آخرين «کار» دو آدم کش ايرلندي، «کن» (گليسن) و «ري» (فارل) در کليسايي در لندن، به مشکل بر مي خورد («ري» اضافه بر کشيش مورد نظر، پسر بچه اي را هم مي کشد) و رئيس آن دو (فاينز) دستور مي دهد که به بروژ در بلژيک بروند و منتظر تماس او باشند. در بروژ «کن» آرام آرام به اين شهر تاريخي علاقه پيدا مي کند، در حالي که «ري» هم چنان به خاطر کشته شدن کودک بی گناه، آن هم در اولین کارش، در عذاب وجدان به سر می برد...
آخرين «کار» دو آدم کش ايرلندي، «کن» (گليسن) و «ري» (فارل) در کليسايي در لندن، به مشکل بر مي خورد («ري» اضافه بر کشيش مورد نظر، پسر بچه اي را هم مي کشد) و رئيس آن دو (فاينز) دستور مي دهد که به بروژ در بلژيک بروند و منتظر تماس او باشند. در بروژ «کن» آرام آرام به اين شهر تاريخي علاقه پيدا مي کند، در حالي که «ري» هم چنان به خاطر کشته شدن کودک بی گناه، آن هم در اولین کارش، در عذاب وجدان به سر می برد...
نامزد ۱ جایزه اسکار؛ ۲۵ جایزه و در مجموع ۵۵ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان450
فیلمهای خوب هستند، بعد فیلمهای عالی، و بعد فیلمهای بینقص. فیلمهایی مثل «در بروژ» در دستهی سوم قرار میگیرند.
پس «در بروژ» چیست؟ داستان سادهای است دربارهی دو مزدور که در بروژ، بلژیک پنهان شدهاند و منتظر دستور بعدی رئیسشان هستند. حتی بازیگرانش هم چهرههای ستارهای ندارند. پس چه چیزی این فیلم را «بینقص» میسازد؟
تقریباً همهچیز. بهندرت فیلمی را میبینیم که چنین دامنهای از احساسات را...
فیلمهای خوب هستند، بعد فیلمهای عالی، و بعد فیلمهای بینقص. فیلمهایی مثل «در بروژ» در دستهی سوم قرار میگیرند.
پس «در بروژ» چیست؟ داستان سادهای است دربارهی دو مزدور که در بروژ، بلژیک پنهان شدهاند و منتظر دستور بعدی رئیسشان هستند. حتی بازیگرانش هم چهرههای ستارهای ندارند. پس چه چیزی این فیلم را «بینقص» میسازد؟
تقریباً همهچیز. بهندرت فیلمی را میبینیم که چنین دامنهای از احساسات را در تماشاگر برانگیزد؛ «در بروژ» یکی از آنهاست. با جوکهای ابسورد و گاهی توهینآمیز میخندیم؛ با مصائب شخصیتها همدردی میکنیم؛ از تیراندازیها در خیابانهای شلوغ بلژیک میترسیم. وقتی این فیلم را تماشا میکنیم، همهچیز را «احساس» میکنیم. این صرفاً یک فیلم نیست، بلکه یک تجربه است.
این فیلم که بر شخصیتها استوار است، سینمای در اوج است. برای هر کسی که میخواهد بفهمد چرا طنز بریتانیایی در سراسر جهان محبوب است، تماشای آن ضروری است. اگر هیچ چیز دیگر قانعتان نکرد، دستکم برای دیدن اجرای درخشان کالین فارل تماشا کنید؛ اجرای او یکی از بهترینهای عمرش است.
در شهری افسانهای و دو مزدور خونخوار و زبانتلخ.
ری (کالین فارل) و کن (برندن گلیسون) دو مزدور ایرلندیاند که توسط رئیس گنگسترشان، هری واترز (رالف فاینز)، برای پنهانکاری به شهر زیبای بروژ فرستاده میشوند. در حالی که منتظر دستور از هری هستند، این دو به موضوعات زیادی میپردازند که آنها را آزار میدهد، از جمله مسئلهای که پس از بازدید از بروژ سرنوشتشان را تعیین میکند.
فیلم را مارتین مکدونا نوشته و کارگردانی کرده؛ مردی که بیشتر به خاطر نمایشنامهنویسیاش شناخته میشود. «در بروژ» واقعاً جانوری نادر است. نه تنها در زیرژانر پُرنوسان فیلمهای گانگستری بریتانیایی پیروز است، بلکه بسیار خندهدار و بیپرواتر از حد متعارف هم هست. از همان ابتدا معلوم است که فیلم برای همه سلیقهها مناسب نیست. وقتی کالین فارل و برندن گلیسون با الفاظ رکیک درحالیکه در میان زیبایی چشمگیر بروژ ایستادهاند مکالمه میکنند، واضح است که این فیلم «معمولی» نخواهد بود. اگر به اینها سوءمصرف مواد، فحشا و یک کوتولهی نژادپرست را هم اضافه کنید، دلیل اینکه برخی این فیلم را نپسندند قابل درک است، اما برای دیگران این همان نوکتراش نابِ نبوغ است. کسانی که آن را ندیدهاند واقعاً باید تماشا کنند؛ شاید به یکی از فیلمهای موردعلاقهتان تبدیل شود—بله، واقعاً ارزشش را دارد که به آن فرصت بدهید.
بهطور تعریف، این یک کمدی سیاه است؛ اما در پس خندهها—و خندهها بسیارند—درامی انسانی و تأثیرگذار دربارهی عشق، گناه، اخلاق و رستگاری قرار دارد. ترفند مکدونا این است که تقریباً همهی شخصیتها در ظاهر دوستداشتنی نیستند، ولی در عین حال بهراحتی با آنها همدل میشویم. تعجب نکنید اگر در برخی صحنههای مهم اشک در چشمانتان جمع شود. فیلمنامه (برندهی جایزهی بفتا) و بازیهای فارل (برندهی گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد) و گلیسون تیز و گیرا هستند. حتی شخصیت رئیس گنگسترِ اسپیوِوی فاینز نیز خشونتآمیز و فحاش نشان داده میشود، اما همچنان قادر به عذرخواهی و احترامگذاشتن به اصول خوب است. اگر این عجیب به نظر میرسد، خیلی خوب است؛ زیرا این یک فیلم کوچک عجیب و غریب است. علاقهی عشقی در قالب کلمنس پوازی ظاهر میشود، بازیگری که اینجا نقش یک زن فریبندهی جنایی را دارد؛ او قبلاً نقش «فلور دلکور» را در «هری پاتر و جام آتش» بازی کرده بود. بازیگر کوتولهی کانادایی، جردن پرنتیس، هم که بیشتر به خاطر بازی در «هاوارد داک» شناخته شده، در فیلم حضور دارد. هر یک از این بازیگران نقش واقعی و معنیداری در طنز داستان و در بخشهای انسانی فیلم دارند که در مسیرِ رسیدن به پایانی قدرتمند باز میشوند.
یک کمدی سیاه تیغدار با اجرای برجستهای از فارل—فیلمی که باید در آن بخندید، گریه کنید و فحش هم بدهید. امتیاز: 9/10
انتظار داشتم «در بروژ» را دوست داشته باشم، اما متأسفانه از آن ناامید شدم. با مارتین مکدونا، کالین فارل و برندن گلیسون (نگاه کنید به «بَنشیزِ اینیشِرین») مشخصاً روی چیزی خوب بودند، اما این بار از آنها لذتی نبردم.
نشانههایی از موفقیت وجود دارد و چند لحظه هست که میتوانستم آنها را بپسندم. میگویم حدود سی دقیقهی پایانی بهتر است، اما به نظر من آنچه قبل از آن میآید لطمه میزند. طنز بزرگترین نقطهضعف فیلم است؛ فقط یکی دو جوک واقعاً من را خنداند.
فارل و گلیسون به هرحال زوج محکمیاند، همانطور که در فیلم ۲۰۲2 بهتر هم دیده شد. گلیسون در این فیلم برجستهتر است؛ شخصیت فارل برای سلیقهی من کمی آزاردهنده است. از دیگران، رالف فاینز قابل قبول است، اما لهجهی گمراهکنندهاش بد است.
در میان بازیگران، جالب است که دو نفر از جهانِ «واکینگ دد» در این فیلم حضور دارند—از اسپینآفهای متفاوت. کلمنس پوازی از «داریل دیکسون» (در آن نقش هم عالی است بهنظرم) و ژلکو ایوانِک از «دد سیتی». من طرفدار مجموعهی واکینگ دد هستم.
من همچنین آثار دیگر مکدونا مانند «بنشیزِ اینیشِرین» و بهویژه «سه بیلبورد بیرون ابینگ، میزوری» را دوست دارم. پس گمان میکنم دیر یا زود یکی از آثارش قرار بود بهدلم نچسبد؛ امیدوارم از «هفت روانی» (۲۰۱۲) خوشم بیاید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران