«مطمئناً اصرار فیلمساز بر تحمیل ابزارِ مورد علاقهاش به همهی روایتها دارد به افراطی شبیه شایمالان تبدیل میشود...»
من کمی ناامید شدم. انتظار بیشتری داشتم. سینماتیکاً فیلم شاهکار است و بهعنوان یک فیلم-رویداد/اکشن هم طراحی شده، اما من را کمی جدا و بیارتباط نگه داشت. هیچچیز دربارهٔ شخصیتهایی که میبینیم نمیدانیم و شخصاً نتوانستم نسبت به آنها احساسی پیدا کنم، هرچند دوست داشتم. در نیمهٔ فیلم...
«مطمئناً اصرار فیلمساز بر تحمیل ابزارِ مورد علاقهاش به همهی روایتها دارد به افراطی شبیه شایمالان تبدیل میشود...»
من کمی ناامید شدم. انتظار بیشتری داشتم. سینماتیکاً فیلم شاهکار است و بهعنوان یک فیلم-رویداد/اکشن هم طراحی شده، اما من را کمی جدا و بیارتباط نگه داشت. هیچچیز دربارهٔ شخصیتهایی که میبینیم نمیدانیم و شخصاً نتوانستم نسبت به آنها احساسی پیدا کنم، هرچند دوست داشتم. در نیمهٔ فیلم گاهی احساس خستگی و بیحالی میکردم و مدام انتظار بیشتری داشتم.
فیلمی پرتنش که شما را به سوی گروهی محکوم جذب میکند. تاریخدانان کهنهکار جنگ ممکن است در برخی جزئیات دانکرک ایراد بگیرند، از جمله جدایی نیروهای انگلیسی و فرانسه هنگام تخلیه و کشتیهای بهکاررفته. دانکرک از چند ساختار داستانی برای حفظ کشش استفاده میکند؛ نخستین آن، که مقدار قابل توجهی تنش به فیلم میافزاید، وجود یک «تیکتاک» زمانی در پسزمینه است که ما را به روز پایانی سوق میدهد. ما صحنههایی را از دورههای زمانی مختلف میبینیم که با هم ترکیب شدهاند: پیش از عقبنشینی، هنگام آن و در جریان فرار. بازیگری در سراسر فیلم عالی است و واقعنمایی با مدلهای هواپیما، یونیفورمها، اسکلهها و... حاصل شده است. تزریق لحظاتی از رفاقت و پسازآن فقدان، احساس ما را به قربانیان جلب میکند. هری استایلز بهعنوان یک سرباز جوان بیش از حدِ کفایت است و کنت براناگ نقش یک رهبر خسته و محکم را با صداقت و شور ایفا میکند. اگر یک کاستی را میشد مطرح کرد، نبود تمرکز بر جنبهٔ آلمانی ماجراست؛ ما فقط چند نگاه از جنگندههای آلمانی میبینیم و توضیحی دربارهٔ آنچه در جبهه میگذرد نداریم. در مجموع فیلم جنگی بسیار خوبی است که میتواند در فهرست ده فیلم برتر شما قرار گیرد؛ بهشدت توصیه میکنم — حدود 8/10.
دانکرک اپیک جنگ جهانی دومِ زیبا و غیرمتعارفی است که بیشک گیراست، اما ریسکهایی میپذیرد که ممکن است برخی مخاطبان را دور کند. وقتی مردم دربارهٔ فیلم حرف میزنند، معمولاً فکر میکنند موضوع فیلم محیط است، در حالی که در اصل موضوع شخصیتها هستند. «نجات سرباز رایان» دربارهٔ جنگ جهانی دوم نیست؛ دربارهٔ گروهی از سربازان است که مأمور یافتن سرباز رایان و بازگرداندن او به خانوادهاشاند. گفتنِ اینکه دانکرک فیلمی دربارهٔ نبرد دانکرک است، نادرست نیست؛ محیط و شخصیتها یکیاند. آبهای متلاطم کانال مانش به همان اندازه، اگر نگوییم بیشتر، از انسانهایی که در آن جنگیدند و مردند اهمیت دارد. این رویکرد هرچند روش جالبی برای ساخت یک فیلم جنگی عامهپسند است، اما دلیل این است که من رغبتی به تماشای دوبارهٔ آن ندارم. از جهاتی شبیه تماشای یک مستند است که راویاش خاموش شده است. از فیلم تحت تأثیر قرار گرفتم، اما از نظر احساسی و فکری احساس پُرشدگی نکردم.
دوست صمیمیام دانکرک را فیلم مورد علاقهاش در ۲۰۱۷ میدانست؛ من واقعاً درک نمیکنم چه چیزی باعث شد او اینقدر جذب این فیلم شود. برای من دانکرک تقریباً هیچ تأثیرِ عاطفیای نگذاشت؛ شاید در دقایق اولیه کمی تنش حس کردم و بعضی نماها زیبا بودند... احتمالاً؟ راستش را بگویم، بهخاطر ندارم. دانکرک مانند جزر و مد بدون تأثیر از کنارم گذشت و سپس، مانند همان جزر، ناپدید شد.
امتیاز نهایی: ★★ — نکاتی داشت که برایم جذاب بود، اما نتیجهٔ نهایی ضعیف بود.
میخواهم بگویم از دیدنِ نامهای بزرگ در هر فیلم خستهام؛ گاهی بازیگران مشهور بیشتر از اینکه به فیلم کمک کنند، از آن میکاهند. دانکرک کار بزرگی کرد که اجازه داد کمتر روی چهرهٔ بازیگران تمرکز کنیم و بیشتر در دل داستان قرار بگیریم. احساس کردم فیلم مرا در دل داستان گذاشت و فرصت تجربهٔ عینیِ برخی زندگیهایی را که تحت تأثیر قرار گرفته بودند فراهم آورد. ساخت شخصیتها زیاد نبود، و همین چیزی است که من دوست داشتم؛ احساس کردم تجربهٔ کلی بر روایت یک شخصیت مسلط است. از آنجا که معمولاً به فیلمی که تجربهمحور باشد عادت نداریم و نه شخصیتمحور، برخی ممکن است این را نقطهضعف بدانند؛ من اینگونه نبودم. چندین داستان و چشمانداز وجود دارد که همگی شما را در وضعیت حاضر غرق میکنند. کریستوفر نولان در سراسر فیلم حسِ ناامیدیِ افسارگسیختهای ایجاد کرده است؛ من هرگز احساس امنیت نکردم و دائماً به دنبال راه فرار بودم. بیشتر زمان فیلم روی لبهٔ صندلیام نشستم. دانکرک یک سِیرِ پرهیجان عالی بود که نمایی را نشان میداد که شاید هرگز تجربهاش نمیکردید.
اول از همه، چه کسی تصمیم گرفت همه را طوری انتخاب کند که شبیه هم باشند؟ با تمام جهشهای زمانی در داستان، نصف زمان نمیتوانستم تشخیص دهم چهکسی کجاست و چه خبر است. میفهمم چه میخواستند از نظر سینمایی انجام دهند، اما بهعنوان بیننده دنبالکردنِ کاملِ ماجرا را دشوار کرد. ارزش تولید شگفتانگیز بود و برخی صحنهها کاملاً چشمنواز بودند؛ پرواز تام هاردی بر فراز ساحل حیرتانگیز بود. اما تام هاردی هم نتوانست این فیلم را نجات دهد. نمیدانستم چهکسی کجا میدود یا آیا فلانی مرده یا نه، و کمبود دیالوگ هم کمکی نکرد. دیگر دوباره تماشا نمیکنم.
دیدن این فیلم را مدتی به تعویق انداختم، چون داستان تا حدی پیش از تماشا برایم شناختهشده بود. بالاخره چند روز پیش دیدم و با وجود همهٔ تبلیغات، باید بگویم که انتظارم خیلی بیشتر بود. بله، فیلم از نظر سینمایی بسیار خوب کار شده است؛ بازیها، فیلمبرداری و اینهمه عالیاند؛ اما متأسفانه فقط همین است. اولاً بودجهٔ عظیم کجا خرج شد؟ دانکرک عملیاتی بزرگ با تقریباً ۴۰۰٬۰۰۰ سرباز و صدها قایق بود، اما چه چیزی میبینیم؟ چند ستون سرباز، تعداد اندکی قایق و سه اسپیتفایر مقابل یک بمبافکن و دو فوک ولوف. برای تحقیر این شجاعان، ما تقریباً همان رویداد لعنتی را بارها از زوایای مختلف میبینیم. واقعگرایی؟ نه چندان. مثلاً صحنهای که گروهی از سربازان در قایقی گیر افتادهاند و آنقدر گلوله میخورند که با دست قصد پوشاندن سوراخها را دارند — آیا واقعاً کسی در ذهن سالم فکر میکرد میتوان با دست دهها سوراخ را بست و سپس از کانال عبور کرد؟ سپس اسپیتفایر سوختش تمام میشود و آنقدر روی ساحل میلغزد که کارگردان بتواند نماهای منظرهمحور بگیرد. قایقهای نسبتاً بزرگ گاهی بهسرعت آسیب میبینند و واژگون میشوند. انتظار داشتم پیشزمینه و نوعی ساخت دراماتیک ببینم؛ اما نه، داستان فوراً شروع میشود و همین قایقها و هواپیماها زمان زیادی صرف میکنند تا به مقصد برسند. واقعاً ناامیدکننده.
بسیار خوب. آنطور که از کارگردان انتظار میرود، فیلم بسیار خوب ساخته شده است. من بهویژه از نحوهٔ فیلمبرداری، تدوین صوت و موسیقی لذت بردم. داستان تماشایی از یک رویداد جنگ جهانی دوم است. شخصاً فکر نمیکنم بازیگری بهطور چشمگیری جلوه کند؛ منظورم منفی نیست، زیرا فیلم بیشتر دربارهٔ گروهی از مردم است تا افراد جداگانه—که احتمالاً هدف همین بوده است. همچنان بازیهای خوبی از جمله تام گلین-کارنی و جک لودن هست. موسیقی و نحوهٔ چینش سکانسها فیلم را بالا میبرد و ریتم تقریباً درست است؛ میتوانست طولانیتر باشد اما حفظ حدود ۱ ساعت و ۴۷ دقیقه تصمیم هوشمندانهای بود. حس میکنم میتوانست بهتر باشد، اما از آن لذت بردم.
فیلم با نمایی کوتاه از یک سرباز بریتانیایی نامدار آغاز میشود که بهسان کشور بریتانیا برای جنگ آماده نیست—یک پیشنمایش خوب. سپس داستان کوتاهی دربارهٔ مشارکت غیرنظامیان در تخلیه روایت میشود و وعدهٔ تبدیل شدن به یک «نجات سرباز رایان» بریتانیایی را میدهد. متأسفانه در نهایت بیشتر به کارِ مایکل بی شبیه میشود تا استیون اسپیلبرگ: یعنی ظاهرِ زیبا و حرفهای دارد اما از نظر داستانی ضعیف است. اسپیلبرگ توانست قصهای بگوید که هم جانفشانی سرباز را ستایش میکرد و هم ضدجنگ بود؛ از همین رو تماشای سواحل نُرماندی تا آخر لذتبخش بود. دانکرک اما پس از حدود پانزده دقیقه از تلاش بازمیماند و تصمیم میگیرد صرفاً بر اکشن تمرکز کند و داستان را به حاشیه ببرد. خلاصه اینکه کسلکننده است.
با توجه به کیفیت و نامهای درگیر، بودجه و تمام متغیرها، فیلم بسیار مایوسکننده است. فاجعهٔ دانکرک یکی از لحظات آغازین جنگ جهانی دوم بود: در مواجهه با پیشروی بیامان نیروهای آلمان، ترکیبی از سربازان بریتانیایی، بلژیکی و فرانسوی در ساحل دانکرک محصور شدند. چشماندازها بسیار بد بود؛ صدها هزار سرباز فرسوده در محاصرهٔ یک لشکر زرهی نیروی دشمن و زیر حملات پیوستهٔ هوایی قرار گرفته بودند و بندری برای تخلیه نداشتند؛ تخلیه قرار بود توسط شناورهای کوچک در عملیات «داینامو» انجام شود. با اینکه فیلم سعی دارد این حادثه را در نور مثبت نشان دهد و توان بریتانیا را در تخلیه موفق نیروها برجسته کند، اما واقعیت این است که دانکرک فاجعه بود و حتی امروز یکی از شرمآورترین لحظات تاریخ نظامی بریتانیا محسوب میشود. فیلم تا حدی شبیه یک بازسازی از فیلمی با همان نام و موضوع از دههٔ ۵۰ است. کارگردانی از کریستوفر نولان است و بازیگرانی سرشناس حضور دارند. مارک رایلنس در نقش یک غیرنظامی صاحب یات که خودش با پسرانش به نجات میرود برجسته است. تام هاردی نیز نقش خلبان بریتانیایی را بهخوبی بازی میکند. سیلیان مورفی قابلباور است و هری استایلز و انئورین بارنارد هم نمرهٔ مثبتی میگیرند. سر کنت براناگ برجسته است، اما شخصیت او بیش از حد برای حفظ خونسردیاش مجبور به نمایش ایستادگی شده است. با وجود نقاط قوت، فیلم سرد و کمهیجان است؛ کسی که انتظار درگیریهای عظیم یا صحنههای حماسی جنگی دارد ناامید خواهد شد و باید به چند نبرد هوایی و چند صحنهٔ پرتنش قناعت کند که هیچیک به سطح یک حماسهٔ جنگی هم نمیرسند. شمار سربازان محاصرهشده در فیلم بهندرت حس کلیت فاجعه را منتقل میکند و گاهی به نظر میرسد تولید در امکانات صرفهجویی کرده است. فیلمنامه ساده نوشته شده و توجه را منحرف میکند و ترجیح میدهد بیشتر بر رخدادهای دریا و آسمان تمرکز کند؛ بنابراین تهدید آلمانیها چیزی است که ما کاملاً درک نمیکنیم و فیلم وقتی برای توضیح آن صرف نمیکند. برای من این موضوع مشکل نبود، اما دانشجویان تاریخ باید کمی مطالعه کنند تا بفهمند جریان چه بوده است. شخصیتها توسعه نیافتهاند؛ دشمن بهصورت جمعی است و بدینسان قهرمان واحد و مشخصی هم وجود ندارد. از نظر فنی فیلم مزایا و معایبی دارد: از یک سو چشماندازی بصری استثنایی به لطف فیلمبرداری استادانه وجود دارد و صدا نیز شایستهٔ تقدیر است. موسیقی هانس زیمر تنشآور و مؤثر است. متأسفانه تدوین ضعیف و روایت غیرخطی، نقایص فیلمنامه را تشدید کرده و فیلم را گیجکننده و عجیب ساخته است.
در مواجهه با نابودی قریبالوقوع، بیش از ۴۰۰٬۰۰۰ سرباز روی سواحل دانکرک گیر افتادهاند و زیر بمباران نیروی هوایی و زمینیِ نازی قرار دارند. کریستوفر نولان موفق میشود در حدود ۹۵ دقیقه تلخی وضعیت و عزم معمولی سربازان را فشرده کند؛ نحوهٔ مواجههٔ آنها با ترس، یادگیریِ اعتماد و همکاری با دیگرانی از ملل مختلف همزمان با شکلگیری کابوس تدارکاتی بازگرداندنشان. ما از منظر سه فرد مختلف تلاششان برای زنده ماندن و برگشتن به خانه را میبینیم و بهراستی حس تهدید وجودیای را که هر یک با آن روبهرو هستند درمییابیم؛ بعضی شجاعانهتر از دیگران. رویدادها واقعیاند، اما اجراها از جمله فیون وایتهد و باری کیوگان فوقالعاده و کاملاً قابلباورند. گروه بازیگری پشتیبان عالی با تام هاردی، سر کنت براناگ و مارک رایلنس به اصالت تولید کمک کردهاند. فیلمبرداری استادانه—که غالباً با پوشش دیدگاهِ نزدیک انجام شده—کار هویته ون هویتما است. کم بودن دیالوگ فیلمنامه نیز به متقاعدکنندهبودن شدت فاجعه کمک کرده است؛ قطعاً موردی است که «کم بودن، بیشتر است».
۶۶/۱۰۰
سه گروه از افراد—خلبانان جنگنده، مالک یک قایق خصوصی و گروهی از سربازان که تلاش میکنند فرار کنند—در جریان تخلیهٔ دانکرک. تصویرِ بسیار واقعگرایانهای از آنچه احتمالاً بوده ارائه میدهد، اما برای من همین واقعگرایی مشکلساز است چون بیش از حد تلاش میکند درام انسانها را ثبت کند و از اتفاقات کلی حواستان را پرت میکند. این باعث شد فیلم تا حدودی رخوتآور باشد و من انتظار تنش بیشتری داشتم. همچنین ارائهٔ غیرخطی روایت (شب در یک صحنه، روز در صحنهٔ بعد، باز به شب و...) برایم آزاردهنده بود. فیلم واقعاً خوب است اما برای من فیلمِ بزرگ و تأثیرگزاری نبود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران