستانسیالی دود هست.
حکم نهایی
«خانهٔ بزرگ لوبوفسکی» صرفاً یک فیلم نیست؛ پدیدهای فرهنگی، فلسفهای و پتوئی آرامبخش برای روح است. فیلمی که دینی (دودیسم)، جشنوارهای (لبوفسکی فست) و دهها تقلید را بهوجود آورد که هیچکدام به اندازهٔ اصل نمیرسند. شیئی کامل است و نمرهای فراتر از معیارها میگیرد.
امتیاز: ۲۰/۱۰ — چون ۱۰/۱۰ کافی نیست.
تماشا کن اگر: روح داری، حس شوخطبعی داری یا میلی به پابرجا ماندن داری.
صرفنظر کن اگر: از خوشگذرانی خوشت نمیآید یا فکر میکنی «افرادی که فر را خیس کردند این کار را کردهاند» (آنها نکردند).
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران