نامزد یک جایزه اسکار؛ ۱۱ جایزه و در مجموع ۲۳ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1914
مثل نگاه کردن به آیینه است، اما نیست.
این فیلم به سادگی دستکم گرفته میشود؛ انگار فیلمهای اکشن جایگاه کمتری در سینما دارند و ستایششان بهعنوان «سینمای کلاسیک» خیانت به آن واژه محسوب میشود. با این حال در آثار درخشان ژانر، وجوه هنریای هست که صرفنظر از سطح نامحتمل و عجیب داستان، خیرهکنندهاند. وارد «فیس/آف» جان وو میشویم: یک اکشن دیوانهوار، گوشخراش و پر از آدرنالین....
مثل نگاه کردن به آیینه است، اما نیست.
این فیلم به سادگی دستکم گرفته میشود؛ انگار فیلمهای اکشن جایگاه کمتری در سینما دارند و ستایششان بهعنوان «سینمای کلاسیک» خیانت به آن واژه محسوب میشود. با این حال در آثار درخشان ژانر، وجوه هنریای هست که صرفنظر از سطح نامحتمل و عجیب داستان، خیرهکنندهاند. وارد «فیس/آف» جان وو میشویم: یک اکشن دیوانهوار، گوشخراش و پر از آدرنالین. درست کنار فیلمهایی مثل Die Hard و Predator، این فیلم نشان میدهد وقتی همهچیز در کنار هم قرار میگیرد، نتیجه چقدر میتواند دلپذیر باشد؛ بیش از دو ساعت سینمای انفجاری، فانتزی و ناب که حسابی سرگرمتان میکند.
ماجرا دربارهٔ شان آرچر (جان تراولتا)، پلیسی متعهد و خانوادهدوست است که تمام زندگیاش را وقف دستگیری جنایتکاری بیثبات به نام کاستور تروی (نیکلاس کیج) کرده. بین آنها گذشتهٔ تلخی هست و وقتی آرچر موفق به دستگیری کاستور و برادر پلیدش، پولوکس (آلِساندرو نیولا)، میشود، بهنظر میرسد برای آرچر و خانوادهاش مسئله تمام شده باشد. اما مشخص میشود ترویها بمبی در لسآنجلس کار گذاشتهاند که اگر کشف نشود، شهر را ویران خواهد کرد. پس آرچر تحت یک عمل انقلابی قرار میگیرد تا چهرهاش را با کاستور که اکنون در کماست، عوض کنند و از پولوکس زندانی اطلاعات بگیرند. اما کاستور بیدار میشود و قضایا را برعکس میکند: او هویت آرچر را بهدست میگیرد و هر دو مرد وارد زندگی یکدیگر میشوند تا وقتی رودرروی هم قرار میگیرند سرنوشتشان مشخص شود.
باورکردنی نیست؟ البته که نیست؛ ولی چه اهمیتی دارد؟ کسی که سراغ فیلمی مثل این میرود، قطعاً انتظار ناممکن را دارد. کیج و تراولتا بهطرز درخشانی جلوی دوربین ظاهر میشوند و در دوگانگی نقشها مسحورکنندهاند. مطمئناً میتوان گفت وو اغلب عناصر ثابت و سکانسهای اکشن مشابهی دارد، اما او در این فیلم به شخصیتها عمق داده، آنها را از اسکلت اکشنی بیرون کشیده و سکانسهای اکشن را طوری بالا برده که با زیبایی آشفتهای پوشانده شوند. از تعقیب و فرار با جت در آغاز تا پایانی با قایقِ پرهیجان، فیلم یک نفسگیر طولانی است. جوآن آلن، جینا گرشون، دومینیک سوین و نیک کساوتس نقشهای مهم و در عین حال فرعی را بازی میکنند، و جمع زیادی از بازیگران فرعی هم هر کدام بهشکلی در گردبادی از ویرانی به سبک وو ظاهر و ناپدید میشوند. ریتم فیلم هیچگاه کند نمیشود و چشم و گوش بیننده به رنگ و حرارت تصویریای میرسد که اغلب در بسیاری از اکشنهای بزرگ گمشده است.
این یک شاهکار در سینمای اکشن است؛ حتی یک نما به بلندای جرثقیلِ اورسن ولز هم باشکوه است، همانطور دیدن دو بدلکار که در آب منفجرشوندهای در هوا میچرخند هم باشکوه است. بله، این واقعاً یک کلاسیک است.
یک اکشن تمامعیار و باکیفیت!
«فیس/آف» شاید در خاطرهام بهعنوان فیلمی با معنا یا فیلمنامهٔ درخشان نماند، اما بهعنوان یک اکشن فوقالعاده است. فرصت کمی برای بازاندیشی به آنچه دیدهاید باقی میماند چون اتفاقات روی صفحه پرشور و دیوانهوارند. اجراهای دو بازیگر اصلی هم جذاباند.
نیکلاس کیج و جان تراولتا در این فیلم عالیاند. قصه را لو نمیدهم، اما باید بگویم آن دو بهخوبی کار را زنده میکنند—لااقل برای من باورپذیر بود که این قابلتوجه است. در نیمهٔ اول فکر میکردم کیج میخواهد تمام توجهها را جلب کند، اما با پیشرفتن داستان، تراولتا هم درخشان میشود و خودش را با کیج برابر میکند.
باقیماندهٔ بازیگران شاید چندان درخشان نیستند؛ با اینحال لازم است از مایک دلفینو و گاوین هریس هم نام ببرم؛ اگر میدانید منظورم چیست. خلاصه اینکه، اکشنهای استثنایی باعث میشوند این فیلم را بهشدت توصیه کنم.
من تا حالا اینطور کانسپتی ندیده بودم؛ آنها عملاً صورتهایشان را عوض میکنند. خوبی در برابر شر—و نه تنها صورتها بلکه شخصیتها و رفتارهایشان هم باید تغییر کند. دو تا از بهترینهایی که میتوانستند این نقش را بازی کنند. جان تبدیل به نیکلاس میشود و نیکلاس تبدیل به جان. بهنظرم نیکلاس کیج بهتر از جان تراولتا نقش را ایفا کرد.
«تروی» (نیکلاس کیج) آدمی زشت و خطرناک است، و نقشهٔ بمبگذاری جدید او توجه مأمور افبیآی «آرچر» (جان تراولتا) را جلب میکند. حالا قضیه برای آرچر شخصی شده چون دشمنش باعث مرگ پسر خردسال او شده—اتفاقی که او و همسرش، پزشکِ «ایو» (جوآن آلن)، هنوز با آن کنار نیامدهاند. وقتی آنها تروی را دستگیر میکنند، دانشمندان راهحلی غیرمعمول پیشنهاد میدهند که به آرچر اجازه میدهد وارد گروه تروریستی شود و همهٔ اعضایش را به عدالت بسپارد و در عین حال لسآنجلس را از یک فاجعهٔ هولناک نجات دهد. نکته؟ تکنولوژیای است که چهرهٔ او را از صورت خودش به چهرهٔ «تروی» تغییر میدهد. حالا تنها کاری که باید بکند این است که چند ویژگی زشت تروی را خوب بلد شود و دوستدخترش «ساشا» (جینا گرشون) را قانع کند—بعد همهچیز حل میشود. در همین حال، جنایتکار واقعی در تخت بیمارستان بیدار میشود و خیلی زود هویت معکوسی را بهدست میگیرد که میتواند نقشهٔ آرچر را نابود کند و به بازپرسانی که از تعویض چهره باخبر نیستند فریب بدهد. تنها کسی که در جریان قرار نگرفته «ایو» است، پس وقتی «شوهر» او مثل همیشه ظاهر میشود، میدانیم بازی مرگباری از گربه و موش آغاز شده است.
من از ایدهٔ داستان خوشم آمد و برای مدتی، وقتی کیج در نقش شرورترین حالتش بود و بعد تراولتا هم تلاش میکرد، کار خوب از آب درآمد. اما داستان بیش از حد کش آمده و وقتی شانس و تصادف بیشازحد برای پیش بردن قصه دخالت میکند، کمکم علاقهام را از دست دادم؛ داستان تهدیدپذیری خود را از دست میداد. با پیشرفت داستان، تراولتا از تهدیدآمیز بودن فاصله میگیرد و به بازی اغراقشده نزدیک میشود و شخصیت کیج هم گاهی به ترانهسراییهای اشکانگیز کشیده میشود. پایانی که باید ما را تا خط پایان ببرد زمان زیادی میبرد و بیست دقیقهٔ آخر، هرچند پر از آتشبازی است، تکراری و کمدغدغه بهنظر میرسد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران