یا بکششان یا درمانشان کن.
رابرت ناویل بهنظر تنها بازماندهٔ جنگی است که با سلاحهای بیولوژیک راه افتاده — به جز موجوداتِ شبزدهٔ جهشیافته که حاضرند برای کشتنش دست به هر کاری بزنند. آنها که «خانواده» نامیده میشوند نمایانگر زوال علمی بشر هستند. آیا ناویل میتواند زنده بماند؟ حتی پس از یافتن واکسن این طاعون، آیا زنده ماندنش ارزش دارد؟
رمان ریچارد متیسون، «من افسانهام»، تبدیل سختی...
یا بکششان یا درمانشان کن.
رابرت ناویل بهنظر تنها بازماندهٔ جنگی است که با سلاحهای بیولوژیک راه افتاده — به جز موجوداتِ شبزدهٔ جهشیافته که حاضرند برای کشتنش دست به هر کاری بزنند. آنها که «خانواده» نامیده میشوند نمایانگر زوال علمی بشر هستند. آیا ناویل میتواند زنده بماند؟ حتی پس از یافتن واکسن این طاعون، آیا زنده ماندنش ارزش دارد؟
رمان ریچارد متیسون، «من افسانهام»، تبدیل سختی برای اقتباس سینمایی داشته است؛ حتی پس از نسخهٔ مدرن پر از CGI با بازی ویل اسمیت، هنوز منتظر فیلمی هستیم که به این فرضیهٔ فوقالعاده عدالت ببخشد. «اُمگا من» فیلم بدی نیست؛ نیمهٔ اول فیلم واقعاً جذاب است. چارلتون هستون نقش ناویل را بازی میکند و باید با تنهایی ذهنی دستوپنجه نرم کند و در عین حال از موجودات آلبینو و تاریک که خونش را میخواهند نگران باشد. اما وقتی داستان جلو میرود، طرح نازک میشود و صرفاً برای افزایش جنبهٔ سرگرمی به کلیشههای وحشت متوسل میگردد.
موسیقی نهچندان مناسب ران گرینر هم کمکی به فیلم نمیکند؛ حتی با در نظر گرفتن فضای تولید دههٔ هفتاد، موسیقی در زمانی که باید تهدیدآمیز باشد، سرزنده و شاد است و از لحظات تاریک داستان میکاهد. هستون خوب بازی میکند و تنها او ست که فیلم را از رسیدن به میانگینی کسلکننده نجات میدهد، اما وقتی تیتراژ نهایی میآید و پایان فیلم در ذهنت جای میگیرد، حس میکنی از داشتن یک فیلمِ خوب محروم شدهای؛ که تأسفبار است چون فیلم در آغاز وعدهٔ زیادی داشت. امتیاز: 6/10 (بیشتر بهخاطر نیمهٔ اول).
***
سالها فکر میکردم قبلاً این فیلم را دیدهام؛ بهشدت اصرار داشتم که دیدهام. بعد دوباره آن را دیدم و متوجه شدم چیزی کاملاً جدید را تماشا میکنم — خبری از دندانپزشک نازی نبود و فهمیدم در حال ورود به اثری متفاوت هستم.
فیلم تا حدودی دمدستی بهنظر میرسد. فکر میکنم قرار است لسآنجلسِ پادآرمانی باشد، اما در واقع خیلی تفاوتی با آخرینباری که آنجا بودم ندارد. شوخی نمیکنم. بهنظر میرسد داستان تا حد زیادی از «من افسانهام» قرض گرفته شده است.
با این وجود، فیلم خوب کهنه نشده و شاید از ابتدا هم بودجهٔ زیادی نداشته است.
اما این یک سرگرمی پادآرمانیِ دههٔ هفتادی است، فقط در لسآنجلسِ نسبتاً مدرن امروزی اتفاق میافتد، و کالیفرنیای جنوبی آفتابی بهنظر بدترین مکان برای رویارویی با خونآشامها میآید، اما همهٔ کلیشههایی را که میخواهم دارد... پس برای ارزش سرگرمی به آن نمرهٔ ۱۰ میدهم.
داستان خوب است، اما تولید فیلم ضعیف است.
***
«تیلور در یک فیلم ضعیف»
چیزی در چارلتون هستون بود که او را برای نقش تیلور در «سیاره میمونها» و «زیر سیاره میمونها» ایدهآل میکرد — دو تا از بزرگترین فیلمهای علمیتخیلی/ماجراجویی تاریخ. بنابراین جای تعجب نیست که تهیهکنندگان «اُمگا من» (۱۹۷۱) هم هستون را برای نقشی تا حد زیادی مشابه انتخاب کردند: مردی که ظاهراً آخرین انسانِ روی زمین است و در لسآنجلس پس از جنگی بیولوژیک زندگی میکند (تا حدی بر اساس رمان ریچارد متیسون). متأسفانه بار سوم لبخند نیاورده و فیلم بسیار فراتر از یک اثر نوستالژیک دههٔ هفتادی جذابیت ندارد.
یادم میآید چند سال پیش «اُمگا من» را دیده و انتظار یک فیلم علمیتخیلی عالی اوایل دههٔ هفتاد با یک قهرمان خوب را داشتم، اما از دیدن آن شدیداً ناامید شدم و حتی آن را تمام نکردم. حالا دوباره فرصتی دادم و آمادهٔ تجربهای ناامیدکننده بودم؛ برداشت اولیهام تا حد زیادی درست بود.
فیلم با نمایی خوب آغاز میشود: ناویل (هستون) در لسآنجلس متروکه پرسه میزند، با خودش حرف میزند، بارها و بارها «وودستاک» را تماشا میکند و... اما موسیقی بهشدت کهنه و تلاش شده برای «مدرنبودن» اولین نشانهٔ بد است. شب که فرا میرسد، این موجودات آلبینو با شنل و شکلِ خونآشامزده ظاهر میشوند — بخشی که دفعهٔ اول هم موجب دفع من شد. فقط به دیالوگهایشان گوش دهید؛ طوری میخواهی فرار کنی که نه به شکل خوبِ سینمایی بلکه بهخاطر خلوص مضحکشان.
با این حال امیدوار بودم فیلم بتواند با چشمپوشی از موسیقی بد و شخصیتهای کلیشهای به ریتم خودش برسد. «اُمگا من» تا حدودی به ریتم میرسد، اما چندان گیرا نیست. و چه خبر است با هستون که هر چند دقیقه یکبار پیراهنش را از تن درمیآورد؟ فلاشبکها دربارهٔ چگونگی پیدایش این آخرالزمان جالبند، و برخوردهای ناویل با دیگران هم مخاطب را درگیر میکند، اما فیلم هرگز فراتر از سطح متوسط و بسیار کهنه بالا نمیآید.
ممکن است بگویید انتقاد از «کهنهبودن» برای فیلمی با این سن ناعادلانه است، اما همهٔ فیلمهای خوب یا بزرگ قادرند بر عصر خود غلبه کنند و در عین حال مشخصاً متعلق به آن عصر باشند — مانند «لورنس عربستان»، «بنهور»، «کینگ کونگ»، «آروارهها»، «آخرالزمان حال»، «شبی از مردگان زنده» و امثال آن. «اُمگا من» در این زمینه شکست میخورد.
در مجموع، فیلم بیشتر شبیه یک ساختهٔ متوسط برای تلویزیون بهنظر میرسد تا یک اثر سینمایی همعصر خود. از نظر نما و حس و حال تا حدی شبیه سریال «پیشگو»ی قدیمی است، اما بدون فیلمنامه و شخصیتهای عالی. شرورهای آلبینو با شنلهای تیرهپوش یادآور «شرورها»ی یک اپیزود از آن سریالاند. حتی فیلمهای معمولی شبکههای علمیتخیلی جذابترند. با این حال نقاط قابلذکری هم دارد: یک قهرمان زن سیاهپوست (روزالایند کش)، یار قابلتوجهی (پل کوسلو) و نماهای ویرانشدهٔ لسآنجلس؛ اما جذابیت اصلی فیلم بیشتر بهعنوان یک قطعهٔ دورهای است.
مدت زمان فیلم: ۱ ساعت و ۳۸ دقیقه.
نمره: D+/C-.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران