«اگر چنین عذابکدههایی وجود نداشتند، مطمئناً شما یکیاش را اختراع میکردید.»
این فیلم تقریباً همان چیزی است که عنوان هیجانانگیزش نوید میدهد، اما نه کاملاً. در درجهٔ اول به دنبال ایجاد شوک است و بخش زیادی از وحشتش از همان شوکها میآید؛ دیدن بعضی صحنهها واقعاً دشوار است (من نسخهٔ کامل را دیدم که صحنههای ستم به حیوانات در آن موجود است و میتوانم بفهمم چرا...
«اگر چنین عذابکدههایی وجود نداشتند، مطمئناً شما یکیاش را اختراع میکردید.»
این فیلم تقریباً همان چیزی است که عنوان هیجانانگیزش نوید میدهد، اما نه کاملاً. در درجهٔ اول به دنبال ایجاد شوک است و بخش زیادی از وحشتش از همان شوکها میآید؛ دیدن بعضی صحنهها واقعاً دشوار است (من نسخهٔ کامل را دیدم که صحنههای ستم به حیوانات در آن موجود است و میتوانم بفهمم چرا در اغلب نسخهها حذف شدهاند). البته نکتهٔ دورویی هم وجود دارد: اگر گوشت میخورید، محکوم کردنِ آن صحنهها کمی ریاکارانه به نظر میرسد — مگر اینکه فکر کنید آنچه در کشتارگاهها میگذرد مهربانانهتر از قتل حیوانها در این فیلم است، یا اینکه ثبت آن صحنهها از نظر اخلاقی تفاوتی ایجاد میکند. این فیلم بهخاطر بیرحمیاش بدنام است و حقِ این شهرت را دارد. اما عنصر عمیقتری هم در دل وحشت وجود دارد: همهٔ خشونتها، آدمخواریها و تجاوزها واقعاً سختگذراندنیاند، اما صحنههایی که بینِ این وقایع قرار دارند به شیوهٔ خودشان همانقدر زشت و کریهاند.
شاید عجیب باشد، اما یکی از فیلمهایی که بهشدت مرا به یادش انداخت The Searchers بود؛ فیلمی که به ما یادآوری میکند آنچه بهعنوان «بومیانِ بدوی» میشناسیم، صرفاً بر اثر شرایط جدا از ما هستند و هیچچیز ذاتی در «جهان متمدن» وجود ندارد که او را بالاتر کند — وحشت و بربریت همیشه درست در همسایگیاند.
البته این برداشت خودش مشکلساز است. چون، اگر عنوان فیلم به شما هشدار نداد، باید بدانید که این فیلم هیچ تلاشی برای حساس بودن نمیکند. همچنان استثمارگر است. سؤال اساسی این فیلم بیشتر این است که «آیا ما واقعاً بهتر از قبایلِ بدویِ خشن و آدمخواریم؟» و در عمل، این فیلم بیش از آنکه برای «نامتمدنان» شفقتی قائل باشد، نسبت به تمدن خشم و تحقیر نشان میدهد. نقدی که اغلب مطرح میشود این است که «Cannibal Holocaust مدعیِ نیشوکنایهزدن به کاوشگری است، در حالی که خودش استثمارگر است.» من این نقد را درک میکنم، اما احساس میکنم تا حدی بازیِ لفظی است: یک «فیلم استثماری» ممکن است از واژهٔ استثمار استفاده کند، اما لزوماً بهمعنای سوءاستفادهٔ واقعی از انسانها نیست.
با این همه، نباید فراموش کرد که بازیگران بومی در این فیلم واقعاً بدرفتاری دیدند. تیمِ واقعی فیلمبرداری هم آنها را خیلی بهتر از نقشپردازی درونِ فیلم رفتار نکرد. بعضی از اتفاقاتی که در پشتصحنه افتاد، گروه تولید این فیلم را در قیاس با ساختِ The Shining توسط کوبریک مثلِ بوداست. راهِ فراری از این واقعیت نیست؛ پشتصحنهٔ این فیلم محیطی آزاردهنده بود. کارگردانِ فیلم، روگرّو دیئوداتو، آدمِ سرسخت و بدطینتی بود که خصوصاً با زنان و بازیگران بومی برخورد ناخوشایندی داشت. لعنت به او.
با این حال، هنوز هم نمیتوانم از علاقهمندیام به فیلم صرفنظر کنم، هرچند که احتمالاً دیگر هرگز نمیخواهم آن را تماشا کنم. بیتردید در ساخت فیلم از صنعتِ سینما استفادهٔ هنرمندانهای شده؛ از موسیقی زیبای ریز اورتولانی که در مقابل صحنههای بسیار بیرحمانه ضربهای مؤثر ایجاد میکند تا سبکِ خامِ مستندسازی که همه چیز را تا عریانترین شکلِ وحشیگری خلاصه میکند — این فیلم از نظر بصری و ساختار، ویژگیهایی دارد که در فیلمهای بسیاری نمیبینید. حتی اکنون که «تصاویرِ یافتهشده» (found footage) به یک زیرژانر خانوادگی در ژانر وحشت تبدیل شده، این فیلم همراه با Blair Witch هنوز هم چیزی ویژه دارد. شاید شیوهٔ قابگیری در مثالهای مدرن این ژانر غیرمتعارف بهنظر برسد، اما بخشهایی که به این سبک ساخته شدهاند واقعاً حسِ تماشای آخرین لحظات یک نفر را منتقل میکنند. بازیگری متغیر است و گاهی توهم را میشکند، اما بهطور پارادوکسیکال کمک میکند، چون به نظر میرسد بخش زیادی از بازیگران واقعاً ناراحت و غافلگیر هستند، بنابراین لازم نیست خیلی «بازی کنند».
و بله، این فیلم تأثیرگذار است. میتوانید همهٔ کلیشههای آشنا از ژانر تصاویرِ پیدا شده را در آن ببینید، تا جایی که بازیگران تبدیل به آدمهایی نفرتانگیز میشوند که تا پایان فیلم دلتان میخواهد خورده شوند. همانطور که گفتم، دستگاه فریمبندی فیلم غیرمتداول است، اما دلیل منطقی برای بودنش دارد. بدون آن، فیلم بسیار متفاوت میشد و احتمالاً این همه بازخورد و بررسی هم نداشت. بخشِ مربوط به تصاویر درونفیلمی همان جایی است که اکثر صحنههای بهاصطلاح «سینمای افراطی» از آنها بهخاطر سپرده میشوند، اما داستانِ قابِ بیرونی هم بخشی از دلیلِ باقیماندنِ مخاطبانِ مستقل و طرفدارانِ کالت است، نه فقط کسانی که صرفاً دنبال هرچه بیشترِ خونومرگاند. بهنظرم منِقدانهترین لحظات وقتیست که تصاویرِ مستندِ درونفیلمی «آخرین جاده به جهنم» را میبینیم و تیتراژِ آغازینِ آن به سبک همان تیتراژِ واقعیِ فیلم ساخته شده است.
اما باید پرسید چقدر این امر واقعی است؟ آیا این فیلم واقعاً نقدی بر استعمار و استثمار است، یا تنها تظاهری است برای اینکه چیزی بیش از یک فیلمِ مبتذلِ آدمخواری به نظر برسد؟ آیا میخواهد شما برای دیدنش کمتر احساس گناه کنید یا بیشتر؟ پاسخهای سادهای وجود ندارد. این فیلم کاملاً زننده است و خودِ فیلم از این واقعیت آگاه است. بیرحمی هم وسیلهای است و هم هدفی در خود.
در مجموع، Cannibal Holocaust فیلمی نیست که بتوانم با وجدان آسوده پیشنهاد کنم — دیدنش واقعاً دشوار است — و نه میتوانم خوشحال باشم از وجودش، با دانستن آنچه پشتِ صحنه اتفاق افتاد؛ اما میتوانم بگویم که دنیای سینما چیزی ملموس از دست میداد اگر این فیلم از تاریخ حذف میشد. بههرحال، چه خوب و چه بد، تأثیری دارد.
راستش امروز داشتم چند نقد کوتاه و فوری از فیلمهایی که قبلاً دیدهام مینوشتم و قرار بود این هم یکی از آنها باشد، اما در نهایت این نقد خیلی طولانیتر از انتظار شد. امیدوارم در این حجم حرفِ مفیدی زده باشم و فقط پراکندهگویی نکرده باشم. نمیدانم چرا از بین همهٔ فیلمها این یکی مستحقِ نقد طولانیتر امروز شد، اما شاید بهخاطر تأثیری است که در ذهن میماند و چون طبیعتش باعث شده بسیاری حاضر به تماشای آن نباشند، فرصتِ گفتن چیزهایی که بارها تکرار نشده بود فراهم شد. هرچه باشد، امیدوارم واقعاً حرفی قابلِ اعتنا گفته باشم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران