"ویلی لومن" دچار بحران شده است. او در آستانه از دست دادن شغلش می باشد، نمی تواند قبضهایش را پرداخت کند و پسرانش "بیف" و "هپی" به او احترام نمی گذراند. "ویلی" کاملاً متوجه می شود زندگی اش به پوچی رسیده، پس به دنبال راه چاره ای برای درست کردن اوضاع می باشد...
"ویلی لومن" دچار بحران شده است. او در آستانه از دست دادن شغلش می باشد، نمی تواند قبضهایش را پرداخت کند و پسرانش "بیف" و "هپی" به او احترام نمی گذراند. "ویلی" کاملاً متوجه می شود زندگی اش به پوچی رسیده، پس به دنبال راه چاره ای برای درست کردن اوضاع می باشد...
برندهٔ 3 جایزهٔ پرایمتایم امی؛ در مجموع 7 جایزه و 12 نامزدی
عصر شبکههای اجتماعی برای ویلی لومان (داستین هافمن) و وسواس پیشگویانهاش نسبت به آنچه امروز «لایکها» مینامیم، مثل تیغ دو لبه است. یکی از شعارهایش این است: «مورد پسند باش و هرگز به کمبود دچار نخواهی شد.» امروز این یعنی گرفتن لایک، و نه فقط صدها لایک؛ اگر ممکن باشد، هزاران لایک.
«یک روز کسبوکار خودم را خواهم داشت و هرگز مجبور نخواهم بود از خانه...
عصر شبکههای اجتماعی برای ویلی لومان (داستین هافمن) و وسواس پیشگویانهاش نسبت به آنچه امروز «لایکها» مینامیم، مثل تیغ دو لبه است. یکی از شعارهایش این است: «مورد پسند باش و هرگز به کمبود دچار نخواهی شد.» امروز این یعنی گرفتن لایک، و نه فقط صدها لایک؛ اگر ممکن باشد، هزاران لایک.
«یک روز کسبوکار خودم را خواهم داشت و هرگز مجبور نخواهم بود از خانه بیرون بروم»، ویلی میگوید. هَپ، پسر کوچکش (استفن لنگ)، میپرسد: «مثل عمو چارلی؟» ویلی پاسخ میدهد: «بزرگتر از عمو چارلی. چارلی دوستداشتنی نیست. دوستش دارند اما خیلی محبوب نیست.»
ایرونی اینجاست که چارلی در عمل خیلی موفقتر از ویلی است — همانطور که پسر چارلی، برنارد (دیوید اس. چاندلر)، نسبت به هَپ و برادر بزرگترشان بیف (جان مالکوویچ) موفقتر است — ممکن است بهخاطر یا بهرغم بیتفاوتی او نسبت به اینکه آیا دیگران او را دوست دارند یا نه («چرا باید همه تو را دوست داشته باشند؟ چه کسی جی.پی. مورگان را دوست داشت؟ آیا او باشکوه بود؟ در یک حمام ترک مثل قصابی بهنظر میآمد. اما وقتی ظاهرسازی میکرد، خیلی محبوب بود.»).
ویلی از دیو سینگلمان الهام میگرفت: «دیو پیر میرفت بالا، دمپاییهای مخملی سبزش را میپوشید، تلفن را برمیداشت و خریداران را صدا میکرد. بدون اینکه از اتاقش بیرون برود، در هشتاد و چهار سالگی خرج زندگیاش را درمیآورد. وقتی آن را دیدم، فهمیدم فروشندگی بزرگترین شغلی است که یک مرد میتواند بخواهد، چون چه چیزی رضایتبخشتر از این است که در هشتاد و چهار سالگی بتوانی در بیست یا سی شهر مختلف تلفن بزنی و مردم تو را به یاد داشته باشند، دوست بدارند و کمک کنند؟»
این را میتوان نوعی قدیمی و کلاسیک فرستادن درخواست دوستی دانست و اگر بخواهی آن درخواستها تبدیل به ارتباط شوند — چون بالاخره «مهم کارهایی که انجام میدهی نیست، مهم آدمهایی است که میشناسی» — بهتر است بهعبارتی عکس پروفایل خوبی داشته باشی؛ این درسی است که ویلی از دبیرستان به بیف و هپ میآموزد («شکر خدا هر دوی شما مثل آدونیس ساخته شدهاید. مردی که در دنیای کسبوکار ظاهر میشود، مردی که علاقهٔ شخصی ایجاد میکند، مردی است که جلو میافتد»).
در دنیای ویلی، ارزش یک زندگی را به تعداد کسانی که در مراسم خاکسپاری او حاضر میشوند میسنجند؛ مثلاً: «وقتی [دیو پیر] مرد، صدها فروشنده و خریدار در مراسمش حاضر بودند. ماهها پس از آن، قطارها حالت اندوهآلودی داشتند.»
برای مراسم خود او، ویلی رؤیای یک تشییع «عظیم» را در سر میپروراند: «آنها از مین، ماساچوست، ورمانت، نیوهمپشایر خواهند آمد. همهٔ پیرمردها با پلاکهای عجیبشان. [بیف] مات و مبهوت خواهد شد... چون هرگز نفهمید من معروفم. رود آیلند، نیویورک، نیوجرسی، من معروفم!»
تمام اینها به اندازهٔ یک پروفایل فیسبوک توهمیاند؛ همانقدر که «خاطراتی» که ویلی با ما «بهاشتراک میگذارد» تصویری ایدهآلشده از گذشته — و بهخاطر شروع زوال عقل ویلی، از حال نیز — به ما ارائه میدهند.
بزرگترین کنایهٔ این فیلم، ساختهٔ وولکر شلوندورف و اقتباسشده از نمایشنامهٔ آرتور میلر، این است که ویلی نمیتواند ببیند اگر مردم او را دوست ندارند، دلیلش این نیست که «خیلی احمق برای نگاه کردن است»، بلکه بهسادگی به این خاطر است که او شخصیتی دوستداشتنی نیست: او به همسرش لیندا (کیت رید) فریاد میزند، زمانی که در سفرهای کاری دوستمزد بوده او را فریب داده — وقتی بیف او را هنگام معاشقه با زنی دیگر میبیند و احترام و تحسین زیادی را که به او داشته از دست میدهد، ویلی او را متهم میکند که زندگیاش را هدر داده تا به او (ویلی) ضرر بزند، درحالیکه ویلی امید زیادی به تواناییهای ورزشی بیف بسته بود (با این حال بیف بهخاطر سردیاش نسبت به پدر، حقیقت را به مادرش نمیگوید و این باعث کدورت بین آنها میشود) —؛ او مرتب به چارلی توهین میکند و حتی مردانگیاش را زیر سؤال میبرد («مردی که ابزارها را بلد نیست مرد نیست»)، اما وقتی چارلی پولش را پیشنهاد میدهد، بدون مشکل آن را میپذیرد (اما وقتی چارلی بعد از اخراج ویلی پیشنهادی شغلی — که احتمالاً راحت و تضمینشده است — میدهد، آن را قبول نمیکند)؛ و مواردی از این دست.
در مجموع، ویلی از آن نوع «دوستی» است که وقتی او را بلاک میکنی شوکه میشود، ولی بعد از یک پروفایل دیگر برایت درخواست میفرستد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران