هنگامی که خدمه سفینه فضایی به خانه باز می گردند شاهد انفجاری عظیم می شوند که همه چیز را در هم می ریزد . کاپیتان کرک مامور می شود که عامل این خرابی را که گویا یکی از خودی ها است ، پیدا کند و در حین اینکار درگیر ماجراهایی می شود و ...
هنگامی که خدمه سفینه فضایی به خانه باز می گردند شاهد انفجاری عظیم می شوند که همه چیز را در هم می ریزد . کاپیتان کرک مامور می شود که عامل این خرابی را که گویا یکی از خودی ها است ، پیدا کند و در حین اینکار درگیر ماجراهایی می شود و ...
فیلمی با بودجه عظیم اما داستان ضعیف.
صادقانه بگویم، فکر میکنم فقط طرفداران واقعی استارترک از آن خوششان بیاید. در غیر این صورت هیچ منطق مشخصی از فیلم عایدتان نخواهد شد، و اینکه کاپیتان سفینه اولین کسی است که برای انجام مأموریت میدانی از کشتی بیرون میزند هم منطقی ندارد.
این نقد بلند را در اصل در سال ۲۰۱۳ نوشتهام.
«استار ترک: به سوی تاریکی» (یا همان STID...
فیلمی با بودجه عظیم اما داستان ضعیف.
صادقانه بگویم، فکر میکنم فقط طرفداران واقعی استارترک از آن خوششان بیاید. در غیر این صورت هیچ منطق مشخصی از فیلم عایدتان نخواهد شد، و اینکه کاپیتان سفینه اولین کسی است که برای انجام مأموریت میدانی از کشتی بیرون میزند هم منطقی ندارد.
این نقد بلند را در اصل در سال ۲۰۱۳ نوشتهام.
«استار ترک: به سوی تاریکی» (یا همان STID که بچهها آن را اینطور مینامند — نامی که برایم غمانگیز است چون یادآور STI و STD است)، بهنظر من نسبت به قسمت قبلی که هنوز هم از آن لذت بردم، یک پله ارتقا دارد.
با این حال، هر دو فیلم جی. جی. ابرامز — فیلم ۲۰۰۹ و همین اثر — مشکلی مشترک دارند که نمیتوانم بهسادگی از آن بگذرم: هر دو عملاً احساسِ یک اپیزود بسیار کشدار از یک سریال تلویزیونی را القا میکنند. و از آنجاکه تقریباً چیزی از سریال قدیمی استارترک ندیدهام، این حس صرفاً از آن منبع نمیآید؛ بلکه ظرف چند دقیقه اول هر فیلم این تصور سراغم آمد. در این جنبه هم «به سوی تاریکی» اندکی بهتر از پیشینیانش است.
متأسفانه این فیلم پر از حفرههای داستانی است. بعضیها — یا دستکم یکی — غیرقابلگذشتاند. اینها بهحدی نیستند که خودِ فیلم را نابود کنند، اما باعث میشوند درباره توانایی ابرامز برای مدیریت آیندهٔ مجموعه تردید داشته باشم، اگر حتی نتواند از پسِ استارترکِ خودش برآید. از ابتدا سؤالهایی داشتم که بهراحتی میشد با چند خط دیالوگ پاسخ داد؛ چیزی که تأسفآور است چون سایهای روی لذت کلیِ فیلم انداخت.
با وجود این نقاط ضعف که هرچه جلوتر میرویم شدیدتر میشوند، باید به ابرامز و تیمش برای ایدهٔ «تغییر زمانبندی» تبریک گفت. راهی برای بازراهاندازی موفقیتآمیز مجموعه بدون تحقیرِ اصالت نسخهٔ اصلی پیدا کردن حرکت هوشمندانهای بود (و حالا که این مفهوم پایهگذاری شده، برای انحرافهای بیشتر در آینده هم در را باز گذاشتهاند). خیلی هوشمندانه بود.
بازگشت زکری کوئینتو، کارل اربان، سایمون پگ، جان چو و آنتون یلچین برایم نکتهٔ مثبت بزرگی است. جای تعجب نیست که همهشان مثل همیشه عالیاند. اما لازم است تمجید ویژهای هم از بندیکت کامبربچ بشود — شوخی را کنار بگذاریم، او حقش را بابت خلق یک ضدقهرمان تماشایی دارد.
۶۵٪
---
اعتراف میکنم که از این فیلم نسبتاً خوشم آمد. در آن چندان اخلاقنمایی مطلق و از بالا به پایینِ برخی آثار «استارترک» دیده نمیشود و اساساً یک ماجراجویی علمی-تخیلی است که کریس پاین (کرک) و خدمهاش را در مقابل دشمنانی قرار میدهد — هم خارجی و هم داخلی! تعامل میان پاین و «اسپاک» (زکری کوئینتو) هنوز کاملاً برایم جا نیفتاده؛ اما کارل اربان بهخوبی نقش «مککویی» را بازی میکند و آن استعارههای طنزآمیزش را دارد. (هرچه کمتر دربارهٔ «اسکاتی» سایمون پگ گفته شود بهتر است — خوشبختانه حضورش هم کم و بهموقع است).
سفینهٔ انتِرپرایز باید فرمانروای جنایتکار «خان» (بندیکت کامبربچ) را — که مسئول بمبگذاری در لندن و سپس حمله به ستاد استارفلیت است — در قلمروی خطرناک کلینگوینها پیدا کند و بهسویش حرکت میکند، مسلح به چندینتا موشک نهچندان قابلاطمینان. بین «اورهورا» و «اسپاک» گفتوگوهای شوخطبعانهای هست که لبخند به لب میآورد، و آنتون یلچین هنوز در تلفظ حرف «w» مشکل دارد. فیلم صحنههای درگیری با فیزر فراوان دارد، پیراهنها چند بار پاره میشوند و داستان تا حدودی ساختار دارد که آن را جلو میبرد. پانزده دقیقهٔ پایانی پایان را کمی بیش از حد کش میدهد؛ اما اگر دنبال یک علمی-تخیلی خوشساخت با چند پیچش داستانی و ظاهر دیدنی هستید، میتواند انتخاب خوبی باشد.
---
جی. جی. ابرامز دیگر هرگز نباید دست به ساخت چیز مرتبط با استارترک بزند.
این اثر سینمایی مضحک است. یک نقد دیگر گفته بود فقط ترکیها (trekkies) از آن خوششان میآید، اما حقیقت عکسِ این است. او صحنههای اکشنی میسازد که تا حدی اوج میگیرند، اما پایانبندی آنها هرگز نشان داده نمیشود. چخوف (پسر لاغر و متعصب) کرک را میگیرد که اسکاتی را از سقوط نجات دهد، در سفینهای که در مدارِ رو به شکست وارد جو زمین میشود. بعد قطع به پنج ثانیه صحبت روی پل، دوباره برمیگردیم و آنها دارند در راهرو قدم میزنند.
شوخی میکنید؟
این فیلم شباهتی به تقلیدِ سبکِ مکجی دارد که بلد نیست چگونه پایانهای اغراقآمیز را درست بسازد. اما از سوی دیگر هیچ طرفدارِ واقعیِ استارترک هم دوست ندارد مکجی به استارترک نزدیک شود.
این رویکرد، هم ایدئولوژی استارترک و هم تلاشهای ابرامز در ایجاد تنش را تضعیف میکند. با اینکه نه به حل هوشمندانهٔ مسائل متمایل است و نه به پذیرش کاملِ آبسترهٔ اغراقآمیز، این لحظات تهی و بیعمق بهنظر میرسند.
ناراحتکننده این است که استارترک در طول دههها نشان داده داستانگویی اندیشمندانه میتواند به همان اندازه — اگر نگوییم بیشتر — هیجانانگیز باشد. امتناع ابرامز از اعتماد به هوش مخاطب یا شخصیتها، دلیل عمدهای است که برداشت او از این مجموعه طرفداران را تا این حد تقسیم میکند.
مضحک است. حتی مضحکتر اینکه فیلم سودآوری داشته است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران