پائولا، دختر شانزدهسالهای که تنها عضو خانواده است که شنواست، هم مترجم روزمرهی والدین ناشنوا و برادرش است و هم دختری با صدایی شگفتانگیز؛ زمانی که معلم موسیقی استعداد او را در آواز کشف میکند، او باید بین ماندن در کنار خانوادهای که شدیداً به او وابستهاند و دنبال کردن رویاهایش در پاریس انتخاب کند — مسیری احساسی و پرتنش که هر دو طرفِ عشق و تعهد را به آزمون میگذارد.
پائولا، دختر شانزدهسالهای که تنها عضو خانواده است که شنواست، هم مترجم روزمرهی والدین ناشنوا و برادرش است و هم دختری با صدایی شگفتانگیز؛ زمانی که معلم موسیقی استعداد او را در آواز کشف میکند، او باید بین ماندن در کنار خانوادهای که شدیداً به او وابستهاند و دنبال کردن رویاهایش در پاریس انتخاب کند — مسیری احساسی و پرتنش که هر دو طرفِ عشق و تعهد را به آزمون میگذارد.
«وقتی پرندهٔ آوازخوان لانه را ترک میکند…»
در ظاهر فیلمی معمولی به نظر میرسید، اما در نیمهٔ اول کلی خندیدم و در نیمهٔ دوم کاملاً برعکس شد و عمیقاً مرا تحت تأثیر قرار داد. ماهها بود برای فیلمی اشک در چشمهایم نیامده بود. این فیلمِ خانوادگیِ عالی بود که نکات زیادی دربارهٔ زندگی و خانواده در خود داشت. تا حدی نزدیکترین فیلمی که به آن حس...
«وقتی پرندهٔ آوازخوان لانه را ترک میکند…»
در ظاهر فیلمی معمولی به نظر میرسید، اما در نیمهٔ اول کلی خندیدم و در نیمهٔ دوم کاملاً برعکس شد و عمیقاً مرا تحت تأثیر قرار داد. ماهها بود برای فیلمی اشک در چشمهایم نیامده بود. این فیلمِ خانوادگیِ عالی بود که نکات زیادی دربارهٔ زندگی و خانواده در خود داشت. تا حدی نزدیکترین فیلمی که به آن حس پیدا کردم، یکی از درامهای موسیقایی مورد علاقهام از کانادا با نام «گابریل» بود. البته مقایسهٔ مستقیمی بین این دو نیست، اما هر دو فیلمهای مشابهیاند با شخصیتها و فضاسازی متفاوت. از نظر مضمون، قطعاً نوعی نسخهٔ دیگر از «بیلی الیوت» بود.
این فیلم دربارهٔ خانوادهٔ روستاییِ معمولی نیست. نادری است که اعضای خانواده هم بهصورت جمعی و هم بهصورت فردی وارد مرحلهٔ جدیدی از زندگی شوند و شاهدش باشند. عضوی از یک خانوادهٔ ناشنوا بودن، بهویژه وقتی همه تا حدی به تو وابستهاند، کاری است که نیاز به دلسوزی دارد. اما وقتی درمییابی به چیزی ارزشمند استعداد داری، چه میکنی و خانوادهات چگونه واکنش نشان میدهد؟ داستان همین است و با گروهی از شخصیتهای خوب به تصویر کشیده شده.
همانطور که گفتم، صحنهٔ پایانی سطح احساست را میسنجد و نگهداشتن اشک سخت است، بهخصوص اگر ذاتاً مهربان باشی. اگر هنگام تماشا پر از حواسپرتی باشی و تمرکزت را از دست بدهی، فیلم به تجربهای عادی تبدیل میشود. بعضی آدمها میگویند «من مردی بالغ هستم» و بههمین خاطر احساساتشان را بروز نمیدهند؛ این به این معنی نیست که مردان گریه نمیکنند، بلکه بعضیها آن را پنهان میکنند. اگر خودت راحت نیستی احساست را نشان دهی، پیشنهاد میکنم تنها بروی و از فیلم لذت ببری.
«کر بودن، همه چیز را توجیه نمیکند.»
وجود نقایص در یک فیلم غیرعادی نیست؛ بعضی نقایص قابل چشمپوشیاند و بعضی کاملاً آشکار. استفاده از زبان اشاره گاهی مثل صفحهای سفید باقی میماند، گفتوگویی نامرئی که ما بهدرستی دریافت نمیکنیم. در فهمِ بعضی بخشهای فیلم مشکل داشتم؛ بهجای درک دقیق دیالوگهای اشارهای، از موقعیتها و صحنهها سر درآوردم. حتی اگر فیلم به زبان انگلیسی بود، زیرنویس دقیقتر راهحل بهتری میبود.
در نیمهٔ میانی، روایت نتوانست ضربآهنگ خود را حفظ کند و تقریباً اتفاق جذابی رخ نداد. گویی قصه نیاز به جهشی در روایت داشت؛ آن جهش شاید آنی بود، اما وقتی فیلم را تمام میکنی، بهنظر نمیرسد بخش زیادی از فیلم تحتتأثیر قرار گرفته باشد. جالب اینکه داستان به چند شاخه تقسیم شد و تلاش کرد به جهات مختلف برود — کمپین انتخاباتی، علاقهٔ برادر به دوست خواهر و امثال اینها — اما هوشمندانه همه را محدود کرد تا به یک خطِ اصلی برای خاتمهٔ احساسی برسد.
به نظر نمیرسد این اولین فیلمِ بازیگر اصلی، پائولا، باشد. شاید در رقابت «The Voice» عنوانی را کسب نکرده باشد، اما برای نقش دوستداشتنیاش در این فیلم سزاوار تحسین است. من نه فرانسویام، نه انگلیسی و نه از منطقهٔ یورو، و با آهنگهای فیلم آشنایی نداشتم، اما همهٔ آنها را دوست داشتم. اشعار خیلی خوب بودند، بهویژه آن آواز پایانی. فیلمی بسیار پیشنهادی برای خانوادهها.
۹ از ۱۰
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران