این مینی سریال 7 قسمتی که بر اساس یکی از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز ساخته شده است، در مورد بنیانگذار فاکس نیوز یعنی راجر ایلز است. برای درک حوادثی که منجر به ظهور حزب جمهوری خواهان مدرن شد، باید ابتدا ایلز را درک کنید. بیشتر تمرکز سریال بر روی دهه 2000 میلادی است که در آن ایلز به طور غیر یقین به رهبر غیر رسمی و بالفعل این حزب تبدیل شد. داستان سریال همچنین به روایت بخش های مهم زندگی ایلز از جمله تجارب او از کار کردن با رهبران دنیا، اتهامات تعرض و در نهایت توافقی که به حکومت فاکس نیوز پایان داد، می پردازد…
این مینی سریال 7 قسمتی که بر اساس یکی از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز ساخته شده است، در مورد بنیانگذار فاکس نیوز یعنی راجر ایلز است. برای درک حوادثی که منجر به ظهور حزب جمهوری خواهان مدرن شد، باید ابتدا ایلز را درک کنید. بیشتر تمرکز سریال بر روی دهه 2000 میلادی است که در آن ایلز به طور غیر یقین به رهبر غیر رسمی و بالفعل این حزب تبدیل شد. داستان سریال همچنین به روایت بخش های مهم زندگی ایلز از جمله تجارب او از کار کردن با رهبران دنیا، اتهامات تعرض و در نهایت توافقی که به حکومت فاکس نیوز پایان داد، می پردازد…
«مروری دقیق بر چهرهای محوری در تاریخ اجتماعی-سیاسی آمریکا و تکهای بصیرتبخش از انسانشناسی فرهنگی»
«از طریق فاکس، آیلز به قطبیسازی رأیدهندگان آمریکایی کمک کرد، خطوط مشخصِ یا با ما یا علیه ما را کشید، دشمنان را شیطانی جلوه داد و علیه مصالحه تبلیغ کرد.»
– گابریل شرمن، The Loudest Voice in the Room: How the Brilliant, Bombastic Roger Ailes Built Fox News – and Divided a...
«مروری دقیق بر چهرهای محوری در تاریخ اجتماعی-سیاسی آمریکا و تکهای بصیرتبخش از انسانشناسی فرهنگی»
«از طریق فاکس، آیلز به قطبیسازی رأیدهندگان آمریکایی کمک کرد، خطوط مشخصِ یا با ما یا علیه ما را کشید، دشمنان را شیطانی جلوه داد و علیه مصالحه تبلیغ کرد.»
– گابریل شرمن، The Loudest Voice in the Room: How the Brilliant, Bombastic Roger Ailes Built Fox News – and Divided a Country (2014)
«اینکه یک مدیر خبری عملاً حزب جمهوریخواه را اداره میکرد، رویدادی چشمگیر در سیاست آمریکا بود. اما این نتیجهای بود که آیلز پیشبینی کرده بود. پس از کارزار ۱۹۶۸، آیلز از زمانی سخن گفت که تلویزیون جای حزب سیاسی را خواهد گرفت، آن سازماندهندهٔ جمعی قرن بیستم. با فاکس نیوز، آن واقعیت دستکم تا حدودی تحقق یافت.»
– شرمن، همان اثر
«تماشاگرانی که آیلز تلاش داشت جذب کند، نمیخواستند تلویزیون به آنها بگوید در جهان چه اتفاقی افتاده؛ آنها میخواستند تلویزیون به آنها بگوید چگونه دربارهٔ اتفاقات جهان فکر کنند — خودِ اخبار در مرتبهٔ دوم قرار میگرفت.»
– شرمن، همان اثر
با وجود اینکه برای ذهنهای منطقیتر عجیب بهنظر میرسد، پس از همهگیری کووید-۱۹ پوشیدن ماسک محافظتی به شکلی پارتیزانی در ایالات متحده بدل شد. چپها میگفتند ماسک باید پوشیده شود؛ راستها آن را نقض آزادی مدنی میدانستند. آنهایی که در خارج از آمریکا زندگی میکنند، با تعجب شاهد تضعیف پیوستگی اجتماعی هستند. اما چگونه یک کشور به این نقطه رسید—چطور بهقدری دچار شکاف و تضاد ایدئولوژیک شد که حتی نفس کشیدن به میدان جنگ سیاسی بدل شد؟ مقصر اصلی ترامپ نیست؛ این شکاف سالها پیش از او شکل گرفته بود. گرچه از ۲۰۱۶ را گاه «آمریکای ترامپ» خواندهاند، واقعیت این است که معمار نفرت حزبی که امروز میبینیم، راجر آیلز بود.
مینیسریال The Loudest Voice زندگی حرفهای آیلز، صعود و سقوطش و همزمان رشد و موفقیت مداوم فاکس نیوز را سوژه قرار میدهد — شبکهٔ «منصف و متوازن» که او در ۱۹۹۶ پایه گذاشت و بستری سراسری برای نوع خاصی از ترس، تعصب و بیگانهستیزی فراهم کرد که با چهرهٔ میهنپرستی عرضه میشد. بر پایهٔ کتاب گابریل شرمن، این مجموعهٔ هفتقسمتی که توسط تام مککارتی و الکس متکالف توسعه یافته، بیشتر به خودِ مرد علاقهمند است تا صرفاً به داستان زنانِ افشاگر؛ هرچند فیلم Bombshell (۲۰۱۹) جِی روچ روی زنان متمرکز است، این سریال بیشتر به آیلز نزدیک میشود. با بازی مرکزی درخشان، طراحی زیباییشناختی جذاب و دغدغههای موضوعی گسترده، سریال بهخوبی این استدلال را نشان میدهد که سیاست واپسگرای نمایشی فاکس و فرهنگ پشتصحنهٔ آزار جنسی و بیگانهستیزی، دو وجه یک سکهٔ زیانبار بودهاند. نمایش مردی که (بهگمان او درست) در سودآوری تار و پود بین گزارش واقعیت و ارائهٔ نظر تردید نداشت، نشان میدهد چنین ایدئولوژیای چه آسیبی میتواند به جامعه بزند. آیا چیز تازهای میگوید که از یک بیوگرافی خوب آیلز نتوان گرفت؟ نه چندان. آیا جانبدار است و برنامهای دارد؟ بله، قطعاً. آیا ظریف است؟ اصلاً. با این حال، متننویسیاش خوب، بازیها برجسته، اجراها عالی و عمدتاً از کاریکاتور فاصله دارد. مجموعاً، مروری بسیار خوب بر چهرهای محوری در تاریخ اجتماعی-سیاسی آمریکا و اثر انسانشناسانهای روشنگر است که نشان میدهد چگونه پارانویا و رفتار یک نفر، ملت را دگرگون و آشوب ایدئولوژیک پدید آورد که هنوز کشور از آن خارج نشده است.
بهجای ارائهٔ روایت بیوگرافیک خطی، سریال روی هفت رخداد کلیدی تمرکز میکند و هر قسمت یکی از آنها را برجسته میسازد. «۱۹۹۵» درست پیش از راهاندازی MSNBC آغاز میشود؛ آیلز، استراتژیست رسانهای پیشین نیکسون، ریگان و جرج اچ. دابلیو. بوش، از ریاست CNBC برکنار میشود و با بندی در قرارداد اخراج که از پیوستن او به شبکههای «موجود» منع میکرد، بهخلاف انتظار کارفرمایان سابق، با روپرت مرداک قرارداد میبندد تا شبکهای تازه بسازد. «۲۰۰۱» واکنش آیلز و فاکس به ۱۱ سپتامبر را نشان میدهد و تقویت میهنپرستی و بهرهبرداری از بیگانههراسی را برجسته میسازد؛ او از این تراژدی برای تبدیلشدن به صدایی تأثیرگذار در دولت بوش سود میبرد و در مقابل حمایت فاکس از جنگ عراق را وعده میدهد. «۲۰۰۸» آیلز را دشمنِ تازهای مییابد: باراک اوباما را که او او را کمابیش «غیرآمریکایی»، مسلمانپرورده و کمونیستی میداند که میخواهد کشور را نابود کند. «۲۰۰۹» به مسائل شخصی میپردازد: آیلز و همسرش بث روزنامهای محلی را میخرند و آیلز جو لیندزلی ۲۵ ساله را برای ادارهٔ آن میآورد و او را بهگونهای آموزش میدهد که روزنامهنگاری را بهمثابهٔ تبلیغ بفهمد. «۲۰۱۲» بار دیگر تمرکز را بر اوباما میگذارد و روابط شخصی به نتایج خود میرسند. در «۲۰۱۵» آیلز ۷۵ ساله است، بیمار اما همچنان بدون نظارت شبکه را اداره میکند؛ بیخبر از اینکه گرچن کارلسون جلساتشان را ضبط میکند و پروندهای از رفتارهای آزارگرانهٔ او میسازد. در «۲۰۱۶» کارلسون شخصاً از آیلز شکایت میکند و بهزودی زنان دیگری نیز از آزار جنسی او میگویند؛ اگرچه آیلز همهچیز را انکار میکند، اما قبضهٔ قدرتش میل به سست شدن مییابد.
علاوه بر اینها، شخصیتهای متعددی در نمایش حضور دارند: لوری لوهن، جودی لاتِرزا، برایان لوئیس، بیل شاین، چِت کولیِر، لاکلن مرداک، ایان ری، کیسی کلوز، جان مودی، جیمز مرداک، دیان برندی، مجریان و میهمانان فاکس ازجمله گلن بک و شان هانی، دیوید اکسلرُد، روزنامهنگاران و مدیران متنوع دیگری که در حلقهٔ سیاسی و رسانهای پیرامون آیلز نقش دارند.
قابلتوجهترین ویژگی بصری سریال، طراحی نامعمولِ تدوین است. بسیاری از سکانسها بهطور معمول بریده میشوند، اما بخشهایی بهشکل غیرخطی درمیآیند—گاه گفتوگویی با نماهایی از لحظهای دیگر یا مکان دیگر تداخل مییابد. تأثیرگذارترین نمونهٔ این تدوین در «۲۰۰۹» رخ میدهد: صحنهای که آیلز از لوهن درخواست انجام اعمال جنسی میکند با نماهایی که او در حمام دهانش را میشوید، جابجا میشود؛ این تقاطعِ بصری، بدون دیالوگِ اضافی، نفرت و تحقیر و ابعادی از آزار را بهخوبی منتقل میکند. این صحنه تصویری از ماهیت مضطربکنندهٔ رفتار شکارچیانهٔ آیلز—تحقیر، سلطه و نیاز به تسلط—به نمایش میگذارد.
داستان لوهن یکی از مؤثرترین خطوط روایت است. او و آیلز رابطهای جنسی طولانیمدت داشتهاند؛ ابتدا در سال ۱۹۸۸ در دولت جرج اچ. دابلیو. بوش همکار شدند و ده سال بعد آیلز او را بهعنوان هماهنگکنندهٔ استعدادها به فاکس آورد. هرچند در آغاز هیجانزده است، بهتدریج نسبت به رابطهٔ خود راحت نیست و در نهایت به فروپاشی روانی میرسد. این خطِ روایی مانند پیشدرآمدی برای پروندهٔ کارلسون عمل میکند، چون تا اپیزود پنجم شخصیت کارلسون وارد داستان نمیشود. بازی آنابل والیس در نقش لوهن، اگرچه کمبیان است، اما بهخوبی نشان میدهد که چگونه لوهن بهتدریج منزوی و خاموش میشود. (پیش از پخش، لوهن از شبکهٔ Showtime شکایتی کرد که بعد خارج از دادگاه حل شد.)
از منظر موضوعی، سریال چیز زیادی خارج از انتظار نمیآورد. نقش آیلز و فاکس در تقسیم کردن کشور بر مبنای ایدئولوژی محور اصلی است و در «۲۰۰۹» این موضوع بارزتر مطرح میشود: از منظر خرد، آیلز در مناقشههای محلی مداخله میکند و خود را مدافع «مردم» جلوه میدهد، درحالیکه هدفش منافع خودش است؛ از منظر کلان، شبکهٔ فاکس با خطمشیهای ضدفشار اوباما به تنشهای خیابانی دامن میزند و خود را مدافع «آمریکاییهای واقعی» جا میزند. این تقطیعِ نما میان جلسهٔ شهری و پوشش خبری در خیابانها شاید سنگیندست باشد، اما در رساندن مفهوم موثر است: آیلز در کشتن تفرقه و متقاعد کردن مردم به انگیزههای «واقعی» استاد بود. سریال نشان میدهد فاکس تجسم تبلیغاتی محافظهکاری خودخواه، دائماً شاکی، آشکارا بیگانهستیز و بر این باور که آمریکاییهای طبقهٔ میانی «آمریکاییتر» و برتر از دیگراناند، بود.
سریال همچنین به رادیکالیزهشدن بث میپردازد: زنی که در ابتدا میانهرو و شاغل در NBC بهعنوان معاون برنامهریزی است، تا ۲۰۱۲ به همان اندازهٔ عقاید تند و بیتحملِ آیلز نزدیک میشود—صحنهٔ زیرزمینِ تقویتشدهٔ خانهشان که او به لیندزلی نشان میدهد و میگوید «ما برای هرچیزی آمادهایم: بلایای طبیعی، آشوب سیاسی، تروریسم» تصویری روشن و اثرگذار است.
نمونههای فراوان دیگری هم هست که اگرچه ظریف نیستند، اما کارایی دارد: آرایشگرانهبودنِ عبارت «کریسمس مبارک» بهجای «عید مبارک» در «۱۹۹۵»، و استفادهٔ مکرر از شعارهایی مثل «او از آمریکا متنفر است» در «۲۰۰۹»، یا صحنههای پرتنشِ خانوادگی و عصبانیتِ آیلز که گاهی کودکانه و بیرحمانه جلوه میکند. یکی از تمهای ثابت، جنایت علیه روزنامهنگاری است: در «۲۰۰۱» آیلز فاکس را به بازوی تبلیغاتی حزب جمهوریخواه تبدیل میکند و به دولت بوش تضمین حمایت میدهد—حتی از جنگی که توجیهش را نمیپذیرد—درحالیکه همزمان خود را مدافع کارکنانش نشان میدهد.
گفتوگوها و صحنههایی که نشان میدهد فاکس چگونه خبر میسازد تا تأثیرگذار شود (مثلاً جعل یا پررنگسازیِ داستانهایی دربارهٔ اوباما و وابستگیهایش) از موضوعات بارز است. آیلز مکرراً تأکید میکند: «ما خبر را دنبال نمیکنیم؛ ما خبر را میسازیم. ما جهان را تغییر میدهیم.»
از دیگر انتقادها به سریال: طراحی پروتز در چند قسمت اولیه ضعیف است و بعضاً چهرهها بیش از حد صاف و پلاستیکی بهنظر میرسند—هرچند از قسمتهای میانی به بعد بهتر میشود و لباسها/فیزیک بازیگران مطلوب است. همچنین ترکیب اپیزودها گاهی ریتم میانی را کند میکند و ممکن است هفت ساعت زمان لازم بهنظر نرسد؛ انتخاب اینکه چه موضوعاتی نمایش داده شوند و چه چیزهایی حذف شوند هم گاهی سؤالبرانگیز است—برای نمونه اپیزودی کامل به خرید یک روزنامه محلی اختصاص دارد، اما به ماجرای کلینتون-لوینسکی در ۱۹۹۸ که برای فاکس برد بزرگی بههمراه داشت اشاره نشده است. نکتهٔ دیگری که آزاردهندهست، بازگشتندادنِ ویاُ آغازی است که هرگز تکرار نمیشود؛ این کار نوعی سهلانگاری در معرفی روایت بهنظر میرسد.
همچنین، مانند هر اثر «بر پایهٔ یک داستان واقعی»، مسألهٔ صحتِ تاریخی مطرح است: برخی واقعیتها ممکن است برای دلایل ایدئولوژیک حذف یا تغییر یافته باشند؛ شخصیتها، دیالوگها یا رویدادها ممکن است پرداخت شده یا ساخته شده باشند. برای نمونه، سریال کمابیش نشان میدهد آیلز تنها چند وفادار را با خود به فاکس برده، درحالیکه در واقع بیش از صد نفر از کارکنانش در NBC به شبکهٔ تازه پیوستند.
راجر آیلز؛ آدمی از طبقهٔ مرفه منهتن، شکارچی جنسی و فرصتطلبِ خودخواه، توانست نیمی از کشور را متقاعد کند که او میهنپرست، خداپرست و ضدِ نخبگان است. اینکه هنوز چه تعداد هوادار او را دارند (بسیاری هنوز معتقدند او قربانی توطئهای دموکراتیک شده) نشاندهندهٔ موفقیت اوست. اگر آیلز مستقیماً «ایالات متحدهٔ شکافخورده» را با دستهای خود نساخته، آنهایی که ساختند بهوضوح از نقشهٔ راه او استفاده کردند، و The Loudest Voice تقلّب این نقشه را بهخوبی کندوکاو میکند. سریال بیشتر به تأثیر سیاسی فاکس میپردازد تا روانشناسی درونی آیلز و دربارهٔ چراییِ رفتارهای او—آیا او واقعاً باور داشت که در «مبارزهٔ درست» است یا خود را تاجرِ دروغفروش میدانست—سکوت میکند. ادعاهایی که میگویند سریال یکطرفه است بیراه نیست؛ این نمایش بیشتر تأییدکنندهٔ باورهای چپ دربارهٔ آیلز و فاکس است تا اینکه موضع ایدئولوژیک جدیدی عرضه کند. با این همه، از نظر دیدنی بودن اثری لذتبخش است: بازیها در سطح بالا، زیباییشناسی برجسته و رویدادهای روایتشده اهمیت زیادی در فضای فرهنگی امروز دارند. شاید چیز کاملاً جدیدی نگفته باشد، اما برای اثربخشیاش نیازی به این کار نداشت.
(نقد دوم—نظر یک بیننده)
من دچار تعارض هستم.
تماشای این سریال هم سخت و هم جذاب بود. «آقا رَستی» (راسل کرو) اجرای خیرهکنندهای ارائه داد و جایزهٔ گلدن گلوباش کاملاً شایسته بود؛ بهندرت برای بازی او صفتی کم میآورم. در این نقش، به آن سطح تیره و تهدیدآمیزی بازگشته که از زمان نقش هندو در Romper Stomper ندیده بودم. نمیتوانم به اندازهٔ کافی از اجرای او تعریف کنم.
بازیگران دیگر—نائومی واتس، سیِنا میلر، سث مکفارلین، آنابل والیس و حتی سایمون مکبرنی در نقش مرداک—همگی عملکرد بسیار خوبی ارائه دادند. فیلمنامه، کارگردانی، گریم (آنها روی کرو و میلر و مکبرنی کار فوقالعادهای کردهاند)، صدابرداری، طراحی صحنه و موسیقی همگی به خوبی حال و هوای زمانه را بازسازی کردهاند. تنها پرسشم این بود که چرا تأثیر فاکس بر انتخابات بوش جونیور بیشتر نشان داده نشد، اما هفت قسمت بیش از حد پیام خود را رساندند. (و اگر سریال درخشان Chernobyl در همان سال منتشر نشده بود، احتمالاً این مجموعه در جوایز خوش میدرخشید.)
پس چرا دچار تناقضم؟ گذراندن هفت ساعت از زندگی با کسی مثل آیلز سخت بود… بسیار سخت. من سریال را در سه نشست تماشا کردم. گاهی من با آدمهایی کار کردهام که سختگذران و اولویتهایشان نامطلوب است، اما آیلز چیز دیگری بود. دیدن صفات دورو، نژادپرستانه، زنستیز، نخبهستیز و جامعهستیز او که بیمحابا قدرت یافتهاند گاهی طاقتفرسا بود (باز هم اجرای کرو شگفتانگیز است).
خواهم این سریال را توصیه کنم چون جذاب است و باید دیده شود تا بفهمیم رسانههای جمعی چگونه میتوانند آنچه را «خبر» میدانیم تغییر دهند و بر آن تأثیر بگذارند تا به نفع برنامههای اجرایی خود عمل کنند. میخواهم مردم ببینند که چگونه خبری جانبدار میتواند با پخش نیمهحقیقتها و دروغهای آشکار، چنین تقسیماتی ایجاد کند. اما این ممکن است برای بسیاری سنگین باشد؛ آیلز کسی نبود که پنج دقیقهٔ کنار او بایستی تحمل کرد، چه برسد به دیدن هفت ساعت دربارهاش. با این حال… فکر میکنم دیدنش لازم است.
لطفاً این مینیسریال را تماشا کنید و همچنین مستند بیبیسی دربارهٔ مرداک را—درک اینکه اطلاعات ما از کجا میآیند برای ایجاد تغییرات واقعی در جهان بسیار مهم است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
باکس دانلود
فصل 1پایان سریال
در صورت بروز خطا یا مشکل در دانلود فصل، اپلیکیشن را بهروزرسانی کنید.
دیدگاه های کاربران