نامزد ۳ جایزه اسکار؛ برندهٔ ۶ جایزه و مجموعاً ۹ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1495
درام روزمرهای درباره سربازان ارتش پس از جنگ ویتنام در جبهه داخلی شرق
دو گروهبان دریایی در نورفُکِ ویرجینیا (با بازی جک نیکلسون و اوتیس یانگ) مأمور اسکورت یک ملوان 18 ساله سادهلوح (رندی کواید) به زندان نیروی دریایی پورتموث در آن سوی مرز ساحلیِ مین میشوند. در راه تصمیم میگیرند «بچه» را یک روز خوشگذرانی بدهند و چند ماجراجویی برایش ترتیب دهند.
«آخرین مأموریت» (1973) فیلمی...
درام روزمرهای درباره سربازان ارتش پس از جنگ ویتنام در جبهه داخلی شرق
دو گروهبان دریایی در نورفُکِ ویرجینیا (با بازی جک نیکلسون و اوتیس یانگ) مأمور اسکورت یک ملوان 18 ساله سادهلوح (رندی کواید) به زندان نیروی دریایی پورتموث در آن سوی مرز ساحلیِ مین میشوند. در راه تصمیم میگیرند «بچه» را یک روز خوشگذرانی بدهند و چند ماجراجویی برایش ترتیب دهند.
«آخرین مأموریت» (1973) فیلمی جادهای در شمال شرقی آمریکا است که در گذر فصل از اواخر پاییز به اوایل زمستان رخ میدهد (فیلمبرداری در نوامبر تا ژانویه). اگرچه نمایشی واقعی و دراماتیک است، اما در عین حال کمدی تلخ و سیاهی هم هست و نظرات جالب و بامزهای درباره زندگی، نظام نظامی آمریکا، فساد، بیعدالتی، دوستی، تفریح، حماقت، روابط جنسی و امثال آن مطرح میکند. با توجه به شخصیتهای جوان نظامی، صحبتها و لودگیها اغلب برای ردهبندی R مناسباند.
دوست نیکلسون، دنیس هاپر، از قالب این فیلم برای ساخت فیلم مشابه «چِیزِرز» (1994) دو دهه بعد الهام گرفت. هرچند آن فیلم کمتر شناختهشده است، اما بهنظرم سرگرمکنندهتر از این یکی است. گاه این فیلم کمی روزمره و کُند میشود — مثلاً وقتی که شخصیتها نیمهعریان در اتاق هتل مینوشند و حرف میزنند. فیلمهای مشابه دیگری هم مثل «خوششانسها» (2007) وجود دارند. هرچند به نظر من «آخرین مأموریت» از میان این سه فیلم در رتبه پایینتری است، اما قطعاً ارزش تماشا دارد.
فیلم 1 ساعت و 44 دقیقه است و در لوکیشنهای واقعی فیلمبرداری شده، مسیر مشابه سه شخصیت را دنبال میکند؛ با این تفاوت که توکیو ... (Toronto) بهعنوان نورفک در پرده اول ایفای نقش کرده و صحنهای بعدی مربوط به مدرسه فرضی «کلوین کولیج جونیر های» است. بقیه فیلم در ساحل ویرجینیا، واشینگتن دیسی، نیویورک، ماساچوست و مناطق مرزی نیو همپشایر/مین فیلمبرداری شده است.
خلاصه داستان و بازیها
«میدوز» (رندی کواید) هنگام تلاش برای دزدیدن 40 دلار از صندوق خیریه گرفتار میشود، از نیروی دریایی اخراج شده و به هشت سال زندان محکوم میگردد. مأموریت رساندن او به زندان به دو سرباز باتجربه و فرصتطلب، «باددوفسکی» (جک نیکلسون) و «مول» (اوتیس یانگ) سپرده میشود. این دو در آغاز فکر میکنند همهچیز یک خوشگذرانی و تفریح کوتاه است تا از روزمرگی دور شوند، اما حبسشان را دستکم گرفتهاند. میدوز بیشتر از یک نوجوان ترسو و آسیبپذیر جلوه میکند؛ پس چرا روز آزادیاش را کمی لذتبخشتر نکنند؟ چند نوشیدنی ضرری ندارد، شاید حتی بردنش پیش یک تنفروش برای تجربه جنسی نخستینبار...
با بازشدنِ کمکمِ پوستهٔ جوان، این سه نفر به هم نزدیکتر میشوند و شروع میکنند به بازنگری در نگرشها و اولویتهای زندگیشان، همزمان که به پایان مأموریت نزدیکتر میشوند. نیکلسون در این نقش در عنصر خود است: کمی پرسروصدا، تا حدی نامنظم و اغراقآمیز. تصویر او از «باددوفسکی» — انسانی شایسته اما دارای نقص — بسیار قدرتمند ارائه شده و در برابر بازی آرامتر و محکمتر یانگ که واکنشی نسبتاً سنگین و محافظهکارانه نشان میدهد، بهخوبی عمل میکند؛ واکنشی که شاید سالها تجربه و رنگ پوستش در او شکل داده است. اما این رندی کواید است که واقعاً نقش را میدزدد؛ او نقش را همچون گلی که در آستانه شکفتن است بازی میکند — گلی خاردار و حساس. فیلم درباره مردانگی است، اما همزمان درباره کنار زدن پوششهای ظاهریِ این مردان وقتی با انسانیتِ خود روبهرو میشوند نیز سخن میگوید. در طول مسیر، کارهای تیرهطنز هم انجام میدهند — فقط از کارول کین بپرسید.
شاید نیروی دریایی آمریکا از این تصویرِ ارتش خوشش نیاید؛ این مردان خود را دستکمگرفته و کمارزششده میبینند و مصرّند برای یک روز هم که شده از زندان یکنواختیِ زندگیشان رهایی یابند.
امتیاز: B
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران